ویین
زخمان دستانم را نظارهگر میشوم .. با دقت آنها را وارسی میکنم تا مبادا سوزش بیافتد بر جانشان ..
زخمان دستم دارد روبه بهبود میرود ..
مانند مرتبههای گذشته ترسناک نبودند ؛
اما هنوز تمایل دارم
با خجالت آنها را با چسبزخم پنهان کنم .
امروز اولین مرتبهای بود که به زخمهایم اجازهء تنفس دادم و آنها را در حصار چسبزخم زندانی نکردم .
پس حال که محبوب ، کوچه به کوچه میگردد تا سوخته دلی پیدا کند ،
رشتههای زلف عبایش انداز و در پریشانی سلسله مویش ، غرقه شو که تنها آزاده جهان
آن است که صید نگاری باشد .
_بخشچهارکتابنورخدا✨ .
ویین
هروقت به منظور نوشتن به افکار دقیقم نگاه میکنم ؛ کلمه ها نگاهشون رو ازم میدزدن * ..
تکامل یافتهام ..
راحت تر میتوانم از افکارم قلم بزنم و
انسانهای دیگرهم همراه کنم .