eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب الشهداء ۲۳خرداد ماه سال ۱۳۹۴جوانی رعنا از اهالی مازندران به قافله شهیدان پیوست. پیرانشهر محمل شهادتش بود؛ من باخود میگویم؛ چه افتخاری نصیبش شده که نامش همیشه دنبال اسم شهید روح الله سلطانی می آید.... مدافع وطن نام گرفت. هنگامی که به دست گروه تروریستی«پژاک»؛ عند ربهم یرزقون نام گرفت.. حضرت آقا او را« دانه بلند مازندران» نامیده بودند و داستان از این قرار بود: حضرت آقا (مقام معظم رهبری) به گنبد آمده بودند و آقا روح‌الله محافظ ایشان بودند. ظهر بود و سفره ناهار پهن شد. آقا روح‌الله آن‌قدر محو ابهت حضرت آقا شدند، طوری که ایشان به آقا روح‌الله اشاره کردند و گفتند: «جوان به این رعنایی چرا غذا نمی‌خوری؟» بعد گفتند که «بیا و کنار من بنشین». آقا روح‌الله رفت و کنار حضرت آقا نشست و ایشان از آقا روح‌الله پرسید «بچه کجایی؟» آقا روح‌الله گفت: «من آملی هستم و از مازندران». حضرت آقا هم گفتند «دانه بلند مازندران». وقتی به خانه برگشت آن‌قدر که محو جمال حضرت آقا بود که می‌گفت: «خدا قسمتت کند یک‌بار حضرت آقا را ببینی». به گمانم حضرت آقا هم میدانستند عاقبت بخیر خواهد شد. ثمره دوازده سال ازدواجش دو پسر بود؛ که ان شاءالله ادامه دهنده راه پدر باشند... شهید روح الله سلطانی به قلم🖋:sh.g 🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 شهید حسین ولایتی فر جوان دهه هفتادی که شهری را بهم ریخت حسین ولایتی فر در ٦ تیر ماه ١٣٧۵ در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود. در خانه ای که رنگ و بوی معنویت می داد و در خانواده ای که از متدینین شهرستان بودند. در همان سنین کودکی به همراه برادر بزرگتر به مسجد می رفت؛ در هشت سالگی عضو جلسات قران مسجد حضرت مهدی عج شد. حضور چندین ساله در فضای مسجد و جلسات تاثیر به سزایی در شکل گرفتن روحیات حسین گذاشت. در همین جلسات بود که روحیه مسئولیت پذیری را تمرین می کرد و در حلقه ها و گروه های مطالعاتی بر معرفت خود می افزود. روحیات طنز و شوخ طبعی حسین در کنار این ویژگی ها شخصیت جذابی به او داده بود و محبوبیت بالایی در بین دوستان به خصوص کوچکترها داشت. از همان نوجوانی روحیه جهادی را با خود همراه داشت. بارها دیده شده بود که چندین ساعت در مسجد وقت می گذاشت و کار می کرد. به نوعی حسین در بین رفقا به آچار فرانسه معروف بود. هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد. 🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 به هنگام شهادت روی لباسی که او پوشیده بود، نام جانم فدای فاطمه حک شده بود. پیکر را که آوردند، پس از اتمام مداحی، رویش را بازکردند تا حاضران هم وداعی با شهید رشید داشته باشد و در این لحظه متوجه کبودی گوشه چشمش و پهلوهای زخمی‌اش شدیم. در تمام لحظات مراسم شهید ابراهیم رشید، روضه حضرت فاطمه زهرا(س) خوانده شد. ... 🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 یک روز زنگ زد گفت: با تعدادی دوستان بسیجی و با صفا که مشتاق شهادت هستند در یک جلسه خودمانی که چله زیارت عاشورا است به نیت شهادت گرفته‌ایم. حدودا ۱۰ یا ۱۲ جوان فوق العاده بودند که الان متوجه شدم خداوند حرف آن‌ها را خرید و من را نخرید. از آن جمع ۳ نفر به شهادت رسیدند. متوجه شدم که خداوند آن جوانان را مورد عنایت قرار داده و از این چله نشینی‌ها نتیجه گرفتند.
💔 قبل از شهادت خواهرم خواب ديدم كه شهلا روي بام خانه‌اي گلي و قديمي است و روي يك تخت كهنه دراز كشيده. نزديك رفتم و صدايش كردم. ولي جواب نداد. جلوتر رفتم و چند بار صدا زدم، كه ديدم باز جوابم را نمي‌دهد. تا اين‌كه فرياد كردم ولي اصلاً تكان نخورد. بدجوري ترسيده بودم. همان طور توي خواب داشتم با صداي بلند گريه مي‌كردم كه از صداي گريه خودم از خواب پريدم. بدنم مي‌لرزيد و خيس عرق شده بود. نگران شهلا بودم. صبح كه خوابم را برايش تعريف كردم، گفت: خواهر! دنيا همين است. يك روز هستي، روز ديگر نيستي. اين روح ما امانت الهي است و روزي بايد به نزد صاحبش برگردد. آيه‌اي كه مي‌گويد؛ انا لله و انا اليه راجعون، يعني همين. 🍃🌺
، جنگهای ناآرام ایی بر لب دارد و حمایل بسته، کمر همت قتال با دشمن را محکم بسته است. شیخ و کردستان، تا بود همیشه یار و یاور، ناجی کردستان شهید بود. در جاده به و درگیری در آنجا گرفته شده است. بعد از اینکه ستون موتوریزه را از کمین و نجات داد و راه را بازکرد. ⭐️محمود کاوه ستاره طلایی ⭐️ ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 هیچ وقت از مرتضی نشنیدم که غیبت کسی را بکند. حتی دوست نداشت اطرافیانش هم پشت سر کسی صحبت کنند. اگر کسی جلوی او از کسی بد می‌گفت با خنده و شوخی بحث را عوض می‌کرد. حتی دوست نداشت در مورد کسانی که در حقش ظلم کرده بودند هم بدگویی شود. بار غصه‌ها و مشکلات را به تنهایی بردوش می‌کشید اما درباره کسی بدگویی نمی‌کرد ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🔰 | کمر شکسته‌ام از حال و روز من پیداست عجیب بر جگرم داغِ برادر مانده... سرپل ذهاب ۱۳۵۹ عکاس: کاوه کاظمی این عکس یکی از سخت‌ترین لحظات در جبهه را به تصویر می کشد برادری در کنار برادر دیگر ولی بدون سَر... 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💢 | تشییع پیکر شهید مدافع حرم داوود جعفری در شیراز 🔻 پیکر مطهر سردار شهید داوود جعفری از شهدای مدافع حرم هوا و فضای سپاه که توسط رژیم صهیونیستی در سوریه به شهادت رسید، با حضور گسترده مردم در شیراز تشییع و در حرم حضرت شاهچراغ(ع) به خاک سپرده شد. 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
👈آخرین عکس! ➖ سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۶۵ ۵ 🔻 آن روز ، کنار «محسن کردستانی» و «سلیمان ولیان» داخل سنگر کوچک‌شان نشسته بودم. سنگر جا برای دراز کشیدن نداشت. محسن پیک دسته بود. ریز بود، ولی ایمانی قوی داشت. زیر شدیدترین آتش، این طرف و آن طرف می‌دوید و پیام‌ها را می‌رساند. این بار هم را همراه آورده بودم. برای این‌که آسیب نبیند، آن را داخل کیسه‌ی پلاستیکی پیچیده بودم و در کیف کوچک کمک‌های اولیه جا داده بودم. گفت: حالا که دوربینت رو تا این‌جا آورده‌ای، دو سه تا عکس از ما بگیر. 📍اصلا به فکرم نرسیده بود. راست می‌گفت. فکر نبودم. آن را درآوردم و به محسن گفتم: - ژست بگیر می‌خوام یه مشدی ازت بگیرم. با تبسمی ‌دل‌نشین در گوشه‌ی سنگر نشست و من عکس گرفتم؛ خاک‌گرفته‌ای که خستگی چند روز نبرد مداوم از آن پیدا بود و که زودتر از لبانش می‌خندیدند. دوربین را به او دادم و او هم عکسی از من و سلیمان ولیان گرفت که هم ته سنگر تکیه داده بودیم. دقایقی بعد رفتم تا به خاکریز عقبی سر بزنم. 🔅 در برگشت، دوان دوان به طرف پست امداد رفتم. جلوی در ورودی، حاج آقا تیموری را دیدم که روی مجروحی دولا شده بود و سعی می‌کرد به او کمک کند. همچنان دست و پا می‌زد و آخرین لحظاتش را می‌گذراند. جلوتر که رفتم، کردستانی را شناختم. سرم گیج رفت. آخر، قبل پهلویش بودم و حالا داشت جلوی چشمم جان می‌داد. 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💢 ... . ▪️رفقایی که دغدغه و عشق و علاقه به کار شهدایی دارند ، به دیدار خانواده‌های شهدا برین...البته سعی کنید دیدار کاروانی و اداری و شلوغ نباشه ؛ چون اون دیدار فقط جنبه دید و بازدید و عکس یادگاری داره و عملا کاری صورت نمیگیره... پست و مطلب برای شهدا ( آن هم شهدای شاخص کشور ) گذاشتن قشنگه ، اما سعی کنید از کپی مطالب در صفحات مجازی بپرهیزید و خودتون تولید محتوا کنید ...!!! . ▪️باید هر کسی از شهید کوچه و محله و روستا و شهر خودش شروع کنه و محتوا تولید کنه‌.با همون گوشی ساده و یک میکروفون یقه ای که به خود گوشی وصل میشه ، تا میتونید خاطرات والدین و همسران شهدا و جانبازان عزیز و ثبت و ضبط کنید.به والله از این نسل طلایی کسی نمونده.یا اگر هم در قید حیاتند درگیر کهولت سن و بیماری اند. . ▪️آیندگان ما نیاز یه این اسناد و گنجینه های ناب دارند.باید همه مون یک آرشیو قوی و خوب برای فرزندانمان باقی بگذاریم‌.یه مورد دیگه که خواستم بگم در خصوص اسکن تصاویر شهداست.خواهشا آثار رو همچون ادوار گذشته که به نابودی کشاندند ، از منزل شهدا بیرون نبرید.حین دیدار تو خونه ی شهدا تصاویر را اسکن و اصل عکس را تحویل خانواده ها دهید. . 💢سخن پایانی : حضرت آقا فرمود : خاطرات والدین و همسران و خانواده های شهدا باید ثبت گردد. 📌رفقا بسم الله .ما هر کدام باید یک زمان باشیم و روایت فتحی دیگر رقم بزنیم. . ▪️ : دیدار با والدین دو شهید لشکر ویژه ۲۵ کربلا انبیاء آبرود و شهید میرزایی و و خاطراتشان_ 📆 _۱۹ آذر ۱۴۰۲ (📝 احمدی اتویی) ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🦋فدای ام لیلاهای وطنم که علی اکبرهای رشیدشان را راهی جبهه های نبرد کردند و در کربلای ایران شلمچه در خون خود غلطیدند و هم نشین اباعبدلله الحسین شدند... . 📸 : #اعزام نیرو ۱۳۶۵ قائمشهر_ در کنار علی اکبر خود آخرین را ‌می‌گیرد و را راهی ها می‌کند و 9 سال بعد استخوان هایش را می‌گیرد.( شهید علی اکبر احمدیان وسطی کلایی) . 🔖 # رفقا و باز کنید و رو شهید احمدیان ، زوم کنید لطفا... السلام و علیک یا ضامن آهو🕊