eitaa logo
اشعار شادروان شمس قمی
215 دنبال‌کننده
25 عکس
2 ویدیو
1 فایل
شاهان جهـان را به گـدایی نپـذیریم تا خاک کف پای علی تاج سر ماست (شمس قمی)
مشاهده در ایتا
دانلود
«اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ الْحُسَیْن» شاه دین در کربلا چون خیمه و خرگاه زد پرچم «عز و شرف»، یکسر به اوج ماه زد فرقه‌هایی راهزن، بنمود پس عرض وجود سدّ راهی پیش پای شاهِ والاجاه زد آتش‌افروزی که شد مأمور بر آغاز جنگ «صبح عاشورا» صفیر جنگ را ناگاه زد در بر شه، سروبالای جوانان را ، ز بن جمله با داس ستم، بر وعده‌ی تنخواه زد شه پس از قتل عزیزان شد سوی میدان روان تکیه بر نی، از غریبی در پی یک آه زد مهبط روح الامین، آن مظهر حق الیقین بهر دفع آن شیاطین، دم ز «بسم الله» زد منکر حق را شد اندر حق پرستی رهنمون در جواب «لا الهش» بانگِ «الا الله» زد چون نصیحت بی اثر بُد با حساب آن خسان بر قتال خصم، فال از «حسبَةً لله» زد گشت چون پُر، کاسه‌ی صبرش ز کفر کافران پس سبوی عمرشان بر سنگِ باداَفراه زد زاده‌ی حیدر، غضنفرفر، به کرّ غیر فر خویشتن را یک تنه بر قلب آن اِسپاه زد بر صف جنگاوران، آن صف‌شکن شد حمله‌‌ور همچنان شیری که گویی بر صف روباه زد برق شمشیر شرربارش همانند شهاب آتش اندر پیکر اهریمن بدخواه زد در تن خصمان چو مقراض اجل با تیغ تیز شهرگ جانشان به‌سان رشته‌ی جولاه زد با سِنان جان‌ستان آن رهنمای راستان ناکسان را دم‌به‌دم در سینه، راهِ آه زد با سر تیغ دو سر، آن سرفراز سرگران گردن گُردان گردآرا ، چو پرّ ِ کاه زد همچنان کوشید تا جوشید خون اندر تنش خصم را در هر هجوم از پنج تا پنجاه زد زآن‌سپس شمر لعین از بهر دفع شاه دین رای با «بِن سعد» دون از فکرت کوتاه زد رهزن شرع مبین از راه ظلم و جور و کین خواست تا آن رهبر دین را ، ره از بیراه زد داد فرمان هجوم از کینه بر قوم ظلوم گفت باید بر رَه جهدش ز حیلت چاه زد تیره‌‌‌‌رایی بی‌حیایی بی‌صفایی سنگدل سنگی از روی جفا بر جبهه‌ی آن شاه زد وز پس آن، دین‌تباهِ دل‌سیاه دیگری بر دل پاکش بناگه ناوکی جانکاه زد دید تا سوز و گداز شاه را از تشنگی از ره قهر و قساوت، خنده با قهقاه زد پس هجوم خصم دون آغاز شد از چارسو حلقه گرداگرد آن شه، گِرد قربانگاه زد از سِنان و خنجر و شمشیر و تیر اندر تنش زخم‌ها بیش از «هزار و نهصد و پنجاه» زد شد سرانجام ار شهید از کینه‌ی شمر و یزید این قدم را در ره حق ، از سر دلخواه زد قوم قائد چون نبد قائم ، قوام شرع را زآن قیام، آن شه ندای «قائم بالله» زد در قبال مشرکین بهر بقای مُلک و دین غوطه در بحر فنا ، آن فانی فی الله زد با یکی طومار عشق آن عاشق مشتاق حق دفتر عشاق دیگر را سراسر ، تاه زد نام نیک خویشتن را تا ابد باقی گذاشت در ره حق، چونکه نرد عشق بی اکراه زد عاقبت دست الهی شد برون از آستین سنگ بدنامی به فرق فرقه‌‌ی گمراه زد از دورنگی و شقاوت توده‌ی بی نام و ننگ کوس رسوایی خود را بر سر افواه زد لاجرم گردد تبه چون «زاده‌ی سفیانیان» آنکه گاهِ ظلم و جور اندر گه و بیگاه زد (مسجدی) در پیشگاه دوستداران حسین (ع) فخرش این بس کاین دم از سبط رسول الله زد. ✍ شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی 1320 http://masjediqomi.blogfa.com
