eitaa logo
صبح حسینی
463 دنبال‌کننده
37 عکس
21 ویدیو
1 فایل
صبحتان را با #اشک_بر_اباعبدالله علیه السلام آغاز کنید ارتباط با مدیر کانال 👇 @Alamdar1404
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از صبح حسینی
🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) 🍃🍃🍃🍃 اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد https://eitaa.com/sobhehoseini
AUD-20210116-WA0009.mp3
4M
😭😭😭 انقدر غم مردمو خوردی ای مادر غمخوار شده حرفت ورد زبونها؛ الجار ثم الدار .... سلام الله علیها https://eitaa.com/sobhehoseini
هدایت شده از صبح حسینی
🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) 🍃🍃🍃🍃 اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد https://eitaa.com/sobhehoseini
هدایت شده از صبح حسینی
🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) 🍃🍃🍃🍃 اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد https://eitaa.com/sobhehoseini
کاش این چنین نبود داستان کربلا کاش از سنان و تیر و نیزه پُر نبود آسمان کربلا‌ می‌رسید لااقل زمان دیگری زمان کربلا کاش این چنین نبود ظُهر روز واپسین نبود کاشکی کسی به اسم حرمله با کمان خویش هیچ وقت در کمین نبود کاش کربلا نبود، اگر که بود، آب آوری نداشت آب آوری اگر که داشت خوب بود علیِ اکبری نداشت آب آور و علی اکبرش به جای خود کاشکی سه ساله دختری نداشت آب آور و علی اکبر و سه ساله هم که داشت لااقل علیِ اصغری نداشت کاش که رقیه جان برای اصغرش هی سراغ آب را نمی‌گرفت دامن رباب را نمی‌گرفت این قَدَر سریع و تند از کمان حرمله جواب را نمی‌گرفت آخرین جهاد بود وقت اعتماد بود دست جمله‌ی غریب «کیست یاری ام کند». توی دست باد بود جای لشکر یزید. باد هول شد از این طرف وزید پس صدای خسته‌ی پدر تا حرم رسید پس صدای غربت پدر به گوش گاهواره هم رسید گاهواره تاب خورد گوییا علیِ اصغر از صدای تشنه‌ی پدر چند قطره آب خورد ظاهراً علی، ولی، تیر را رباب خورد کاش‌های من به من اجازه داد تا مسیر روضه را عوض کنم توی ذهن من داستان چنین شدش که حرمله. در میان قافله خیره شد به روبرو هی نگاه کرد حرمله به عرض تیر و عرض کوچک گلو ابن سعد گفت:حرمله کدام قسمتش بگو کجا؟ حرمله به فکر رفت این گلو کجا و سینه‌ی عمو کجا؟ گفت:تیر من به سمت او اگر رها شود ابن سعد شک نکن سر از تنش جدا شود پس سه شعبه را گذاشت تیر دیگری به چِلّه کرد حرمله که شعبه‌ای نداشت گفت: تیر ساده کافی است که برای این گلوی خشک. از سه شعبه لااقل دو شعبه اش اضافی است تیر را گذاشت در کمان و چِلّه را کشید چشم چپ که بسته. چشم راست را که باز کرد و حنجر ظریف طفل را که خوب دید دست زد به روی دست پرت کرد گوشه‌ای کمان خویش را، نشست هرچه گفت: ابن سعد، تیر را به چِلّه‌ی کمان نکرد دیگر امتحان نکرد پس نفس نفس قدم قدم ریخت لشکر از صدای گریه‌ی علیِ اصغر عاقبت به هم یک نفر دوید، مشک آب را گرفت روی دوش تاخت رفت پس برای طفل شیرخواره از سه شعبه گاهواره، ساخت، رفت لشکر از یسار و از یمین پای طفل شیرخواره، مشک ریختند پس به جای تیر، اشک ریختند دست‌های بیعت کثیف کوفیان دراز شد دو مرتبه راه آب باز شد دو مرتبه کاش‌های من ادامه داشت در سرم که حرمله تیر را گذاشت در کمان و داد زد به سمت قافله از من افتخار فتح این گلو و از شما صدای هلهله آه تیر حرمله سه بخش شد بین حنجر و دل رباب و سینه‌ی حسین، پخش شد «مهدی رحیمی» علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
هدایت شده از صبح حسینی
🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) 🍃🍃🍃🍃 اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد https://eitaa.com/sobhehoseini
