eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱روز نهم جنگ|خاطرِ عزیز ✍️به قلم طیبه فرید زندگی توی جنگ، هزار بار واقعی تر از زندگی در بقیه روزهاست. این را عباس آقای همساده فهمیده. امروز کله صبح وقتی با موهای فِر درشتِ جو گندمی، کیسه پلاستیکی را انداخت توی سطل آبی بازیافت، دهان که باز کرد حس کردم قدرت جنگ بیشتر از تصوری است که من از او در ذهنم ساخته ام. متفاوت تر از اینکه فقط یک تجربه زیسته باشد و دنیای آدم را به قبل و بعد خودش تقسیم کند. کله عباس آقا، خدا را شکر به جایی نخورده بود. من را که دید ایستاد و یکی از چشم هایش را ریز کرد و با صدای خش دارِ اگزوزی گفت« بابوو دیدی سپاه چیطو زدشون! بی بُته ها حالا مونده مزه دربدری رِ بِچِشَن! بی شَرَ.......ااا» خنده ام گرفت. عباس آقا به جز سیگار بهمن همیشه توی جیبش پرِ فحش های مدل دار بود. خیلی هایش آن قدر خاص بود که یادداشتشان‌ کرده بودم بگذارم توی دهان شخصیت های داستانم. همه اهالی ساختمان می دانستند از هر ده کلمه حرفی که از دهان عباس آقا بیرون می آید هفت هشت تایش بوووووووق است. حتی ملاحظه زن و بچه را ندارد. روزی که صدای جیغ زهره خانم توی ساختمان پیچید و همسایه ها ریختند توی راه پله ها و پاگردها همه فهمیدند یکی زنگ زده خانه آقای بلند قامت پور و خبر شهادت محسن تک پسرِ خواهرِ زهره خانم‌ را داده. همان موقع عباس آقا با دوتا نان سنگک دو بر کنجد از آسانسور بیرون آمد و جلوِ چشم همسایه ها انگار نه انگار که چه خبر شده خیلی ریز و سوسکی گفت«ناموسا می ارزید محض دوزار ده شوهی بره بَرِی اسد بیمیره؟! مردم انگو جونشونِ از سر را پیدو کِردن» آن روز عباس آقا تندی جیم شد و رفت توی خانه و من حرص خوردم که چرا فرصت نشد حرفی بزنم! هر چند خیلی فایده ای هم نداشت. اما امروز وقتی عباس آقا داشت سپاه را حلوا حلوا می کرد یادم افتاد به خواهر زهره خانم‌. راستی راستی چقدر از بقیه جلوتر بود وقتی از بد و بیراه آدم‌ها نترسید و با چشم‌هایش محسن را تا سرکوچه بدرقه کرد. درست وقتی که عباس آقا داشت با حساب و کتاب خودش نتیجه می گرفت که امثال خواهر زهره خانم جان بچه‌هایشان را از سر راه آورده اند! جوان‌هایی که یک جای دورتر می جنگیدند که نان دو بر کنجد عباس آقا توی تنور، سر صبر و حوصله برشته شود و داغ داغ برسد سر سفره حالا شاهد از غیب رسیده! جنگ‌ ، انصافِ از ریگلاژ خارج شده عباس آقا را برگردانده سر جایش. خیلی از حساب و کتاب ها غلط از آب در آمده! قصه جنگ قصه عجیبیست! و چقدر خاطرِ جانِ آدم عزیز است... @AFKAREHOWZAVI
گنبد آهنینِ ایمان و امید به امر رهبرم در ایرانِ من زندگی همچنان با تمام قوت جاریست؛ مردم بدون ترس از موشک‌های متجاوز در خیابان‌ها راه می‌روند و در بازارها مایحتاجشان را می‌خرند. مادرها و پدرها همچنان در حال تربیت سرباز برای امام زمان‌ هستند. کودکان به بازی‌های‌ خود می‌رسند و توصیه‌های ایمنی را که کنار خانواده، از رسانه‌ها شنیده‌اند، به آنها یادآوری می‌کنند. نوجوان‌ها در حین سرگرمی‌های روزمره‌ی خود، گاهی هم برای دیو بی‌سر صهیون و هم‌بازی بی‌عقلش، ترامپ، رجز می‌خوانند و بیانیه‌ی هراس صادر می‌کنند. هنوز محرم نشده و تلویزیون در حال پخش فیلم طنز برای مردم است. گوشه‌هایی از شهر هم طبق روال هر سال چند روز زودتر، زمزمه‌ی استقبال از محرم دارد. در حاشیه‌ی