11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند روزه میخوام بنویسم براتون نمی دونم چی بگم نمی دونم از کجا بگم از عذر خواهی شروع کنم؟ بگم من شرمنده تک تک مردمم بگم شرمنده پدرامونم بگم شرمنده جوونامونم ....از امید شروع کنم؟ بگم خدا بزرگه حل میشه بگم توکلتون به خدا باشه بگم نا امید نشید تو زندگی فقط مرگه که چاره نداره....بگم هرشب دعای گوی تک تک تونم ....بگم از خدا فقط سلامتی و عاقبت بخیری برای مردمم میخوام ....برادر من خواهر من شما عزیزای دل ما هستید همتون با هر نظر و عقیده و سلیقه ای که دارید ولی این روزا خیلی حواستون بیشتر جمع باشه چه بسیجی چه غیر بسیجی چه نیروی انتظامی چه ارتش چه تک تک جوونامون همه از یه آب و خاک هستیم بهم نپریم هوای همو بیشتر داشته باشیم گول بعضی حرفارو نخوریم ....مردم الان همون مردم جنگ 12 روزه هستن که تمام قد پای کشورشون ایستادن نیروی انتظامی و بسیجو ارتشم همونایین که توی جنگ 12 روزه تمام قد پای کشورو مردمشون ایستادن❤️ #ایران @tobe94
#رمان_مردی_در_آینه📝
💟 #قسمت_نود_شش
🎀آخرین امام
سکوت، فضاي اتاق رو پر کرد ... چشم هاي اون منتظر بود ... مغز من در حال پردازش جواب ... از قبل دليل اومدنم رو مي دونستم اما گفتنش به اون ... شايد آخرين کار درست در کل زمين بود ...
براي چند لحظه نگاهم رو ازش گرفتم ...
- ببخشيد ... حق نداشتم اين سوال رو بپرسم ...
نگاهم برگشت روش ... مثل آدمي نبود که اين کلمات رو براي به حرف آوردن يکي ديگه به زبان آورده باشه ... اگر غير اين بود، هرگز زبان من باز نمي شد ...
نفس عميقي کشيدم ... و تصميم گرفتم باهاش حرف بزنم ... داشتم به آدمي اعتماد مي کردم که کمتر از 24 ساعت بود که اون رو مي شناختم ...
- من اونقدر پولدار نيستم که براي تفريح، سفر خارجي برم ... اين سفر براي من تفريحي و توريستي نيست ... اومدم ايران که شانسم رو براي پيدا کردن يه نفر امتحان کنم ...
- براي پيدا کردي کي اومدي؟ ...
- مهدي ... آخرين امام شما ... پسر فاطمه زهرا ...
جا خورد ... مي شد سنگيني بغض رو توي گلوش حس کرد ... و براي لحظاتي چشم هاش به لرزه در اومد ...
- تو گفتي اصلا باور نداري خدايي وجود داره ... پس چطور دنبال پيدا کردن کسي اومدي که براي باور وجودش، اول بايد به وجود خدا باور داشته باشي؟ ...
سوال جالبي بود ... اون مي خواست مبناي تفکر من رو به چالش بکشه ... و من آمادگي به چالش کشيدن هر چيزي رو داشتم ... ملحفه رو دادم کنار ... و حالا دقيقا رو به روي هم نشسته بوديم ...
- باور اينکه مردي با هزار و چند سال زنده باشه ... جوان باشه ... و قرار باشه کل حکومت زمين رو توي دستش بگيره و يکپارچه کنه خيلي احمقانه است ...
يعني از همون جمله اولش احمقانه است ... باور مردي با اين سن ...
اما ساندرز، يه شب چيزي رو به من گفت که همون من رو به اينجا کشيد ... چيزي که قبل از حرف هاي دنيل، خودم يه چيزهايي در موردش می دونستم ... اما نمي دونستم ماجرا در مورد اون فرده ...
من يه چيزي رو خوب مي دونم ... دولت من هر چقدر هم نقص داشته باشه، احمق ها توش کار نمي کنن ... و وقتي آدم هايي مثل اونها مخفیفانه دنبال يه نفر مي گردن، پس اون آدم وجود داره ... هر چقدر هم باور نسبت به وجود داشتنش غيرقابل قبول باشه ...
