eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسَّلام عَلَی الاَعضاءِ المُقَطَّعاتِ» (ع) چــو از شـمشـــیـرِ کـفّــــار سـتمـگـــــر فـتــاد از صـدر زیـن شهـــزاده اکـبـــــر به خـون آغشـته و غلتـــان به میـــدان چــو در دریــــــا شــــنـاور دُرّ غلـتــــان بـه لحنـی جــان‌گـــزا ، گفتــــا پـــدر را کـه دریـــاب ای پــــدر اکنـــون پسـر را حســین آن خسـروِ بـی یــــار و یــــاور چـو بــــرق آمـــد کنــــار جسـم اکبـــــر گــرفـت او را بـه بــــر در آن هیـــاهـــو کــه مـَــــه را دیـــد زیــر ابـــــر گیســو ز مــــاهِ عــــــارض او شــــامِ مــــــو را بــزد یکسـو کـه دیـــد آن مـــاهــــرو را چو مشکین زلف او از چهـــره شـد دور عیـــان گــردیــد گــویـی آیـــه‌ی نــــور پسـر در خـــاک گشــته مـــو پــریشــان پــــدر از حـــال آن مَــــه رو پـــریشــان پسـر را گیسـوان، بـــر بــــاد مـی‌رفــت پــــدر را بـر فـلـک، فـــریـــاد می‌رفــت فـلــک بـهــــر پسـر، از تــــاب رفـتـــــه مَـلَــک بـهــــر پـــدر، در تـــاب تفـتـــــه پســر، ممـنـــون پـنــــدار پـــــدر بــــود پـــدر، مجـنــــون ایـثـــــار پســر بــــود پسـر چشـمـش بــه روی بــــاب روشــن پــــدر قـلبـش از آن مهـتـــــاب روشــن بنـــاگـــه دیــده بسـت آن نـــور دیـــده که گــویـی، در ســیاهـــی شد سپیـــده علــی چون گــل شـدی پــرپـــر به گلزار چو بلبـل شـد حسین از هجــر گــل، زار بگفتـــــا بـــا بنــی هـــاشـــم بـــه زاری: علـــی را بـُـــرده در خیمـــــه ز یـــــاری مــن از داغ علـــی، طــــاقـــت نــــدارم کـــه او را جـــــانـــب لـیـــــلا بـیـــــارم پس از او زنـدگـی بـر مـن حـــرام است کـزیـن پس کـار عمـــر مـن تمـــام است پس از مـرگ علـــی روزم بُـــوَد شــــام رســـیدم آفـتـــاب عـمــــر ، بـــر بـــــام خـــدایـــا شـد علـــی اکـبـــر ز دســـتم چـو مـن پـــاینــــده بـر عهــــد الســـتم ببــین یـــارب تـــو گـــل افشـانــی مــن قبـــول از مـن نمـــــا قــــربـــانــی مــن فـرســـتادم به سـویت اکبــــر خـویـش شـبــــیه کــــامـــل پیــغمبــــر خـویـش غمت (شمس قمی) را کــرد مــدهــوش مکـن در محشرش، هــرگــز فــرامــوش. شادروان سید علیرضا شمس قمی 1341 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻مرثیه خوانی مرثیه خوان ؛ استاد محمد علی عالمی شاعر؛ مرحوم سید علیرضا شمس قمی آهنگ ؛ بیات اصفهان ☕️ برنامه 🗓 روزهای زوج، ساعت ۸ صبح بازپخش: روزهای فرد ساعت ۸ صبح 📺 🏷 | http://eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا قَمَرِ بَني هٰاشِم» بوَد روشنگرِ بزمِ جهان، ماهِ بنی‌هاشم فروزان‌تر