سر و صدایی که دست‌درازی‌ ترامپ دیوانه، به پا کرده، باز هم با هر کس هم‌صحبت می‌شوی امید در نگاه و زبانش موج می‌زند و ... یعنی زندگی‌ها هنوز هم با قوت جاریست. ایران من همین است. درست مثل سال‌های دفاع مقدسِ اول که ایمان و امید حرف اول دل و زبان اهالی سرزمین من بود و حالا هم چیزی از این دو ویژگی در آنها کم نشده، بلکه در سایه‌ی پیشرفت‌هایی که خدا برایشان خواسته، گنبدی آهنین در دل آنها کاشته شده که هیچ تیر و ترکش و موشکی از عهده‌ی این گنبد برنمی‌آید ... ✍ ملکی @AFKAREHOWZAVI
. قسمت دوم_روایت گری بانوان ✍بغدادی شب از نیمه گذشته بود انگار کسی خواب را از چشمانم ربوده بود ..متنم را از نو دوباره خواندم توجهی به ساعت که بی توجه به من در حال گذر بود نداشتم به خود که آمدم نزدیک اذان صبح بود ...با همان وضوی سر شب سر به سجاده گذاشتم. دلم هزار تکه بود تکه ای در غزه، تکه ای در یمن، تکه ای در شهادت سرداران وطن ..باید برای ۴۰ مومن دعا می کردم ، با هر نام شهیدی قطره ی اشکی بر روی صورتم روان می شد... میان اللهم اغفر لشهید سید حسن نصرالله و سید ابراهیم بودم که ناگهان صدای شکسته شدن دیواره های صوتی آسمان امن شهرم وجودم را نا امن کردند صدای تپش قلبم را به وضوح می شنیدم... به خود نهیب زدم که چیزی نیست این نیز خواهد گذشت.. هر چه سعی کردم به سراغ شهید بعدی برم نشد که نشد گویی همه با هم صفحه ی وجودم را ترک گفته بودند... دل شکستن نماز را هم نداشتم باید به هر زوری بود به اتمام می رساندمش... هواپیما بود یا هر چیز غول پیکر دیگری ، صدایش تمامی نداشت... به متن نوشته شده ی سر شبم فکر می کردم که مناسب بود برای بعد از شهادتم !... به زیر آسمان رفتم...تا چشم کار می کرد سیاهی بود و برق نگاه ستارگان، که در حال تماشای من بودند. سهم من از جنگ چه بود؟ کجای جبهه ی حق جای داشتم. باب جهاد از هر سو به رویمان در حال گشودن بود. جهاد تبیین یک قلم لازم داشت برای این نبرد، دیگر ساکت ماندن معنا نداشت ما همه در کارزاری الهی به مقابله فرا خوانده شده بودیم دست خدا که بالای تمام دستها بود را حس میکردم ولله جنود السماوات والارض.یدالله فوق ایدیهم @AFKAREHOWZAVI
گُنبد طلایی گنبد آهنین که در این سال‌ها برای خود اسم و رسمی درآورده بود حالا و به لطف شیرمردان ایرانی به آشپال آهنی تبدیل شده و حتی سالی یک‌بار هم ذکر خیرش میان مردم نیست. گنبد آهنینی که استحاله و از شئ به شي دیگر تبدیل شده، با هدف‌گیری هایی همچون؛ سجیل، خیبر و هایپرسونیک نه تنها اُبهت کاذب خود را از دست داده، بلکه مایه تمسخر و البته سوژه خوبی برای طنازان شده است تا محتوای دست اول خود را برای این روزها جفت و جور سازند. به عنوان یک ایرانی باید بگویم که؛ گنبد داریم تا گنبد.گنبد طلایی و شاه خراسان که همگی خاطره داریم. گنبد و صحن و سرایی که پناه خستگی برای ما ایرانی جماعت است. آستان مقدس امام رضا علیه السلام با آن همه شکوه و عظمت مقصد میلیون‌ها میلیون زائر و دلداده است. تنها گُنبدی که شیفتگان برای دیدن آن نذر و نیازهای فراوانی می‌کنند. گنبد آهنی دشمن با گنبد آقا جان ما اصلا قابل قیاس نیست. اما ایرانیان باید بدانند که ایران؛ ایران امام رضاست. گرچه دشمن تا دندان مسلح و بی‌رحم و مروت باشد اما، اراده خداوند بالاتر و برتر است. ما همگی در پناه امام رضا (ع) هستیم و دخیل بسته به پنجره فولاد حضرت با ایمان و تقوایی راسخ ضامن آهو را ضمانت دهنده وطن و ملت خویش کرده‌ایم. و در آخر اینکه زندگی به زیبایی جاریست در همسایگی آقاجان و در گوشه گوشه ایران عزیز ان شالله. نصرٌ من الله و فتح قریب ✍🏻سیده ناهید موسوی @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
🎙 #درس_اخلاق_هفتگی ◽️ با بیان #استاد_عابدینی 🗓 چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۴ 📍مدرسه‌علمیه‌ثامن‌الائمه‌
. نفس بکش!هوا جنگیست. ✍🏻کثیری انگشتم را لای صفحه کتاب میگذارم و دست دیگرم را زیر چانه. به فکر فرو میروم. مگر میشود؟! این زنان چه در سینه داشتند؟ با مادر شهید معماریان همزاد پنداری میکنم. فکرش را بکن علی اکبرم مرد شده و راهی جبهه ها، یک روز از جبهه خسته و له بر میگردد مرا کناری بکشد و بگوید:« مامان! این دفعه ۵ روز بیشتر مرخصی ندارم باید زود برگردم! میخوام بهت بگم این دفعه دیگه برگشتنی در کار نیست! دیگه منو نمیبینی شهید میشم.» تازه حرف را به اینجا هم ختم نکند بگوید:« مادر برام دعا کن ، دعا کن مثل امام حسین سر در بدن نداشته باشم ، و دعا کن بدنم سه روز در آفتاب بماند » باز هم دست از سر دلم بر‌ندارد و وصیت کند:« خودت مرا در قبر بگذار، سر مزارم گریه نکن تا دشمن شاد نشم» و حتی باز هم کار را به اینجا ختم نکند و موقع خداحافظی هی دلبری کند که من رفتما نگاهم کن که آخرین باره پسرتو میبینی نه یک بار؛ چند بار ! و هر بار بگویم برو مادر بخشیدمت به امام حسین (علیه السلام) برو مادر بخشیدمت به علی اکبر (علیه اسلام) برو بخشیدمت به علی اصغر (علیه السلام). نه قطعا نمیگویم من که مادر شهید معماریان نیستم! احتمالا من در همان گوشه و کناری که در گوشم بگوید رفتنی است غش میکنم! یا لااقل انقدر گریه میکنم و به سر و سینه میکوبم که طفلکی پسرم از کرده و ناکرده ی خودش پشیمان شود. یحتمل یک ریسمانی ، غل و زنجیری هم پیدا میکنم و گوشه ی زیر زمین به ستونی جایی میبندمش که مبادا ازین خبط و خطاها بکند. مگر شوخیست؟ از سر جگرم پایین آمده، یادش رفته تا سه سالگی اش پدرمان را در آورد نه شب خوابید نه روز. هوووف بیخیال آن روزها یادآوری سختی اش چهار ستونم را میلرزاند. عوضش الآن را ببین مردی شده ، یک پارچه آقا. اما مگر سادات خانم،(مادر شهید معماریان) آقایی پسرش را ندید؟ که دلش هول و ولای کارهای عقب مانده ی جهاد را داشت تندی بچه اش را بدرقه کرد در را بست و سراغ زندگی آمد؟ چرا دید اما گذشت. آنها شیر زنانی بودند که هوای جنگی خورده بودند نه مثل ما که با شیر پاستوریزه و هوای شهری بزرگ شده ایم؛ بی جان و بی دلیم. اصلا این هوای جنگی اکسیر اعظم است . میگویند هر کس میخورد یک شبه ره صد ساله می رود. امام راحل هم در مورد رزمندگان دفاع مقدس همین را میگفت که آنها ره صد ساله ی عارفان را یک شبه طی کردند و منقطع شدند. بیچاره عارفانی که باید یک عمر ادعیه ورق بزنند و‌ پوستشان در مراقبه کنده شود تا شاید دم پیری درِ فیضی به رویشان باز شود. حاج آقای عابدینی در همین جلسه ی چهارشنبه میگفتند:« این جهاد راه میانبری است که اتفاقا همیشه ورودی اش مسدود است مگر زمانی که خدا بخواهد با آن دینش را آشکار کند و به سببش سرباز برای خود بخرد.» نمیدانم میخواست شجاعمان کند برای جنگ یا راستی راستی جنگ شده که میگفتند خوش به حالتان درِ جهاد الان باز است و میدان آن گسترده شده دیگر محصور در خط مقدم نیست؛ میدان خودتان را پیدا کنید مبادا فقط تماشاچیِ میدان جهاد دیگران باشید. همانجا یک نفر در جلسه اعلام کرد که هوای تهران جنگی شده، شنیدم چه مردمش شجاع شده اند! یقینا آنها هم اکسیر خوردند و یک شبه بزرگ شدند و به همان «مقام انقطاعی» که حاج آقای عابدینی میگفتند رسیدند که میدان خودشان را پیدا کرده اند‌ گویا میدان برخی درست کردن زنجیره انسانی دور پدافند هوایی بوده، همانجا که تشخیص دادند با تفنگهایشان دور پدافند حلقه بزنند و پرتابه های دشمن را نشانه بروند و از جان و ناموس ملت دفاع کنند. پس راستی راستی جنگ شده است. خدا کند این هوای جنگی به شهر ما هم برسد و شجاعمان کند و به دل میدان پرتمان کند. تا قبل از اینکه وقتی سرمان در اخبار است و سر مست «موشک های خفنیم» تیر لاأَجل سراغمان آید و تلف شویم. پ.ن: 📌کتاب تنها گریه کن! خاطرات مادر شهید معماریان همراه با تقریظ رهبری. 📌حتما صوت جلسه ی اخلاق استاد عابدینی را گوش کنید( در کانال بارگزاری شده) 🔍https://eitaa.com/jure_sevom @AFKAREHOWZAVI
⭕️ چرا از ابتدای انقلاب همیشه "مرگ بر اسرائیل" می‌گید⁉️ 🖊مرضیه رمضان‌قاسم مبارزه‌ی ما با استکبار، یک واکنش احساسی، شعاری، از روی تعصب و یا کینه‌ی شخصی نیست؛ بلکه مبارزه با دشمنانی که قصد براندازی و ناامن‌سازی جهان اسلام را دارند، یک دستور و راهبرد قرآنی و عقلانی است که بر اساس یک محاسبه دقیق استراتژیک انجام می‌شود؛ چرا که اگر در برابر دشمنان جهانی اسلام ایستادگی نکنیم، آن‌ها نه‌تنها ایران، بلکه کل منطقه را به نابودی خواهند کشاند. بخشی از آیات قرآن اختصاص به «قوم یهود» یا «بنی‌اسرائیل» دارد و از آنها به عنوان خطرناکترین قوم از بین اقوام روی زمین یاد شده است؛ یهودیان از صدر اسلام علیه مسلمانان کارشکنی‌‌ها کردند خداوند در آیه ۷۴ سوره‌ بقره در توصیف سنگدلی و قساوت قلب آنان می‌فرماید:«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ‌بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَايَتَفَجَّرُ مِنْهُ‌الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَايَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ‌اللَّهِ وَمَا‌اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّاتَعْمَلُونَ:سپس دل‌های شما بعد از آن [معجزه شگفت‌انگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سخت‌تر؛ زیرا پاره‌ای از سنگ‌هاست که از آنها نهرها می‌جوشد و پاره‌ای از آنها می‌شکافد و آب از آن بیرون می‌آید، و پاره‌ای از آنها از ترس خدا سقوط می‌کند؛ و خدا از آنچه انجام می‌دهید بی‌خبر نیست». شواهد و قرائن تاریخی اذعان دارد این ملّت‏ سنگدل‌ترین قوم بوده‌ و هست؛ به گونه‌ای که اگر بر منطقه‏اى حاکم مى‏شد به بى‏رحمانه‏ترین شیوه دست به کشتار مى‏زد؛ قرآن کریم در آیه ۲۱ سوره آل عمران آنها را آدم‏کش و قاتل انبیاء معرفى نموده و مى‏فرماید:«اِنَّ الَذَّین یَکْفُرُونَ بِآیات‌اللّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبییّنَ بِغَیْرِ حَقِّ وَیَقْتُلُونَ الذَّین یَأمُرُونَ بِالقِسْطِ مِن‌النّْاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَلیمٍ:کسانىکه به آیات خدا کفر مى‏ورزند و پیامبران را بناحق مى‏کشند، و دادگستران را به قتل مى‏رساندند آنان را از عذابى دردناک خبر ده.» گوستاولبون می‌نویسد:«ملت یهود هیچ‏گاه از جنایات جدا نبوده است آنها اسیران فراوانى مى‏گرفتند، و بدن‏هاى آنها را با ارّه پاره مى‏کردند و جلو سگ‏ها مى‏ریختند و مردم شهر از کوچک و بزرگ و پیر و جوان را سر مى‏بریدند.» ماهیت آنها برخاسته از باور و اعتقادات یهودیت تحریف شده‌است که سایر انسان‌ها را انسان نمی‌دانند؛ بنابراین از گذشته تاکنون با نسل‌کشی غیریهودیان در رویای پاکسازی جهان از غیریهود هستند و دشمنی‌شان با مسلمانان هرگز تمام‌شدنی نیست و همچنان ادامه دارد و در عصر ما به اوج رسیده است؛ به گونه‌ای که بیشترین ضربه را «صهیونیزم» بر پیکره امّت اسلامی وارد کرده است؛ بنابراین طبق آیه ۱۲۳ سوره توبه وظیفه‌ داریم با آنها پیکار کنیم:«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَالْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» ای کسانی که ایمان آورده‌اید با کافرانی که در نزدیکی شما هستند بجنگید و باید در شما خشونت و صلابت بیابند، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است. در سوره هود آیه۱۱۳ نیز آمده «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...» "و به سوی ظالمان متمایل نشوید، که آتش شما را فرا خواهد گرفت..." در آیه ۶۰ سوره انفال می‌خوانیم «وَأَعِدّوا لَهُم مَااستَطَعتُم مِن قُوَّة...» "و در برابر دشمنان، هرچه در توان دارید، از نیرو و تجهیزات آماده کنید..." اسرائیل را بر اساس محاسبه‌ی عقلانی نیز دشمن می‌دانیم؛ زیرا امروز بزرگ‌ترین تهدید علیه جهان اسلام و جمهوری اسلامی ایران، توسط غده‌ی سرطانی اسرائیل می‌باشد که به عنوان پایگاه استکبار جهانی، سال‌هاست ملت‌های اسلامی را سرکوب کرده و امنیت منطقه را برهم زده است؛ آمریکا و اسرائیل هر دو، با ابزارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای مانع تشکیل تمدن اسلامی‌‌ و در پی ریشه‌کن کردن هویت اسلام هستند؛ پس دشمنی ما با استکبار جهانی، از جنس دفاع حق علیه باطل و مبارزه برای استقلال و امنیت امت اسلامی است؛ بنابراین کوچک‌ترین سازش در برابر ظالمانی که قصد نابودی امت اسلامی را دارند، خسارت‌‌های فراوانی خواهد داشت؛ به همین دلیل انقلاب اسلامی، از روز نخست نه تنها مسیر خود را از جریان‌هایی که قصد نرمش با استکبار جهانی داشتند جدا کرد بلکه رویارویی با استکبار را در اولویت قرار داد؛ در نتیجه مبارزه با استکبار، یک تکلیف الهی و عقلانی است که انقلاب اسلامی، دقیقاً در همین مسیر گام برداشته‌ است؛ بنابراین ما نه تنها از ابتدای انقلاب، بلکه از صدر اسلام تاکنون بانگ "مرگ بر اسرائیل" سرداده‌‌ و تا برچیده شدن بساط استکبار جهانی ادامه خواهیم داد. @AFKAREHOWZAVI
اینجا ایرانه! مشغول گرفتن علائم حیاتی از بیماران بخش بودم که مادر بارداری با فشارخون بالا وارد بخش شد؛ آن هم با توپ پر! _ ای بابا چرا هیچ‌کی اعصاب نداره؟ سؤال ما را، خودش از ما کرد و جوابش هم خودش داد: «این جنگ برای کسی اعصاب نذاشته...» ریز ریز غر می‌زد و به هر کسی که در تیررسش بود بد و بیراه می‌گفت. کنارش رفتم و دستگاه فشارخون را به دستش وصل کردم و با لبخند گفتم: «آره جنگه؛ اما دلمون آرومه. پشتمون گرمه که صاحب داریم. کلی جان‌فدا داریم که مثل کوه جلوی خائنین رو گرفتن.» جان‌فدا را که گفتم، تصویر دو نوجوانی که همین دیروز در ورودی شهر دیده بودمشان، پیش چشمم جان گرفت. به همراه چند بسیجی پابه سن گذاشته، ایست بازرسی زده بودند. تازه پشت لبشان سبز شده بود و چشم‌هایشان از غرور کار مهمی که در حال انجامش بودند برق می‌زد. یکی دو ماشین تا ایست بازرسی فاصله داشتیم که یکهو یک موتوری باسرعت از کنارمان گذشت. جوانی سبیل دررفته بود با یک خرمن موی مشکی فرفری. شلوار گشاد پرچین پوشیده بود و پشت موتور جوری نشسته بود که انگار دارد قلیان می‌کشد. پایی را که جمع کرده بود باد تویش افتاده بود و از دور مثل یک توپ قهوه‌ای به نظر می‌رسید. هنوز به ایستگاه نرسیده بود که یکی از نوجوان‌ها اخمی کرد و دست گرفت تا بایستد. دیگری پس‌گردنی آرامی به دوستش کوبید و پرسید: آخه این چیزی داره که نگهش داشتی؟ لبخند بر لبان نوجوان پخش شد. چشمکی زد و شلوار مرد را نشانش داد. _ ببین شلوارشو چقدر بادکرده. حتماً یه پهپاد توی شلوارشه! با شنیدن این حرف، بر تمام آن چهره‌های آفتاب‌سوخته و خسته، لبخند نشست. از یادآوری روحیه عالی جوانان جان‌فدای شهرمان لبخند بر لبانم نشست. بیمار فشارخونی لبخند مرا که دید بی‌اختیار خندید. انگار یادش رفت که جنگ است! وقتی برایش ماجرا را تعریف کردم فشارش از پانزده به سیزده سقوط کرد! حول و حوش ساعت دو در اتاقی که به خاطر آرامش بیماران خاموشی خورده بود راه می‌رفتم و نذر یکی از همکاران را به جا می‌آوردم! چاره‌ای نداشتم. پیام داده بود: «من هزار تا سوره نصر برداشتم شماچنتاشو میخونی؟!» صدای ضعیفی از توی راهرو به گوش رسید. سرک کشیدم. - صداها رو شنیدی؟ فردو رو زدن. شانه هایم را بالا انداختم. - من که نه لرزه‌ای حس کردم، نه صدایی. نگاهی به اتاق انداختم. بیماران تخت خوابیده بودند. انگار آب از آب تکان نخورده؛ اصلاً مگر خورده بود! یکی از همکاران با اخم‌های توی هم رفته که با یک‌من عسل هم نمی‌شد حتی مزه‌اش کرد سرش را تکان داد و رو کرد به بقیه: «حالا می‌بینید دوباره قرنطینه‌مون میکنن. کچل میشیم. هیچ کس به دادمون نمیرسه...» اگر کسی جلویش را نمی‌گرفت تا صبح می‌خواست آیه یأس بخواند. رو کردم بهش. - چی میگی برای خودت؟! اولاً فردو خیلی زیرِ زمینه؛ ثانیاً تمام غنی‌سازی‌ها را جابه‌جا کردن به یه جای مطمئن. چشم‌هایش گرد شد. - مطمئنی؟! - خب معلومه. یه بچه هم اسباب‌بازیاش رو تهدید کنن جمع میکنه میبره یه جای امن قایمش میکنه. اینا که ماشالّا دانشمندن. نفس حبس شده‌اش را داد بیرون و دیگر حرفی نزد. سر نماز فقط صدای «اناالمهدی» توی گوشم می‌پیچید. صدایی که شاید شنیدنش خیلی هم دور نباشد. صبح که پای ماشین به خیابان رسید، همه چیز عادی بود. گویا یک احمقی آمده سنگی زده و رفته؛ همین. شاطرکاظم مثل همیشه نانوایی‌اش سبیل تا سبیل آدم ایستاده بود. وانت سبزی فروشی کنار نانوایی ایستاده بود و دو خانم نان به دست، با وسواس سبزی ریحان را از شاهی و تره سوا می‌کردند. بچه‌ها هم همان اول صبحی شروع کرده بودند به گل کوچک و غبار بود که از زمین خاکی برِخیابان به هوا پخش می‌شد. تکیه دادم به صندلی و زل زدم به آینه ماشین و گفتم: «دیشب خواب دیدی یا اینا هنوز خبر نشدن؟» خانم توی آینه روسری نقره‌ای‌اش را دستی کشید و با لبخند گفت: «هم تو خواب ندیدی، هم اینا بی‎خبر نیستن. اینجا ایرانه عزیزم. تو که بهتر میدونی.» ✍پهلوانی قمی . @AFKAREHOWZAVI.
. انتشار یادداشت سرکار خانم بنت الهدی چیانی با عنوان«امنیت خریدنی نیست، ساختنی‌ست» در خبرگزاری رسمی حوزه حمله امروز آمریکا به تأسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان، ثابت کرد، آمریکا با هر کشوری که مستقلاً بخواهد پیشرفت کرده و عزتمندانه، دستش را به زانوی خودش بگیرد و بلند شود، مشکل اساسی دارد. امروز به دنیا ثابت شد که اگر ملتی بمب اتم نداشته باشد، اتفاقاً امنیت هم ندارد. لینک متن کامل 👇 https://hawzahnews.com/xdPg4 @AFKAREHOWZAVI
. امتحان با چاشنی موشک ✍🏻فاطمه تقی‌زاده زمان مجردی، ایام امتحانات، قوانین و برنامه‌های خاص خودم را داشتم. همه‌ی کارهای جانبی می‌رفتند مرخصی. بعد از ازدواج به امتحاناتم، چاشنی همسر‌داری و فرزند‌‌‌ داری، اضافه شد، گاهی امتحان را با چاشنی تب شبانه بچه‌ها می‌دادم و گاهی مهمان‌داری... اما امتحانات خرداد ۱۴۰۴ همراه با تجربه جدیدی بود. امتحان با چاشنی موشک در یک دستم جزوه امتحانی بود، در دست دیگر گوشی موبایل و مشغول پی‌گیری اخبار و گاهی هم نوشتن مطلب و یادداشت. تمرکزی برایم نمانده بود. امتحان دادن در این شرایط برایم کار طاقت فرسایی بود. خصوصا که مراکز آموزشی علمی، امتحاناتشان را به تعویق انداخت، ولی جامعه‌الزهرا (سلام‌الله‌علیها)، نه. انگار می‌خواست با این کار بگوید چیزی نشده و زندگی جریان دارد و ما ایستاده‌ایم. مات و مبهوت... هنوز با شرایط موجود سازگاری پیدا نکرده بودم. حمله به صدا و سیما و ایستادگی خانم امامی، مثل سیلی‌ای بود که من را به خودم آورد، همان موقع بود که، صدای دورنم شروع کرد به پند و اندرز، انگار تا دیروز حواسش به اینها نرفته بود... خوب مگه چه کار سختیه‌؟ یه امتحان دادن دیگه! نمی‌خوای موشک هوا کنی که...، تازشم، امروز موشک هوا کردنم، برای ما کاری ندارد. راست هم می‌گفت، زمانی کشور ما در جنگ تحمیلی، این توان را نداشت ولی جوانانش، به جای نا امیدی و نمی‌توانیم و چقدر سخت است، امروزِ ایران قوی و عزتمند را ساختند. به راستی، اگر می‌خواستند مبهوت بمانند و کاری نکنند. چه می‌شد؟ اصلا امروزی بود؟ ندای درون من و حتما همه‌ی مردم کشور عزیزم ایران، همین حرف‌ها را می‌زند. باید به قوت به زندگی ادامه داد و رو به جلو حرکت کرد. حالا من بودم و نیمه شب‌هایی که برای درس خواندن بیدار بودم و با دیدن اخبار حملات موشکی ایران به سمت دشمن متجاوز صهیونی، دلم قنج می‌رفت از این همه پیشرفت و عزت و گاهی هم با هر صدایی که نشان از اتفاقی در آسمان داشت، جزوه به دست می‌دویدم سمت پنجره و با دلی مطمأن به پیشرفت‌های کشورم و ایثار مدافعان امنیت، با تماشای موشک‌هایمان در آسمان، خستگی بین درس خواندن را به در می‌کردم و با دعای سلامتی برای رهبر و مدافعان امنیت، بر می‌گشتم به ادامه درس خواندن... @AFKAREHOWZAVI
🔻*قیام زنان ایرانی علیه «تعلیق زندگی»* نامۀ جمعی کثیر از زنان مسلمان ایرانی به رهبر انقلاب 🔺 خانه‌ها، محله‌ها، خیابان‌ها حتی اگر جنگ در آسمان‌ها باشند سنگر ‏ماست. 🔺 ما نمی‌گذاریم شهرها به سرزمین‌های ‏سرد، خاموش، جنگ‌زده و بی‌روح تبدیل شود. 🔺 حافظۀ ایران اسلامی سرشار است از وقت‌شناسی و فداکاری زنانی که در بزنگاه‌ها، صحنه را به نفع حق تغییر ‏دادند؛ ما نیز از نسل همان زنانی هستیم که خرمشهر را در آستانۀ سقوط در آغوش گرفتند. 🔸️جهت مطالعه و امضای نامه: اسم، سن و استان خود را در این گروه درج کنید: در اپلیکیشن ایتا: https://eitaa.com/joinchat/1196623058Cd4fe212f64 در اپلیکیشن بله: @namehzanan 🔴 لطفا منتشر کنید!
دنبال دوپامین موقت در جنگ نباشیم! این روزها خبرهای زیادی از پیروزی می شنویم که بسیار خوشایند است و نشان دهنده قدرت کشور عزیزمان است؛ اما چه خوب است عمیق تر بدان نگاه کنیم . آن چیزی که مسلم است؛ اسرائیل برای این جنگ برنامه ریزی چند ساله داشته است و در حقیقت به قول «میکوپلد»که پدر بزرگش از بنیان گذاران اسرائیل بود؛« کل اسرائیل یک پادگان است» ؛ و کارهای کثیفی که کشورهای غربی خود به طور مستقیم نمی خواهند انجام دهند به دست صهیونیست می سپارند. همین کشور درحال حاضر از پشتیبانی مستقیم آمریکا و سلاح های تمام ناتو برخوردار است ؛از پشتیبانی اطلاعاتی و سایبری گرفته تا پشتیبانی نظامی ؛پس در این صورت ،حتی اگر در حمله نظامی مؤفقیتی به دست آورد، امر خاصی نیست! ولی ما اگر حتی یک موشکمان به تل آویو و حیفا برخورد کند ،بسیار مهم است ؛چون به تنهایی پس از سال ها تحریم در مقابل کشوری ایستادیم که به گنبد آهنین و فلاخن و انواع حمایتهای غرب مسلح است؛ این خود بالقوه و بالفعل نشان دهنده ی قدرت عظیم دفاعی ایران می باشد.ولی آنچه مسلم هست؛ باز هم نباید دنبال دوپامین موقت باشیم و این حس شادی از پیروزی های بزرگ موشکی ما را از انجام وظایف بزرگمان باز دارد. باید بدانیم که اسرائیل این بار برای موجودیت خود وارد عرصه ی جنگ شده است و تمامی داشته های خود را به میدان می آورد ؛ اگر افکار عمومی این سالها در سطح بالایی تعمیق می شد ؛ این طور نبود که امروز اسرائیل گزینه ی جنگ را برای ما انتخاب نماید ! بنابراین، مهندسی اذهان که بواسطه ی اهل قلم و رسانه صورت می گیرد در کنار حمله موشکی مهم می نماید. همانطور که ایران از جهت دفاعی دارای برتری نسبت به بسیاری ازکشورها می باشد دارای ظرفیت های بسیار بالایی در مدیریت اذهان عمومی می باشد که در ادامه بیان می شود. در بحث دفاعی ،ایران خود سازنده ی این سلاح هاست و در صورت پایان یا از بین رفتن آنها به سرعت می تواند آنان را جایگزین کرده و مهندسی کند . هم چنین برای استفاده از این سلاح ها نیازی به اجازه هیچ کشوری ندارد .نقطه ی قوتی که هیچ کشور اروپایی از آن برخوردار نیست ؛از فرانسه و انگلیس تا آلمان تا جاییکه برخی از کشورها حتی اجازه ی داشتن ارتش را هم ندارند. و سوم اینکه ایران به اندازه ی یک سپاه فرمانده ی بالقوه دارد که با شهادت هرکدام جایگزین وی می شود . در تعمیق افکار عمومی و مهندسی تفکرات نیز در کنار برخی نقطه ضعف ها که عمدتاً امکانات رسانه ایست، دارای برتری هایی چون داشتن نیروی عظیم مبلغان حوزه و نویسندگان متعهد و ایام تبلیغی چون محرم هستیم که باید به نحو احسن از آن در بروزرسانی افکار عمومی استفاده کنیم. اما آنچه مهم هست که جدای از حضور در راهپیمایی و دادن شعار که بسیار هم تاثیر گذار است؛ باید در سطح بالاتری به مبارزه نگریست‌‌ و مردم را به سطح عمیق تری از تفکر و درک و لزوم همه جانبه مقابله دشمن رساند . ایران در حقیقت زمانی پیروز میدان است که از تمام ظرفیت های خود در مبارزه استفاده کند، از اتحاد و همدلی تا پیشرفت در همه ی عرصه های تهاجمی دفاعی . از مبارزه در میدان تا رسانه و حتی سبک زندگی! فقط به دوپامین های موقت دلخوش نشویم ؛ زیرا دشمنی با حق موقتی نیست. ✍طاهره_موحدی https://eitaa.com/neroly1402 @AFKAREHOWZAVI