بسم الله
در یک قدمی خیمه معاویه..
از زمانی که نمازجمعه در اسلام، برقرارشد و در کل تاریخ اسلام، همواره نمازجمعه، جایگاه تجدید عهد و پیمان باولی امر مسلمین است.
نقش بلامنازع نمازجمعه در گردهماییهای هفتگی مردم مومن و مسلمان و جهتگیری از سوی امام جمعه در شهرهای بزرگ و کوچک را هرگز نمیتوان و نباید نادیده گرفت. در طول تاریخ انقلاب اسلامی هم جایگاه نمازجمعه همواره و به خصوص درشهرهای بزرگ، مامن و محل اجتماع مومنین دغدغه مندی بوده که همواره سیاست را درکنار دیانتشان تقویت کرده اند و بدون شک این نقش بی بدیل، همواره برای نمازجمعه محفوط بوده و هست. حضور پرشکوه در نمازجمهخ، همواره برای دشمن داخلی و خارجی نشتن دهنده میزان همراهی مردم باسیاستهای حکومتی بوده و در تحلیلهای خود، از این غافل نبودهاند.
پس از شهادت سیدحسن نصرالله عزیز، به دعوت رهبرانقلاب و درپاسخ یاوه گویی خای اسراییل و امریکا، مقام معظم رهبری با طمانینه و گرامیداشت آن سهید درجایگاه نمازجمعه و حضور چندساعته علی رغم تهدیدها، آب پاکی بر دست دشمن ریخته و امیدشان را ریشه کن کردند. حضور هزاران نفری مردم در نمازجمعه تهران، مشت محکمی بردهان یاوه گویان و نمایشی مقتدرانه برای قدت نظام و پشتیبانی مردم از شخص رهبر و تایید حکومت اسلامی بود. حالا و در هفتمین روز تجاوز دشمن قدار و قلدر انسانیت در منطقه، همان دشمنی که نه نسل انقلاب که حتی فرزندان نسل ما نیز، با آرزوی مرگ برای آن، بزرگ شدهاند،
و در چندمتری نابودی خیمه معاویه زمان و پیروزی و رهایی قدس شریف، حضور حداکثری در نمازجمعههای سراسرکشور، پیام و حرکتی رسا در حمایت از حکومت و رهبر و مشت موثر و قدرتمندی بردهان یاوهگویان خارجی و داخلی خواهد بود.
اگر در شرایط عادی، شرکت در نمازجمعه مستحب موکد است و پیامبر فرموده، اند:«بهترین مردم، اولین افراد حاضرشوند در نماز جمعه هستند»، پس باید حضور مردم در این اوضاع جنگی و یک قدمی نابودی اسراییل و درزمان وسوسه نسناسان برای صلح تحمیلی را واجب دانست...
بسم الله و فی الله.
به نام خدا و در راه خدا..
همه برای حضور در صفهای دشمن شکن نمازجمعه سراسرکشور، آماده شویم..
#وعده_صادق
#انتقام_ملی
@almohanaa
🌱«روز هفتم جنگ»
✍به قلم طیبه فرید
امروز هفتمین روز جنگ است. کله صبح وقتی صدای تَتَق توتوق پدافند شیفتش را با صدای چریکچریک گنجشک ها عوض کرد، اولین چیزی که به ذهنم رسید قیافه سه هزار توریست بخت برگشته خارجی بود که توی اراضی مخروبه اشغالی گیر کردند و نه راه پس دارند و نه راه پیش! به جز توریست ها اسرائیل شهروند هایش را گروگان گرفته
ذخایر موشکی اش دارد گُتره ای تَه می کشد.
الان بهترین موقعیت برای طرح قصه نخ نمای «صلح» است. تا تجدید قوا کند!
حالا که ایران دست برتر میدان است ...