مسلمانان حسین، مادر ندارد غریب است و کسی بر سر ندارد ز جور ساربان بی مروت دگر انگشت و انگشتر ندارد چرا رگ های او پر خاک گشته مگر در کربلا خواهر ندارد چرا بر سینه اش دشمن نشسته مگر تنها شده، یاور ندارد چرا خشکیده عطشان گشته قربان مگر عباس آب آور ندارد اگر خیزد ز جا پرسد ز زینب چرا دُردانه ام معجر ندارد چرا انگشت و انگشتر نداری چرا عمامه ای بر سر نداری چرا این حنجرت خشک است و بی آب مگر عباس آب آور نداری زبان بگشوده زخم سینه ی تو مگر ای کشته تو مادر نداری علیه السلام https://eitaa.com/sobhehoseini
هدایت شده از صبح حسینی
🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) 🍃🍃🍃🍃 اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد https://eitaa.com/sobhehoseini
هدایت شده از صبح حسینی
🌴🌴🌴 السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام ) 🍃🍃🍃🍃 اول صبح بگویید حسین جان رخصت تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد https://eitaa.com/sobhehoseini
تو شاهکار عشق بازی در زمینی تو دست پنهان خدا در آستینی اُمُّ الادب ،  اُمُّ الوفا ، اُمُّ البنینی دلگرمی و وصف امیرالمونینی در پیشگاه تو ادب تعظیم کرده قرص قمر میر عرب تعظیم کرده مانند نور آمدی تابیدی و بعد با دست زهرا مورد تأییدی و بعد خود را دم بیت ولایت دیدی و بعد آن چارچوب سوخته بوسیدی و بعد گفتی اگرچه در حرم تازه عروسم من آمدم دستان زینب را ببوسم دیدی چگونه گریه کن ها گریه کردند غمدیده ها با یاد زهرا گریه کردند مانند یک ... گریه کردند یا فاطمه می گفت هر جا گریه کردند آن روز تنها خواهش قلبت همین شد یا فاطمه تبدیل بر ام البنین شد شهر مدینه در هیاهو زین خبر شد شکر خدا ام البنین صاحب پسر شد اما کلامی باعث خون جگر شد زخم زبان ها بر دل تو نیش تر شد گفتند با تو بعد ازین کم میگذارد بر این یتیمان دیگر او کاری ندارد اما دهان یاوه گویان را تو بستی پای قرار خویش با زهرا نشستی دیدن از جام رضای یار مستی چون رشته ی فرزند و مادر را گسستی گفتی اگرچه بین تان خیلی عزیزم در خانه عباسم غلام و من کنیزم زینب تو را با نور ایمان آشنا کرد با یک نظر دلداده ی آل عبا کرد برآتش عشقش تو رب الفدا کرد آن قدر پیشت صحبت کرببلا کرد تا اینکه شاخ و برگ هایت پر ثمر شد دار و ندارت چهار فرزند پسر شد کم کم پسرهای تو بال و پَر گرفتند دور و بَرَت را مثل یک لشگر گرفتند درس شجاعت از خود حیدر گرفتند بوی امیر فاتح خیبر گرفتند گوییم از اوصاف عظیم تو همین حد زینب پس از زهرا تو را مادر صدا کرد ای وای از روزی که قلبت را شکستند حجاج زهرا بار بیت الله بستند دیدی همه سرها گرفته روی دستند با چه شکوهی روی محمل ها نشستند بر زانوی عباس زینب پاگذارد شُکر خدا که محمل او پرده دارد اما پس از شش ماه شام غم سحر گشت با دیدن یک صحنه ای چشم تو تر گشت از این مصیبت عالمی خونین جگر گشت باور نمی کردی ولی دل با خبر گشت بالاترین روضه همین در عالمین است از راه آمد زینب اما بی حسین است فریاد زد اُمُّ البنین گیسو سپیدم مادرنبودی عصر عاشورا چه دیدم از خیمه تا گودال با زحمت دویدم با دست خود از پهلویش نیزه کشیدم اُمُّ البنین تاج سرم را سَر بریدند پیراهنش را از تَنَش بیرون کشیدند مادر نبودی پس گوش کن از این خبرها از داغ عباس تو خم گشته کمرها واشد به روی من نگاه اهل نظرها چادر به سر دارد دویدن دردسرها عباس رفت و آبروی خواهرش رفت دعوا شد و چادر ز روی خواهرت رفت اُمُّ البنین اول دو بازویش بهم ریخت تیری رسید و چشم و ابرویش بهم ریخت ضرب عمودی آمد و مویش بهم ریخت تا روی نیزه رفت گیسویش بهم ریخت عباس نامردی عمود آهنین خورد بی دست از بالای مرکب بر زمین خورد دروازه ی کوفه قیامت ساختم من مهدی رحیمی البنین سلام الله علیها https://eitaa.com/sobhehoseini