eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز آخرین فرصت 👆شرکت در فراخوان 🔔 فراخوان رسانه‌ای میثاق طلبگی ◻️ ویژه کنشگران رسانه‌ای حوزه 🔻در قالب‌های؛ 1. یادداشت 2. مصاحبه 3. گزارش 4. روایت ⏱ مهلت ارسال آثار: 20 مرداد 📬 دریافت آثار : @Jahaderevayat 💎@howzavian | نویسندگان حوزوی
3⃣ هویت زنده در گام‌های کوچکنجمه صالحی در دل جمعیت پرشور، چشمم به پسربچه‌ای کوچک افتاد که کنار پدرش زانو زده بود و کفش‌های زائران را مرتب می‌کرد. با صدای نرم کودکانه‌اش و لهجه‌ی عربی گفت: «خوش آمدید، زائر حسین». پدر، با نگاهی پر از محبت و غرور، آن لحظه را ثبت می‌کرد؛ چرا که می‌دانست این نخستین گام فرزندش در پذیرش هویت شیعی است؛ هویتی که ریشه در خدمت و عشق به اهل بیت علیهم‌السلام دارد. چند قدم آن‌طرف‌تر به موکبی رسیدیم که چند کودک عراقی مسئولیت آن را برعهده داشتند. دو دختر نوجوان عطر و دستمال کاغذی را میان زائران توزیع می‌کردند و پسری شش‌ساله با دقت لیوان‌های آب‌میوه را پر می‌کرد. نگاه والدین‌شان که شاهد این صحنه بودند، سرشار از رضایت بود؛ چرا که می‌دانستند این کودکان از همین اکنون درس خدمت به اهل بیت علیهم السلام را می‌آموزند و هویت‌شان در همین مسیر شکل می‌گیرد. مادران، با مهربانی دست فرزندان‌شان را می‌گرفتند و به آن‌ها می‌گفتند که این راه، میراث خانوادگی‌شان است. این پیوستگی نسلی، عمق ریشه‌های هویت دینی و فرهنگی است که اربعین در دل خانواده‌ها می‌کارد. ایرانیان نیز با پیوندی عمیق به اهل بیت علیهم السلام، نقش قابل توجهی در شکل‌دهی و تقویت این حس هویت مشترک ایفا می‌کنند. خانواده‌های ایرانی که فرزندان خود را از کودکی به این مسیر می‌آورند، با عشق و ارادت خالصانه، این پیوند را در دل نسل‌های جدید می‌کارند و سهم مهمی در استمرار شعله عشق و خدمت به اهل بیت علیهم السلام دارند. عشق و ارادت، پیوندی ژرف با هویت شیعی دارد، هویتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. هویت در این مسیر به تدریج و با جزئیات کوچک شکل می‌گیرد؛ با تقلید از بزرگ‌ترها، ثبت خاطرات مشترک و پیوند با نمادهایی که زبان عشق را بازگو می‌کنند. این هویت، چراغ راهی است که نسل‌ها را به هم پیوند می‌دهد و باعث می‌شود عشق به اهل بیت علیهم السلام همچنان زنده و پایدار بماند. @AFKAREHOWZAVI
⭕️⭕️ خوش خیال ⭕️⭕️ کاش می‌شد از کربلا پل هوایی زد به غزه بغداد، اردن (عمان)، غزه! اما چه سود؟ غزه در محاصره‌ی مصر و اسرائیل است... مصر چرا؟؟ زیر گیوتین کدام پیمانی که برادرت را به سلاخی کشانده‌ای؟ غزه جان! تاب بیاور! ببخش که قربانی حیوانیت مدرن شده‌ای! طعمه‌ی زیاده‌خواهی یهود و صهیونیسم و بی‌غیرتی برادران و همزبانان و هم‌کیشانت! غزه‌جان! از این‌که ما شب‌ها زیر سقف می خوابیم و فرزندانت زیر آوار، از این که ما خانه داریم و تو ویرانه، از این که ما آب و برق و گاز داریم و تو نه! شرمساریم.. غزه‌جان برای هر جرعه آب خوردنمان خون دل می‌نوشیم، برای هر لقمه غذا بغض فرومی‌دهیم، و برای هر میوه‌ای، حسرت فرزندانت را می‌خوریم، ای کاش در دسترسمان بودی! و نزدیک! مثل مشایه! ما همسایگان نجیبی هستیم! بعد از ۸ سال جنگ تحمیلی، حساب دیکتاتور را از مردمش جدا کردیم، برادروار! آزارمان به مورچه‌ای نرسیده، و سال‌ها کنار شما جنگیدیم، و