ز ماهِ آسمان، ماهِ بنی‌هاشم نه تنها بزمِ عالم را کند رخشان رخِ ماهش که روشن کرده ماهِ آسمان، ماهِ بنی‌هاشم بوَد عباس، نام و کنیه‌اش باشد ابوفاضل ابوالفضل است در عِلم و بیان، ماهِ بنی‌هاشم پدر، حیدر، برادر چون حسین، امّ‌البنین مادر سزد هاشم ببالد بر چنان ماهِ بنی‌هاشم بنی‌هاشم نجومِ دین و شمس‌الدین حسین امّا در آن منظومه «عباسِ جوان» ماهِ بنی‌هاشم مَه از خورشید، کسبِ نور می‌باید کند آری! ز مولایش حسین دارد نشان، ماهِ بنی‌هاشم فضیلت، مَعرفت، عزت، شهامت، حرّیت، همت به دانشگاهِ دین داد امتحان، ماهِ بنی‌هاشم به جانبازی بسی فخریه بودش ورنه در خویشی ز شمرش بود سرخطّ امان، ماهِ بنی‌هاشم فتوّت بین که بهرِ کودکانِ تشنه‌کامِ شَه ننوشید آب از آن شطّ روان، ماهِ بنی‌هاشم جهانِ جان بُد و جانِ جهان، کز راهِ جانبازی به راهِ عشقِ جانان داد جان، ماهِ بنی‌هاشم حسینش بود جانان و بدادش جان چو جانانه که در جان باختن بُد شادمان، ماهِ بنی‌هاشم نبودی مَعرفت در مدحِ آن مَه «شمس قمّی» را که روشن کرد طبعم ناگهان ماهِ بنی‌هاشم . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«السّلامُ عَلیكَ یا قمر بنی‌هاشم» زهی گلاله‌یِ رخسار و نزهتِ چمنش که هست بلبلِ شیدا هزارها چو منش زهی جمالِ فروزانِ آن «مَهِ تابان» که مِهر و ماه دو زنگی بوَد در انجمنش لطیفه‌ای‌ست ز باغِ جِنان، گلِ رویش طریفه‌ای‌ست ز نورِ خدا مهین بدنش فروغِ چشمِ نبی، میوه‌یِ دلِ حیدر که بود خونِ حسینی روان به جان و تنش مَهِ منیرِ بنی‌‌هاشمی، «ابوفاضل» که مامش: امّ‌بنین و پدر: ابوالحسنش فدایِ چهره‌یِ زیباتر از مَهش، کز فضل نموده جنّ و مَلَک، محوِ عارضِ حَسَنش زهی فتوّتِ آن «مظهرِ وفا و صفا» که کرده خالق و مخلوق، ماتِ خویشتنش پیِ حمایتِ سلطانِ دین، حسینِ شهید ز جان گذشت به فرمانِ حیِّ ذوالمننش یلی که نیست همانندِ او به دشتِ بلا به رادمردی و همت میانِ مَرد و زنش فغان که سبطِ «یدالله فوق ایدیهم» ز تیغِ خصم جدا شد دو دستِ صف‌شکنش که دیده آن‌که شود چیره بر هریمنِ نفس به عشقِ دوست، بتازد علیه اهرمنش؟ که دیده بر لبِ «شطّ فرات»، سقایی لبانِ تشنه ز خون، تر شود لب و دهنش؟ که دیده است شهیدی به راهِ یاریِ حق سنان و خنجر و تیغِ عدو شود کفنش؟ همیشه لؤلؤِ اشکی ز دیده‌ام جاری‌است به یادِ قامتِ شمشاد و، رویِ نسترنش طلوعِ آن مَهِ رخشانِ برجِ دین و شرف فروغِ «شمس قمی» گشت و پرتوِ سخنش. ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی @shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسَّلٰامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ الْحُسَیْن» ای فخرِ آفرینشِ ارض و سما حسین! وی بحرِ عقل و بینشِ بی‌منتها حسین! ای شاهکارِ خلقتِ دادارِ لایزال! وی پاسدارِ دینِ رسولِ خدا حسین! سرلوحه‌یِ مشیت و دیباچه‌یِ وجود اسطوره‌یِ حقیقت و رازِ بقا، حسین پورِ علی و سبطِ نبی، خاتمِ رسل نورِ دو چشمِ فاطمه، خیرالنسا حسین زآن پیش‌تر که بهرِ شهادت صلا دهند با عشق و شوقِ مرگ بگفت الصّلا حسین تا دینِ حق بماند و حق باشد استوار بگذاشت پا به معرکه‌یِ کربلا حسین بیعت نکرد با ستم و کفر، چون نخواست قامت به زیرِ بارِ مذلّت، دوتا حسین با عشقِ دوست، عشقِ جهان پشتِ سر نهاد الّا طریقِ حق همه جا گفت: لا، حسین در هر بلا بگفت به امرِ خدا: بلی چون دیده بود مکتبِ «قالوا بلی»، حسین از کفر و جور و کینِ یزیدِ ستم‌شعار از حج گذشت و رفت سویِ نینوا حسین بیدادِ خصم تا به جهان، برملا کند ترکِ صفا و مروه نمود از صفا حسین با حالتی پریش، ز جمعِ خسان برید باری سوا شد از همه‌یِ ماسوا حسین از خود گذشت و همسر و اولاد و اهل‌بیت الحق که بود مظهرِ جود و سخا حسین عباس، ساقیِ حرم و اکبرِ جوان... هم طفلِ شیرخواره نمودی فدا حسین اصحابِ باوفا چو «بُریر» و «حبیبِ» پیر جمعی ز دست داد، در آن ماجرا، حسین در امتحانِ پُرخطرِ جنگِ عقل و عشق شد قهرمانِ فاتحِ صبر و رضا حسین رفت از قفایِ قاتلِ خود سرجدا چو بود از تیغِ وی، شهیدِ ذبیح‌القضا، حسین شمرِ لعین ز شرمِ گنه می‌گریخت چون می‌دید: رأسِ خود ننماید رها، حسین آه از دمی که زینبِ غمدیده خواهرت فریاد می‌زد از غمِ داغِ تو: یا حسین! آه از دمی که آتشِ ظلمِ یزید سوخت بعد از تو خیمه‌هایِ حریمِ تو را حسین! آه از دمی که عترت و ناموسِ مصطفیٰ می‌دید: در اسارتِ قومِ دغا، حسین آه از دمی که بی‌کفن و غسل شد به خاک در دشتِ کربلا، شهِ گلگون‌قبا، حسین یک تن نبود تا که بپرسد از آن گروه: آیا نبود نورِ دلِ مصطفا، حسین؟! آیا حسین، زاده‌یِ شیرِ خدا نبود؟ آیا نبود «خامسِ آلِ عبا» حسین؟ لعنِ ابد، بوَد به یزید و متابعین اندر شهادتِ شهِ فُلکِ هدیٰ، حسین ذات و صفاتِ حق ز تو گردیده آشکار زین منزلت توراست خدا خونبها حسین! «ثاراللهی» و هست خدایت، ولیّ دم آری خداست بهرِ تو صاحب‌عزا حسین نامردمان که از خطِّ عشقت جدا شدند گشتند از خدایِ تو گویا جدا، حسین! خورشیدسان، فروغِ سپهرِ برین شود هر کو به قدرِ ذرّه دلش هست با حسین مشمولِ لطفِ توست چو بیگانه، نیست شک شامل شود عطایِ تو بر آشنا، حسین! امروز اگر ز عشقِ تو فریاد می‌کشیم فردا برس ز مهر، به فریادِ ما، حسین! تاریک شد ز ظلمتِ دل طبعِ «شمس قم» کن از فروغِ مِهر، دلم پُرضیا، حسین! ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ الْحُسَیْن» شاه دین در کربلا چون خیمه و خرگاه زد پرچم «عز و شرف»، یکسر به اوج ماه زد فرقه‌هایی راهزن، بنمود پس عرض وجود سدّ راهی پیش پای شاهِ والاجاه زد آتش‌افروزی که شد مأمور بر آغاز جنگ «صبح عاشورا» صفیر جنگ را ناگاه زد در بر شه، سروبالای جوانان را ، ز بن جمله با داس ستم، بر وعده‌ی تنخواه زد شه پس از قتل عزیزان شد سوی میدان روان تکیه بر نی، از غریبی در پی یک آه زد مهبط روح الامین، آن مظهر حق الیقین بهر دفع آن شیاطین، دم ز «بسم الله» زد منکر حق را شد اندر حق پرستی رهنمون در جواب «لا الهش» بانگِ «الا الله» زد چون نصیحت بی اثر بُد با حساب آن خسان بر قتال خصم، فال از «حسبَةً لله» زد گشت چون پُر، کاسه‌ی صبرش ز کفر کافران پس سبوی عمرشان بر سنگِ باداَفراه زد زاده‌ی حیدر، غضنفرفر، به کرّ غیر فر خویشتن را یک تنه بر قلب آن اِسپاه زد بر صف جنگاوران، آن صف‌شکن شد حمله‌‌ور همچنان شیری که گویی بر صف روباه زد برق شمشیر شرربارش همانند شهاب آتش اندر پیکر اهریمن بدخواه زد در تن خصمان چو مقراض اجل با تیغ تیز شهرگ جانشان به‌سان رشته‌ی جولاه زد با سِنان جان‌ستان آن رهنمای راستان ناکسان را دم‌به‌دم در سینه، راهِ آه زد با سر تیغ دو سر، آن سرفراز سرگران گردن گُردان گردآرا ، چو پرّ ِ کاه زد همچنان کوشید تا جوشید خون اندر تنش خصم را در هر هجوم از پنج تا پنجاه زد زآن‌سپس شمر لعین از بهر دفع شاه دین رای با «بِن سعد» دون از فکرت کوتاه زد رهزن شرع مبین از راه ظلم و جور و کین خواست تا آن رهبر دین را ، ره از بیراه زد داد فرمان هجوم از کینه بر قوم ظلوم گفت باید بر رَه جهدش ز حیلت چاه زد تیره‌‌‌‌رایی بی‌حیایی بی‌صفایی سنگدل سنگی از روی جفا بر جبهه‌ی آن شاه زد وز پس آن، دین‌تباهِ دل‌سیاه دیگری بر دل پاکش بناگه ناوکی جانکاه زد دید تا سوز و گداز شاه را از تشنگی از ره قهر و قساوت، خنده با قهقاه زد پس هجوم خصم دون آغاز شد از چارسو حلقه گرداگرد آن شه، گِرد قربانگاه زد از سِنان و خنجر و شمشیر و تیر اندر تنش زخم‌ها بیش از «هزار و نهصد و پنجاه» زد شد سرانجام ار شهید از کینه‌ی شمر و یزید این قدم را در ره حق ، از سر دلخواه زد قوم قائد چون نبد قائم ، قوام شرع را زآن قیام، آن شه ندای «قائم بالله» زد در قبال مشرکین بهر بقای مُلک و دین غوطه در بحر فنا ، آن فانی فی الله زد با یکی طومار عشق آن عاشق مشتاق حق دفتر عشاق دیگر را سراسر ، تاه زد نام نیک خویشتن را تا ابد باقی گذاشت در ره حق، چونکه نرد عشق بی اکراه زد عاقبت دست الهی شد برون از آستین سنگ بدنامی به فرق فرقه‌‌ی گمراه زد از دورنگی و شقاوت توده‌ی بی نام و ننگ کوس رسوایی خود را بر سر افواه زد لاجرم گردد تبه چون «زاده‌ی سفیانیان» آنکه گاهِ ظلم و جور اندر گه و بیگاه زد (مسجدی) در پیشگاه دوستداران حسین (ع) فخرش این بس کاین دم از سبط رسول الله زد. ✍ شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی 1320 http://masjediqomi.blogfa.com