#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#ولادت
#مدح
#غزل
از ادب در حرمت قامت زوّار خم است
هر که زانو زده در محضر تو محترم است
قم بهشتی است که از لطف تو رونق دارد
هر کویری که بر آن پا بگذاری «ارم» است
«بهجت» از قلب ضریحت همه جا را پر کرد
آنچه در صحن تو هرگز نتوان یافت غم است
عالِمان ریزه خور سفرهی احسان توئند
عالَمی سائل و ایوان تو دارالکرم است
«مرعشی» وار شدم زائر زهرا در عرش
بین خاکی که در آن فاطمه صاحب حرم است
قصد قم میکنم از مشهد و در هر نفسم
یارضاجان دم و معصومه مدد بازدم است
شد پناهنده به منظومهی صحنت «پروین»
حرمت امن ترین خانهی اهل قلم است
وقت توصیف شکوه تو مضامین لال اند
شاعران مدح تو را هر چه بگویند کم است
#میثم_کاوسی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#ولادت
#ترکیب_بند
نور تو بر زمین اصابت کرد
عرش را غرق بُهت و حیرت کرد
باد با شاخه های سبز امید
کوچه ی شهر را نظافت کرد
بین " احساس" و "عقل" دعوا بود
این دو را " دل " به صلح دعوت کرد
صفحهی حُسن تو ورق می خورد...
دفترت عشق را روایت کرد
ابر ، دنبال تو به راه افتاد
آسمان در پی تو حرکت کرد
هر کجا حرف از بزرگی شد
باید از شوکتِ تو صحبت کرد
لایقِ جلوه ات نبوده کسی
حدِّ آن را خدا رعایت کرد
ماهبانوی مُلک ایرانی...
مِهر تو در دلم حکومت کرد
قم ، اگر عُشُّ آلِ احمد شد
خاکِ آن را دَم تو ، تُربت کرد
فاطمهبودنت مُسَجَّل شد
نامت این حُکم را کفایت کرد
وصف معصومه شرح عصمت توست
پاک شد هر که با تو بیعت کرد
یا رضا ، یا رضای هر شبهات
شیعه را غرق در رضایت کرد
با همان چادری که بر سر توست
می شود خلق را شفاعت کرد
قسمِ آخر دعای منی
" فاطمه؛ اِشْفَعیلَنای" منی
ای کریمه! کرامتت علنیست
همه جا از عنایتت سخنیست
هر که یکبار خورده نان تو را
گفته که سفرهداریات حسنیست
هیبتت ، آفتابِ ظلمت ماست
کار آئینهی تو شبشکنیست
عصرِ شعری که در حریم تو بود
خوشترین ساعت هر انجمنیست
سنگفرش حیاطِ صحن شدن
بهترین آرزوی هر بدنیست
کار من پیچ خورده..،کاری کن!
گره هر قَدر کور ، وا شدنیست
من به همسایگیت مفتخرم
همهی ذوق من به هموطنیست
نسل در نسل..،در جوار توایم
عجمیزادهی دیار توایم
مثل جَدَّم غلام خواهم شد
صاحبِ احترام خواهم شد
قالیات را به دوش من بگذار...
خادمی خوشمرام خواهم شد
پادشاهیست مُزد نوکری ات
با تو عالیمقام خواهم شد
قطره ، قطره به پات خواهم ریخت
رفته ، رفته تمام خواهم شد
کوه خضر تو ، کوه طور من است...
با خدا همکلام خواهم شد
با علیکت..،بریز خون مرا
کشتهی یک سلام خواهم شد
هرچه نَفْسم درندهخو باشد
در حریم تو رام خواهم شد
اذنِ گنبد به زاغ اگر بدهی
جَلد این پشتبام خواهم شد
طُعمه هایم اگر که گندم توست
عاشق هرچه دام خواهم شد
آهوی طوس یا کبوتر قم...
تو بگو هر کدام..، خواهم شد!
دمِ بابالجواد میافتم
فرش راه امام خواهم شد
با تو آن حاجتِ روا هستیم
زائر مشهدالرِّضا هستیم
فصل دلتنگیات زمستانیست
چشمهایت همیشه بارانیست
آسمانت اسیر شب شده است
گرچه دور و برت چراغانیست
آنقَدَر قلب تو پر از غم شد
قدر یک آه در دلت جا نیست
بی خبر بودن از پدر..،سخت است
نامه ات دلخوشی زندانیست
حسرتت ، دیدن برادر بود...
