eitaa logo
اشعار ناب آیینی
29هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1هزار ویدیو
64 فایل
✨#بِسْــــــمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمَـنِ‌الرَّحِيــمِ✨ ـ مدیریت: @Alihidari . تبلیغات پربازده مجموعه غدیر👇 https://eitaa.com/joinchat/1975058490C0233b308cd . . . 📳 مجموعه تبلیغاتی گسترده ایتا😍👇 https://eitaa.com/joinchat/4076535811Cc50237fe56 ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
گلو را تا به وصف آن شمایل، استخوان گیرد هما در سایه‌ی اقبال آید آشیان گیرد . دِماغم آنچنان از خویش رنگ غیر می‌دزدد که می‌ترسم گل از گلزار و بوی از بوستان گیرد . اگر بر خاک گویم قصّه‌ی خود را به هم ریزد اگر داغ دلم را بال بخشم آسمان گیرد . نه زندانی‌ست حاجاتم، نه در گیرد مناجاتم دعایم را مَلَک در آسمان یک‌درمیان گیرد . چُنان در گریه چشمان ترم عین الحیات آمد که خضر از جوشش چشمم حیات جاودان گیرد . در این گلگشتِ امکان فقر مطلق قیمتی دارد اگر طرحی تهی انداختی آری همان گیرد . به طاقِ حیرتش گر می‌تنم زین سعی خوش دارم بهار خاطرم را کسوت رنگ خزان گیرد . دو بالایی از آن ساغر سبک‌سیرانه می‌جویم که بار از دوش من بی‌منّت رطل گران گیرد . همان ساغر که گر دُردی از آن بر مرده افشانی سبو در دست، دست‌افشان، علی‌گویان، زبان گیرد . علی گفتم، زبانم لالِ آن خلّاقِ مطلق شد از او می‌خواهم اینک تا زبان چامه جان گیرد . اگر در مدح او مضمون تراشم، ذهن می‌سوزد وگر در وصف سنگینش قلم گیرم بنان گیرد . ز شرم از غنچه‌بودن سیْر امکان عدم کردم مبادا دامنش گردی از این خجلت‌عنان گیرد . به خود تا آمدم از خویش پرسیدم که رزّاقت کجا از کام ذوق این طفیلی لقمه‌نان گیرد؟ . هر آن‌کس بر سماطش می‌نشیند طرفة العينی خجالت‌بارگی باشد که نان از این و آن گیرد . نوال از سفره برمی‌چینم و اندیشه‌محدودم نمی‌دانم که از خوانش جهانی رایگان گیرد . تقلّای ملاقاتش به جلوت درنمی‌گنجد محال است آن جلال محض نقشی در عیان گیرد . به میل قنبرش گر خیزد آهنگ مدارایی تعجّب نیست گر دنیا و عقبا را ضِمان گیرد . سراغ شأن او را گر ز غیر از ذات حق جویی چنان باشد که عمیایی نشان از بی‌نشان گیرد . ورای پرده‌ی حُسنش، علی گر جلوه‌ بنماید شگفت‌آور نخواهد بود جان از انس و جان گیرد . علی ممسوس فی الذّات‌ست، پس حق نیز می‌شاید مزارش را نه در خاک نجف، بل لامکان گیرد . عناوین جهان زیبنده‌ی خواهندگان باشد مرا این بس‌که "جوهر' را چو کلب آستان گیرد 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
در این خزانهٔ چشمم هنوز گوهر هست شراب ناب رجب در بهشت ساغر هست نمی دهم به کسی نقد را به صد نسیه به حوض دیدهٔ من هم شراب کوثر هست دل مرا چه زیان از کنیزکان گناه اگر که بر در آن خواجه ای چو حیدر هست برای این که فدای غلام او بشود فرشته را پر و بال و برای ما سر هست دلم خوش است که «غم بر» دلم نمی ماند نگاه خلق اگر نیست لطف «قنبر» هست رهین منت چشمان مستجار شدند اگر که آبرویی بر سه رکن دیگر هست به جز علی چه کسی باعث سرور نبی است؟ که هر کجا که علی هست کل لشکر هست هنوز خواب به چشمان اهل خندق نیست هنوز لرزه بر اندام اهل خیبر هست به جز علی دلم از هر چه هست بیگانه است هزار شکر که در دل هنوز باور هست اگرچه در پس پرده است منفعت دارد برای علم پیمبر هنوز هم در هست 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
با شوکت بی نظیرش آمد از راه می‌آمد از آسمان و در دستش ماه دیدی که دهان کعبه هم وا مانده لا حول و لا قوة الا بالله 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