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«ألسَّلامُ عَلَيْكَ يٰا أباعَبْداللّٰه الحُسَين» از پیِ قتلِ تو چون خصمِ ستمگر برخاست خلعتِ فیضِ شهادت، به قدَت آمد راست از ازل چون علمِ دین به کفِ عشقِ تو بود تا ابد از پسِ قتلت علمِ دین برپاست قامتِ سروِ تو را بادِ حوادث چو فکند شد عیان شورِ قیامت که قیامت همه جاست ویل و وا بود عدو را ز حیاتِ تو! ولی غافل از آن‌که ز مرگت به جهان واویلاست تا که پژمان شدی ای نوگلِ گلزارِ رسول! مرغِ دل‌ها به سرِ کویِ تو سرگرمِ نواست نه فقط آدمیان، نوحه‌گر از قتلِ تو اند قدسیان را همه دم زمزمۀ حزن و عزاست روز و شب از غمِ مظلومی‌ات ای شاهِ شهید واحسینا ز زمین، خاسته تا عرشِ عُلاست چون تویی خونِ خدا و پسرِ خونِ خدا خونبهایِ تو خدا صاحبِ خونِ تو خداست پرچمِ عشقِ تو ای شاهِ قتیل‌العطشان! بر سرِ قبه‌یِ عَیّوقِ فلک، پا برجاست عشق و جانبازی‌ات ای عاشقِ دلداده‌یِ حق! به مَثل در رهِ معشوق چو شمس و حرباست ظلمتِ محفلِ ما از غمِ خاموشیِ توست اشکِ ما در رهِ تو مشعلِ روشنگرِ ماست هر مُحرّم که شود وقعه‌یِ قتلت تجدید محشرِ ثانوی از کثرتِ بانگ و غوغاست ای جگرگوشه‌یِ زهرا، به عزاخانه‌یِ تو صاحبِ بزمِ عزا، مادرِ زارت زهراست خواهرت مویه‌کنان، موی‌کنان از غمِ تو همدمِ مرغِ شباهنگ به هر صبح و مساست کودکانت همه دم چشم به ره دوخته‌اند تا درآیی تو ز در، زمزمه‌شان وا ابتاست کنجِ ویرانه رقیه چو یکی مرغِ خموش خفته و منتظرِ دیدنِ رویِ باباست ز اثرِ خارِ مغیلان، به رهِ کوفه و شام پایِ او آبله‌گون، دیده ز غم خون‌پالاست بس که در هجرِ تو بگریست رقیّه نه عجب که یزید از غمِ آن طفلِ حزین نوحه‌سراست اهلِ‌بیتِ تو اسیرند به ویرانه‌یِ شام شامِ شومی‌ست که بهرِ همه، بیت‌الاسراست ساربانِ دنی از کین، غل و زنجیرِ گران بسته بر گردنِ سجاد، که زین‌العُبّاست مدّعی خواست که نامِ تو فنا سازد لیک بی‌خبر بود که فرجامِ فنایِ تو، بقاست نورِ ایمانِ تو فانی نشود در عالم «آری آن نور که فانی نشود نور خداست» ۱ ز انقلابِ تو شده کاخِ ستم خاک، ولی خاکِ کویِ تو به قلبِ دو جهان کاخِ صفاست دشمنت گر ندهد رخصتِ پابوسیِ تو غم نباشد که مزارِ تو میانِ دلِ ماست «شمس قم» را دل و جان سوخت گر از قتلِ حسین زآن شررهاست که بر خیمه‌یِ شاهِ شهداست ای فلک! اُف به تو و چرخِ دگرگونِ تو باد کاین‌چنین ضایعه‌یِ شوم ز بیدادِ تو خاست. ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی ۱۳۴۰ eitaa.com/shamseqomi ۱ـ فؤاد کرمانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اَلسّلامُ عَلَیكَ يا عَلیّ بِن الحُسَيِن السَجّاد» آفرید از مِهر چون جان تو را جان آفرین گفت بر خود از کمالِ خَلق این جان آفرین آفرین جان آفرین را کآفرید این جان پاک هم بر این جان آفرین و هم بر آن جان آفرین مرحبا بر خلق خالق باد و مصنوعی چنان