مي خوام پيداش کنم ... چون مطمئن شدم و به اين نتيجه رسيدم که اگه بخوام به جواب سوال هام برسم و حقيقت رو پيدا کنم ... بايد اول اون رو پيدا کنم ...
من تا قبل، فکر مي کردم حمله به عراق و از بين بردن سلاح هاي کشتار جمعي فقط يه بهانه بوده ... چون هيچ چيزي هم پيدا نشد ... و تنها دليل هايي که به ذهنم مي رسيد اين بود که دولت براي به چنگ آوردن منابع زير زميني عراق و تسلط روي منطقه به اونجا حمله کرد ... چون عراق دقيقا وسط مهمترين کشورهاي استراتژيک خاورميانه است ...
اما بعدا فهميدم اين همه اش نیست ... و در تمام اين مدت، اهداف مهم ديگه اي وسط بوده ... اين سوال ها ذهنم رو ول نمي کنه ... نمي تونم حقيقت رو اين وسط این همه نقطه گنگ پيدا کنم ...
چهره اش خيلي جدي شده بود ... نه عبوس و در هم ... مصمم و دقيق ...
- چرا براي پيدا کردن جواب، همون جا اقدام نکردي؟ ... و اين همه راه رو اومدي دنبال شخصي که هيچ کسي نمي دونه کجاست؟ ...
#ادامه_دارد...
✍️نویسنده : #شهید_سیدطاها_ایمانی
💚الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج💚 @tobe94
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدايا
كارى كن هيچکس از زندگی عقب نمونه، هيچکس با آرزوهاش قهر نكنه.
همه باهم رشد كنيم،
باهم قوى شيم،
باهم خوشحال.
شكرت براى اميدى كه هنوز زنده هست🌱
روزبخیر #تو_میتونی @tobe94
زمان:
حجم:
5.8M
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ خیری به ما نمیرسه،
الا به برکتِ امام_زمان ❤️
#امام_زمان @tobe94
☀️ اذان ظهر ☀️
به افق تهران (استان تهران)
———————————————
🗓 دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
———————————————
ذکر روز دوشنبه: 🦋یا قاضِیَ الْحاجات🦋
ترجمه: ای برآورنده حاجتها
———————————————
اوقات شرعی امروز
🏙 اذان صبح ۰۵:۴۵
🌅 طلوع آفتاب ۰۷:۱۴
☀️ اذان ظهر ۱۲:۱۰
🌤 اذان عصر ۱۴:۴۷
🌄 غروب افتاب ۱۷:۰۵
🌃 اذان مغرب ۱۷:۲۵
🌌 اذان عشا ۱۸:۱۶
🌘 نیمه شب ۲۳:۲۴
———————————————
⚙️ تنظیمات 💡راهنما
🌃 اذان مغرب 🌃
به افق تهران (استان تهران)
———————————————
🗓 دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
———————————————
ذکر روز دوشنبه: 🦋یا قاضِیَ الْحاجات🦋
ترجمه: ای برآورنده حاجتها
———————————————
اوقات شرعی امروز
🏙 اذان صبح ۰۵:۴۵
🌅 طلوع آفتاب ۰۷:۱۴
☀️ اذان ظهر ۱۲:۱۰
🌤 اذان عصر ۱۴:۴۷
🌄 غروب افتاب ۱۷:۰۵
🌃 اذان مغرب ۱۷:۲۵
🌌 اذان عشا ۱۸:۱۶
🌘 نیمه شب ۲۳:۲۴
———————————————
⚙️ تنظیمات 💡راهنما
#رمان_مردی_در_آینه📝
💟 #قسمت_نود_هفت
🎀مسیرهای جهانی
ناخودآگاه خنده ام گرفت ...
- پيدا کردن جواب از دهن اونها ... يعني بايد به آدم هايي که اعتماد کنم که براي رسيدن به هدف ... هر چیزی رو توجیح می کنن ... به مردم خودشون دروغ ميگن و حقيقت رو مخفي مي کنن ... وقتي همه چيز محرمانه است ... چطور مي تونم باور کنم چيزي که دارم مي شنوم حقيقته؟ ...
