eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب الزینب "محرم امسال۵" عصر عاشورا، از زینب ننوشتن ظلم است. زینب ادامه‌ی حسین تا امام زین العابدین علیه السلام. فرمانده لشکر پیاده نظام حسین، تا برادرزاده‌ی خود را به سلامت به مدینه برگرداند. زینبی که هم افراد خود را جمع و جور و پیدا می‌کند، هم مقابل نااهلان مردانه می‌ایستد، هم دنبال نیزه روان است و هم قوت قلبی برای بازماندگان شهدا، داغ فرزندان خودش را که گویا کلا فراموش کرده، حالا لحظه به لحظه خاطرات برادران رشیدش جلوی چشمش زنده می‌شود، وقتی که می‌خواهد سوار اسب شود، وقتی که دختران برادر را از لای بوته‌ها و خاروخاشاک‌ها پیدا می‌کند، وقتی که رباب دوباره جان گرفته و شیرش سرزیر کرده، وقتی که رقیه و سکینه را باید به بغل بگیرد و دلداری دهد، وقتی که حالا دیگر لشکریان عمرسعد آب را روی خیمه‌ها باز کرده‌اند و برای اهل حرم آب آورده‌اند، وقتی که قرار است در مقابلش تشت و سر برادر، زیر چوب خیزران عبیدالله بن زیاد و یزید هتک حرمت شود. آه زینب جان! لااقل امشب در نماز شبت دلبری کن، دستت را به کمر بگیر، نشسته بخوان، تا ملکوتیان بفهمند چه بر سرت آمده است. برای من که فقط همان یک نیزه کافی بود برای جان دادن، آه عمه‌جان! چقدر استقامت داشتی که تاریخ از صبر تو شرمنده است. زینب جان چه خوب سنت‌هایی را ابداع نمودی، مادرانگی در عین خواهربودن، فرماندهی لشکر، در عین زن بودن، خطابه در برابر امیر زمان در عین دلشکسته بودن، زیارت سیدالشهدا و پناه بردن به کشتی نجات حسین علیه السلام، و قربانی و هدیه خاص به خداوند، عوض آن عیدقربانی که نشد کنار کعبه بمانی و مناسک را به جا بیاوری! قدرت و قوت گفتار و کردارت تاریخ را سرپا نگه داشته است، عاشورا را زنده کرده است. تو نگذاشتی فریاد هیهات منا الذله حسین علیه السلام در طول قرن‌ها خاموش شود؛ چه آن زمان که خاکستر از سروصورت برادر پاک می‌کردی، چه آن زمانی که از زیر نیزه‌شکسته‌ها و آثار سم اسب‌ها دنبال برادرت می‌گشتی، یا آن زمان که پرستاری امام سجاد علیه السلام را می‌کردی تا کم نیاورد، یا حتی وقت رسیدن به مجلس یزید و محاجه با آن ناپاک روزگار، و چه وقت برگشتن به مدینه و روکردن به قبر جدت رسول الله صلی الله علیه و آله.. زینب جان! با شما می‌شود به زن بودن خود افتخار کرد، می‌شود تا ابد زندگی کرد و جاودانه شد، خواهر حسین با شما می‌شود کنار امام و ولی زمان خود، دوش به دوش حرکت کرد و لحظه به لحظه او را تایید و یاری کرد. نمی‌دانم خودت کجای کربلا مانده‌ای که هنوز بعداز قرن‌ها روضه‌خوان‌ها برایت می‌میرند و سینه‌زن‌ها برایت ضجه می‌زنند: از حرم تا قتلگه زینب صدا می‌زد حسین دست و پا می‌زد حسین.. امان از دل زینب چه خون شد دل زینب.. یا نمی‌دانم در شام بلا چه دیدی که بقیت الله ارواحنا فداه، در سنگینی مصیبت‌ها از شام یاد می‌کند و سه بار می‌گوید الشام الشام الشام. زینب جان شما در زیارت ناحیه مقدسه، ماندگار و نقش آفرین شدی، آه ذوالجناح هم نه بر جدال طاقت نداشت و خودش را به شما رساند.. الظلیمه الظلیمه... عمه‌جان! قرار نبود بعد از علی اصغر علیه السلام دیگر چیزی بنویسم، اما از صبح هرچه به ظهر عاشورا نزدیک‌تر