eitaa logo
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
300 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
309 ویدیو
3 فایل
✍️ خاطرات #شهید_سعید_شاهدی_سهی (جمع آوری و تدوین؛ به همت #خانواده شهید) ✅ ارسال مطالب با آدرس کانال 🔸خاطرات ، عکس و ... درباره سعید را می توانید به این شناسه ارسال نمایید 👇 @moameni66shahedi 🔹آدرس کانال در بله ؛ https://ble.ir/shalamchekojaboodi
مشاهده در ایتا
دانلود
هفته ی پیش که توفیق زیارت مسجد مقدس جمکران نصیبمان شد، هوای بارانی آنجا ، پخش زیارت آل یاسین در حیاط و اخبار غزه که ذهن ها را پرکرده بود، حال و هوای خاصی را ایجاد کرده بود. همان موقع که این عکس را گرفتیم با خودمان فکر کردیم کاش خاطره ای از سعید را بتوان زیر این عکس نوشت؛ خاطره ای امام زمانی آن لحظات ، چیزی به ذهنمان نرسید ولی در همین هفته، سعید چنین خاطره ای را هم رساند ؛ « جلوی مسجد ابوذر، موتورش را دزدیده بودند ، خیلی دنبالش گشت تا پیدایش کند. یک شب همانجا جلوی در مسجد ایستاده بودیم که برگشت گفت؛ اینقدر که دنبال موتورمون گشتیم، اگه دنبال امام زمان مون می گشتیم تا الان می تونستیم حضرت را ببینیم.» راوی : آقای محمود   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی ) @shalamchekojaboodi
با سعید در دوران راهنمایی همکلاس بودیم و با شروع جنگ او فقط شور و شوق رفتن به جبهه را داشت . هیچ وقت یادم نمی آید با زبان، کسی را دعوت به جبهه کرده باشد ، ولی آن شور و هیجانی که داشت، مشوق اطرافیانش برای رفتن به جبهه بود. همیشه مثل یک آهوی گریزپایی بود که نمی شد شکارش کرد. بعدها هر وقت ما را می دید یک ترمزی می كرد و نیش خنده ای به ما كه چسبیده بودیم به زندگی زمینی می زد و می رفت. یك روحیه با نشاطی داشت که ما را هم سرحال می آورد . آخرین دیدار من با آقا سعید زمانی بود كه من داشتم از خیابان محل كه منتهی می شد به مسجد صاحب الزمان عج رد می شدم. ایشان را دیدم که سوار لندكروز بود و داشت می رفت . ازش پرسیدم كجا می ری آقا سعید؟ گفت می رم به اسلام و مسلمین خدمت كنم. خب این صحبت از طرف كسی كه همیشه سعی می كرد خدمات و تلاش هایش را پنهان کند و هیچ وقت خودش را به حساب نمی آورد، برای من جدید بود. اما این بار این طور گفت ومن بهش گفتم: آقا سعید ریا نشه؟ گفت: مسواك بزن سیاه نشه. 😁 من از این جوابش هم خنده م گرفت و هم برام جالب بود . راوی : آقای   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی) @shalamchekojaboodi
الا ای سعید، ای که بر بالای کانال "شلمچه کجا بودی" برنشسته‌ای، به کدام کرانه می‌نگری؟ با آن نگاه و چهره زیبای معنوی ات و آن وسعت دریایی ات که دنیا را بی‌اعتناء پشت سر نهادی و همانند تصویر، یک سر و گردن بالاتر از آن بودی و غرق در دنیا نگشتی چه ساده و بی‌تکلف، با دمپایی!! آن هم دو رنگ؟! شاید می‌خواهی بفهمانی دو رنگی‌ها را ساده زیر پایت بگذار و بگذر "ای شهید، ای آنکه بر کرانه‌های ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای، دستی برآر و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش" شهید آوینی @shalamchekojaboodi