لحظهها،لحظه های پایانیست
سم به جانت نشسته بانوجان
چشم امّید تو به فردا نیست
باز هم شُکر ، خانه ات امن است
کُل قم در پی نگهبانیست
کافری با لگد نزد به دری...
رسم همشهریات مسلمانیست
" دُوُّمی داد زد سرِ زهرا "
نعرهاش،نعره های شیطانیست
پای نامحرمی به کوثر خورد
چکمه روی کلامِ قرآنیست
آه! با او چِقَدر بد کردند
چادرش را همه لگد کردند
#بردیا_محمدی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#ولادت
#مربع_ترکیب
ما نبودیم و دل ما بود جای اهل بیت
شکر حق شد کار و بار ما ثنای اهل بیت
شکر حق تا پای جان هستیم پای اهل بیت
ما همه هستیم تسلیم رضای اهل بیت
زیر دین حیدر و زهرای ایرانیم ما
بنده معصومه خاتون و رضا جانیم ما
ساقیا کوثر بده ، خیر فراوان آمده
مژده از قم می رسد بانوی ایران آمده
زینب کبرای آقای خراسان آمده
قبله گاه دختران نسل سلمان آمده
آمده تا بر کنیزان علی یاور شود
مثل زهرا مثل زینب شیر زن پرور شود
جان ما قربان این دریای عشق و گوهرش
هست آری معجز موسای ما این دخترش
هر زمان گردد رضا دلتنگ روی مادرش
زائر زهرا شود با یک نظر بر خواهرش
من یقین دارم نیاورد و نمی آرد خدا
حضرت معصومه ای تر از علی موسی الرضا
این کریمه هست سر تا پا شبیه مادرش
می دهد بوی نجف این خاک عالِم پروَرَش
می شود العبد ، بهجت با گدایی درش
ما که جای خود همه علامه هامان نوکرش
تا قیامت شیعه اثنی عشر ممنون اوست
کل توضیح المسائل های ما مدیون است
هر که سلطانش رضا شد رعیت معصومه است
هر چه ما داریم ، لطف هجرت معصومه است
راه آزادی ِ زن در عفت معصومه است
فقه ما کل اصولش حضرت معصومه است
حضرت معصومه در ایران نمی آمد اگر
ما نبودیم عاشق زهرا و حیدر این قَدَر
دختر باب الحوائج زود حاجت می دهد
قبل حاجت خواستن بی هیچ منت میدهد
هیچ می خواهیم ما و بی نهایت می دهد
این کریمه یاد حاتم هم کرامت می دهد
ما ز لطفش آب می خواهیم و کوثر می دهد
دست و دلبازی او بوی برادر می دهد
چادرش چون چادر زهرا قیامت می کند
چادرش مردانه از حیدر حمایت می کند
چادرش هر نامسلمان را هدایت می کند
رشته ای از آن دو عالم را شفاعت می کند
کی ز فردای قیامت واهمه داریم ما
سایه سار رحمت دو فاطمه داریم ما
ای فراتر از همه ای بی کران در بی کران
مهربانانه به ما تو راه را دادی نشان
داده ای هدیه به ایران سهله ای در جمکران
با تو می گردند مردم زائر صاحب زمان
با دعای فاطمه کی راه گم داریم ما
جمکران و مشهد و شیراز و قم داریم ما
ای تمام دردهایم را مداوا فاطمه
ای همه سرمایه ی روز مبادا فاطمه
می شود با گوشه چشمت قطره دریا فاطمه
اشفعی لی فاطمه یا فاطمه یا فاطمه
آبرویم را بخر ای دختر باب المراد
وقت مرگ من بیا جان رضا جان جواد
#محمد_حسین_رحیمیان
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#مدح
#ولادت
#مربع_ترکیب
قلب کویر با تو بهشت خدا شده ست
قم قبله ی ارادت دل های ما شده ست
این خاک با حضور تو دارالشفا شده ست
اینجا حریم روشن آیینه ها شده ست
با تو بهار در دل این خاک پا گرفت
مهرت نسیم بود و جهان مرا گرفت
