شراب و ابریشم...
عنوان این کانال رو از آیهی ۲۱ سورهی انسان اقتباس کردم. اونجا که میگه بهشتیان جامههای ابریشم به ت
با قیدِ فوریت به پروندهی مهدوی و سید علی خامنهای رسیدگی شد.
جرم: دفاع از عنوان شراب🤣
.
من آدمِ پرداختن به شخصیتهای کمتر دیده شدهام، آدمِ دست گذاشتن روی ابعادِ مخفیِ هر ماجرا.
ساعت چهار صبح که خیابان را سرازیر کردیم سمت حرم، همینکه چشمم به گنبدی افتاد که لای چراغانیهای دههی کرامت عینِ یک تکه جواهر شده بود وسط یک مشت زمرد، سوژهی جدیدِ نوشتنم را پیدا کردم!
من باید برای معمار حرم مینوشتم!
این حجم از قشنگی و دلبری هر چند که اصلِ اصلش به مدفونِ این ارض برمیگردد، لیکن حقا که دستِ معمارش هم درد نکند!
آقای مهندس بهاءالدین محمد، متخلص به شیخ بهایی، معمار سازههای شگفت و طراحیهای عجیب و غریب.
از منارجنبان اصفهان تا منارههای طلایی مشهد، از مسجد امام تا کاریز نجفآباد، همه و همه از سرانگشت شیخ چکیده و با نبوغِ وِی خلق شده.
مهندسی که در فقه، حدیث، ریاضی، نجوم و هندسه سرآمدِ روزگار بود و اعجوبهی عصرِ خودش.
الان اما قصد ندارم از ریزهکاریهای وجودِ این آدمیزادِ شگفتانگیز بنویسم، الان دارم به چیز دیگری فکر میکنم.
دارم فکر میکنم اگر آقای شیخ تصمیم نگرفته بود روی سردر حرم، وِردی نصب کند که نگذارد هیچ وقت پای گناهکار به آنطرفِ وُرودی برسد، خب امام رضا جان هم هیچ وقت سراسیمه خودش را نمیرساند و از استادبَنّای حرم گلایه نمیکرد که چرا میخواهد از این کارها بکند؟ واقعا اگر این فکر به کَلّهی مبارکِ آقای شیخ نرسیده بود، ما قرار بود از کجا خبردار شویم که امام رضا جان، درِ خانهاش به روی همهمان باز است؟ ما بعد از گناههایمان چطوری قرار بود از آمدن به حرم شرم نکنیم؟ ما چجوری میشد که بفهمیم هر چقدر هم که بد کنیم باز هم آقای این حرم در به روی ما نمیبندد؟
من خاک مزار شیخ بهایی را میبوسم، اما نَه بخاطرِ معماریِ شگفتانگیزِ حرم که روح از تنم میکَنَد و تا آسمان هفتم میبَرَدَم، بلکه دقیقا بخاطر خیالاتی که به سرش زده بود و به خاطرِ همین خیالاتِ او، امام رضا جان به خوابش آمد و گفت آشیخ دوباره یک وقت از این فکرها نکنی که حرم ما را به روی گنهکارها ببندی!
اگر شیخ بهایی از طریق علوم غریبه به آن اوراد دست نیافته بود و بعد نخواسته بود که آن اوراد را بچِپانَد وسطِ خشتهای بالای سردر، تا اینجوری اجازه ندهد گناهکارها داخل حرم شوند؛ که امام رضا جان برافروخته نمیشد و رگ گردنِ مبارکش برای ما گنهکارها باد نمیکرد و بلند نمیشد بیاید طرفِ ما را بگیرد و بگوید شیخ، اینها مهمانِ منند، کریم به گناه مهمان نگاه نمیکند هیچ وقت، کریم به کرم خودش نگاه میکند همیشه.
جدا اگر شیخ تصمیم کبری نگرفته بود که ما را در حرم راه ندهد ما قرار بود از کجا بفهمیم که امام رضا جان اینهمه دوستمان دارد؟ ما قرار بود چطوری بعد از هر بار گناه دوباره خودمان را به حرم برسانیم و گناهانمان را با صاحب حرم شُتر دیدی ندیدی حساب کنیم و تازه بی خجالت، هزار و یک خواهش هم در خانهاش بیاوریم؟!
اگر شیخ بهایی نخواسته بود برای حفظ حرمت حرم پای ما گناهکارها را از حرم ببرد، آن وقت کی اخبارِ امام را به ما میرساند که امام حتی امثال ما را هم دوست دارد؟
اگر امام رضا جان روی ما غیرتی نشده بود بی وِردِ شیخ هم، ما از خجالتِ گناههایمان خودمان پایمان را از حرم میبریدیم که!
آی استاد اعظم شیخ بهایی معمار گنبد و گلدستههای حرم
ما از تو ممنونیم
تو امیدبخشترین خبرهای عالم غیب را برای ما آوردی.
تو دلهای ما را به این صحن و سرا خوش کردی
تو به ما گفتی امام رضای این حرم ما را دوست دارد حتی اگر گنهکارترینهاییم...
از تو ممنونیم و بیشتر از تو از صاحبِ مهربانِ این حرم ممنونیم که تمامِ عمر هر چه که بودیم و هر چه که هستیم، باز راهمان داد...
✍ملیحه سادات مهدوی
تقریر یافت، در حرم مطهر رضوی، مقابل مزار شیخ بهایی
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
شراب و ابریشم...
عنوان این کانال رو از آیهی ۲۱ سورهی انسان اقتباس کردم. اونجا که میگه بهشتیان جامههای ابریشم به ت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در شرایطی که گمانهزنیها حاکی از اون بود که تولدم در سکوت خبری بگذره، جمعی از بهترینهای زندگیم ریختن توی خونه و با غریوِ الله اکبر و مرگ بر اسرائیل ولادتِ سرسر سعادتم رو با جشن و پایکوبی گرامی داشتند.😁
.
دانشجوهام برای تولدم یه کلیپ درست کردن ولی حجمش زیاده و متأسفانه اینجا ارسال نمیشه.
و من الان غمگینترینم که نمیتونم بذارمش اینجا و بکنمش تو چش و چال همه و پز بدم که دانشجوها چقدر دوسم دارن.😔🤣
.
شراب و ابریشم...
. دانشجوهام برای تولدم یه کلیپ درست کردن ولی حجمش زیاده و متأسفانه اینجا ارسال نمیشه. و من الان غمگ
.
هم اکنون دایرکتِ من:
بفرستین، بفرستین😂
گفتم که حجمش زیاده ارسال نمیشه، حالا یه بار من نتونستم پز بدم باز شماها چرا انقدر اصرار میکنید آخه؟😂
.
.
چند خط در تقدیر از ملیحهساداتی که هستم، به مناسبتِ شروعِ سالِ جدیدِ زندگیم
من از خودم ممنونم برای تمامِ خندههای بیملاحظه و بلند بلندم!
برای پر شور حرف زدنهام و توجه نکردنم به با کی و کجا بودنهام!
برای شوخیهام و خندوندنِ دوست و رفیقام و حتی برای اشکهای گولهگولهای که هیچ وقت و جلوی هیچکس نتونستم جلوشونو بگیرم.
من از خودم ممنونم برای رنگی پنگی پوشیدنم، برای بستنی قیفی خوردنم، برای با دانشجوها پریدنم، برای با فقرا دم پر شدنم، برای پای درددل دیگران نشستنم، برای با پیرزنها رفاقت کردنم.
برای صاف و ساده و ساده و ساده بودنم!
من حتی برای گلاویز شدن و دست به یقه شدنم با بعضی شرایط، برای تند شدن و کجخُلقی کردنهامم از خودم ممنونم، چون این بدیها و کاستیهامه که یادم میندازه من باید خودم رو درستش کنم!
من از خودم ممنونم برای این حجم از واقعی بودنم، ادا و نمایش نداشتنم، با همه یکرنگ بودنم.
من از خودم ممنونم برای یک عمر مهربانی و زندگیِ اخلاقی.
من از ملیحه ساداتی که الان در این نقطه از آفرینش ایستاده، مچکرم برای خیرخواهیِ همیشگیش، برای اینکه هیچ وقت برای هیچ کس بد نخواست.
تولدم ارزشِ مبارک گفتن رو داره بخاطر اینکه به اندازهی توان خودم و به قدرِ سهم خودم همیشه تلاش کردم به دیگران نور و امید ببخشم و غم از دلی بردارم...
تولدم مبارکه وقتی کلمههای من از روز نخست، خرجِ ابوتراب و بچههای ابوترابه.
تولدِ ملیحه ساداتی که با کلمه و نور و امید قراردادِ مادامالعمر بسته، مبارکِ هر کی که دلش به کلمهها بنده!
من از خدا هم ممنونم که یک تکه از حرفهایی که قراره خودش به آدمها بگه رو سپرده من، تا بنویسمش و به سمع و نظر بندههاش برسونم.
تولدم مبارکه چون من عریضهنویسِ دفترِ اداریِ خدا هستم!
دفترِ کاری که وظیفهی اصلیش گفتن و نوشتن از اهلبیته.💚
تولدم مبارکِ کلمهها و شعرها و روضهها و اشکها و لبخندها و استکان نعلبکیهای چایخانهی حرم!
و مبارکِ خودم تولدی که من رو به این دنیا آورد تا توی این دنیا باشم و تا میتونم اهلبیت رو دوست داشته باشم و دوست داشته باشم و دوست داشته باشم و با این دوست داشتن دنیامو سر کنم...
چون که هر چی دارم و ندارم برای اهلبیته، پس تولدم مبارکه...
که بدون حُبِّ اهلبیت، هیچ تولدی مبارک نیست!
.
شراب و ابریشم...
مدال طلای میرزازاده از باقی مدالها بیشتر چسبید حتی بیشتر از آن یکی طلایی که گرفتیم. شاید چون درست وق
موافقید اینو دوباره بخونیم☝️
شاید یکی الان نیازش باشه دلش گرم بشه...
.
موافقید بریم یه کم کادوهای تولدو تو چش و چالتون کنم؟😂
حسودپلاستیکیها نظر ندن لطفا😒😆
.
.
خاصترین هدیهی تولدِ امسالم ایشون بودن.
یه قلبِ شیشهای که از خرده شیشههای استکان نعلبکیهای شکستهی چایخانهی حرم ساخته شده...
حالا سبوی بِشکستهی یار شده سینهریزم و باده لبریز میشه توی قلبم تا لبالب بشم از عشقِ یار...
.