فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بزودی از من جواب میگیری
ناامید نباش، و از من نخواه عجله کنم
آیهی ۳۷ سورهی انبیاء
سلام صبحتون بخیر 😘😘
#آیه_گرافی
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
◖👀‼️◗
مواظبدلتباش🚶♂
وقتۍازخداگرفتیشپاڪِپاڪبود ..
مراقبباشباگناهسیاهشنکنے
آلودهاشنکنی!!
حواستباشهبهخاطریهچت
یهلذتزودگذر ..
یهلکہےِسیاهزشتنندازےرودلت
کہدیگہنتونےپاکشکنی💔!
دلتقیمتیہرفیقمراقبشباش🖐🏻
#منبرمجازی 📿
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
رفته بودیم مجلس ختم میخواستم به صاحب عزا بگم غم اخرتون باشه گفتم دفعه اخرتون باشه!
حالا من هیچی، اون چرا گفت چشم؟ 😂😂
#بخندیم
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
↻✂️📏✏️••||
.
.
#حوصلتون_سر_نره🙃🙂
#کاردستی
آموزش یک ایده ی خلاقانه برای برش کاغذرنگی😍😍👌👌
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
ستاره شو7💫
#رمان #قسمت_صد_و_سه هُما فریاد زد: «تمرکز کن... تنها راه عبور از این مانع اینه که خوب تمرکز کنی.»
#رمان
#قسمت_صد_و_چهار
محمدجواد به حرف هُما گوش کرد. اولین توپی که به سمتش آمد، با ساعدش گرفت و با پایش توپ بعدی را گرفت، بعد هم با چند حرکت ژیمناستیک، خود را به انتهای پرده رساند. این مرحله هم به اتمام رسید... اما تمام بدنش درد میکرد.
هُما گفت:
«بهتر از مرحلهی قبلی بود. حالا به راهت ادامه بده.»
محمدجواد به مرحلهی آخر رسیده بود. تنها راه عبور پلی باریک و معلق بود که تا انتهای مسیر میرسید. در زیر پلِ چوبی چیزی دیده نمیشد. محمدجواد با خیال راحت روی پل قدم گذاشت، اما از مرحله قبل یاد گرفته بود که نباید بدون تمرکز و دقت قدم بردارد. با اولین قدمها پل شروع به حرکت کرد و به این طرف و آن طرف تاب میخورد. محمدجواد ایستاد و کمی با دقت بیشتری به زیر پل نگاه کرد. در زیر پل موجوداتی حرکت میکردند. آن قدر حرکتشان سریع بود که محمدجواد تنها سایهی مبهمی از آنها را میدید. ناگهان یکی از آنها از پشت تخته سنگِ کوچکی بیرون آمد. محمدجواد از ترس خشکش زده بود. محکم طنابی را که در دو طرف پل قرار داشت، گرفت و به مارهایی که زیر پل میخزیدند، نگاه کرد.
سلوا که متوجه ترس محمدجواد شده بود گفت:
«بگو الله أكبر. محمدجواد خدا از همه چیز بزرگتره... خدا از همه قدرتها نیرومندتره.»
هُما گفت:
« این مارها، مارهای صفات بد آدمها هستن؛
مثل کینه، حسادت و نفرت. اگه تو یکی از اونها رو در دل داشته باشی حتماً تو رو به پایین میکشن، اما اگه این صفات رو نداشته باشی به سلامت رد میشی.»
محمدجواد متوجه حرف های هُما نبود. پاهایش سست شده بود. کمی که گذشت تمام کارهای زشتی که نسبت به لام انجام داده بود پیش چشمهایش جان گرفت. انگار یک فیلم سینمایی از اعمالش را میدید. او تمام صفات بد را در دلش داشت؛ اما تلاشش را کرده بود تا آنها را از دلش بیرون بریزد. اگر هم به پایین میافتاد هُما و سلوا هم از ته دلش با خبر میشدند. عزمش را جزم کرد. زیر لب الله اکبر گفت و درحالی که طناب پل را محکم در دست گرفته بود به سمت جلو حرکت کرد. دوباره صدای هُما برایش واضح شد.
هُما گفت:
«به عقب و پایین نگاه نکن. روی هدفت تمرکز کن.»
سلوا گفت:
«نفس عمیق بکش و فقط به خدای بزرگ فکر کن.»
صدای هما و سلوا در صدای هیس هیس مارها شنیده نمیشد. ترس به سراغش آمد. پاهایش می لرزیدند. ناگهان چشمهایش را بست و همانجا نشست. پل چوبی تکان میخورد و محمدجواد از ترس توان حرکت کردن نداشت. ناگهان صدای آشنایی را شنید صدایی که میگفت:
«آفرین! بشین تو نمیتونی به انتهای راه برسی. تو موجود ضعیفی هستی. کسی به کمکت نمیاد.»
ادامه دارد...
#داستان
#محمدجوادوشمشیرایلیا
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀
╭┅──────┅╮
࿐༅📚༅࿐#احکام
چه بی کلاس.... 😳
╰┅──────┅🦋
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀
یارو صبح جوین میده
بعد از ظهر لفت میده😐🙄
داداش یه دو سه روز به من مهلت بده استعداد هامو نشون بدم😐😂
#تلخند
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
#پروفایل
#والپیپر
ᘜ⋆⃟݊🌱•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂🙋♀