#حضرت_مسلم_علیه_السلام
سالار کاروان پر از یاسمن، حسین
جمع صفات و خاتمه ی پنج تن، حسین
دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین
برگرد و سوی کوفه نیا جان من حسین
کم در میان کوفه عذابم نداده اند
با کام تشنه گشتم و آبم نداده اند
از بس که بین کوچه جوابم نداده اند
دل خوش شدم به یاری یک پیرزن حسین
با تیغ و نیزه بال و پرم را شکسته اند
دندان و کام شعله ورم را شکسته اند
از پشت بام فرق سرم را شکسته اند
نامردی است مسلک شان غالبا حسین
شام بلند غفلت شان سر نمی شود
چیزی برایشان زر و زیور نمی شود
این جا دلی برای تو مضطر نمی شود
برگرد و سر به وادی این ها نزن حسین
دیگر بریدم از دل تاریک کوفیان
از کوچه های خاکی و باریک کوفیان
جان رقیه ات نشو نزدیک کوفیان
چون می درند از بدنت پیرهن حسین
باید نظر به قامت آب آورت کنی
فکری برای تشنگی اصغرت کنی
قدری نظاره بر جگر خواهرت کنی
شاه غریب گشته و دور از وطن حسین
این جا نمک به زخم عزادار می زنند
زن را برای درهم و دینار می زنند
طفل اسیر را سر بازار می زنند
غیرت میان کوفه شده ریشه کن حسین
می ترسم این که بین بیابان رها شوی
بر خاک داغ بادیه عطشان رها شوی
غارت شوی و با تن عریان رها شوی
برگرد تا رها نشوی بی کفن حسین
ای وای اگر که اسب کسی سرنگون شود
یا از فراز نیزه سری واژگون شود
گودال قتلگاه اگر غرق خون شود
ضجه زند عقیله که خونین بدن حسین
#محمد_جواد_شیرازی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_علیه_السلام
کوفه چه شد که بوی غریبی به خود گرفت
پیمان شکست و رنگ فریبی به خود گرفت
ایمان خلق، حال عجیبی به خود گرفت
بال فرازشان چه نشیبی به خود گرفت
این حرف تلخ، سرخط اخبار کوفه شد
مسلم غریب ماند و گرفتار کوفه شد
هجده هزار نامه؟! کسی محضرش نماند
بعد از نماز هیچ کسی در برش نماند
نفرین به هرکه آمد و پشت سرش نماند
اصلا چه شد که هیچ کسی یاورش نماند؟!
این ها که لاف عشق علی می زدند و بس!!!
حرف از جهاد پای ولی می زدند و بس!!!
لعنت به هر کسی که به قولش وفا نکرد
از غربت حسین و سفیرش حیا نکرد
در را به روی مسلم آواره وا نکرد
اجر سفیر خون خدا را ادا نکرد
حتی کسی نخواست به او آب و نان دهد
یک پیرزن مگر که به مسلم امان دهد
فریاد یا علی زد و رو به سپاه کرد
کوفه دوباره رزم علی را نگاه کرد
هرکس رسید روبه رویش اشتباه کرد
با زور بازویش همه را زابه راه کرد
پیکار می کنند، حریفش نمی شوند
هر کار می کنند، حریفش نمی شوند
آخر به خدعه خسته و بی حال، اسیر شد
در آن همه شلوغی و جنجال اسیر شد
تشنه میان گودی گودال اسیر شد
یاد رباب و زینب و اطفال اسیر شد
این از تمام غُصه حکایت کند فقط
باید به ابن سعد وصیت کند فقط
خیره به سوی محمل ماه و ستاره بود
گریان یار بر روی دارالعماره بود
تا آخرین نفس پی یک راه چاره بود
دلواپس رباب و غم شیرخواره بود
جانم فدای آن لب و دندان خونی اش
شد یاحسین زمزمه های درونی اش
آمد تنش بدون سر از آسمان فرود
پا می کشید روی زمین با همه وجود
مثل حسین هیچ کسی محضرش نبود
تا روز حشر بر بدنش رحمت و درود
جسمش به روی خاک شکسته شکسته شد
رأسش روی بلندی دروازه بسته شد
با این همه کسی بدنش را نمی درید
دیگر کسی محاسن او را نمی کشید