زمانی نبوده که رهبران و دولت‌ها و ملت ما لحظه‌ای تنهایتان گذاشته باشد! هرچند ناله‌های چند فریب خورده بلند شده بود: نه غزه نه لبنان ... اما آن‌ها هم فهمیدند تو سال‌ها سپر بلای کل بلاد اسلامی بوده‌ای در برابر اسرائیل غاصب.. همین چند روز پیش که با وقاحت تمام، مقابل دیدگان دنیا به تمامیت ارضی کشور ما تجاوز کرد، گویی خواست بگوید، زیر سایه‌ی ترامپ ملعون هر کاری دلم بخواهد می‌کنم! گاهی به سوریه، گاهی به لبنان! گاهی به عراق، گویی کل محور مقاومت را یکجا می‌خواهد غاصبانه! مهمل از نیل تا فرات را می‌بافد! اما دم شما گرم! استقامت پیش شما چه حقیر و کوچک شده و ایمان در چهره‌ی رنجور مادران و کودکان شما معنا می‌شود! انسان از انسانیت خویش شرمسار است، که در بوق و کرنای گوش‌خراش تمدن جدید! بربریت و حیوانیت به نهایت درجه‌ی خود رسیده است! تفاوتش فقط به این است که این بار از اعماق غرب مدرن، مدعیان تمدن و دانش آورده شده. غزه‌جان خواستم بگویم حداقل در غمت با تو شریکیم! در هر نفسی و هر خوابیدن و بیدار شدنی، تو اولین و آخرین قصه و غصه‌مان هستی! برای ما دعا کن تا در یاری مظلوم روسفید باشیم و در دفع ظالم باعزت و موفق! ✍دکتر زهرا دلاوری پاریزی @AFKAREHOWZAVI
پویش مهلت ارسال آثار تا دهم شهریور ۴۰۴ ارسال اثر از طریق پیام رسان ها شماره تماس ۰۹۹۹۹۲۲۱۴۰۱ @AFKAREHOWZAVI
حُبُّ الحُسَینِ یَجمَعُنا ✍فرزانه جعفری پرچم عزت به دوش گرفتیم و همگی به سوی دیار عشق دویدیم ما به قرآن اقتدا کردیم «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا» خدا را سپاس میگویم که خیر مرا خواست و عشق حسین ع را در دلم نهاد «مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ» امروز شاهد «ما رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلا» هستیم. در عصری که استکبار، صهیونیست و مزدوران آن ها به جز خودبینی، خودرایی وکشتن و زن وکودک چیز دیگری نمی شناسند و به دنبال مطامع و منافع دنیوی خودشان هستند، این صحنه های شگفت انگیز و زیبا در راهپیمایی اربعین به مسلمانان جهان جان میدهد. امروز را مدیون آنهایی هستیم که خون قلبشان را هدیه کردند تا ما را از جهالت برهانند و زیر یک پرچم جمع کنند«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَك َمن الْجَهَالَةِ» امروز هنوز ندای هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی، به گوش میرسد این پیام نه برای نیاز بلکه برای گرفتن دست کسانی است که در لشکر دشمن و در خیل خطا کاران قرار گرفتند وامام آنها را به زیر پرچم خود میخواند یعنی همه ی مسلمانان عالم بیایید و زیر پرچم حسین ع جمع شوید و همگی با هم ندای «جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ»سر دهید. حُبُّ الحُسَینِ یَجمَعُنا یعنی محبت و مودت ذی القربی« لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى؛  حُبُّ الحُسَینِ یَجمَعُنا یعنی عاقبت بخیری «أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى‏ حُبِ‏ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤْمِناً مُسْتَکْمِلَ الْإیمانِ‏» حب الحسین؛ کلید حب الهی است زیرا حسین ع «قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ‏» است. الحُسَینِ یَجمَعُنا @AFKAREHOWZAVI
یادداشت های اربعین ۱۴٠۴| قسمت دوم 🌱«جاده ابریشم» ✍️به قلم طیبه فرید فاصله شیراز تا نجف سوهان روح است. به زبری سنباده گِرید p۱۶! هیچ وقت هم نفهمیدم منشاء این حال بد از کجاست! برای منی که سیر و سلوک شبانه با غزل« دل آرامِ» سعدی و صدای جمال الدین منبری را توی جاده بدجوری دوست دارم. توی این یکی دو تا سفر آخر سر و ته حس و حال خط خطی ام را به ضرب مداحی های عربی به هم می آورم... بیشتر مداحی های لبنانی. چون زبانشان به عربی فصیح نزدیک است و می فهممشان‌. از آن مهم تر نَفَسشان بوی اگزوز نمی دهد و خیالم راحت است با انقلاب اسلامی صَنَمی دارند و بیشتر از همه، حسین خیرالدین که انگار دارد به زبان مادری آدم حرف می زند و از همه بیشتر «قصیده جنوبش» که مرا یاد سید حسن می اندازد... بعد از ظهر چهاردهم مرداد می رسیم به یادمان شهدای علقمه. قیافه ملکان مقرب از شدت گرما شده عینِ کَره وارفته! یکی دو ساعت توی سالن خنک یادمان می مانیم و بعد حرکت می کنیم سمت پارکینگ مرزی. تا چشمم به سیل جمعیت می افتد، به آدم‌های ریز و درشتی که هر جوری بوده خودشان را رسانده اند به این بیابان، دلتنگی هایم سر ریز می کند و بغض ذره ذره نشت می کند تهِ گلویم.به خودم می گویم«حالا بین این جمعیت، این همه آدمِ مجنون، من کیه امام حسینم؟» که شاطر عباس صبوحی از معشوقش برایم شاهد مثال می آورد: «گفتم که دلم هست به پیش تو گرو دل باز ده آغاز مکن قصه ی نو افشاند هزار دل ز هر حلقه ی زلف گفتا که دلت بجوی و بردار و ....برو» من ابدا باور نمی کنم تعامل امام‌حسین با آدم ها مثل زد و بند معشوقِ رباعی شاطر عباس باشد با آدم هایش! این حرف ها برای امامی که من می شناسم وصله نچسب است. توی شلوغی های لب مرز و بین موکب هایی که در سفره داری برای زائرها سنگ تمام گذاشته اند دنبال رد پائی از غزه و مقاومت می گردم. توقع ندارم بخاطر اتفاقات غزه موکب دارها به زائر جماعت گرسنگی بدهند و یا در آداب مضیف کم بگذارند اما تأثیر تجربه های زیسته یک سال گذشته باید از دل اربعین سرباز کند. از رفتار آدم ها گرفته تا ظاهر موکب ها. اصلا حیات و قِوام اربعین به مبارزه با ظلم است وگرنه آداب سفره داری و عرض ارادت همه حاشیه های ماجراست. به جز چند بنر بزرگ از شهدای مقاومت و جنگ دوازده روزه و عکس های کوچک شهدا که مرد پشت میزِ سر نبش یکی از موکب ها پخش می کند و صدای «أتحداک أتحداکِ» محمد حسین طاهری خبری از غزه نیست. برای قضاوت زود است و اصل ماجرا در مسیر است و من عجولم. سرمای سالن ترانزیت و تالاپ و تولوپ مُهرهایی که محکم می خورد توی دل گذرنامه ها، می گوید «طَیِّب! برو خوش باش نصف مسیر را رفته ای.» از مرز ایران که می گذریم حتی بوی هوا فرق دارد. عین رنگ خاک! پشت نوار مرزی، فرهنگ اربعین به اخلاق شهروندهای عراقی اثر کرده. از شدت شلختگی و نابسامانی سال های قبل خیلی کم شده .فرهنگ اربعین دارد اخلاق بدوی آدم ها را عوض می کند. می نشینیم توی ون عراقی که از بصره به دیوانیه و بعد نجف می رود. دیر نیست آن روزی که مسیر زائرین اربعین تا خودِ قدس بشود جاده ابریشم.حسین ابن علی از مردم بدوی انسان متمدن می سازد و از مسیری که سوهان روح است جاده ابریشم. چشم هایم را با رویای جاده ابریشم می بندم. فردا صبح نجف را عشقست.... @AFKAREHOWZAVI
«اربعین؛ چله‌ی وفاداری» اربعین یعنی چهل؛ چله‌ای که برای حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) پر از درد، داغ، غربت و اسارت بود. اما او علی‌وار ایستاد، سخن گفت، افشاگری کرد، روشنگری کرد و حقیقت کربلا را به گوش تاریخ رساند. حضرت زینب، در این چهل روز، هارون بود برای موسی زمانش و زهرا شد برای علیِ زمانش. او نه تنها با امام حسین (ع) بود، بلکه بعد از عاشورا، عصای راه امام سجاد (ع) شد. در این چهل روز، زینب فقط یک پیام‌رسان نبود؛ او یار و یاور امام زمانش بود. اما حالا، حکایت من و تو چیست؟ در این چهل روز بی‌قراری، یا در راه رفتن به کربلاییم یا در حسرت جاماندگی. اما سؤال اصلی این‌جاست: از این چله‌ی وفاداری چه آموختیم؟ برای امامِ زمانِ عج خود چه کرده‌ایم؟ این اشتیاق رفتن، زیباست؛ نشانه‌ای از پاکی دل توست. اما اشتباه نکن! اگر رفتی و برگشتی و در تو هیچ تغییری حاصل نشد، چه؟ اگر همانی ماندی که بودی، اربعینت بی‌ثمر است! اربعین، یعنی تولد دوباره‌ی روح، ایمان، اقتدار و پایبندی به عهد. یعنی بگویی: «یا صاحب‌الزمان عج، من هستم! بر من هم حساب باز کن.» این روزها، روزهای غربال است. به هوش باش! هدف، فقط رسیدن فیزیکی به کربلا نیست. در این مسیر، خیمه‌هایی هم هست که نام خادم دارند، اما در راه حق نیستند! پس خادم بودن کافی نیست، باید در مسیر حق بود. و مسیر حق چیست؟ راهی که به امام زمانت ختم شود... راهی که قدمی در مسیر ظهور باشد، نه فقط پیاده‌روی جسم، بلکه پیاده‌روی روح، دل، و وفاداری. اربعین را دریاب! نه فقط برای رفتن، بلکه برای بازگشت به خویشتن. اربعین یعنی چله‌ی یاری، برای امام حاضر، برای جبهه‌ی حق، برای ایستادن. @AFKAREHOWZAVI
هجرتی به سوی نور اگر از تو دربارهٔ اربعین پرسیدند،بگو: گمان نکنید این سفری دنیوی‌ست بلکه هجرتی‌ست به سوی نور ... این، خون عاشوراست که هنوز در رگ‌های تاریخ می‌جوشد، تپش دل‌هایی ست که سال‌ها در کربلا جامانده‌اند، روح شیعه است که این چنین تلاطم یافته، راهپیمایی‌ست به وسعت تاریخ، شیعه سال‌هاست قلبش کنار شریعه فرات جامانده، ما سال‌هاست خود را در کربلا نظاره می‌کنیم، سال‌هاست جان‌هایمان را فرش قدم‌های عباس‌ابن‌علی کرده‌ایم، تا ماه‌ بنی‌هاشم بر خاک نیفتد... ما خودمان را سپر بلای کودکان کربلا کرده‌ایم تا سیلی نخورند، ما بیابان‌ها را به دنبال رقیه گشته ایم تا پیدایش کنیم، ما پیکر اربا اربا تشییع کرده‌ایم ، ما خود را سپر تیر سه‌شعبه کرده‌ایم تا گلویِ طفل شش‌ماهه را ندرد ، ما دستان اماممان را گرفته‌ایم و او را تا خیمه آوردیم، ما ندای هل من ناصر ینصرنی را بی‌پاسخ نگذاشته‌ایم. آری ما تمام حسرت‌هایمان را زندگی کرده‌ایم ... ما هر سال تمام داغ دلمان را در یک کوله می‌گذاریم و به دل بیابان می‌زنیم. ما تمام حسرت‌هایمان را در کاروان اربعین زندگی می‌کنیم. تمام نبودن‌ها را ... تمام نشدن‌ها را ... تمام این جبرِ تاریخی را ... ما تا ابد داغداریم ... ما جاماندگان تاریخیم... ما مردمان آخرالزمان می‌رویم تا رد اشکمان بر خاک کربلا، بیعتی باشد با اماممان، می‌رویم به امید صبح ظهور ... رهبر انقلاب در وصف این شور حسینی فرموده‌اند: یکی از مصادیق قوّت را امروز دنیای اسلام دارد مشاهده میکند و آن، راهپیمایی اربعین است؛ وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة. راهپیمایی اربعین قوّت اسلام است، قوّت حقیقت است، قوّت جبهه‌ی مقاومت اسلامی است که این ‌جور اجتماع عظیم میلیونی راه می‌افتند به سمت کربلا، به سمت حسین، به سمت قلّه و اوج افتخار فداکاری و شهادت که همه‌ی آزادگان عالم باید از او درس بگیرند.۱۳۹۸/۰۷/۲۱ ✍️رضوانه اسماعیلی ایولی @AFKAREHOWZAVI
در سفر امسال، حتی یک‌بار هم در صف نذری نایستادم. نه به خاطر شلوغی یا کم‌حوصلگی، چون با وجود گرمای شدید و تغییر آب و هوا، اصلاً میلی به غذا نداشتم! اما هرجا که ایستادم یا از کنار موکبی می‌گذشتیم، اغلب موکب‌داران عراقی، بدون اینکه چیزی بگویم، ظرفی غذای نذری، شربت، آب یا هرچیزی که داشتند را برداشتند و مستقیم آوردند پیش من و پسرم که در کالسکه بود... بدون هیچ درخواستی، بدون هیچ توقع و انتظاری انگار قانون نانوشته‌ای بود! اول تصور می‌کردم فقط یک لطف و احسان معمولی است؛ اما وقتی این صحنه بارها تکرار شد، به این فکر کردم شاید دلیلی عمیق‌تر داشته باشد؛ شاید این احترام، پاسداری بی‌کلامی است از حریمی که هزار و چندصد سال پیش، مردانی در کربلا شکستند و هنوز مردان این خاک، سنگینی آن شرم را بر دوش دارند... برای همین، هر زن مسلمانِ زائر در این مسیر را نه صرفاً یک مهمان، که شعاعی از نور کرامت زینب می‌بینند؛ نوری که می‌خواهند با نهایت غیرت و محبت از آن محافظت کنند... ✍مهنوش کرمی @AFKAREHOWZAVI
📌وقتی خبرنگار غزه باشی از قوانین نانوشته و شاید هم نوشته‌ی ظالمان جنایتکار امروزی این است که وقتی خبرنگار غزه باشی، وظیفه‌ات می‌شود جرم، ولی قتلت نه! پس از قتل حداقل ۲۴۲ خبرنگار غزه از ۷ اکتبر تا کنون، سخنگوی دبیر کل سازمان ملل تازه خواستار تحقیق بیطرفانه درباره قتل خبرنگاران غزه شده است. این مسئله دو صورت دارد. یا این اخبار تا کنون به دستشان نرسیده، باید ببینند چه رخدادی حادث شده آیا خبرنگارانشان خود پیش از قتل خبرنگاران غزه مرده‌اند؟! که در این صورت اول باید فکری به حال خود کنند... و یا اینکه خبرنگارانشان نمرده‌اند بلکه به اغراضی سکوت کرده‌اند و حال پیراهن خونخواهی آن مظلومان را علم می‌کنند بلکه اندکی تیرگی روسیاهیشان ترقیق شود، که نمی‌شود... آری آنچه مرده است مردی و مردانگی است. بشر آنگاه که انسانیتش را سر ببُرّد، شرّی می‌شود آن سرش ناپیدا..‌ آنوقت دیگر فرقی نمی‌کند؛ خبرنگار هم که باشی می‌کشندت و خبرش را مخابره نمی‌کنند ... و اگر این جنایات شتر سواری باشد و دولا دولا نشدنی، به ناچار رفیق دزد، شریک قافله می‌شود و در مویه با آن بینوایان هم نوا؛ غافل از آنکه هاضمه‌ی افکار انسان امروز، خوراک اخبار مهندسی شده را پس می‌زند. به امید آنکه آزادگان عالم از قیود دست و پاگیر برهند و بر نامردان بتازند و بنیادشان براندازند که «إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت: ۴۱) ✍آمنه شهبازی @AFKAREHOWZAVI
. امام حسین علیه السلام نعمتی الهیزهرا مهرجویی برای رفع خستگی و استراحت وارد یکی از چادرهای بین راه شدیم . چادری با کمترین امکانات اما گویا پناهگاهی امن برای جمعی از دوستاران حسین بن علی ع در گرمای سخت تابستان به شمار می اومد. براستی اینها برای چه پا در این مسیر گذاشتند؟؟ حسین بن علی بعد از گذاشت ۱۴۰۰ سال چرا برای این مردم هنوز جذابیت دارد. جذابیتی که نه تنها باعث می شود خستگی پیاده روی را به جان خریده بلکه از آن لذت هم می برند. برای پاسخ به این سوالات بی‌پایان تنها یک پاسخ یافتم . حسین نعمتی است الهی که عشقش دیوانه ات می کند؛ از سختی های راه عشقش هراس نداری و در این مسیر نه تنها خسته و ملول نمی شوی که لذّتی وصف ناشدنی را تجربه می کنی . این عشق زنده ات می کند؛ عاشق ات مي کند. عاشق که شدی ، صبور می شوی، بزرگ می شوی. بزرگ که شدی دیگر برای چیزهای بی ارزش نمی رنجی . تو با داشتن حسین، دیگر حتی بهشت هم برایت ارزش چندانی نخواهد داشت اگه تو را به حسین بن علی وصل نکند. و تو با عشق حسین ع وارد یک دَور می شوی اما نه از نوع باطلش بلکه حقیقت محضی است که هرچه بیشتر عاشق حسین بن علی ع شوی بزرگ تر می شوی و هرچه بزرگتر می شوی عشقت افزون تر . و این دور تا بی نهایت ادامه خواهد داشت. @AFKAREHOWZAVI
یادداشت های اربعین ۱۴۰۴|قسمت سوم 🌱«وقتی لیلی ظرفم را شکست» ✍به قلم طیبه فرید کلا مگر زائر اربعین چند دست لباس دارد که نصفش را همان اولِ کار توی نجف گم کند؟ پیرهن کتان زغالی و تیشرت مشکی ام نبود. از جایی که نشسته بودیم می شد دکمه بلوز آدم هایی که توی صف رختشورخانه ایستاده بودند را شمرد! آن وقت این فاصله کوتاه را شانصد بار گز کرده بودم اما خبری نبود. گره روسری فلسطینی که خادم رختشورخانه، لباس ها را گذاشته بود داخلش قرص و محکم بود! پس توی مسیر چیزی از پر و بالِ «ملکِ مقربی» که بقچه لباس ها را آورده نریخته بود. نه خادم رختشورخانه و نه ملک مقرب گم شدن لباس ها را گردن نمی گرفتند. پس پیرهنم کجا بود؟ نه توی مقصد نه توی مسیر! تازه شده بودم شبیه زن های فلسطینی. توی یک حرکت جوهری پر رنگ توی دمای جوش به طرف مقصدی نامعلوم در حال حرکت بودم. تا قبل از حرکت بیست دفعه از جلوی رختشورخانه رد شدم و از خادم ها پرسیدم«پیرهن کتون زغالی که روی شونه چپش گلدوزی داره ندیدید؟ سر آستینشم کِش پهنه...» ندیده بودند! اگر پیدایشان نمی کردم تا آخر سفر خودم بودم و همان یک دست لباس تنم...به ساعت روی مچم نگاهی انداختم. جایش خالی بود. گُرخیدم! اما زود یادم آمد توی راه زیر داغیِ بند استیلش، مچم عرقسوز شده بود، کندمش و انداختمش توی جعبه عینک تهِ کوله. از شارع الحولی تا راهروی خیابان امام زین العابدین هم چند بار اشتباهی مچ دستم را نگاه کرده بودم. امام صادق گفته بود ایام زائری و مجاوری و رفت و آمد زائر جزو عمرش حساب نمی شود*! پس من داشتم دنبال چی می گشتم؟ کل دنیای من نجف بود و حالا توی دنیای خودم نصف لباس هایم را گُم کرده بودم. دم غروب جلو وادی السلام چند نفر آدم و دو تا ملکِ دراز و کوتاه خسته منتظر ون بودیم. با آقا جان خداحافظی نکردم. همه هشتاد کیلومتر مشایه حریم نجف بود... اصلا شاید توی راه یکهویی قلبم می ایستاد و موکب دارها از سهمشان در وادی السلام یک قبر به من می دادند و برای همیشه روبه پنجره خانه کراش العالمین آقای امیرالمومنین ماندگار می شدم عین پیرهن زغالی ام که روی شانه چپش گلدوزی داشت... غروب روز چهارشنبه نیمه مرداد من یک زن غزه ای بودم! نمی دانستم شب کجا سرم را زمین می گذارم، چه حوادثی پیش روی من است ، از همه مهم تر خودم بودم و پیراهن تنم! آقاجان بارم را سبک کرده بود. از میان ارواح خندان مومنین وادی السلام به مقصد شارع کربلا به راه افتادیم. *پ.ن : وَ لا تُعَدُّ اَیّامُ زائِریهِ جائِیاً وَ راجِعاً مِن عُمُرِه @AFKAREHOWZAVI