من سال هاست که حرف هاي اونها رو شنيدم ... و نه تنها اين حرف ها کوچک ترين کمکي به حل سوال هاي ذهن من نمي کنه ... که اونها رو عميق تر و سخت تر مي کنه ... به حدي که گاهي بين شون گم ميشم ... و حتي نمي تونم سر و ته ماجرا رو پيدا کنم ...
از طرفي سوال دومت خيلي خنده داره ... اگه اون مرد واقعا وجود داشته باشه ... و قرار باشه جامعه رو به سمت رهبري واحد مديريت کنه ... چطور مي تونه با کسي ارتباط نداشته باشه؟ ...
جامعه جهاني چطور مي تونه به سمت هدف و آماده سازي براي شکل گيري جامعه واحد و یکپارچه با سيستمي که اون مرد مي خواد حرکت کنه ... اما هيچ رهبري فکري اي براي سوق دادن مسير به سمت ظهور و آماده سازی برای بازگشت اون وجود نداشته باشه؟ ...
اگر اون مرد واقعيت داشته باشه و اين هدف، حقيقت ... قطعا افرادي هستن که بدون شک باهاش ارتباط دارن ... و الا باور به شکل گيري اين آماده سازي يه حماقت و دروغ بزرگه ... اون هم در مقیاس بزرگ جهان با آدم هایی که نود در صدشون حتی نمی تونن دو روز دیگه شون رو مدیریت کنن ...
پس با در نظر گرفتن وجود این فرد، قطعا اين افراد هم وجود دارن ...
من وقتي توي رفتارها و جريان هايي که دولت ها در تمام اين سال ها اون رو مديريت کردن دقت کردم ... متوجه شدم يکي از بزرگ ترين اهداف شون ... جلوگيري و بهم زدن اين رهبري فکري واحد جهاني هست ... حالا از ابعاد مختلف ...
البته مطمئنم چيزهايي که پيدا کردم خيلي کور و سطحي هست ... چون من نه سياستمدارم ... نه تخصصي در اين زمينه ها دارم ... اما در واقعيت داشتن چيزهايي که پيدا کردم شک ندارم ... به حدي که مطمئنم اگه نتونن براي جلوگيري از اين حرکت ... مسيرهاي فکري رو قطع کنن ... به زودي يه جنگ اسلامي بزرگ توي دنيا اتفاق مي افته؟ ...
بدون اينکه پلک بزنه داشت گوش مي کرد ... سکوت من، سکوت اون رو عميق تر کرد ... تا به حال هيچ کسي اينقدر دقيق به حرف هام گوش نکرده بود ... کمي خودش رو روي تخت جا به جا کرد ... گوشه لبش رو گزيد و بعد با زبان ترش کرد ... و من، مثل بچه ها منتظر کوچک ترين واکنشش بودم ... مثل بچه اي که منتظره تا بهش بگن آفرين، مساله هات رو درست حل کردي ...
بعد از چند دقيقه سرش رو بالا آورد ...
- منظورت از اون مسيرهاي فکري چيه؟ ...
متعجب، مثل فنر از روي تخت، پایین پريدم ... و با دست به سمت راست اتاق اشاره کردم ...
- چطور نمي دوني؟ ... دو تاشون الان توي اون اتاق کنارين ...
و اون با چشم هاي متحير، عميق در فکر فرو رفته بود ...
هر چقدر هم اين سفر براي من سخت بود ... هر چقدر هم که ورود به حيطه هاي مقدس اسلام براي انساني مثل من ممنوع ... من کسي نبودم که از سختي فرار کنم ... اين انتخاب من بود ... و در هيچ انتخابي، مسير ساده اي وجود نداره ... در انتخاب ها، فقط انتخاب سختي مسيرها فرق مي کنه ...
دوستي داشتم که مي گفت ... زندگي فقط در رحم مادر ساده است ... اما اون هم اشتباه مي کرد ... زندگي هيچ وقت ساده نيست ... حتي براي نوزاد بي دفاعي که در اون محيط امن ... آماج حمله احساسات و افکاري ميشه که مادرش با اونها سر و کار داره ... بي دفاعي که در مقابل جبر مطلق مادر قرار مي گيره ...
#ادامه_دارد...
✍️نویسنده: #شهید_سیدطاها_ایمانی
الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج💚 @tobe94