به قول مختار
«تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند.پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست»
#مقاومت
#مذاکره
#زندگی_جاریست
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔰 ۹ نکته کلیدی دومین پیام تلویزیونی رهبر معظم انقلاب
🇮🇷ملت ایران تسلیمشدنی نیست و از تهدید نمی ترسد، چرا که از قرآن یاد گرفته است: "وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ"
خلاصه بیانات رهبر معظم انقلاب در دومین پیام تلویزیونی بدین شرح است:
۱. نه به جنگ تحمیلی
۲. نه به صلح تحمیلی
۳. ملت ایران تسلیمشدنی نیست
۴. از تهدید نمیترسیم
۵. ورود آمریکا به جنگ ۱۰۰ درصد به ضررش است
۶. زندگی را با قوت ادامه بدهید
۷. نصرت فقط از جانب خداست
۸. پیروزی ملت ایران قطعی است
۹. دائم بخوانید: "وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آیه ۱۳۹ آل عمران")
@HawzahNews / حوزهنیوز
✨غرش موشکهای سجیل و خیبر در نماز جمعه
در پستی و بلندی روزگار خوب که نگاه میکنی، انگار گاهی خدا برایمان پازل میچیند و ما را به تماشا دعوت میکند، شاهد مثالش احوالات این هفته اخیر است از جشن غدیر تا غرش حماسه ایرانیان سلحشور در عید مباهله، که با اذن الهی قطعه آخر آن نابودی رژیم منحوس اسرائیل خواهد بود.
در روزها و شبهایی که یک ایران خود را برای روز ولایت آماده میکرد، درست از جنس همان روزهایی که هرکس به قدر بضاعتش برای عرض ارادت به مولا علی (علیه السلام) قدمی برمیدارد، از تزیین کوچه و خیابان و مساجد محله با نام مولا گرفته تا نصب پرچم( یا علی) در خانهها، از قربانیهای کوچک و بزرگ برای پخت غذا جهت اطعام گسترده به شیعیان مولا در شهرها و روستاهای دورافتاده تا پخت شیرینی و کیک خانگی و طبخ غذای مطبوع برای اهالی خانه و گاه همسایه... همان روزها و شبهایی که عطر سلام و صلوات و ذکر ائمه گوشه گوشهی ایران عزیز را پرکرده بود و با برپاشدن موکبهایی از جنس موکبهای اربعینی در جای جای شهرها و روستاها، تقریبا اکثر مردم خود را برای شرکت در جشنهای خیابانی غدیر آماده میکردند...تهران بزرگ اما حال و هوای دیگری داشت چراکه برای چندمین سال متوالی میزبان مهمانی ۱۰ کیلومتری بزرگ غدیر بود، درست مثل اینکه قرار بود ذکر و نام (یا علی) از این قلب تپنده ایران، خون تازهای به رگهای ایران اسلامی جاری کند.
اما دوروز مانده به این حرکت بزرگ، رژیم پلید و خونخوار صهیونیستی که در تمام این چهل و چند سال بعد از پیروزی انقلاب هر روز و هرشب خیال تعرض به خاک ایران را به سر داشت، در حرکتی ددمنشانه و احمقانه، سرداران رشید و جمعی از مردم مظلوم غیر نظامی ما را به شهادت رساند، تا به خیال خود لرزه بر اندام مردم غیور ایران اندازد. غافل از اینکه با این تعرضها اگرچه ما را در غم پارههای تنمان داغدار کرد اما همین داغها ما را شجاعتر ، انقلابیتر، بصیرتر و عاشقتر ساخت. شاهد مثالش حضور میلیونی مردم در نماز جمعه و راهپیمایی های عظیم در جشن غدیر بود.
و امروز، یک هفته از تعرض این رژیم پست و در روز عید مباهله که دشمنان قسمخورده خاندان اهل بیت، به عظمت و حقانیت ایشان ایمان اوردند؛ مردم بصیر، شجاع و زمانشناس ایران اسلامی در صفوف بههم پیوسته نماز دشمنشکن جمعه و راهپیمایی گسترده پس از نماز، باردیگر نقشههای شوم اهریمن را درهم خواهدشکست و همچون موشکهای نقطهزن نیروهای مسلح مقتدرمان، با مدد از اهلبیت عصمت و طهارت، با حماسهای عظیم و تاریخساز قلب رژیم کودککش اسراییل را نشانه گرفته و از حریم حرم جمهوری اسلامی ایران حمایت میکند و همچون غرش موشکهای سجیل و خیبر گوش به فرمان امام خامنهای با تمام وجود فریاد میزند: (هیهات من الذله) و با حول و قوه الهی و اراده آهنین طومار استکبار را در هم خواهد پیچید.
🖋آمنه عسکری منفرد
#وعده_صادق_۳
#ما_ملت_شهادتیم
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
جمعهی خشم و نصر؛ جلوهی اقتدار
✍ملکی
نمازهای جمعهی شهر کوچک من همیشه در شرایط خاص کشور جلوهی پرشکوهی به خود میگیرد، اما آنچه که من امروز دیدم، دیگر شور و شکوه نبود، بلکه صحنهی احساس مسئولیت تکتک آدمهایی بود که دوباره ثابت کردند با وجود همهی مشکلات و اختلاف نظرها اگر پایش بیفتد، طوری پشت ولایت فقیه را پر میکنند که دشمن از دشمنی کردنش پشیمان شود.
همهی آنها امروز در جمعهی خشم و نصر برای نابود کردن ببر کاغذی بیهویتی آمدهبودند که دنیا را از ددمنشی و بیاصول بودن خود عاصی کرده، اما زور آبکیاش به اقتدار ایرانِ من نمیرسد، چرا که مردمش همدل ایستادهاند تا با قدرت ایمانشان تکتک چنگالهای ساختگی این ببر کاغذی را از جا برکنند.
چیزی که امروز دیدم فقط هیجان نبود، بلکه عزت و اقتدار بیمثالی بود که گویا قرار بود قویترین داستان حماسی تاریخ را به قلم بکشد، تا مادران نسلهای بعد برای فرزندانشان نقل کنند و لذت ببرند.
حال که جهان به قدرت موشکی ایران نیز مانند سایر عرصههای درخشش او ایمان آورده، دیگر وقت آن رسیده که اسرائیل ملعون نیز به بیچارگی و آوارگی خود اعتراف کند، تا عیش ایران تکمیل شود.
امروز همهی دشمنان کوچک و به ظاهر بزرگمان این را به عیان دیدند و فهمیدند که ولایت فقیه هنوز پشتیبانی حداکثری خود را دارد و فدائی حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای بودن افتخاری برای کوچک و بزرگ این مردم است.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#ما_با_ولایت_زندهایم
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
«حرف خیر»
✍نجمه صالحی
مکالمه انواع مختلفی دارد و یکی از مهمترین مهارتهای اجتماعی است و نقش مهمی در برقراری ارتباط دارد. شاید بعضی اوقات متوجه نباشیم که چقدر کلام روی مخاطب اثر دارد و انرژی مثبت یا منفی را به سمت او روانه میکند. کلامی که به نیت خیر از زبان جاری میشود، مهربانی و محبت را دوچندان میکند.
چه خوب است در این روزها که شرایط کشور عزیزمان دچار بحران شده و خبرهای مختلف شنیده میشود تاجایی که از دستمان برمیآید با دیگران از امید و پیروزی جبهه حق به مدد الهی بگوییم. سعی کنیم از بدیهایی که پیش از این از کسی دیدهایم بگذریم. در افق هستی، فیض همیشه هست، ما هستیم که باید بهره ببریم. سعی کنیم در حق دیگران خوبی کنیم، شاید اینطور از گِلِ زندگی آدم، گُلی زیبا بروید.
وقتی میشود زبان را برای حرف خیر و خوب چرخاند پس چرا کوتاهی میکنیم؟خوب حرف زدن یک کار خیر بیهزینه و یک نوع صدقه است. رسول مهربانیها* هم جان کلام را فرمودهاند که بهترین انفاق حرف خیر است؛ کاش در به کار بستن این روایت بهتر عمل کنیم....
*حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: «قسم به کسی که جانم به دست اوست مردم چیزی بهتر از حرف خیر، انفاق نمیکنند. »(وسائل الشیعه،ج۱۶،ص۱۲۳،ح۲۱۱۲۱)
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
✨ فرا رسیدن سالروز مباهله، روز اثبات ولایت، بر حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) خجسته باد.
🔸به امید پیروزی در مباهلهی نهاییِ اهلِ ولایت بر رژیم نامشروع صهیونیسم
پ.ن: نگاره " مباهله " . آثارالباقیه . قرن ۱۴م
#مباهله
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
فرزندان آل عبا
بوی عطر شیرین کیک با تلخی آن هشت قاشق کلّهکش کاکائو در راهرو پیچیده بود. چراغانی سر و کول هزار کتابخانهای که دور تا دور طبقه زیرزمینمان را گرفته روشن کردم. تکیه دادم به نیممتر دیوار باقیمانده و چشمانم را پر کردم از چشمکزدنهای رنگارنگش. ریحانهسادات سرش را کج کرد و به چشمهایم زل زد.
- مامان خوشحالی؟
- چرا نباشم؟!
دستش را به کمرش زد و با چشمهای ریزشده پرسید: «اسرائیل بدجنس بهمون حمله کرده. شما خوشحالی؟!»
لبهایم بیشتر کش آمد. اشاره کردم که بنشیند. خودم هم کنارش نشستم و دستم را بر موهای خرماییاش کشیدم و با لبخند پرسیدم: «امشب شب عید مباهلهس. میدونی ینی چی؟»
سرش را تکان داد و با چشمهای گرد شده زل زد به من. پاسخ دادم: «امشب چرایی این مجلس حدیث کسای هفتگی ما معلوم میشه. سه تا آیه جذّاب درست در همین روز مباهله از طرف خدا نازل شده که منظور همهشون اینه که پنجتن آل عبا یه چیز دیگن.» ابروهایش هشتی شد.
- ینی چی؟
شروع کردم به تعریف قصه مباهله. از رو در رویی سران مسیحی گفتم با پیامبر و اینکه وقتی انوار نورانی آن چهرههای معصوم را دیدند، بدون امتحان پا پس کشیدند. چسبید به سینهام.
- مامانی حضرت فاطمه رو میگی؟
- بله حضرت فاطمه و امامحسن و امامحسین که اون موقع دو تا بچه کوچولو بودن و حضرت علی که پشت سر پیامبر ایستاده بودن. تازه آیه تطهیر هم همین روز نازل شده. میدونی چه آیهایه؟ همونی که توی حدیث کسا هر هفته میخونیم و بعدش صلوات میفرستیم. یادته؟ تازه یه آیه دیگه هم خاص حضرت علی نازل شده.
سرش را چندبار تکان داد. انگار که با تکاندادن سر دارد دادههای پازل ذهنش را جا به جا میکنه تا سر جایشان بنشینند! ادامه دادم: «آیه مباهله رو شنیدی؟»
من میگفتم و ریحانهسادات با هوش سرشارش ضبط میکرد. یک لحظه بعد از جا پرید و با یک مداد و دفترچه برگشت.
- مامان مگه نمیگی عیده؟ منم میخوام از بچهها سؤال بپرسم بهشون جایزه بدم. حالا به نظرتون چی بپرسم؟
و خودش قبل از صحبت من شروع کرد به نوشتن: 1. مباهله به چه معناس؟ 2. بین چه کسانی اتفاق افتاده؟
- مامان! پنج تا سؤال بنویسم دیگه؟ پنج تا جایزه داریم؟ میخوام به همه دوستام جایزه بدم. عیده دیگه؟
با لبخند حرفش را تأیید کردم. سه سؤال دیگر را هم از آیه 61 آل عمران که برایش خواندم نوشت و یک لحظه دست کشید و رو کرد به من.
- مامانی به نظرت ما پیروز میشیم؟
قبلاً به قد و اندازه ذهن کوچولویش از امتحانات خدا صحبت کرده بودم؛ اما الان اینقدر با این آیاتی که برایش گفته بودم ذوق کرده بود که نمیخواست حرفی از آزمون و امتحان بزند. بلند شد و دور خودش چرخید و مدادش را بالای سرش گرفت و به چراغ پرنور سقف خیره شد و صورتش پر از خنده شد. سرش را برگرداند و دست گذاشت روی قلبش.
- مامانی میدونم خدا ما رو امتحان میکنه؛ ولی قلبم بهم میگه کسی که حضرت فاطمه و حضرت علی رو داره، نباید بترسه؛ دشمنا باید بترسن؛ مثل همون مسیحیا که فرار کردن. اسرائیلم به نفعشه فرار کنه!
زل زده بودم به دخترم که چطور در هشتسالگی اینقدر بزرگ شده که دوید سمت فر و فریاد کشید: «مامان دیگه نمیتونم تحمل کنم!»
بوی مستکننده کیک کاکائویی سالن را برداشته بود. دستمالی برداشتم و در فر را باز کردم.
- به به! چقدم پف کرده!
به پف کیک نگاه میکردم و غرق شادی بودم و از طرفی دلم پیش رزمندگانی بود که شش شب و شش روز خواب و آسایش را نه فقط به خودشان که به حرامزادگان صهیون هم حرام کرده بودند.
این روزها بیشتر از همیشه دلمان غرق امید است؛ امید به پیروزی نهایی و یا شهادت که هر دو سمتش سود پرمنفعت است.
امیدوارم یکی جلوی آن پاچهخوار دیپلمات را بگیرد. نمیدانم سنگی جلوی پایش بیفتد یا ... خلاصه اینکه به خارجه نرود و دل میلیونها مسلمان را با مذاکرات غیرمنطقی احمقانه خون نکند؛ آن هم درست وقتی که برگ برنده دست ماست.
ما فرزندان پنجتن آل عباییم که نامردان دنیا از بودن ما هم میترسند، چه برسد زمانیکه دست به شمشیر و موشک ببریم.
✍پهلوانی قمی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
راهپیمایی خشم و همدلی
#روایت_راهپیمایی_قم
هوا بسیار گرم بود، وقتی در ماشین را باز کردم بیش از پیش می شد فهمید گرما چقدر بی طاقت می کند.بچه ها هم برای گرما کمی بی طاقت بودند.
حدود یکی و دو کیلومتر قبل از نماز جمعه به سختی جایی را برای پارک پیدا کردیم و پیاده تا نماز جمعه رفتیم. یادم نمی آید چنین صحنه هایی را دیده باشم ازدحام ماشین ها و ازدحام افرادی که ماشین ها را گذاشته بودند تا پیاده به نماز جمعه برسند، خیلی زیاد بود.
ازدحام جمعیت اینقدر زیاد بود که نتوانستم وارد مصلی بشوم حتی وارد حیاط مصلی هم نشدم تقریبا چند صد نفری دم درب منتظر بودند وارد بشوند. چند صد نفری هم که ناامید از ورود بودند، یا ایستاده بودند یا جایی نماز میخواندند، یا در سایه ای نشسته بودند و...
من که فرزند کوچکم همراهم بود تصمیم گرفتم جایی بنشینم و از همان بیرون صدای خطبه ها را گوش بدهم و نماز بخوانم. تا آمدم جایی روی زمین بنشینم ، خانمی سریع، زیراندازش را پهن کرد و گفت با هم نماز بخوانیم همان روفرشی شد محلی برای نماز خواندن تعداد زیادی از افراد که به نوبت نماز میخواندند.
تصویری از امام خمینی(ره) و آیه الله خامنه ای دستم بود. خانمی که، میان سالی را رد کرده بود عکس را از من گرفت و گفت کدام خمینی و کدام خامنه ای است؟ ته دلم ذوق و تعجب آمیخته بود. چطور می شود هنوز امام و آقا را نمیشناسد؟ ولی خداروشکر آمده بود تا در این نماز جمعه و راهپیمایی بی نصیب نباشد.
نماز تمام شد و راه افتادیم، شاید نیم ساعت درمیان جمعیت در همان ابتدای راه مانده بودیم، و فشار جمعیت نمیگذاشت قدم از قدم بردارم.جمعیت تکان نمیخورد. دختری نوجوان وارد جمعیت شد، مقنعه مدرسه اش را به تن کرده بود، یک تیشرت لانگ و یک شلوار زاپ دار پوشیده بود شاید ده جای شلوار پارگی های بزرگ داشت، حس کردم مقنعه اش را برای این راهپیمایی پوشیده، رفت جایی روی بلندی جا گرفت و با هر شعار اینقدر فریاد میزد، گویا از ته دلش می خواست اسرائیل و آمریکا با شعارهایش مورد هدف قرار بدهد.
چند قدم که جلو رفتم خانمی روی دوشم زد و گفت چه قدر خوب که تو گرما با بچه بغل آمدی و خیلی تشکر کرد، چند لحظه بعد به دخترش گفت: "به بابا گفتم میریم راهپیمایی با ناراحتی گفت برید شهید بشوید" دخترش گفت:" چند روزی هست عکس ها و فیلم های آقای خامنه ای را می بیند" مادر و دختر دلشان برای این تغییر پدر غنج رفت...
عدو شود سبب خیر اگرخدا خواهد...
اسرائیل نفهمید با حمله اش، " أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم"را تقویت میکند و این راهپیمایی یک نمونه بود.
✍معصومه فاطمی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🌱روز هشتم جنگ|«بیست دقیقه تا قله»
✍به قلم طیبه فرید
امام جمعه تازه خطبه را شروع کرده. کفش هایم را می دهم کفشداری و پلاک آبی را می گذارم توی جیبم.بین جمعیت نزدیک ضریح جایی پیدا می کنم.یکی از خادم ها می گفت«جمعه قبلی از رواق امام خمینی تا سقاخونه روبروی حرم سید میر محمد صف نماز جمعه کِش پیدا کِرده بود ملت بَرِ آفتاب تو حیاط نماز خوندن. از شهادت سردارا و دانشمندا اِقَد دل مردم سوخته بود که دیگه کسی حواسش به داغی آفتاب نبود. الحمدلله ایی هفته سپاه دل مردمِ شاد کِرد.»
پشت سرم کیپ تا کیپ جمعیت نشسته.
امام جمعه می گوید« این جنگ با همه جنگ های عالم فرق دارد.جنگ های جهانی قصه اش زیاده خواهی بود اما جنگ ما با اسرائیل جنگ ایدئولوژی است.
اگر نبود آدم نمی فرستاد قرآن آتش بزند.»
یکی از مردها وسط صحبت امام جمعه فریاد می زند «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» فضا خیلی حماسی می شود. این نماز جمعه و این شعارها حس و حالش با همیشه فرق دارد. دوربینم را بالا می آورم که با پس زمینه ضریح از شعار دادن جمعیت فیلم بگیرم زن میانسالی از ردیف عقب با جذبه حاج خانمی اش می گوید«خانُم چرو فیلم میگیری؟» فرصت نیست بگویم من حاج خانم نیستم و گوشی ام را سریع می گذارم توی کیفم و توی دلم خوشحالم که مردم عادی، اینقدر به مسائل حساس شدند و شش دانگ حواسشان جمع است. مرد هنوز دارد شعار می دهد و امام جمعه وقتی می بیند ولکن ماجرا نیست خطبه را ادامه می دهد.
آقا ماجرای مباهله را منطبق می کند به ظهور امام زمان و لشکر سفیانی.
خطبه با دعایی از امام علی از صحیفه علویه تمام می شود. نماز را توی فشار فیزیکی جمعیت می خوانیم و راه می افتیم سمت بست شهید دستغیب .
مردم از نفس نمی افتند. زن ها به نوبت شعار می دهند و جمعیت یک لحظه ساکت نمی شود.از پیرزن هفتاد هشتاد ساله ای که نصف جوانی اش را در عصر پهلوی گذرانده و بقیه اش را با پیری در عصر امام خمینی تا طفل دوماهه ای که تنها سهمش از این دنیا یک قوطی شیر خشک است آمده اند. زیر طاق بست شهید دستغیب حرم شاه چراغ فریاد حیدر حیدر بلند شده.
سه تا پله مگر چقدر است؟
تا از اولی برسیم به سومی بیست دقیقه طول می کشد. در و دیوار با آدم حرف می زند. انگار می گوید «به قله نزدیک شدیم.همین سه تا پله را رد کنیم رسیدیم.»
#جمعه_نصر
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
ما حقیم، با تمامِ خودمان آمدهایم
✍🏻فاطمه تقیزاده
هیأت مسیحیان نجرانی منتظر آمدنش بودند.
گمانشان پیروزی بود.
محمد صلیاللّهعلیهوآله از دور نمایان شد، انتظار دیدن چنین صحنهای را نداشتند.
به همراه همهی زندگیش، ۵ تن از عزیزانش، همانان که اهل بیتش میخواندند، پارههای تنش، آمده بود.
قلبشان به تپش افتاد، دستانشان شروع به لرزیدن کرد، لکنت گرفته بودند.
چرا محمد اینگونه کرد؟
قرار است همدیگر را نفرین کنیم...
محمّد صلیاللّهعلیهوآله، آرام و با طمأنینه، دست در دستان حسینین به همراه فاطمه و علی علیهمالسلام، نزدیک شد.
چه باید میکردند؟
این قاعده مرسوم، قصهی مرگ و زندگی بود و رسول خدا صلیاللّهعلیهوآله، با تمام آنچه داشت به آوردگاه مباهله آمده بود...
هیات نجران تسلیم حقانیت او شدند.
مباهله، سندی بر حقانیت اسلام واهل بیت علیهمالسلام، شد.
قرنها بعد، مردانی از ایران زمین، در زمانی که تمام کفر جهانی به خاکشان تجاوز کرده بود، در روز مباهله، دست در دست خانواده در جمعهی خشم و نصر، چنگال در گریبان استکبار انداخته و تمام موجودیتش را به سُخره گرفتند.
ما حقیم، با تمامِ خودمان آمدهایم.
#_عید_مباهله
#_جمعه_خشم_و_نصر
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
پدافند همدلی
حرف بزن!
بگو با نزدیکان و دوستان از جنگ تحمیلی، از صف های بلند نفت. از صدای آژیری که نیمه شب در گوشت می پیچید.
از نداشتن نیروی قوی پدافند سپاه و ارتش!
از جنگیدن با دستان خالی .
و از اینکه ایران پر از نیروی پدافند همدلی بود ؛ پدافند لبخند و امید که هر لحظه در دلها فعال می شد .
از چای شیرین صبحانه که دلخوشی اش نان و پنیر بود.
از خنده هایمان زیر چادرهای اردوگاه.
از درست کردن شیرینی پنجره ای روی پیک نیک برای شیرین کامی خانواده
و...
یادم می آید مدتی خانه ی ما محل جمع شدن فامیل بود، چون در کنار باغستان شهر قرار داشت و همه آن را امن می دانستند .هر اتاق یک خانواده و سفره های بلند دورهمی پر از نشاط با ظروف ملامین طاووسی یا لیلی و مجنون .
آخ چه لیلی مجنونی بودند همسران جوان ؛باید در یک بشقاب غذا می خوردند و دستانشان از هم جدا نمی شد.
همه درد هم را داشتند و نگران هم بودند از درست کردن هوسانه برای زن باردار فامیل تا رسیدگی به کم دستان قوم و خویش. همه دورهم یک نوع غذا می خوردند و بعدش بساط تخمه در کنار رادیو ایران.
همه منتظر پیروزی بودند
منتظر لبخند!
بیا شگفتی محبت را خاطره کنیم
بیا ساده باشیم
و تلخی جنگ را ساده انگاریم
بیا ساده باشیم و عاشق!
✍طاهره_موحدی
#پدافند_همدلی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI