رفته بودیم مجلس ختم میخواستم به صاحب عزا بگم غم اخرتون باشه گفتم دفعه اخرتون باشه!
حالا من هیچی، اون چرا گفت چشم؟ 😂😂
#بخندیم
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
↻✂️📏✏️••||
.
.
#حوصلتون_سر_نره🙃🙂
#کاردستی
آموزش یک ایده ی خلاقانه برای برش کاغذرنگی😍😍👌👌
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
ستاره شو7💫
#رمان #قسمت_صد_و_سه هُما فریاد زد: «تمرکز کن... تنها راه عبور از این مانع اینه که خوب تمرکز کنی.»
#رمان
#قسمت_صد_و_چهار
محمدجواد به حرف هُما گوش کرد. اولین توپی که به سمتش آمد، با ساعدش گرفت و با پایش توپ بعدی را گرفت، بعد هم با چند حرکت ژیمناستیک، خود را به انتهای پرده رساند. این مرحله هم به اتمام رسید... اما تمام بدنش درد میکرد.
هُما گفت:
«بهتر از مرحلهی قبلی بود. حالا به راهت ادامه بده.»
محمدجواد به مرحلهی آخر رسیده بود. تنها راه عبور پلی باریک و معلق بود که تا انتهای مسیر میرسید. در زیر پلِ چوبی چیزی دیده نمیشد. محمدجواد با خیال راحت روی پل قدم گذاشت، اما از مرحله قبل یاد گرفته بود که نباید بدون تمرکز و دقت قدم بردارد. با اولین قدمها پل شروع به حرکت کرد و به این طرف و آن طرف تاب میخورد. محمدجواد ایستاد و کمی با دقت بیشتری به زیر پل نگاه کرد. در زیر پل موجوداتی حرکت میکردند. آن قدر حرکتشان سریع بود که محمدجواد تنها سایهی مبهمی از آنها را میدید. ناگهان یکی از آنها از پشت تخته سنگِ کوچکی بیرون آمد. محمدجواد از ترس خشکش زده بود. محکم طنابی را که در دو طرف پل قرار داشت، گرفت و به مارهایی که زیر پل میخزیدند، نگاه کرد.
سلوا که متوجه ترس محمدجواد شده بود گفت:
«بگو الله أكبر. محمدجواد خدا از همه چیز بزرگتره... خدا از همه قدرتها نیرومندتره.»
هُما گفت:
« این مارها، مارهای صفات بد آدمها هستن؛
مثل کینه، حسادت و نفرت. اگه تو یکی از اونها رو در دل داشته باشی حتماً تو رو به پایین میکشن، اما اگه این صفات رو نداشته باشی به سلامت رد میشی.»
محمدجواد متوجه حرف های هُما نبود. پاهایش سست شده بود. کمی که گذشت تمام کارهای زشتی که نسبت به لام انجام داده بود پیش چشمهایش جان گرفت. انگار یک فیلم سینمایی از اعمالش را میدید. او تمام صفات بد را در دلش داشت؛ اما تلاشش را کرده بود تا آنها را از دلش بیرون بریزد. اگر هم به پایین میافتاد هُما و سلوا هم از ته دلش با خبر میشدند. عزمش را جزم کرد. زیر لب الله اکبر گفت و درحالی که طناب پل را محکم در دست گرفته بود به سمت جلو حرکت کرد. دوباره صدای هُما برایش واضح شد.
هُما گفت:
«به عقب و پایین نگاه نکن. روی هدفت تمرکز کن.»
سلوا گفت:
«نفس عمیق بکش و فقط به خدای بزرگ فکر کن.»
صدای هما و سلوا در صدای هیس هیس مارها شنیده نمیشد. ترس به سراغش آمد. پاهایش می لرزیدند. ناگهان چشمهایش را بست و همانجا نشست. پل چوبی تکان میخورد و محمدجواد از ترس توان حرکت کردن نداشت. ناگهان صدای آشنایی را شنید صدایی که میگفت:
«آفرین! بشین تو نمیتونی به انتهای راه برسی. تو موجود ضعیفی هستی. کسی به کمکت نمیاد.»
ادامه دارد...
#داستان
#محمدجوادوشمشیرایلیا
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀
╭┅──────┅╮
࿐༅📚༅࿐#احکام
چه بی کلاس.... 😳
╰┅──────┅🦋
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀
یارو صبح جوین میده
بعد از ظهر لفت میده😐🙄
داداش یه دو سه روز به من مهلت بده استعداد هامو نشون بدم😐😂
#تلخند
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
#پروفایل
#والپیپر
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀
⏰╲\╭┓
╭🌺🍂🍃#روانشناسی_تایم💭🧠👨⚕️
┗╯\╲━━━━━━━━
╰┈•៚ ✅ تغییر نگاه
🔻راننده تاكسی گفت: «میدونی بهترين شغل دنيا چيه؟»
گفتم: «چيه؟»
گفت: «راننده تاكسی.»
خنديدم.
راننده گفت: «باور کن...
🔸هر وقت بخوای ميای سركار، هر وقت نخوای نميای، هر مسيری خودت بخوای ميری،
هر وقت دلت خواست يه گوشه میزنی بغل استراحت میكنی،
هی آدم جديد میبينی، آدمهای مختلف، حرفهای مختلف، داستانهای مختلف
🚖🚚🚐🏍
🔸موقع كار میتونی راديو گوش بدی، میتونی گوش ندی،
میتونی روز بخوابی شب بری سر كار،
هر كيو دوست داری میتونی سوار كنی،
هر كيو دوست نداری سوار نمیكنی،
آزادی، راحتی.
🌳🚖🌲🌳🚘🚍🚔
🔸ديدم راست میگه...
گفتم: «خوش به حالتون.»
🔻راننده گفت: «حالا اگه گفتی بدترين شغل دنيا چيه؟»
گفتم: «چی؟»
راننده گفت: «راننده تاكسی.»
🔸بعد دوباره گفت: هر روز بايد بری سر كار،
دو روز كار نكنی، ديگه هيچی تو دست و بالت نيست،
از صبح هی كلاچ، هی ترمز،
پادرد، زانودرد، كمردرد،
با اين لوازم يدكی گرون، يه تصادفم بكنی كه ديگه واويلا میشه،
⛔️🚫
🔸هر مسيری مسافر بگه بايد همون رو بری،
هرچی آدم عجيب و غريب هست، سوار ماشينت ميشه،
همه هم ازت طلبكارن، حرف بزنی يه جور، حرف نزنی يه جور،
راديو روشن كنی يه جور، راديو روشن نكنی يه جور،
🔸دعوا سر كرايه، دعوا سر مسير، دعوا سر پول خرد،
تابستونها از گرما میپزی، زمستونها از سرما كبود میشي.
هرچی میدويی آخرش هم لنگی.»
🔻به راننده نگاه كردم.
راننده خنديد و گفت:
«زندگی همه چيش همینجوره. هم میشه بهش خوب نگاه كرد، هم میشه بد نگاه كرد😉»
🚸 خیلی از رنج های ما به خاطر زاویه ی غلط نگاهمون هست
👌 درستش کنیم...😊
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
34.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بازی🎮🎲
💯••••••••••--هیلو|Halo5--••••••••••💯
✅بررسی بازی هیلو۵
⏰زمان ویدیو: ۳۳mg
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀
🌟•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″•″🌟