حبّذا بر خلق خالق باد و مخلوقی چنین دست گوهر آفرین حق به دریای کمال در صدف پروده یکتا درّ اعلا و ثمین بحر فیض حق حسین و شهربانویش صدف گوهر اعلا على، سجاد و زین الساجدین پنجم شعبان تولد یافت آن مِهر منیر کز فروغ روی او مِهر فلک شد شرمگین مُلک گیتی را مزیّن ساخت از یٌمن قدوم ماه شعبان را منوّر کرد، از ماهِ جبین مفخر شرع نَبی و نصّ معنای نُبی است کنیه و القاب آن شاهنشه دنیا و دین بومحمد، بوالحسن، سجادِ آل مصطفی (ص) کز ذکاوت بُد ذکیّ و ، از امانت شد امین چونکه شاه تشنه‌کامان شد شهید راه حق شد اسیر دشمنان آن زاده‌ی حبل المتین در اسارت پ، با عزیزان حرم، همناله بود کز غم ایشان غمین شد حضرت روح الامین رفت در بزم «یزید» و سرنوشت جنگ را بر زیان کفر و نفع دین رقم زد بس متین کرد کاخ کفر و بیدادِ یزید از بن خراب با بیان خطبه‌ای اعجازگر، سِحرآفرین حق و باطل کرد اثبات و جهان آگاه ساخت تا که «توّابین» شدند او را هواخواه و معین فاتح و غالب شد از آن خطبه در نزد یزید کفر شد مغلوب دین زاعجاز سبط یاء و سین نشر احکام شریعت بود حکم آن امام گرچه بُد محدود دشمن از یسار و از یمین گر نمی‌بود اختناق دوره‌ی مروانیان مُلک دین می‌گشت خرّم همچو فردوس برین پند و اندرزش بوَد مسطوره در ارشاد خلق چون «صحیفه» کآن بوَد مفهوم قرآن مبین بر جبین زآن مُهر کز مِهر عبادت داشتی زینت عُبّاد حق شد، مرحبا مُهر جبین در سجود او را هم‌آوا بود در تسبیح حق هم درخت و سنگ و ریگ و خار و خارا ماء و طین شغل نیکویش عبادت خواند چون عبدالملک گفت خوش بر حال و شغل این امیر ملک دین دشمن‌اش دشنام داد او کرد در حقش دعا کاین بوَد خُلق عظیم و خوی خیرالمرسلین خاتم و سرحلقه‌ی عبّاد حق بود و نوشت جمله ی «الحمدللهِ علیٰ» نقش نگین بیست و دو حج رفت با ناقه ولی هرگز نزد ناقه را یک تازیانه ، آن سوار بی قرین لعن و نفرین آل مروان را سزد تا روز حشر بس جفا کردند بر آن پیشوای راستین لعن و نفرین خدا و خلق بر شمر و یزید هم بر ابن سعد و بر ابن زیاد و تابعین خلق اگر بشنیده شرح قتل آل مصطفی(ص) حضرت سجاد، خود می‌دیده با عین الیقین تا دم مرگ ار نظر می‌کرد بر آب و طعام یاد «بابا» گریه می‌فرمود با حال حزین در «مُحرّم» شد شهید آن رهبر آزادگان کرد مسمومش «ولید» آن کافر پَست و لعین (شمس قم) را مَعرفت نبوَد به وصف آن امام آن قدَر دانم که او بوده‌ست زین العابدین. ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی 1361 eitaa.com/shamseqomi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷 از فتنه ی غرب و حیله ی استعمار گر داد ز کف، امام، هفتاد و دو یار خفتند به گِل بسان هفتاد و دو گل در چشم عدو شدند هفتادو دو خار ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی 1360 @shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(در شهادت دکتر بهشتی و یاران) 🇮🇷 از فتـنه ی غــرب و حیـله‌ی استعمار گر داد ز کف، امام، هفتـاد و دو یـار خفتند به گِل ، بسان هفتاد و دو گُل در چشم عدو شدند هفتاد و دو خار ا─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ا 🇮🇷 حکم قضا چونکه شد به کام بهشتی دست قدَر، سکّه زد به نام بهشتی مَحکمه‌ی ضد انقلاب به پا شد تا بدهد حکم اختتام بهشتی... قاضی مزدور غرب، از ره بیداد کرد قضاوت به انهدام بهشتی تا که نهادند سارقان جهانخوار بمب جهانسوز، زیر گام بهشتی همره هفتاد و دو شهید مقدس خاتمه دادند بر دوام بهشتی بود چون او شاهد شهادت یاران ساقی مجلس شکست جام بهشتی... باده‌ی عمرش فشاند، بر کف محفل ریخت سپس زهر کین به کام بهشتی نشئه‌ی جاوید شد به بزم شهادت گشت چو خون باده‌ی مدام بهشتی کرد ز خون جبین خضاب سرش را تا که شد اسباب احترام بهشتی خاک مزار بهشتِ حضرت زهرا (س) شد ز صفا وادی السلام بهشتی گفت خمینی به رغم دشمن خائن: زنده بوَد نام مستدام بهشتی پیرو خطّ امام بود و درین خط بود خمینی فقط، امام بهشتی حجّت اسلام بود و آیت یزدان مشعل اهل صفا، کلام بهشتی حامی اسلام بود و حافظ قران رونق دین بود، اهتمام بهشتی خواری مستکبران، رساله‌ی کارش یاری مستضعفان، مرام بهشتی حیف و دریغا که گرگ کین و ستم بُرد یوسف گلگون‌کفن، به نام بهشتی تهنیت و تسلیت به رهبر و امت هدیه کنم در عزای عام بهشتی نیز دهم تسلیت به ملت اسلام مرگ شهیدان هم‌زمام بهشتی... هست امیدم دوام عمر خمینی زآن که بوَد رهبر همام بهشتی «شمس قمی» گفت این رثای جگرسوز حرمت همکاری و سلام بهشتی . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی تیرماه ۱۳۶۰ @shamseqomi
🏴 شادروان (شمس قمی) 🏴 بیست و سه خزان گذشت از مرگ پدر نفـرین به خــزان که کرد خـاکـم بر سر کــوتــاه شـد از سـرم اگــر سـایـه‌ی او یک لحظه نرفت نـام و یــادش ز نظــر ✍ سید محمدرضا شمس (ساقی) 1405/04/07 @shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«ألسَّلامُ عَلَيْكَ يٰا أباعَبْداللّٰه الحُسَين» 🏴 چو بارگاهِ حسینی بوَد پناه تو را کجا رواست جز او کاخ و بارگاه تو را بجز حسین پناهی مجو که از ره لطف بوَد مخادمِ دربارِ او پناه تو را بجز حسین و ولایش مجو سعادتِ فیض که عشقِ او بدهد عزّ و فرّ و جاه تو را طریقِ مَعرفتِ حق بوَد ولایِ حسین بوَد طریقتِ آن شاه، شاهراه تو را به راهِ پیرویِ شاهِ کربلا می‌پوی اگر که نیست رهِ جهل و اشتباه تو را به نصّ آیه، اولوالامرِ ما امامان‌اند اطاعت ار نکنی جان شود تباه تو را چو اوست خسروِ ابرار و رهبرِ احرار بوَد به کشورِ توحید، پادشاه تو را ولیّ درگهِ حق است و هست ثارالله بدین صفات بوَد مظهرِ اِله تو را چراغِ راهِ هدایت بوَد به خلقِ جهان به سویِ حق بوَد او رهنمایِ راه تو را به دادخواهی‌ات ار دادرس نمی‌باشد چه غم که نامِ حسین است دادخواه تو را طوافِ کعبه‌یِ آن سَرورِ شهیدان کن که بزمِ تعزیتش هست قبله‌گاه تو را نگویمت همه دم گریه کن برایِ حسین ولی وظیفه بوَد گریه، گاه‌گاه تو را اگرچه کوهِ گنه باشدت به او بخشند بوَد چو عشقِ حسینی به قدرِ کاه تو را همین که عذرِ گنه «شمس قم» ز شه طلبی دگر به لوحِ عمل نیست یک گناه تو را . ✍ شادروان سید علیرضا شمس قمی @shamseqomi