دردیم و جز به مهر تو درمان نمی شویم
ابریم و بی نگاه تو باران نمی شویم
دل مرده ایم و بی مددت جان نمی شویم
ما نوکر تواییم و پشیمان نمی شویم
احسانت آیه ی کرم اهل بیت شد
قم با حضور تو حرم اهل بیت شد
ای آفتاب سر زده از گنبد شما
بی انتهاست مرحمت بی حد شما
قم شهر ماست،مشهد ما مشهد شما
پیداست قبر گم شده در مرقد شما
اشکیم و می چکیم به پای شما فقط
عمریست نوکریم برای شما فقط
گشته غبار چادر تو آبروی قم
عطر بهشت می وزد از عطر و بوی قم
در رفت و آمدند ملائک به سوی قم
باشد حرام آتش دوزخ به روی قم
ما را به حشر جزو محبان حساب کن
ما را بیا و زائر کویت خطاب کن
ما خشک سال و حضرت بارانمان تویی
ما رعیتیم و خواهر سلطانمان تویی
ماه همیشه کامل ایرانمان تویی
آسایش بهار و زمستانمان تویی
تاریک بوده ایم و تو خورشیدمان شدی
یک عمر صبح روشن امیدمان شدی
قبل از تو این کویر فقط شوره زار بود
این خاک چار فصل تنش بی بهار بود
قم سال های سال پیِ یک نگار بود
در آرزوی وصل شما بی قرار بود
قم با شما سرآمد این روزگار شد
بعد از تو با بهشت خدا هم جوار شد
مهمان عطر فاطمه ام با زیارتت
دل بسته ام به وعده ی صدق شفاعتت
چرخیده چرخ زندگی ام با سخاوتت
از غم خیال نیست به لطف و عنایتت
با صد امید و شوق بر این خانه رو زدم
من پیک آشنای حرم، اهل مشهدم
تو آمدی و کعبه ی محبوب ما شدی
اهل حجاز و هم وطن خوب ما شدی
مرهم ترین دوای دل آشوب ما شدی
نوری برای این دلِ محجوب ما شدی
از لحظه ی ورود تو قم آسمانی است
نامت همیشه آینه ی مهربانی است
#حسن_کردی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#مدح
#مسمط
شاعری با نسیم با باران
در دل صحن ها قرار گذاشت
زیر باران رحمت مولا
چتر را ساعتی کنار گذاشت
عشق بارید و کوچه ها تر شد
علی آیینه پیمبر شد
مرکز ثقل عرش حیدر شد
دست خود را به دست یار گذاشت
دل خورشید و ماه تنها بود
و خدا شاهد قضایا بود
دید کار جهانیان لنگ است
زهره را هم در این مدار گذاشت
و کویری که داشت شوق چمن
لحظه دیدن حسین و حسن
مثل غنچه درید پیراهن
نام پاییز را بهار گذاشت
بیت پنجم مسافر خورشید
تا ابد دور پنج تن چرخید
و نگاه غریبشان بر شعر
اثری ناب و ماندگار گذاشت
این غزل در مسیر بیت ششم
مدتی رفت تا رسید به قم
دختر هفت آسمان ملکوت
در دلش نور هشت و چار گذاشت
سخت مبهوت این فضا شد و رفت
محو معصومه و رضا شد و رفت
هرکسی که از این دیار گذشت
هرکسی پا در این دیار گذاشت
مدتی بعد جمکرانی شد
دل او صاحب الزمانی شد
تک سواری که رد شد از جاده
سهم او را کمی غبار گذاشت
نور خود را به شهر تاباند و
دل من در هوای او ماند و
پدرم بارها فرج خواند و
مادرم آش رشته بار گذاشت
رشته هامان گسسته اند از هم
مردم شهر خسته اند از هم
تا به کی راه دارد ای ساقی
اینهمه مست را خمار گذاشت؟
بی تو جمعه غروب دلگیریست
زود از جاده ها بیا دیریست
که خدا بعد بیت یازدهم
چشمها را در انتظار گذاشت
#احمد_علوی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#مثنوی
قلم تو را حرم امن اهلبیت نوشت
ببین به روی تو آغوش باز کرده بهشت
که با تبسّم تو سلسبیل میخندد
به شورهزار تو جنگل دخیل میبندد
به رسم عاطفه داری همیشه حکم وطن
که جار میزند این را نماز کامل من
همیشه گفتهام، این بیتها گواه من است
که قم دیار من است و پناهگاه من است
در استغاثه و اشک و إنابه دیده تو را
کسی که حجره به حجره نفس کشیده تو را
اگرچه کنج لبت چلۀ سکوت نشست
سکوت نیست، که تصنیف بیکلام دل است
شدی به ذکر و به تسبیح، همکلام خدا
به سجدههای نماز شبت، سلام خدا
نسیم بندگیات با خودش بهار آورد
عطش همیشه تو را روزهدار بار آورد
همیشه سوختهای از غم حسین شهید
به روی زخم دلت آب هم نمک پاشید
پر از سؤال و جوابی، همیشه در فکری
به پیشگاه خداوند، دائمالذکری
که چشمههای فقاهت شد از دلت جاری
کویر هستی و غرق بحارالأنواری
تو مهد فقه و اصولی، تو رایةالعلمی
تو شهر دین رسولی، مدینةالعلمی
مدینهای که پر از عطر نام فاطمه است
مدینهای که امامش، امام فاطمه است
مدینهای که سرودهست شعر بیداری
علی علی شده در کوچه کوچهاش جاری
مدینهای که اصول تقیه را بلد است
و خط به خط همۀ شقشقیه را بلد است
مدینهای که قم است و مدینهای که قیام
و پای حرف دلش، ایستاده پای امام
مدینهای که در آن قبر فاطمه پیداست
درخششش همه از نام نامی زهراست
گذشت و روزی ما گشت عزّتی علوی
مدینهای زهرایی، ولایتی علوی
#عباس_همتی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#غزل
اگر درمان درد خویش میخواهی بیا اینجا
دوا اینجا، شفا اینجا، طبیب دردها اینجا
شکستهبالی ما میدهد بال و پری ما را
اگر از صدق دل آریم روی التجا اینجا
طلب کن با زبان بیزبانی هرچه میخواهی
که سر دادهست گلبانگ اجابت را خدا اینجا
به گوش جان توان بشنید لبّیک خداوندی
نکرده با لب خود آشنا حرف دعا اینجا
هزاران کاروان دل در اینجا میکند منزل
اگر اهل دلی ای دل، بیا اینجا، بیا اینجا
دل دیوانۀ من همچو او گمکردهای دارد
ز هر دردآشنا گیرد، سراغ آشنا اینجا...
صدای پای او در خاطر من نقش میبندد
مگر میآید آن آرامجانها از وفا اینجا؟...
مشو از حرمت این بارگه غافل که مهدی را
زیارت کردهاند اهل بصیرت بارها اینجا
حریمش را اگر دارالشفا خوانند، جا دارد
که میبخشد خدا هر دردمندی را شفا اینجا
علاج درد بیدرمان کند لطف عمیم او
نباید بر زبان آورد حرفی از دوا اینجا!
حدیث عشق با «پروانه» میگویی، نمیدانی
که میسوزد بهسان شمع، از سر تا به پا اینجا
#محمد_علی_مجاهدی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#مدح
#غزل
خُلق و خویش مهربان و محشر است
حرف هایش؛ آیه آیه کوثر است
بر نگین دستهایش حک شده:
عصمت الله است؛ درّ و گوهر است
مثل زهرا(س) هست نامش فاطمه(س)
چادرش آیینه دارِ مادر است
عالِم است و قلبِ بابایش مدام
بیقرار و عاشقِ این دختر است
از صمیم جان "فداها" گفته و
ذکرِ خیرش صد هزاران دفتر است
نیست همکفوی برایش جز "کرَم"
بانویی که با "سخاوت" همسر است
خواندمش معصومه(س)-ساداتِ رضا(ع)
چون برادر، دوستدارِ خواهر است
دخترِ موسی بن جعفر(ع) آمده
اول ذی القعده روز دختر است!
