eitaa logo
💗 حاج احمد 💗
269 دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
3.3هزار ویدیو
43 فایل
❇ #حاج_احمد_متوسلیان ، فرماندۀ شجاع و دلیر تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) در تیرماه سال ۶۱ به همراه سه تن از همراهانش ، در جایی از تاریخ گم شد. @haj_ahmad : ارتباط با ما
مشاهده در ایتا
دانلود
#حر_انقلاب 💠در آبادان بودم. به دیدن دوستم در یکی از مقرها رفتم. کار او به دست آوردن اخبار مهم از رادیو تلویزیون عراق بود. این خبرها را هم به سید و فرمانده ها می داد ، تا مرا دید گفت: یازده هزار دینار چقدر می شه!؟ با تعجب گفتم: نمی دونم، چطور مگه!؟ 💠گفت: الان عراقی ها در مورد شاهرخ صحبت می کردند! با تعجب گفتم :شاهرخ خودمون! فرمانده گروه پیشرو؟! گفت: آره حسابی هم بهش فحش دادند. انگار خیلی ازش ترسیده اند. 💠گوینده عراقی می گفت: این آدم شبیه غول می مونه. اون آدمخواره هر کی سر این جلاد رو بیاره یازده هزار دینار جایزه می گیره!! 💠دوستم ادامه داد: تو خرمشهر که بودیم برای سر شهید شیخ شریف جایزه گذاشته بودند. حالا هم برای شاهرخ، بهش بگو بیشتر مراقب باشه. #شهید_شاهرخ_ضرغام🌷 #سالروز_شهادت @yousof_e_moghavemat
#روزشمار #دفاع_مقدس (۱ دی) #ولادت #شهید_سید_محمد_تقی_حسینی_طباطبایی (استان سیستان و بلوچستان، شهرستان زابل) (۱۳۰۷ ه.ش) #ولادت #شهید_مهدی_ترک_لادانی (شهرستان اصفهان) (۱۳۲۰ ه.ش) #ولادت #شهید_یوسف_کلاهدوز (استان خراسان رضوی، شهرستان قوچان) (۱۳۲۵ ه.ش) #ولادت #شهید_شاهرخ_ضرغام (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۲۸ ه.ش) #ولادت #شهید_بهروز_مرادی (استان خوزستان، شهرستان خرمشهر) (۱۳۳۵ ه.ش) #ولادت #شهید_اکبر_واحدی (استان اصفهان، شهر وزوان) (۱۳۳۸ ه.ش) #ولادت #شهید_پرویز_بی_پروا_مقدم (استان خوزستان، شهرستان آبادان) (۱۳۳۹ ه.ش) #ولادت #شهید_حمید_میرزائی_سیروئی (استان تهران، شهرستان تهران) (۱۳۴۰ ه.ش) #ولادت #شهید_مجتبی_تهامی (استان خراسان رضوی، شهرستان خلیل‌آباد، روستای سر مزده) (۱۳۴۱ ه.ش) #ولادت #شهید_صادق_عطاء (استان آذربایجان شرقی، شهرستان سراب) (۱۳۴۲ ه.ش) #ولادت #شهید_غلامرضا_رحیمی_نیاسر (استان اصفهان، شهرستان کاشان) (۱۳۴۳ ه.ش) #ولادت #شهید_فرهاد_علیمرادی (استان اصفهان، شهرستان اصفهان) (۱۳۴۵ ه.ش) #ولادت #شهید_علیرضا_رحیمی (استان اصفهان، شهرستان نطنز) (۱۳۴۶ ه.ش) #ولادت #شهید_محرم_وفی (استان آذربایجان غربی، شهرستان پلدشت، روستای نازک علیا) (۱۳۴۸ ه.ش) #ولادت #شهید_مدافع_حرم #شهید_محرم_ترک (استان لرستان، شهرستان ازنا، روستای قاضی آباد) (۱۳۵۷ ه.ش) #ولادت #شهید_علی_فلاحی (استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل) (۱۳۵۸ ه.ش) #ولادت #شهید_مجتبی_یاوری (استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل) (۱۳۵۸ ه.ش) 🇮🇷 @yousof_e_moghavemat
برای پاکسازی با شاهرخ رفتیم توی یک روستا... کسی آنجا نبود. در وسط روستا یک دستشویی بود و شاهرخ رفت دستشویی...😁 ناگهان دیدم یک سرباز خیلی بیخیال دارد مےآید سمت ما😱😰 سریع پشت دیوار مخفی شدم نمےتوانستم شاهرخ را صدا کنم😱😱 سرباز عراقی به مقابل دستشویی رسید و با به دستشویی نگاه مےکرد🤔😳 یک دفعه شاهرخ، لگدی با در دستشویی زد و با فریاد گفت: " "😡😡 سرباز عراقی اسلحه اش را روی زمین انداخت و کرد و ما هم به دنبالش دویدیم🏃🏃 کمی جلوتر، شاهرخ او را گرفت😏 سرباز با التماس، داد مےزد: " !!!"😰😰😱😱 من که کمی عربی بلد بودم با تعجب پرسیدم: "نخور یعنی چی"؟؟🤔😳😳 سرباز گفت: "فرمانده ی ما عکس اون آقا (اشاره به شاهرخ) را به ما نشون داده و گفته او "...😰😰😱😰😰 وقتی شاهرخ این رو فهمید خیلی خندید😂😂 و بعد از آن بود که اسم گروهش را گذاشت: گروه 😠😡😠 گروهی که شامل افرادی بود که روزگاری مثل خود شاهرخ، بودند و حالا توبه کرده بودند😔... و و ... اعضای گروهش بودند کسانی که از هیچ چیز نمےترسیدند جز خدا😇 درتصویر سمت راست نفر دوم از سمت چپ هستند @yousof_e_moghavemat
🔷عصر عاشورا🔷 🌷عصرعاشورا بوده که شاهرخ تحت تأثیرسخنرانی یکی از روحانیون قرار میگیرد.او نزد روحانی می رودو میگوید که میخواهم توبه کنم حاج آقا به او میگوید گناه تو بزرگ است، بایدبه پابوس امام رضاع بروی تازمانی که ایشان اجازه ندادند وارد حرم نشوی... همان روزشاهرخ همراه مادر و برادرش به مشهد میرود. برادرش نقل میکرد: به مسجدگوهرشادکه رسیدیم، شاهرخ خودرابه زمین انداخت و شروع کردبه گریستن و به صورت سینه خیز تا نزدیکی ضریح ، خود را روی زمین کشاند.اماوارد حرم نمیشد. تا این که یک پیرمردی رادیدکه نمیتوانست دستش رابه ضریح برساند ، اوبرای کمک کردن به پیرمردواردحرم شد و او را بر دوش گرفت و حدود بیست دقیقه به همان حالت میگریست تااینکه پیرمرداز او خواست تا وی راروی زمین بگذارد.از همان شب به بعدشاهرخ توبه کرد و دیگرسراغ کارهای ناپسند سابق نرفت. 🔸راوی: قاسم صادقی همرزم شهید🔸 @yousof_e_moghavemat
✅17 آذر ماه سالروز شهید حر انقلاب شاهرخ ضرغام 🔺شاهرخ می گفت: «عظمت را اگر خدا بدهد، می‌شود خمینی؛ با یک عبا و عمامه آمد؛ اما عظمت پوشالی، شاه را از بین بُرد.» همیشه می گفت: «هرچه امام بگوید، همان است؛ شاید برای همین بود که روی سینه اش چنین خالکوبی کرده بود: فدایت شَوَم خمینی! » شاهرخ واقعا متحول شده بود؛ می گفت: «گذشته من، گذشته دردناکی است؛ ولی حرّ هم کسی بود که توانست گذشته اش را جبران کند ... من، حرّ نهضت امامم و باید مانند حرّ، جزو اولین کسانی باشم که در رکاب امام، به شهادت می‌رسم.» . آنقدر دلاورانه می‌جنگید که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرد. از ۱۷ آذر ۱۳۵۹ دیگر کسی شاهرخ ضرغام را ندید؛ حتی پیکرش هم پیدا نشد..... @yousof_e_moghavemat
يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ عاقبت بخیری یعنی : انتهای زندگیِ تو نفر وسط تصویر هستند @yousof_e_moghavemat
2.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مصاحبه ای به‌یادگارمانده‌از شاهرخ ضرغام اودر17 آذر59درجبهه آبادان بشهادت‌رسید @yousof_e_moghavemat
حر انقلاب اسلامی 🌹مدتی از پیروزی انقلاب گذشت. شاهرخ نشسته بود مقابل تلویزیون، سخنرانی حضرت امام در حال پخش بود. داشتم از کنارش رد می شدم که یکدفعه دیدم اشک تمام صورتش را پر کرده. گفتم: شاهرخ، داری گریه می کنی؟! با دست اشکهایش را پاک کرد و گفت: امام، بزرگترین لطف خدا در حق ماست. ما حالا حالاها مونده که بفهمیم رهبر خوب چه نعمت بزرگیه، من که حاضرم جونم رو برای این آقا فدا کنم. 📚ازکتاب: شاهرخ حُر انقلاب اسلامی @yousof_e_moghavemat
🎙یک رزمنده دفاع مقدس مطرح کرد: 🔰روایتی از آخرین دیدار با شهید شاهرخ ضرغام 🔸(نفر اول نشسته از سمت چپ) از شهدای نام‌آشنای جنگ تحمیلی است که در 17 آذر 1359 به شهادت رسید. او به «حر انقلاب» معروف است. سید حجت‌الله اسماعیلی از انقلابیون شهرری که سابقه دوستی با شهید ضرغام را دارد، در گفتگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره او می‌گوید: من با شاهرخ از قبل از انقلاب رفیق بودم. اینکه می‌گویند نگهبان کاباره بود و از این حرف‌ها همه‌اش دروغ است. 🔸یک روز در آبادان شاهرخ پیش من آمد و گفت: سید مجتبی هاشمی من را فرمانده گذاشته! گفتم: کی بهتر از تو؟ سه روز مانده به شهادتش يعنی ١٤ آذر ماه ٥٩ در آبادان همديگر را ديديم. گفت همراه با سيد مجتبی هاشمی در جنگ‌های نامنظم فعاليت می‌‌كند. برای ما كه همديگر را از سال‌های قبل می‌شناختيم، اين ديدار در جبهه آبادان دلنشين و تداعی‌گر خاطرات بود. سه روز بعد از اين ديدار خبر شهادت شاهرخ، زمانی سوز دلم را دوچندان كرد كه پيكرش در منطقه تحت كنترل نيروهای بعثی زير آتش گلوله ماند. یادم هست که در مصاحبه‌ای گفتم: پیکر شاهرخ ضرغام در صحرای گرم خوزستان ماند الی یوم القیامه! @yousof_e_moghavemat
🌷چندنفر از رفقای قبل از انقلاب را جذب کمیته کرده بود. یکی از آن­ها پرسید: شاهرخ! اینکه می‌گن همه باید مطیع امام باشن رو تو قبول داری؟ آخه مگه می‌شه یه پیرمرد هشتادساله کشور رو اداره کنه؟ شاهرخ کمی فکر کرد و گفت: «ببین! شما قبل از انقلاب روی حرف من حرف نمی­زدید؛ درسته؟» آن­ها تأیید کردند. بعد ادامه داد: «هرجایی احتیاج داره یه نفر حرف آخر رو بزنه؛ کسی هم روی حرف اون حرف نزنه. این یه نفر تو مملکت ما عالم دین و بنده واقعی خداست؛ خدا هم پشت و پناه ایشونه. 🌷بعد از کمی مکث گفت: به نظر شما، غیر از خدا کسی می­تونست شاه رو از مملکت بیرون کنه؟ پس همین نشون می‌ده که پشتیبان خداست. این استدلال­های ساده او کار خودش را کرد. ✍کتاب شاهرخ حر انقلاب اسلامی @yousof_e_moghavemat
💗 حاج احمد 💗
۲۷ آذر ۵۹ روزی که «شاهرخ ضرغام» با شهادت، گذشته اش. را پاک کرد🌿 ⌛️اول دی ماه ۱۳۲۸ در تهران تولد یافت. چند سالی با خانواده اش به آبادان رفت . پس از سه سال که به تهران برگشتند سراغ کشتی رفت و تا سال ۱۳۵۵ درگیر کشتی بود. او هیکل درشتی داشت، در نخستین حضور مسابقات کشتی فرنگی قهرمان جوانان تهران دستهٔ صد کیلو شد و سال ۱۳۵۰ در دستهٔ فوق‌سنگین جوانان کشور قهرمان شد. در مسابقات کشتی آزاد تهران نیز نایب‌قهرمان شد. بعد نیز در سال‌های بعد نایب‌قهرمان کشتی فرنگی بالای صد کیلوی کشور شد. در مسابقات کشتی سامبو قهرمان جوانان تهران در دستهٔ‌سنگین‌ وزن شد. وی را پیش از انقلاب به جاهل مآبی و لات گری می شناختند ... و پاتوق او کاباره ها و اماکن عیش و نوش بود!!! با شنیدن نام امام روح الله (سید اولاد پیغمبر-ص) تحولی درونی در او پیدا شد و در ایام منتهی به پیروزی نهضت به انقلابیون پیوست. روز ۱۲ بهمن‌ماه سال ۵۷ لحظه ورود امام خمینی (ره) به فرودگاه مهرآباد، شهید شاهرخ ضرغام به همراه چند کشتی‌گیر دیگر که توسط فدراسیون کشتی برای گروه محافظت از امام انتخاب شده بودند، مستقر شدند. در ایام انقلاب او در پاکسازی‌ها نقش داشت و با شروع غائله کردستان وقتی حضرت امام (ره) فرمودند: به یاری پاسداران در کردستان بروید، دیگر سر از پا نمی‌شناخت. ‌‌به پاوه و سر پل ذهاب و بعد به سمت سوسنگرد می‌‌رود. در همان روزهای اول جنگ قبل از همه پا به عرصه گذاشت. به توصیه شهید چمران به آبادان رفته و به شهید هاشمی فرمانده جنگ های نامنظم «فداییان اسلام» می‌پیوندد. وقتی خبر رسید که آبادان در حال محاصره است، این ‌شهید به همراه نیروهای داوطلب مردمی به ذوالفقاری آبادان می‌رود. صبح هفدهم آذرماه ۱۳۵۹ برای عملیات و آزادی‌ بخش‌هایی از آبادان به سمت جاده ماهشهر می رود. ‌که زخمی می شود و بعد به شهادت می رسد. پیکرش در شمال رودخانه بهمنشیر آبادان جبهه دشت ذوالفقاریه حد فاصل جاده آبادان ـ ماهشهر جا ماند، بعدها هم اثری از پیکرش پیدا نشد @yousof_e_moghavemat