برای تو چه بگویم؟
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟
به تماشا کردنم در احوالاتِ تاریکم قانع باش. چرا که من این روزها حتی خودم را هم نمیشناسم؛ نگاه که میکنم، در آیینه جسمی پوشیده از غم و خشم میبینم که جز مرگ، در انتظار هیچ چیز و هیچ کسی نیست.