بر سینه اش چه خوب که اسبی نمی دوید
اصلا چه خوب شد به خدا دخترش ندید
پای کسی به صورت او آشنا شود
جسمش به روی خاک بیابان رها شود
#محمد_جواد_شیرازی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_علیه_السلام
ز راه آمده از خانهیِ خدا برگرد
اگر خودم به تو گفتم بیا، نیا برگرد
تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه
برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد
برای قامت اکبر، دو تا عبا بردار
که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد
خدا به خیر کُند، شمر چکمه پوشیده
در انتظار تو اِستاده بی حیا برگرد
یزید به دستش گرفته چوب، منتظر است
که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد
اگر به کوفه بیایی رُباب میبیند
که میرود سر طفلش به نیزهها برگرد
#سعید_خرازی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_علیه_السلام
وقتی نَفَس از سینه بالاتر نیاید
جز هِقهِق از این مردِ غمگین بر نیاید
خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا
آنقدر بد دیدم که در باور نیاید
در را خودم بر رویِ دشمن باز کردم
گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید
سوگند خوردم در مدینه بعدِ زهرا
خانومِ خانه پشتِ در دیگر نیاید
دیر است اما کاش میشد تا عقیله
شهرِ تنور و خار و خاکستر نیاید
بر پُشتِ دستم میزنم دیدی چه کردم
هرکس بیاید مادرِ اصغر نیاید
ای کوفه باتو آرزویم رفت از دست
بی آبروها آبرویم رفت از دست
در کوچهها بر خاکها رویم کشیدند
در را شکستند و به پهلویم کشیدند
در پیشِ زنهاشان غرورم را شکستند
با پا زدنهاشان غرورم را شکستند
از بس که زخمم میزدند از حال رفتم
بینِ جماعت بودم و گودال رفتم
عمامهی من را که غارت کرد نامرد
با نیزهای آمد جسارت کرد نامرد
دو کودکم دیدند بر جانِ من اُفتاد
دو کودکم دیدند دندانِ من اُفتاد
طفلانِ من دیدند طفلانت نبینند
آقا جسارت را به دندانت نبینند
با سنگهای خود سرِ من را شکستند
انگشتِ بی انگشترِ من را شکستند
ای کاش میشد لحظهی آخر نیاید
یا ساربان دنبالِ انگشتر نیاید
وای از دلِ زینب چه میآید سرِ او
وقتی که انگشتر زِ دستت در نیاید
یا لااقل دنبالِ این هشتاد خانوم
نامحرمی با خیزرانِ تَر نیاید
بالا سرت وقتی که گودالت شلوغ است
هرکس بیاید کاشکی مادر نیاید
#حسن_لطفی
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
.
#سبک_188_محرم
#شور #حضرت_مسلم_علیه_السلام
#مجموعه_اشعار_محرم_الحرام_۱۴۴۱🏴
#شب_اول_محرم
بند اول:
سلطانِ جلیل
مردِ بی بدیل
دلدار علی
مسلمِ بنِ عقیل
در وصفِ شأنِ تو به همین جمله بس
اوّل فدائیه گلِ زهرا شدی
عهد و وفا به اسمِ تو معنا گرفت
اینگونه شد که معنیِ معنا شدی
مسلم بن عقیل، امیرِ آزاده
مسلم بن عقیل، سفیرِ دلداده
مسلم بن عقیل، عزیزِ پیغمبر
مسلم بن عقیل، شَه و آقا زاده
یا مسلم
🌸🌸🌸🌸🌸
بند دوم:
ای یار و خلیل
بر جنّت سبیل
دریای کَرَم
مسلم بنِ عقیل
داماد مرتضی، ثِقه ی هل أتی
ای نور چشم حضرت خیرالعباد
در قصر کوفه در وسط اشقیا
رسوا شده ز نطق تو ابن زیاد
مسلم بن عقیل، ای بر حسین زیور
مسلم بن عقیل، فرمانده ی حیدر
مسلم بن عقیل، در غزوه ی صفین
مسلم بن عقیل، کردی به پا محشر
یا مسلم
🌸🌸🌸🌸🌸
بند سوم:
ای صبرِ جمیل
خصمِ تو ذلیل
تفسیره وفا
مسلم بن عقیل
ای حامیِ قیام و فدای حسین
سرباز نهضتی و علی مَظهری
جانم به رتبه و به مقامت که تو
سردارِ لشکره پسره کوثری
مسلم بن عقیل، تو پهلوان، مردی
مسلم بن عقیل، تو معرکه گَردی
مسلم بن عقیل، نظیره حیدر تو
مسلم بن عقیل، دلاوری کردی
یا مسلم
به قلم 👇
#یاحسین(طاها تحقیقی)
#علی_مهدوی_نسب(عبدالمحسن)
#محمد_جواد_رودی
#صلوات 👉
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_علیه_السلام
فكر توام تنها در اين دارالاماره
اي كاش ميشد نامه بنويسم دوباره
اي كاش ميشد نامه بنويسم كه برگرد
كوفه ندارد آسمانش يك ستاره
طرز مسلماني در اينجا فرق دارد
در كشتن مهمان خود كرد استخاره
دست خليفه تا كه دادم نامه ها را
چون دومي او نامه ها را كرد پاره
ديروز در كوفه خودم ديدم كه مردي
بر دخترش ميداد قول گوشواره
ديدم كه مي سازد كسي تير سه شعبه
ناگاه افتادم به ياد شيرخواره
سربسته ميگويم نياور خواهرت را
اين روضه را بگذار باشد با اشاره
قبل از تو دندان مرا اين ها شكستند
جز اقتدا عاشق ندارد راه چاره...
#محسن_صرامی
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_علیه_السلام
#مسلمیه
نمیدانم کجایی ای که از بیراهه میآیی
همین اندازه میدانم که با ششماهه میآیی
همین اندازه میدانم جدا از چارهات کردم
چرا از خانهی زهرا چنین آوارهات کردم
سرِ دارالاماره جان تو جانی ندارم که
تماشایی شدم حالا که دندانی ندارم که
بگو تا کوفهی مولا کُشِ ناخوش نمیآیی
بسوی مردمِ نامرد مِهمانکُش نمیآیی
اگرچه کوچه کوچه گریهها بر خواهرت کردم
ولی امروز چندین بار یادِ مادرت کردم
همینکه ریختند از در به راه شعلهور رفتم
اگرچه طوعه بود اما خودم در پشتِ در رفتم
نه شعله خاک هم بر چادرش دیگر نخورد آقا
خدا را شُکر در کوفه به رویش در نخورد آقا
خبر داری به سنگِ کوچههای تنگ میخوردم
کشیده میشدم هربار و بر هر سنگ میخوردم
سر زنجیر در پایم طنابی هم به دستانم
غلاف و تیغ و تیر و نیزه بود و سنگ و دندانم
کسی بر پهلوی من زد که خون کرده دهانم را
نوازشهای یک چکمه شکسته استخوانم را
من از بالای گودالی به شدت بر زمین خوردم
توان از بازویم برد و به صورت بر زمین خوردم
نه فکر دختران خود که فکر دخترت بودم
همین امروز چندیدن بار یاد مادرت بودم...
#حسن_لطفی
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_علیه_السلام
گفتم به کوفه می روم غوغاست هر شب
موکب در استقبال من بر پاست هر شب
با نامه های کوفیان شکی ندارم
جمعیتی لب تشنه ی دریاست هر شب
تا میهمان خانه ها باشم در این شهر
حتما برای دعوتم دعواست هر شب
پشت سرم وقتی که مردم صف ببندند
خیلی نماز مسجدش زیباست هر شب
برگرد مولا هرچه می بینم سراب است
مسلم در این نامردمی تنهاست هر شب
از بام این دارالاماره گرچه تاریک
فردای تنها ماندنت پیداست هر شب
قتل تو را با پیکر من آزمودند
در کوچهها تمرین عاشوراست هر شب
این تیغها هر نیزه و هر دشنه هر تیر
آماده ی قتل بنی الزهراست هر شب
برگرد قربانت شوم این کوچه ی تنگ
فکر عبور زینب کبری است هر شب
#محسن_ناصحی
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7