#مرضیه_عاطفی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#ولادت
#ترکیب_بند
چشم بر آمدنت گنبد گردون دارد
شعف از گفتن یا فاطمه خاتون دارد
بانی خلق زمین شاخه ی طوبا هستی
خبر از آمدنت شاخه ی زیتون دارد
جای دارد که بپرسیم همه از لیلی
چه کسی دور و برش این همه مجنون دارد
هر کسی دل بدهد دست تو دیگر چه زمان
دل مضطر دل غمگین دل محزون دارد ؟؟
باید از صحن گوهرشاد به فیضیه رسید
عتبه بوسی ات انگار که قانون دارد
ساغر ما همگان کاسه ی سقاخانه ست
هرکسی خورده از آن حال دگرگون دارد
ما که از خانه ی پرفیض تو بیرون نرویم
اصلا این خانه مگر راه به بیرون دارد؟
نرود حب تو از سینه برون رمز حیات
عاشقت مهر تو را در رگ و در خون دارد
هر چه ما روز و شب از خوبی تو بنویسیم
باز هم کشف کمالات تو مضمون دارد
شاعر عاشق شد اگر شعر پراکنده نوشت
عشق با دست تو بر طالع من بنده نوشت
نقشی از فاطمه در صفحه ی مرآت تویی
قره العین نبی کوثر بالذّات تویی
هر دم و بازدمت آیه ی نوری بانو
باء بسم الله تفسیر کمشکات تویی
حجت الله به مدحتگری ات مشغول است
ذکر لبهای رضا اکثر اوقات تویی
از همان جا که تو هم اُمّ ابیها بودی
می توان گفت که یوکابد تورات تویی
دختر باب حوائج که شبیه پدرش
وقت احسان و کرم می کند افراط تویی
کعبه دارد به سرش قصد طواف حرمت
حرم الله تویی قبله ی میقات تویی
کم ندارد به جهان شاه خراسان خواهر
ولی ای اُمّ کرم عمه ی سادات تویی
بار سوهان مرا داده حلاوت نامت
راز سربسته ی شیرینی سوغات تویی
جان به قربان تو که جانِ " رضاجان " هستی
ما همه عبد و تو همشیره ی سلطان هستی
نجم و نور و قمر و شمس و ضُحا معصومه
تالی حضرت اُمُّ النُّجبا معصومه
شعر می خوانم و از محضر تو شرمنده م
"تو" نشسته ست اگر جای "شما" معصومه
بر در خانه ی تو دست توسل بزنم
باز کن پنجره ای رو به خدا معصومه
در دلم پهن شده سفره ی ختم صلوات
هر نفس زمزمه ام صَلِّ عَلی معصومه
چه قدر راضیه و مرضیه و زهرایی
چه بخوانیم تو را فاطمه یا معصومه ؟
مادرت حضرت صدیقه نگه داشته است
جای خالی تو را زیر کسا معصومه
ما به نام تو بخوانیم امام خود را
حضرت کاظم ما هست اَبامعصومه
نامه در نامه جواب همگان را دادی
در غیاب پدر خود حبذا معصومه
ان یکاد لب ما عرض سلامی به تو شد
می کنی از همگان دفع بلا معصومه
مرده هم در وسط صحن تو جان می گیرد
عطر و بوی حرمت روح فزا معصومه
اِشفَعی لی که به غیر از تو ندارم یاری
چشم امید همه روز جزا معصومه
کاش می شد که خودت عیدی مان را بدهی
کاظمین و نجف و کرببلا معصومه
دل بی تاب تماشای دو تا مرقد رفت
قبل مشهد سفری جانب قم باید رفت
#علیرضا_خاکساری
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#ولادت
#مثنوی
فصل عشق است و نوشتند بهاری زنده است
سحر رویش سرسبز وقاری زنده است
باز جاری شده کوثر به زبانم انگار
می رسد آنکه پی اش ایل و تباری زنده است
همه آیینه و قرآن و گل و جام به دست
اصلاً انگار که با عشق، قراری زنده است
مادر هرچه مسیحاست کنیزش شده است
آنکه در قبضهء او جان شماری زنده است
کیست این نورٌ علی نورِ فرشته تمثال
که کند از طبق نور، نزول اجلال
دختری آمده از نسل امامان اصیل
کوثری آمده جوشنده تر از جاری نیل
آمده آنکه خدا داده به یُمن قدمش
روزی سائل و زادِ سفر ابن سبیل
شده گهوارهء او پنجره فولاد حیا
به نخ چادر او چشم ملک بسته دخیل
چه کسی آمده از راه که هاجر با شوق
رونما داده به باباش، سر اسماعیل
بغضها را که شکستند دو چشمم تر شد
نوبت آمدن فاطمه ای دیگر شد
دیدم از جان تو جانان شدنت را بانو
شمسهء کشور ایران شدنت را بانو
ننویسند قیامت، بنویسند چه پس؟!