دل نمی ماند به روی دست، بادلدارها خاصه وقتی که باشد روی لب، اصرارها باز تحویلم گرفتند و نوشتند عاشقم باز در آغوش یارم، تازه شد دیدارها نیستم تا زنده ام دنبال یاری غیر او نیستم راضی به این دیدار، این مقدارها من فدای آنکه دستش نخلها را بار داد آنکه رویش میدرخشد بین گندم زارها خاک پای مرتضا هستم که با دست خدا بخت ها را میگشاید وقت کشت و کارها ما اگر گل کرده ایم از اشک شبهای علی است خوبی از مانیست، از خاک قدم های علی است مرتضا انداخته بر پای صیدش دام را مرتضا انداخت بر جانم تب احرام را می روم رکن یمانی سیزده شب در رجب تا بگیرم از لب ساقی کوثر،کام را آمده احمد بریزد هرچه دارد پای او آمده حیدر بیارد یکصد و ده جام را من گنهکارم، گنهکارم، گنهکارم ولی او شفاعت میکند بافاطمه فردام را حلقه بر در میزنم هر بار چشمانم تر است. خاصه وقتی که صاحب خانه اسمش حیدر است. در مقام نوکری منت،مکرر می کشم جور عشاق علی را صد برابر می کشم دیده زیر گیوه ی خاکی مولا جای خود چشم زیر گیوه ی خاکی قنبر می کشم قاب قوسین و علی را وحی میفهمد،نه من! من در ایوان طلا عکس پیمبر می کشم شب نشینی با خدا را دوست دارم چونکه بعد یک سری هم خانه زهرا و حیدر می کشم ساغر از دستم نیفتد،من خودم خواهم شکست کوثر از دست علی باشد فقط سر می کشم می رسد روزی مان از خیر اوقات علی میدهد حاجات مان را احتیاجات علی می خرد من را خدا تا هست دکاّنم نجف خانه زاد حیدرم، هر روز مهمانم نجف مدح حیدر روبروی کعبه شک می آورد مینویسم قبله، اما باز میخوانم نجف سنگ ریزه در غذای حضرتی دیدم شبی مزه کرده از همان شب زیر دندانم نجف تا نگیرد دست من را اعتکافم ناقص است تا نگیرم کربلا را من که می مانم نجف هرکسی که در نجف، دستش به دامان خداست زیر آب ناودان، گریان شود حاجت رواست. هرکجا حال مناجات است آنجا بهترم هرکجا که خیمه ای برپاست،خوبم محشرم مهر حیدر را به من دادند از روز ازل باامین الله بابا و کسای مادرم سنگی از در نجف دارم به دستم غالباً ذکر یا زهرا اگر حک بوده بر انگشترم صحن زهرا یکطرف، صحن مدینه یکطرف باز هم این شاخه و آن شاخه دارم می پرم رو گرفته از علی، پهلو گرفته فاطمه روضه زهرا بماند یک شب دیگر،حرم 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مـعنـی قـرآنـی تـو یَـلِ یـزدانـی🌸✨ ¦‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تکیه کلام اغلب ماهاست یاعلی در شهر ما جز این کلماتی رواج نیست از موقعی که ناد علی را بلد شدم دیگر برای من لاعلاج نیست این سنت تمامیه بزرگهاست با ذکر به عصا احتیاج نیست... (ع)🌺 🌺
خدا می‌خواست چشمِ او فقط عین‌الیقین باشد خدا می‌خواست دستِ او فقط حَبل‌المَتین باشد خدا می‌خواست تیغِ او میانِ کُفر و دین باشد خدا می‌خواست نامِ او به نامِ خود قَرین باشد خدا خود را که مومن خواند *منظورش همین باشد که می‌خواهد علی تنها امیرالمومنین باشد خدا تصویری از خود را زمانی که به قاب انداخت خدا را شُکر ما را هم به پایِ بوتراب انداخت "صبا خاکِ وجودِ ما به آن عالیجناب" انداخت رُطب‌های نجف وقتی دهان‌ها را به آب انداخت ضریح غرقِ انگورش مرا شَطِ شراب انداخت صُراحی می‌کشم وقتی شرابش اینچنین باشد دلم مست است تا ساقی امیرالمومنین باشد خدا وقتی بهشتی رویِ دامانِ نجف دارد بهشت از دور رویایِ بیابانِ نجف دارد چه غم دارد کسی که خُرده‌ای نانِ نجف دارد که زهرا هم دو چشمش را به ایوانِ نجف دارد چه کم دارد خدا وقتی که سلطان نجف دارد خدا را می‌توان بینی اگر آئینه این باشد