‌ قال الله تبارک و تعالی: «مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی و مَن وَجَدَنی، عَرَفَنی و مَن عَرَفَنی، أحَبَّنی و مَن أحَبَّنی، عَشِقَنی و مَن عَشِقَنی، عَشِقتُهُ. و مَن عَشِقتُهُ، قَتَلتُهُ و مَن قَتَلتُهُ، فَعَلَیَّ دیَتُهُ و مَن عَلَیَّ دیَتُهُ، فأنا دیَتُهُ.» « آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن‌کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن‌کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و آن‌کس که مرا دوست داشت، به من عشق می‌ورزد و آن‌کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می‌ورزم و آن‌کس که من به او عشق ورزیدم، او را می‌کشم و آن‌کس را که من بکشم، خون‌بهای او بر من واجب است و آن‌کس که خون‌بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون‌بهای او می‌باشم.» ‌ خوش به حال شهدا ... @shalamchekojaboodi
از وقتی آقا سعید با خانم مومنی ازدواج کردند و وارد مجمتع صابرین شدند ، به واسطه دوستی من و خانمش و ارتباط خانوادگی ای که بین مان برقرار شد، از همان اول به من می گفتند آبجی. ما آن زمان ماشین نداشتیم ولی آقا سعید مدتی یک پیکان قرمز رنگ خریده بود و چندین بار قسمت شد ما سوار آن شدیم و خانوادگی با هم مسافرت و یا هیئت رفتیم . همین که می نشستیم توی ماشین ، می گفت آبجی! یه آیة الکرسی بخون و ما رو بیمه کن . من هر بار که شروع می کردم به خواندن آیة الکرسی تا اواسط آن را می خواندم و بقیه اش را حقظ نبودم. یکبار به خودم گفتم من باید آیة الکرسی را حفظ کنم تا شرمنده ی آقا سعید نشوم. به خاطر همین رفتم جلوی نوشته ی آیة الکرسی ای که در خانه مان نصب بود، ایستادم و آنقدر خواندم و تکرار کردم تا حفظ شدم. و این آیة الکرسی را من از آقاسعید به یادگار دارم. راوی ؛ خانم ( همسر شهید حسین رسولی که بعد از شهادت همسرشان با برادر ایشان ازدواج می کنند و از همان ابتدا، سعید با آقای رسولی ارتباط و رفت و آمد خانوادگی برقرار می کند )   _________ ✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی) @shalamchekojaboodi
صدا ۰۰۳.mp3
54.1K
« دیشب از مهمونی برمیگشتیم دیدم سامی حسین داره میگه باباسعید ، خیلی هم جلوش تکرار نکردم ولی تا خونه چند بار گفت باباسعید ، خلاصه دیروز ما با باباسعید شروع شد شب هم با اسم ایشون به پایان رسید.» آقا @shalamchekojaboodi
کانال شلمچه کجا بودی ؟! ✍️ خاطرات (جمع آوری و تدوین؛ به همت خانواده شهید) 🔸نظرات ، خاطرات ، عکس و ... درباره سعید را می توانید به این شناسه ارسال نمایید 👇 @moameni66shahedi 🔹آدرس کانال در بله ؛ https://ble.ir/shalamchekojaboodi ✅ ارسال مطالب با آدرس کانال ‌🍃🍃🍃
👆 پیام یکی از دوستان سعید @shalamchekojaboodi
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
👆 پیام یکی از دوستان سعید #ارسالی_اعضا @shalamchekojaboodi
‌ اگر خدا یک رفیقی به کسی بدهد که خیلی با مرام و دوست داشتنی باشد و نهایتا آن رفیق، شهید شود و برود بهترین جای عالم و پیش بهترین همنشین ها و او را تنها بگذارد این کسی که چنین رفیقی را از دست می دهد چه حال و روزی دارد ؟! جز بی تابی و بال بال زدن چه می کند ؟! چه کسی حال دلِ رفیقْ از دست داده را می فهمد ؟ شاید هیچ کس به او تسلیت هم نگوید ... هیچ کسی دور او را نمی گیرد ... هیچ کسی با او ندبه سر نمی دهد ... همان یک رفیق خوب کافی ست که انسان از دست بدهد و بیچاره شود. حالا اگر یک آدمی مثل سعید باشد که پایش به جبهه نرسیده با عالم و آدم، دوست شود ، بعد خیلی از رفقایش جلوی چشمش پرپر شوند و بروند آن طرف دور هم خوشگذرانی ... و او بماند تک و تنها ... پشت درهایی که بسته شده ...و در حسرت رفقایی که از دست داده ... چنین آدمی ، چند تا رفیق را باید از دست بدهد تا از شدت حسرت، جان از تنش به در آید ؟! کسی با این روحیه که جانش را فدای رفاقت می کرد ، چند تا داغِ این چنین باید ببیند تا قالب تهی کند ؟! @shalamchekojaboodi ادامه دارد ...