وارد روضهء رضوان شدنت را بانو
حسرتی هست که دارند تمام افلاک
ماه شبهای شبستان شدنت را بانو
در سماوات، خدا جشن گرفته امشب
خواهر حضرت سلطان شدنت را بانو
می رسد از طرف شهر تو بارِ ساوه
میوهء جشن بهشت است انار ساوه
ای مقامات تو در عرش همه عالیّه
چقدر دور و برت پر شده از حوریّه
می کند حضرت جبریل، ز تو استفتاء
دستهایت پُرِ حکم و سند شرعیّه
مریم و آسیه خوانند نماز آیات
چو به خورشیدِ رخِ خویش زدی پوشیّه
می شود باز دری از حرمت سمت بهشت
بر بلندای جنان حک شده معصومیّه
می رسد روزیمان از دَهَک سفرهء تان
شوری آب قم است از نمک سفرهء تان
چقدر مزّه به من می دهد این گم شدنم
عامیانه شدنم، قاطی مردم شدنم
زیر و رو کرده مرا میکده ای ساقی کُش
چه خوشا مست سبو و قدح و خُم شدنم
قدّ یک ارزن اگر ارزش و قدر من نیست
شده اما هوسم خوشهء گندم شدنم
صلهء شعر، خدایی به همین می ارزد
زائر بی سر و پای حرم قم شدنم
دل من کرده هوای حرم معصومه
روشن است این دلم از می بَرَمِ معصومه
می نویسم فقط از نام شما بند به بند
زده مهر تو رگ و ریشهء من را پیوند
سقف دنیا که به روی سر من شد آوار
گوشهء صحن تو را زود نشانم دادند
دور و اطراف حرم مرغ دلم سرگردان
آخر افتاد به دام تو به چندین ترفند
پاسخش خواستهء روز و شب خیلی هاست
عشق تو ضَربدر ِ عشق رضا یعنی چند؟!
بیجهت نیست که در صحن و سرایت جا نیست
طوف قبر تو کم از طوف خود زهرا نیست
تا ابد گرم، دم خادم و نوکرهایت
تا ابد دور سرت چشم برادرهایت
دور و اطراف تو ماندند همه مَحرم ها
تا که نخ کش نشود گوشهء معجرهایت
فقط الحمد به لب دارم و شکراًلله
که نبردند تو را در وسط سرهایت
ریختی اشک دراین روضه وگفتی در تب:
قامتِ تا نوکِ پا خم شده یعنی زینب
تو ندیدی ثمرت را به سنان ها زخمی
سری از بغضِ دل سنگ پران ها زخمی
تو ندیدی که بیفتد سر راه دشمن
تکه های لب و حلقوم دهان ها زخمی
تو ندیدی که بماند به حرم، چشمان ِ
بدنی زیر سُم اسب دوان ها زخمی
گرچه سختت شد و رنجیده شدی بی تردید
تو ندیدی به خدا داغ، ولی زینب دید
#رضا_دین_پرور
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
#غزل
خدا را شکر گرچه تلخکامم از غم دوران
نمکگیر توام، خون تو دارد در رگم جریان
نمکگیر تو بودن، خاک پراعجاز! شیرین است
که شهد آب شورت میشود شیرینیِ سوهان
نه تنها در حرم، هر گوشهات ابری شود قلبم
ملائک میرسند از راه با تسبیحی از باران
زیارتنامۀ اشکم همین که میشود نازل
به بهجت میرسم کنج حرم در مجلس ایمان
گواهی میدهد خون شهیدان تو در تاریخ
برای جاودان ماندن فقط باید گذشت از جان..
تمام مردم زحمتکش تو خوب میدانند
که گاهی فرق دارد در میان سفره نان با نان
خیابانهایت از نام شهیدان وطن سرمست
به سوی عرش دل را میبرد بی دوربرگردان
تو یادم دادهای، شهر کرامت! مهربانی را
که هرچه سخت دستم میرسد، میبخشمش آسان
تو مرهم میگذاری روی زخم هر که شد محرم
به سامان میرسانی هر که را شد بی سر و سامان..
به لبخند برادرهای دینی میخورم سوگند
بمانم با تو ای شهر رفاقت بر سر پیمان
و صبحی عاقبت در جمکران آغاز خواهد شد
طلوعی که به شب با یک اشاره میدهد پایان
#میثم_داودی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#امام_رضا_علیه_السلام #حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها #دهه_کرامت
#ترکیب_بند
دام بگذارید بعدش دانه لازم میشود
جلد میگردد کبوتر، لانهلازم میشود
سوختن در عاشقی، کارِ کبوتربچه نیست
شمع میداند کجا پروانه لازم میشود
وقتِ گریه، خنده..؛ وقتِ خنده، گریه میکنم
در میان عاقلان، دیوانه لازم میشود
سر به روی پنجره فولادِ تو خواهم گذاشت
مَرد وقتی بغض دارد، شانهلازم میشود
با کبوترها کلاغی هم به صحنش راه داد
گاه بین دوستها، بیگانه لازم میشود
کاش سقاخانهها را نیز افزایش دهند
در حریمت بیشتر میخانه لازم میشود
آبِ سقاخانهها را "آبِ حَیوان*" خواندهاند
خضر آل الله را شاه خراسان خواندهاند
در حرم، باران پناه آورده تطهیرش کنی
آیهی تطهیر میخواهد تو تفسیرش کنی
اختیار "نورِ" خورشید است دست گنبدت
تا دل تو هرکجا میخواست، تکیثرش کنی
کودکی عَمداً خودش را در حرم گم کرده تا
سالها در صحن تودرتوی خود پیرش کنی
صید وقتی عاشق صیاد گردد..، چاره چیست!؟
کاش آهوی دلم را طُعمهی شیرش کنی
این گدا حاجت بگیرد می رود..، پس ذوالکرم!
خوب میگردد اگر با فقر درگیرش کنی
زائری چشمش به دست خادمان توست تا
با غذای حضرتیِّ خود نمکگیرش کنی
گاه با دستِ برادر، گاه خواهر میرسد
رزق ما از سفرهی موسی بن جعفر میرسد
علّت اشک برادر، بُغض خواهر بوده است
چشمها در حسرت دیدارِ هم، تَر بوده است
فاطمه وقتی صدایش میزده، قطع یقین
او برای این برادر مثل مادر بوده است
هر کسی دلتنگ زهرا میشود، قم میرود
مرهم زوّارِ مادر دست دختر بوده است
ریلِ قم_مشهد اگر رودی خیالانگیز بود
روی موجش کشتیِ زائر شناور بوده است
عطرِ "دارالحُجّه" را دارد " رواقِ آینه"
خانهی ایندو از اول هم معطر بوده است
نسل اندر نسل در واقع همه کارگریم
کارفرمای حرم در قم برادر بوده است
هرکسی پرسید میگویم: گدا هستیم ما
کارگرهای علی موسی الرضا هستیم ما
بانی جزر و مد دریا علی موسی الرضا
ذکر تسبیحات ماهیها علی موسی الرضا
بد به حال هرکه بوده بی علی موسی الرضا
خوش به حال هرکه بوده با علی موسی الرضا
کفشداری حرم ای کاش امانت میگرفت
جای کفشِ من، دلِ من را علی موسی الرضا
در هیاهوی حرم ناگاه نقّاره زدند
طفل لالی داد میزد: یا علی موسی الرضا
روز محشر در سه جا زائر خیالش راحت است
میرسد حتما به داد ما علی موسی الرضا
گفت بابا: آب میبینی بگو عطشان حسین
نان که میبینی بگو آقا علی موسی الرضا
امتحان کن..، تا قَسَمْ جانِ جوادش میدهی
کربلا را میزند امضا علی موسی الرضا
#بردیا_محمدی
* آب زندگانی (لغ دهخدا)
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem