باید جوان باشی و یه رگ شیطنت از عمو جانت هم در وجودت باشد ، تا خسته و کوفته از راه برسی و با شنیدن یک زیارت قبول ، شروع کنی از خاطرات معنوی اربعینت که سرشار از طعم غذاها و پذیرایی های مختلف و گاری سوار شدن چند نفره و ... است ، بگویی تا حرفت برسد به کانال شلمچه کجا بودی که چرا منو عضوش نکردین و ...
بعد هم از خاطراتی که پریشب از حاج اکبر طیبی شنیدی بگویی و از شرارت های عموسعیدی که تو فقط عکسش را دیده ای.
آن وقت تو یکی از سعید بگویی و ما یکی ... عزیز هم سرمست از شنیدن خاطرات ، گوشش را تیز می کند و می گوید: بگویید ... بگویید ...
با چشمانی که یکی از آنها بینایی اش را از دست داده ، طوری نگاهت می کند که انگار لذتی بالاتر از شنیدن خاطرات سعیدش در عالم وجود ندارد ...
شیطنت های سعید را که می شنود ، غم و غصه هایی را که همدم همیشگی اش شده ، برای لحظاتی از یاد می بَرَد، از ته دل می خندد و انگار سعید آمده تا باز هم دلبری کند.
محمدحسین از شنیدن برخی خاطرات عمو سعیدش هنگ می کند ... باورش نمی شود این بمب انرژی ، عموی داخل قاب خانه شان باشد که دستی به قنوت برداشته ...
دوز انرژی اش بالا می رود ، انگار نه انگار صبح زود از خانه بیرون زده و شب موقع برگشت گوشی اش خاموش شده ، راه را گم کرده و سر از پیروزی در آورده ...
غش غش می خندد و گاهی چشمانش گرد می شود ... هیچ کس حال دلش را نمی فهمد ... سر و صدایش که بالا می رود ، نگاه چپ چپ و اخطار ، روانه اش می گردد.
باید شور جوانی در سرت باشد تا بفهمی با این خاطرات، چه بر سرت می آید ...
آنگاه سعید، سوار بر موتور با سرعت نور، ردی بر قلبت می اندازد که جایش می ماند و هر بار یادش می کنی تپشهای آن بیشتر می شود.
باز هم سعید آمد و شب خاطره ای را برایمان رقم زد.
بر هم زنید یارا این جمع بی صفا را
مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا
#یادداشت
@shalamchekojaboodi
فرمانده دسته بود. یکبار خیلی از بچهها کار کشید. شب برایش جشن پتو گرفتند و حسابی کتکش زدند.
سعید هم نامردی نکرد، به تلافی اون جشن پتو، نیم ساعت قبل از وقت نماز صبح، اذان گفت و همہ بیدار شدن نماز خوندند !!!
بعد از اذان، فرمانده گروهان دید همه
بچهها خوابن. بیدارشون کرد و گفت:
اذان گفتن. چرا خوابیدید؟
_ آقا ما نماز خوندیم!
_ الان اذان گفتن، چطور نماز خوندین؟
_ سعید شاهدی اذان گفت!
سعید گفت: من برای نماز شب اذان گفتم نه نماز صبح😅
راوی؛ ناشناس
#خاطرات_سعید
_________
✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی)
@shalamchekojaboodi
شلمچه (شَلَم) کجا بودی؟
فرمانده دسته بود. یکبار خیلی از بچهها کار کشید. شب برایش جشن پتو گرفتند و حسابی کتکش زدند. سعید
این خاطره که در کانالهای زیادی گذاشته شده ، راوی اش را نمی دانیم چه کسی ست، لطفا اگر کسی اطلاع دارد به ادمین کانال پیام دهد.
روز ۱۷ربیع الاول بعد از خواندن خطبه عقد توسط حضرت آقا و موقع برگشت از بیت رهبری، از گمرک، یک دوچرخه به عنوان هدیه تولد ۵ سالگی رضا خرید. رضا تعریف می کرد ؛
« فقط روز اول و دوم با چرخ های کمکی دوچرخه سواری کردم و بعدش بابا سعید کمکی هاشو باز کرد و گفت باباجون! رکاب بزن برو ... من پشتت هستم.
منم به امید اینکه بابا سعید هوامو داره ، با خیال راحت ، بدون کمکی کلی رکاب زدم و جلو رفتم . یک لحظه برگشتم پشت سرم را نگاه کردم و با کمال تعجب دیدم از بابا خبری نیست ...😳😄
البته یه جوری پشتم بود که روی پای خودم واستم. من به نسبت همسن و سالهام خیلی زود دوچرخه سواری بدون کمکی رو یاد گرفتم. »
راوی؛ آقای #رضا_مومنی
#خاطرات_سعید
_________
✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی)
@shalamchekojaboodi
گاهی اینقدر فعالیت می کرد که فرصت غذا خوردن هم نداشت، یکبار گفت مامان من سه روز است غذا نخوردم گفتم چطور حال داری ؟ گفت حتی حال خوردنش را هم ندارم.
البته به دلیل مجروحیتی که در عملیات مرصاد از ناحیه شکم پیدا کرده بود ، مشکلات گوارشی هم کم نداشت و حتی موقعی که خیلی گرسنه بود نمی توانست غذای زیادی بخورد.
راوی؛ #مادر
#خاطرات_سعید
_________
✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی)
@shalamchekojaboodi
از همون ابتدا که وارد شهرک صابرین شد ، توی شهرک، یه هیئت هفتگی برای فرزندان شهدا تشکیل داد . ما هم خیلی استقبال کردیم و خواستیم در منزل ما هم هیئت را برگزار کنند.
این هیئت، شبهای چهارشنبه تشکیل می شد ، آقا سعید قبلش یه روایتی نکته ای می گفت و بعد هم روضه و سینه زنی انجام می شد . هم خودش مداحی می کرد هم می سپرد به بعضی فرزندان شهدا که بخوانند.
توی این هیئت روضه ی همه اهلبیت علیهم السلام به خصوص روضه حضرت زهرا سلام الله علیها را می خواند، غیر از یک روضه و اونم روضه ی حضرت رقیه سلام الله علیها بود.
با تمام ارادت خاصی که به حضرت رقیه داشت، می گفت این روضه برای فرزندان شهدا خیلی سنگینه و من اصلا نمی تونم این روضه را در جمع این بچه ها که باباشون شهید شده بخونم و تا آخر هم نخوند.
راوی : خانم #رسولی
#خاطرات_سعید
_________
✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی)
@shalamchekojaboodi
7.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این نماهنگ هم به یاد همه رقیه های شهدا
به یاد همه شهدا
و به یاد سعید که ارادت خاصی به حضرت رقیه سلام الله علیها داشت و دوست داشت اگر خدا فرزند دختری بهش داد، اسمش را رقیه بگذارد
_________
✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی)
@shalamchekojaboodi
مداحی آنلاین - یه سلام که میدم رو به حرم - طاهری.mp3
5.43M
⚘هر کس در شب جمعه شهدا را یاد کند ، شهدا او را نزد اباعبدالله علیه السلام یاد می کنند ( شهید مهدی زین الدین)
شهدا !
ما شما را شب جمعه یاد کردیم ، ما را کربلا یاد کنید.
51.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هماکنون حرم امام رضا علیه السلام با نوای برادر مجتبی
ان شاء الله به زودی قسمت همه آرزومندان ، همین ساعت ، همین گوشه ی دنج حرم ، مهمان روضه ی اباعبدالله علیه السلام 🤲
@shalamchekojaboodi