eitaa logo
سکوت‌نوشته_
84 دنبال‌کننده
115 عکس
12 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ساعت ۱۲:۳۰ بامداد است.دارم به سکوت شهر گوش میدهم.باد خنکی از پنجره داخل میشود.صدای نم‌نم باران باعث میشود حس کنم که هنوز در زندگی امید یافت می‌شود. همه خوابند؛بجز مادرم.او حتی ساعت یک نصف شب هم کار میکند.راستش بنظرم او برای این دنیا زیادی مهربان است. چندین‌بار به او گفته‌ام اینقدر دلسوز کسانی نباش که دلشان به حالت نمی‌سوزد.اما او اهمیتی نمی‌دهد.میگوید نمی‌تواند مهربان نباشد.فکر کنم من هم به او رفته‌ام.اما او خیلی مهربان‌تر از من است.از هیچکس بدش نمی‌آید و همیشه سعی میکند طرف مقابل را درک کند.کاری که خیلی از ما از آن سر درنمی‌آورند. یکی از بزرگترین آرزوهایم این است که او به هرچه میخواهد و هنوز نرسیده برسد.آخر می‌دانم که لیاقتش را دارد. ساعت ۱۲:۳۷ بامداد_این متن تقدیم به مهربان‌ترین فردی که می‌شناسم. _سکوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
703.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمی‌ست دیگر؛چه حقارت‌هایی که تحمل نمیکند...! _سکوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
274.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌گویند چشم‌ها از کودکی تا لحظه‌ی مرگ تغییر نمیکنند.همان حالت و همان شکل می‌مانند.اما چیزی درون آنها عوض می‌شود‌.شاید گذر زمان باعث آن است؛نیست؟ چشم‌ها وفادارند.اما درخشش درون آنها فقط تا مدت نسبتا کوتاهی همراهی‌شان میکند.برق درون چشم‌ها روزی به خاموشی می‌گراید،تمام می‌شود و دیگر هرگز باز نمیگردد.مگر اینکه خود را درون چشمان شخص دیگری بیابد! تعریف من از عشق حقیقی چنین چیزی‌ست:یافتن نور چشمانت در چشمان شخص دیگری! شاید این "نور چشمی" که می‌گویند همین باشد؛نه؟! _سکوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هیچوقت فکر نمیکردم از نوشتن به عنوان تفریح،به نوشتن به عنوان اعتیاد برسم.انگار اگه این احساسات لعنتی رو روی کاغذ پیاده نکنم باید برم خودمو جلوی در قبرستون پیاده کنم.هرچند به قول مامانم:از اعتیاد به گوشی بهتره! _سکوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"فکر کردن به فکر نکردن خودش یک‌جور فکر کردنه" از افکار تکراری خستم.مسخرس.همش درمورد مسائل تکراری یا قدیمی فکر میکنم.افکار مغز رو فرسوده میکنه. یه مدلیه انگار لازمه مغزت رو از جمجمه‌ت بکشی بیرون،بزاری جلوت و بهش بگی ببین لعنتی!روانیم کردی؛یکم به چیزای جدید فکر کن. _سکوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انگار هیچکس نمیخواست مرا درک کند.انگار تمام دنیا از من فراری بود.انگار سمی بودم. همه میگفتند زیبا حرف میزنم.اما چرا هیچکس نخواست مرا بشنود؟یعنی اینقدر حرف‌هایم مضحک و طنز آمیز بودند؟ چقدر ساده‌لوح بودم که فکر می‌کردم فقط مشغله‌ی زیادی دارند...چقدر ابله بودم! _سکوت