خدا را شُکر مولایم امیرالمومنین باشد به حیرت کعبه می‌بیند شکوهی آسمانی را ظهورِ نقطه‌ی بسم‌الله سَبْع‌الْمَثانِى را نبی می‌بوسدش از لب همین جامِ دهانی را به میدان می‌رود بیند زمین خانه تکانی را به تیغ آبدارا و به هر سو سر پَرانی را همیشه مرکبش دُل‌دُل برای فتح زین باشد رمیدنهای لشکر از امیرالمومنین باشد نه تنها وقت رزمش زَهره هاشان از جگر ریزد نه تنها وقتِ مِیدان‌داریَش کوه از کمر ریزد که از جبریل و عزرائیل حتی کُرک و پَر ریزد نه تنها پیشِ او صحرایی از تیغ و سپر ریزد که از تیغ و سپرشلوارهاشان بیشتر ریزد نمی‌اُفتیم از پا تا علی حِصنِ حَصین باشد نمی‌اُفتیم از پا تا امیرالمومنین باشد اگر توفیق باشد سر به پای قنبر اندازیم "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم بُوَدکان شاهِ خوبان را نظر بر منظر اندازیم که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم" که از خاکِ نجف خود را به حوضِ کوثر اندازیم به نامش بشکند هر سَد اگر دیوارِ چین باشد اگر که رهبرم مولا امیرالمومنین باشد *آیه 23 سوره مبارکه حشر 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
صحرای حجاز آمده رشک ارم امشب عالم همه گردیده محیط کرم امشب تکبیر بگوئید حرم شد حرم امشب بیش از همه شب گشت حرم محترم امشب در خانه زده صاحب‌خانه قدم امشب بت‌ها همه گشتند به تعظیم خَم امشب در سیزده ماه رجب ماه مبارک میلاد علی در حرم‌الله مبارک این جان جهان است فدا باد جهانش در قلب رسل چار کتاب است به شأنش داده است خداوند به هر عصر نشانش ریزد دُر توحید و نبوّت ز دهانش پیوسته بود نام محمد به زبانش ای کعبه در آغوش به بر گیر چو جانش گلبوسه بزن صورت الله صمد را تبریک بگو فاطمة بنت اسد را ارکان حرم راست به سر شور ولایت بت‌ها همه گشتند به توحید هدایت زمزم به دوصد زمزمه کرده است روایت کامشب به حرم نور علی گشته عنایت نوری که نه مبدأ بود آن را نه نهایت کز نور الهی کند این نور حکایت این نور همان است که پیش از گِل آدم تابید ز حُسن ازلی در دِل آدم این نور فروغ بصر آدم و حوّاست این نور همان راهبر نوح به دریاست این نور تجلای خدا در دل سیناست این نور عیان جلوه حق در یَد بیضاست این نور همان معجزه فیض مسیحاست این نور خطابی است که در طور به موساست این نور فروغی است که درغیب نهان بود این نور چراغی است که درعرش عیان بود ای بحر تجلای اَزَل، این گهر تواست ای معجزه صُنع خدا، این اثر تواست ای روح‌الامین مرشد تو راهبر تواست ای بیت، جمال اَحدِ دادگر تواست ای آدم پاکیزه سرشت این پدرتواست ای فاطمه بنت اسد این پسر تواست بر روی دو دست تو یدالله مبارک دیدار جمال اسدالله مبارک آغوش گشوده است ز هم بیت‌الهش کعبه، حرم امن خدا شد به پناهش ارکان حرم تشنة یک نیم نگاهش مادر شده محو شرف وعزّت و جاهش در پاکی و در زهد، خداوند گواهش پیغمبر اسلام بود چشم به راهش تا بار دگر روح شریفش به تن آید بر یاری او حیدر خیبر شکن آید افتاده نفس در دل خلقت به شماره از چشم سماوات روان گشته ستاره مَه خندد و خورشید شده محو نظاره جبریل به دیوار حرم کرده اشاره وز شوق گریبان حرم گشته دوپاره تا جلوه کند روی خداوند دوباره ای اهل حرم باز حرم محترم آمد تکبیر بگوئید علی از حرم آمد این است که دیدندبه هرعصر عیانش این است که پیوسته زمانهاست زمانش این است که برترز مکانهاست مکانش آیات خدا ریخته از دُرج دهانش پیوسته بود نام محمد به زبانش بگرفته به بر خواجة لولاک چو جانش لبهاش گل انداخته از بوسة احمد انگار که قرآن شده نازل به محمد این است که سرتابه قدم جان رسول است شمشیرخدا، شیرخروشان رسول است چون خرمن گل زینت دامان رسول است از کودکی خویش نگهبان رسول است قدر و نبأ و فاطر و فرقان رسول است قدرش بشناسید که قرآن رسول است قرآن که ز آغاز به احمد شده نازل بر قلب وی، از قلب محمد شده نازل ای بندگی درگه تو روح سیادت ای مهر تو امضای قبولی عبادت خوبان جهان را به درت روی ارادت توحید به توحید تو داده است شهادت بی دوستی ات خلق نگردیده سعادت از یمن قدوم تو حرم یافت ولادت تو شیر خدایی و محمد به تو نازد و الله قسم خالق سرمد به تو نازد ما مهر تو با شیر گرفتیم ز مادر بی مهر تو ما را نبود روح به پیکر جایی که بود پای تو بر دوش پیمبر کس را نبود گفتن مدح تو میسّر اوصاف تو را گفته خداوند مکرّر گیرم که ببارد ز دهان همه گوهر با هیچ زبان گفتن مدح تو نشاید میثم چه بگوید چه بخواند چه سراید؟ 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
شب دست به گيسوى علي ميگيرد خورشيد رخ از روى علي ميگيرد انقدر زدم سنگ علي بر سينه سنگ لحدم بوى علي ميگيرد مانند خداي خويش بي همتا بود روزى خور سفره اش همه دنيا بود گويند علي به دست خيبر شكنش انگشتر يا فاطمة الزهرا بود اين چرخ به انگشت شما ميگردد خاك قدمت عرش خدا ميگردد ولله قسم خانه كعبه هر روز دور سر ايوان طلا میگردد 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی نه مرا زبان که بیان کنم ، صفتِ کمال تو یا علی شده مات عقل موحدین ، همه در جمالِ تو یا علی چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی نبرد به وصف تو ره کسی ، مگر از مقالِ تو یا علی هله ‌ای مُجلّیِ عارفان ، تو چه مطلعی تو چه منظری که ندیده‌ام به دو دیده‌ام ، چو تو گوهری چو تو جوهری هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل بَری چه در انبیا چه در اولیا ، نه تو را عدیلی و هم¬سَری به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی توئی آنکه غیر وجود خود ، به شهود وغیب ندیده‌ای فَقرات نفس شکسته‌ای ، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای ز حدودِ فصل گذشته‌ای ، به صعودِ وصل رسیده‌ای ز فنای ذات به ذاتِ حق ، بُوَد اتّصال تو یا علی چو عقول و افئده را نشد ، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز کتابِ فضل تو یک الف ز بیانِ وصف تو هر کسی ، رقم گمان زده مختلف فصحای دهر به عجز خود ، ز ادایِ وصف تو معترف بُلغای عصر به نطقِ خود ، شده‌اند لالِ تو یا علی تویی آن که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین شده از وجودِ مقدّست ، همه سرّ کَنزِ خفا مبین تویی آن که از کُشِفَ الغطا ، نشود ترا زیاده یقین ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی ، بزن بدلیل این که به نورِ حق شده منتهی ، شرفِ کمال تو یا علی تو همان درخت حقیقتی ، که در این حدیقه‌ی دنیوی أنا ربّکم تو زنی و بس ، به لسان تازی و پهلوی ز بروق نورِ تو مُشتعل ، شده نارِ نخله‌ی موسوی ز تو در لسانِ موحّدین ، بُوَد این ترانه‌ی معنوی که انا الحق است به حقِ حق ، ثمرِ نهالِ تو یا علی تویی آن تجلّیّ ذوالمنن ، که فروغ عالم و آدمی هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق ، که به ذات خویش مُسلّمی ز بروز جلوه ما‌خلق ، به مقام و رتبه مقدّمی به جلالِ خویش مُجلّلی ، ز نوالِ خویش مُنعّمی همه گنج ذاتِ مقدّست ، شده مُلک و مالِ تو یا علی تو چه بنده‌ای که خدائیت ، ز خداست منصب و مرتبت احدی نیافت ز اولیا ، چو تو این شرافت و منزلت رسدت ز مایه‌ی بندگی ، که رسی به پایه‌ی سلطنت همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت شده ختم دوره‌ی عِلم و دین ، به کمالِ آل تو یا علی تو همان مَلیکِ مُهیمنی ، که بهشت و جنّت و نه فلک پیِ جستجوی تو سالکان ، به طریقت آمد یک به یک شده ذکرِ نام مقدّست ، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک به خدا که احمدِ مصطفی ، به فلک قدم نزد از سَمَک مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی تویی آن¬که تکیه‌یِ سلطنت ، زده‌ای به تخت مؤبّدی ز شکوه شأن تو بر مَلا ، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی به فرازِ فرقِ مبارکت ، شده نصب تاج مُخلّدی متصرّف آمده در یَدَت ، ملکوتِ دولتِ سرمدی تو نه آن شهی که ز سلطنت ، بود اعتزالِ تو یا علی به می خُمِ تو سِرشته شد ، گِل کاس جانِ سبوکشان به پیاله‌ی دلِ عارفان ، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان نه منم ز باده‌ی عشق تو ، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان همه کس چشیده به قدرِ خود ، ز میِ زُلالِ تو یا علی منم آن مجرد زنده دل که دم از ولای تو می زنم ره کوه و دشت گرفته ام قدم از برای تو میزنم به همین نفس که تو دادیم نفس از ثنای تو می زنم شب و روز حلقه التجا بدر سرای تو میزنم نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی تویی آن¬که سِدره‌ی مُنتهی ، بُودَت بلندیِ آشیان به مکان نیائی و جلوه‌ات ، به مکان ز مشرقِ لا‌مکان رسد استغاثه‌ی قدسیان ، به درت ز لانه‌ی بی‌نشان چو به اوج خویش رسیده‌ای ‌، ‌ز عِلوّ قدر و سُموشّان همه هفت کرسی و نُه طبق ، شده پایمال تو یا علی نه همین بس است که گویمت ، به وجودِ جود مکرّمی تو مُنزّهی ز ثنای من ، که در اوجِ قُدس قدم نَهی نه همین بس است که خوانم اَت ، به ظهورِ فیض مقدّمی به کمال خویش معرّفی ، به جلالِ خویش مُسلّمی نه مراست قدرت آنکه دم ، زنم از جلال تو یا علی تویی آن که میم مشیّتت ، زده نقشِ صورتِ کاف و نون به کتابِ عِلم تو مُندرج ، بُوَد آن چه کان و ما‌یکون فلک و زمین به اراده‌ات ، شده بی‌ سکون شده با سکون تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق ، که من الظّواهر و البطون بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی تویی آن که ذات کسی قرین ، نشده است با احدیتّت نرسیده فردی و جوهری ، به مقام مُنفردیتت تویی آن که بر احدیّتت ، شده مُستند صمدیّت نشناخت غیر تو هیچ‌کس ، ازّلیتت ابدّیتت تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد ، کسی از مآلِ تو یا علی تو که از علایق جان و تن ، به کمالِ قُدس مُجرّدی تو که فانی از خود و مُتّصف ، به صفاتِ ذاتِ محمّدی تو که بر سرائرِ معرفت ، به جمالِ اُنس مُخلّدی به شؤنِ فانیِ این جهان ، نه مُعطّلی نه مقیّدی بود این ریاست دنیوی ، غم و ابتهالِ تو یا علی 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
در مُلک خدا سکه به نام همه کس نیست خورشید ولا ساکن بام همه کس نیست جبریل سلام آور حق است برای این مرد که محتاج سلام همه کس نیست من فال زدم در دل دیوان خداوند "لولا علی . . ." آمد که مقام همه کس نیست لا سیف به جز تیغ دو پیکر که خدا گفت زیبنده ی دستان و نیام همه کس نیست با خطبه ی بی نقطه نشان داد به عالم این اوج بلاغت به کلام همه کس نیست آن روز که لات و هبل افتاد عیان شد بر دوش نبی عرصه ی گام همه کس نیست خوشحالم از این گردش ایام که در آن حتی قلمم نیز غلام همه کس نیست یک روز غدیر آمد از آن روز مبارک مولای من است او و امام همه کس هست 🔹 🔹 http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7