می‌شدم، گفتم ننوشتن از زینب ظلم به تاریخ و شهادت و اهل‌بیت علیهم السلام است. زینب‌جان! مقام و جایگاه ارزشمندت نزد حسین علیه السلام و پدر و مادر و جدت، مرا به طمع انداخته که رازهای مگویم را با تو بگویم که خوب محرم اسراری هستی. صاحب سرّ حسین. وصی مادر در مورد برادرانت، آه مهلا مهلا، یابن الزهرا! به حق آن پیراهن کهنه، به حق لحظه‌ی هروله‌ات به سمت گودال و دیدارت با بدن بی سر حسین، به داغی لحظه‌ی دیدن سر برادرت، به تلخی حضورت در مقابل چشمان یزید و یزیدیان! برای حاجات قلبی و غیرقابل گفتن و نوشتن ما در پیشگاه الله، تنها یک آمین و آه سوزناک بگو! برای درد بی‌دردی، بی اعتقادی و بی حیاییِ این روزهای جوانان شیعه و مسلمان خودت ختم یا کاشف الکرب عن وجه الحسین بگیر. زینب جان نوشتن از تو در اندازه‌ی من نیست، اما خواستم از ستایش‌کنندگان عظمت و شهادت دهندگان بر مقام و جایگاهت باشم! انت بحمدالله عالمة غير معلمة و فهمة غير مفهمة.. آجرک الله یا بقیت الله! .. @AFKAREHOWZAVI
"رؤیت هلال در شب عاشورا" 🖊مرضیه رمضان‌قاسم دیدمت با دیدنت ویرانه‌ از یادم برفت کوه غم‌های به روی شانه‌ از یادم برفت من دیشب یک‌هو حسودیم شد و دلم برای خودم سوخت؛ من که تاکنون یک‌بار، حتی از دور هم به دیدار حضرت آقا نرفته‌ام؛ ولی خوش بحال آنهایی که آقا را ملاقات می‌کنند، آن هم از نزدیک. آدم گاهی که نه، بلکه همیشه دلش برای امامش تنگ می‌شود و حالا که میسر نیست دیدار او عشق‌بازی می‌کند با نائبش. یک موقع گمان نبرید غبطه خوردم به حاج محمود کریمی، نه غبطه نخوردم، چرا کلاه شرعی سر خود بگذارم و برای حسادتم تعبیر غبطه بکار ببرم. من حسادت نمی‌کنم جز به آنهایی که با اربابم معیت دارند. حسادت نمی‌کنم جز به آنهایی که با نائب امام‌زمانم که از نسل حسین است معیت دارند و حاضرند برایش جان دهند‌. حالا که قصه‌ی ما به حسد رسید اجازه دهید چند جمله با جناب حسد صحبت کنم. حسد جان، شرایط و ظرفیت‌های انسان‌ها با همدیگر متفاوت است؛ یکی توان خواندن دارد یکی توان خون دادن و... کافی‌ست بر سر عهدی که با ولایت بسته‌ای محکم بایستی؛ ما باید حامی رهبر باشیم هرجا که هستیم؛ فرقی نمی‌کند اصفهان باشیم یا تهران. مهم این است که تابع امر ولی باشیم، خواه آن ماه را از نزدیک رویت کنیم و یا از پشت دوربین فیلمبرداران. اینکه آدمی نسبت به الطافی که بدون لیاقت و صرف‌نظر از سوابقی که داشته به او عطا شده غافل گردد و به دارایی دیگران خیره شود خود از مصادیق بارز کفران نعمت است. بعلاوه اینکه هر که بامش بیش برفش بیشتر؛ بنابراین هر چه رزق معنوی‌ حاج محمود و امثالهم بیشتر شود، تکلیف‌شان نیز سنگین‌تر است؛ چرا که دنیا بسان جلسه‌ی امتحانی می‌باشد که بر اساس ظرفیت افراد، سوالات‌ امتحانی متفاوتی در صفحات عمرشان قرار داده‌شده است؛ پس سرمان در برگه‌ی امتحانی خودمان باشد و بس‌. نکته‌ی پایانی به حسد خان اینکه به زندگی خود و دیگران منظومه‌ای بنگریم نه نقطه‌ای، تا از تخریب‌‌‌ها مأیوس و از تکریم‌ها مغرور نگردیم. اگر این کلام مولا امیرالمؤمنین که فرمودند: زندگی دو روز است "یوم لک و یوم علیک" را نصب العین خود قرار دهیم، زندگی‌مان فرسایشی نخواهد شد. @AFKAREHOWZAVI
سوپاپ اطمینان یا یخ در بهشت! قلبم تاپ تاپ می‌کند. روی صندلی ولو می‌شوم. میان هیاهوی تلویزیون و ورجه وورجه بچه‌ها و صدای گوش‌خراش دریل که کتابخانه چوبی قدیمی‌مان را گونیاتر می‌کند، قرآن دست می‌گیرم و به سینه می‌چسبانم. سوت زودپز هم بر سوت سَرم اضافه می‌شود. - مامان! مامان! بدو الان می‌ترکه. هنوز بلند نشده‌ام که محمدعلی سوپاپش را درست می‌کند و صدا قطع می‌شود. چیزی در دلم هم می‌خورد. به فکر فرو می‌روم که دل ما هم چقدر شبیه این زودپز است. به کوچک‌ترین چیزی قِل می‌خورد و قُل. با یک تکه چوب بی‌اصل و ریشه‌ و اندک شعله‌ای، آتش به جانمان می‌افتد؛ چه خودی باشد چه ناخودی، خبرش راست باشد یا دروغ، توهین باشد یا غُرغُرهای همیشگی در و دیوار و مافیها، دخالت‌های به‌جا باشد یا نابه‌جا. می‌دانم از ازل، خلقت‌مان با تار و پود رنج و سختی بافته شده است: «لقد خَلقنا الانسانَ فی کَبَد» (سوره بلد/4) ولی امان از وقتی که شعله عظیمی از «کَبَد» به جان آدمی‌ بیفتد؛ یا مثل آتشفشان فوران می‌کند و هر شخص و شیئی را سر راهش جزغاله می‌کند یا اگر سرش به کار خودش باشد و اهل هیاهو نباشد، لاجرم غم‌باد می‌گیرد و از درون متلاشی می‌شود؛ مگر اینکه یک سوپاپ اطمینان برای ظرف دلش دست و پا کرده باشد یا یک لیوان بزرگ یخ در بهشت! تمام دوازده روز جنگ یک‌طرف و روزهای بعد، هر روزش یک‌طرف. جنگ تکلیفش معلوم است. هم می‌خوریم، هم می‌زنیم. ما هم که از قدیم کشته مرده‌ی مرگ آمریکا و اسرائیل بوده‌ایم و از وقتی یادمان می‌آید قبل از اینکه مشتمان قلم در دست بگیرد، بر سرآمریکا کوبیده شده است؛ اما دشمن داریم تا دشمن. یکی گرگ است و دیگری گرگ در پوست میش. یکی از بارزترین ویژگی‌های این میش‌های موذی نامحترم در قرآن آمده است: «اذا لَقوا الذین آمنوا، قالوا آمنّا و اذا خَلَوا الی شیاطینهم، قالوا انّا معکم انّما یَستهزؤن» (بقره/14) (و البته در آیه بعد جواب دندان‌شکنی از پروردگار می‌شنوند.) از شنیدن اعمال نفرت‌انگیز این خائنان به وطن است که ضربان قلبم به نهایت رسیده است. لجم گرفته از این همه موش منافق که گوشت پیکره عظیم جمهوری اسلامی را به دندان گرفته‌اند؛ جوری که اگر بخواهید جدایشان کنید، گوشه‌ای از بدن ایران اسلامی هم همراهشان کنده خواهد شد! ظرف دلم بیش از توانش داغ شده است. نزدیک است منفجر شوم. چشم‌هایم را رو به دنیا می‌بندم. انگشت اشاره‌ام لای صفحات قرآن به دنبال یک جرعه آرامش می‌گردد. آرامشی که اگر ذره‌ای بصیرت داشتم در تک تک صفحاتش از قرن‌ها پیش بارگیری شده است. این روزهای پرفتنه انگار فرشتگانی مأمور شده‌اند دستی بر سر و روی زخم‌خورده‌مان بکشند و شگفتانه‌ای از قرآن را به رویمان بگشایند. صفحه را باز می‌کنم. سوره «شعراء» است؛ آیه چهل. جواب استخاره بالای صفحه را می‌خوانم: «در پایان کار به حق خواهید رسید و از تهدید نترسید.» داستان ساحران است و مارهای وحشتناک‌شان که در نهایت طعمه اژدهای عصای موسی می‌شوند. آیات قرآن پر است از عبارات پربشارت ، همان سوپاپ اطمینانی که دل در شُرُف انفجارمان را با نسیم روح‌بخش وعده‌های حق، خنک و آرام می‌کند. از مژده «لَیَستخلفَنَّهم... و لَیُمَکِّنَنّ لَهم... و لَیُبدِّلنَّهم من بعد خَوفهم اَمناً...» (سوره نور/55) گرفته تا «هُم الغالبون»‌ها (سوره مائده/56 و صافات173) نفس حبس شده‌ام را آزاد می‌کنم. با دیدن این آیات، قلبم آرام گرفته است. بوسه‌ای بر قرآن می‌زنم؛ معجزه‌ای جاودان که انگار برای همین زمانه ما نازل شده است. زیر لب زمزمه می‌کنم: «ان‌شاالله نزدیک است روزی که ساحران فرعون زمان ما هم، مقابل پروردگار عالم و حجّتش در زمین، سجده کنند و البته که پیروزی نزدیک است.» «نصرُ من الله و فتحٌ قریبٌ» (سوره صف/13) ✅ توصیه می‌کنم حتماً به اصل و ترجمه‌ آیات ذکرشده مراجعه بفرمایید. هم سوپاپ اطمینان است، هم مثل یخ در بهشت در هوای چهل و چند درجه چلّه تابستان می‌چسبد.😋 ❤️پی‌نوشت: این متن را دیشب، قبل از وعده صادق ۴ نوشته بودم. با چشمانی اشکین، مشغول دیدن حسینیه معلّی بودم که مژده وعده صادق آمد. صبح عاشورا شیفت داشتم، باید زودتر می‌خوابیدم‌؛ اما مگر می‌شد! وقتی «ای ایران خدایی» را جمعیت عزادار امام‌حسین علیه‌السلام پرشور می‌خواندند و سینه می‌زدند و گوشه چشم همه‌شان به حضرت آقا بود، قند در دلم آب شد. نه فقط قند‌ مزه‌اش خاص بود؛ اصلا همان یخ در بهشت آلبالویی ترش و شیرین بود در چلّه تابستان. اللهم احفظ قائدنا🤲 ✍️پهلوانی قمی @AFKAREHOWZAVI
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«الحمدلله، حسبنا الله! أرضیت مِنّی یا ربّ!ارضیت یا ربّ» این است روضه مصور روز عاشورا @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
«الحمدلله، حسبنا الله! أرضیت مِنّی یا ربّ!ارضیت یا ربّ» این است روضه مصور روز عاشورا #جهاد_تبیین #
🔖«أرَضیت مِنّی یا رَبّ...» از کودکی در روضه‌ها شنیده بودم که از روز هفتم محرم آب شریعه فرات بر روی اهل حرم امام حسین (علیه السلام) بسته شد و فریاد العطش العطش کودکان از زمین کربلا به آسمان می‌رسید. در روضه‌ها می‌شنیدیم و می،شنویم که امام مظلوممان ظهر عاشورا، طفل شیرخواره‌اش را روی دست بلند کرد تا حجت تمام شود و اهل هدایت با دیدن مظلومیت و حقانیت اهل‌بیت، به حسین بپیوندند...شنیدیم که وقتی اشقی الاشقیا تیر سه شعبه بر گلوی اصغر زد امام خون گلویش را به آسمان می‌ریخت و میفرمود: "پروردگارا آیا با تقدیم این قربانی از من راضی شدی؟!" از کودکی تا به حال من فقط روضه تلذی و مظلومیت اصغر و امام شهیدم را شنیده بودم، اما در طول این دوسال اخیر بعد از طوفان‌الاقصی که رژیم خبیث اسرائیل کمر به قتل کودکان و نوزادان غزه بسته، بارها این روضه را شنیدیم و گاه در تصاویر و فیلمها دیدیم و سوختیم و با آنها فریاد الغوث الغوث سر دادیم. اما ازظهر روز تاسوعای امسال، خبرها حاکی از آن است که در بخشی از غزه، یک هفته است که مردم علاوه بر گرسنگی، تشنه هستند. امان از فریاد العطش کودکان و گریه و بی‌تابی نوزادان شیرخواره‌ ی غزه! اما امشب این روضه مصور قلبم را از جا کند و نمی‌دانم چطور زنده ماندم! امان از دل زینب! امان از دل مادران زینبی غزه! امان از دل رباب‌های غزه! این صحنه‌ که پدری طفل شیرخواره‌اش را _که با تیر نامردان و گرگان صهیونیست به شهادت رسیده_ روی دست بلند کرده و فریاد می‌زند " الحمدلله، حسبنا الله! أرضیت مِنّی یا ربّ!ارضیت یا ربّ!" "یا رب از من راضی شدی؟! الحمدلله به این قربانی! یا رب از من راضی شدی!" و اینجاست که فقط میتوان گفت آه حسین...آه حسین.. امان از دل زینب و آه حسین یا حسین!خودت به فریاد دل مظلومان غزه برس! یا صاحب الزمان الغوث و الامان 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
*تجمع سراسری بانوان زینبی* 🔸زمان: دوشنبه ۱۶ تیرماه مصادف با ۱۱ محرم الحرام ۱۴۰۴ 🔹ساعت: ۸ صبج 🔸مکان: حرم مطهر حضرت معصومه (س)، شبستان امام خمینی (ره)@Qomerooz 🔴 اخبار شهر مقدس قم را در کانال بخوانید 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/569639592C1f0872943d
ـــ⊰𑁍﷽𑁍⊱ــ عهدی دیگر «بیانیه اجتماع زینببون شیراز » ✍مرضیه سادات حمیدی اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَاخشَونِ... غده سرطانی سگ هار منطقه به نمایندگی از سران متوهم کفر به کشورعزیزمان ایران دست درازی و به خاک وطنمان چنگال کشید و با به شهادت رساندن تعدادی از فرماندهان نظامی دانشمندان و هم وطنان عزیزمان، گستاخانه نسخه تجزیه پیچید، اما خودش در آستانه نابودی قرارگرفت، زمانی که به فرموده رهبرمان «تقریباً از پا درآمد و له شد» پرچم آتش بس بالا برد. بعد از آن دشمن جسارت را از حدگذراند رهبر عزیزمان را تهدید کرد و برخی وطن فروشان نیز وقیحانه با او همراه و آواز شیطانی سر دادند. آنها طمع کرده بودند که «ملت امام حسین ع» ایران عاشورایی محرم 1447 را نبیند. ملت ایران و از همه جلو تر مردم بیدار قم به موقع شجاعانه و غیرتمندانه کفن پوش در دفاع از حریم قدسی ولایت به میدان آمدند و سینه خود را سپر بلای امامشان کردند شعار «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» سر دادند. ناگهان شب عاشورا شیر میدان، فرزند حسین ابن علی علیه السلام رهبر عزیزمان امام خامنه ای با لبخند رضایت برلب از کمینگاه بیرون آمد و با نگاه و حضورش غرش حیدری کرد. ملائکه بار دیگر آیه« اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا... امروز، کافران از آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از من بترسید! (مائده/3)» را زمزمه کردند و شیاطین انسی و جنی نعره ناامیدی زدند و زوزه بیچارگی کشیدند. ما بانوان زینبی به شکرانه اینکه با عنایت حضرت مهدی حجه ابن الحسن «عج الله تعالی فرجه الشریف» این خطر بزرگ تا حدود زیادی برطرف شد با تاسی به بانوی شهیده مدافع ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها به پویش می پیوندیم و در «تجمع زینبیون شیراز» شرکت می کنیم، تا خون خود و فرزندان و همسرانمان را نذر اماممان کنیم و این پیام را به دشمنان مخابره کنیم که تا ما زنده هستیم احدی حق ندارد با دهان کثیفش نام رهبر عزیزمان را ببرد و برای ملت ایران تعیین تکلیف کند و تا انقلاب حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشربف پشت سر نائب امام زمان خواهیم ماند. در کنار این تجمع مطالبات دیگری نیز خواهیم داشت: تشکر و مطالبه قدردانی مسئولین از نیروهای نظامی خصوصا بسیجیان بی توقع که در این مدت سپر بلای ملت ایران شدند مطالبه اشد مجازات برای سر شاخه های نفوذ مسبب گمراهی برخی جوانان مطالبه سامان دهی فضای مجازی رها شده زمینه ساز ولنگاری و بی حجابی بستر توهم دشمنان زمان : سه شنبه 17 تیر ساعت 9 صبح مکان : حرم حضرت احمد بن موسی علیه السلام @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
┄┅═༅﷽༅═┅┄ مذاکره با شیطان امام خامنه‌ای عزیز در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدا در اول خرداد ۱۳۸۱ فرمودند: «مسأله‌ی امریکا این است که هویت اسلامی و ملی ما را قبول ندارد و این را به زبان می‌آورد. چرا عده‌ای از مدعیان سیاست و فهم، نمی‌فهمند؟... ارتباط و مذاکره با آن، هم خیانت و هم حماقت است.» متاسفانه هنوز پس از گذشت ۲۳ سال و تکرار مکرر این سخن از سوی ولی جامعه و پس از حدود ۱۰۰۰ شهید و هزاران مجروح در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه‌ی اخیر، بعضی از مسئولان در رده‌های میانی، دائم دَم از مذاکره می‌زنند. اخیرا هم مطرح کرده‌اند که بخاطر خشم مردم _کسی از این شیفتگان و باورمندان به غرب_ جرئت نمی‌کنند درباره‌ی مذاکره و دیپلماسی صحبت کنند. تکرار مذاکره با سران متکبر، متبختر و شیطان‌صفتِ آمریکا و یا تروئیکای اروپا تجربه‌ای بی‌حاصل و شکست‌خورده‌ای است. بلکه باید گفت، به واسطه‌ی وقایع اخیرِ «جنگ تحمیلی» خطرناک هم است، تا آنجا که در اثر ضعف دیپلماسی، این انسان‌نماهای فُکُل کروانی، گستاخ‌تر شده و رهبر الهی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، رهبر جهان اسلام و مظلومان و مستضعفان را تهدید به ترور می‌کنند. این نحو مذاکره کردن یا به «صلح تحمیلی» منجر خواهد شد که نام دیگر آن «سازش» است یا نتیجه‌اش «جنگ تحمیلی» است چرا که چون طرف مقابل تن به سازش نداده پس می‌تواند با توسل به زور و خشونت، کار را پیش ببرند و این هر دو را امام خامنه‌ای عزیز مردود اعلام کردند. مذاکره با سران غربی؛ همان درندگان خونخواری که حامی جدی و سرسخت باند جنایتکار رژیم صهیونی و کودک‌کش هستند که هر روز در غزه جنایت از هر نوع و با هر وسیله که بتوانند، انجام می‌دهند، نه تنها بیهوده است بلکه به نوعی تنفسی مصنوعی است به بقای دَم و دستگاهی که در حال فروپاشی است. روزنامه گاردین نوشت: «آمریکا دیگر آن کشور سابق نیست؛ نه در قدرت جهانی، نه در عقلانیت سیاسی و نه در ارزش‌های اخلاقی. اکنون هیچ مشکلی در جهان وجود ندارد که راه‌حل آن در آمریکا باشد؛ نه سیاسی، نه اقتصادی، نه فرهنگی، نه اجتماعی». با اعتراف خود غربی‌ها آیا واقعا مذاکره با این تفکر جهنمی، عاقلانه و شرافتمندانه و هوشمندانه است؟ به همین دلیل مذاکره با سران کفرپیشه و درنده‌خو ممنوع است. با نگاهی به کشورهایی مانند عراق، افغانستان، لبنان، لیبی، سوریه،... به راحتی درمی‌یابیم که هزینه مقاومت کمتر از هزینه‌ی سازش است. ✍خالقی @AFKAREHOWZAVI
. وقت طلایی روایت مقاومت ✍نجمه صالحی امروز رسانه‌ها در خط مقدم نبرد هستند. هر رسانه‌ای که از روایت مقاومت غفلت کند، عملاً میدان را برای دروغ‌پردازی دشمن باز گذاشته‌است. اما این روایت نباید تنها از طریق تحلیل‌های نخبگانی صورت گیرد؛ باید در دل جامعه، از مدرسه تا مسجد، از خانواده تا فضای مجازی، جریان یابد. 🔗لینک متن کامل در پایگاه خبری رحا مدیا https://rahamedia.net/?p=15405 @zemzemh60
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا