مجله افکار بانوان حوزوی
📝روایت گری بانوان(قسمت اول) شعله های همدلی به قلم خانم بغدادی از دست روی دست گذاشتن #کلافه بودم یک
روایت گری بانوان(قسمت دوم)
یک دوست قدیمی
به قلم خانم بغدادی
چند روزی بود فکر تلفن زدن به نرگس دور سرم می چرخید و سبک سنگینش میکردم.
گاهی پختن غذا را دلیل می آوردم برای زنگ نزدن و گاهی سر و صدای بچه ها را بهانه می کردم.
چون طفل گریز پای از نوشتن تکلیف دائم به کاری سرم را گرم می کردم تا شانه خالی کردن هایم به چشمم نیاید.
دو سه روزی در حال جنگ با خودم بودم و جنگ اصلی در میدان در حاشیهی وجودم قرارگرفته بود...
نباید یک تلفن زدن ساده آنقدرها برایم گران می آمد...
دل به دریا زدم و بدون هیچ فکری شماره را گرفتم باید خودم را در عمل انجام شده قرار می دادم.
بعد از چند بوق صدای دوست دوران مدرسه ام دلم را برد به حال و هوای خوب آن روزهای تکرار نشدنی🌱هر روز صبح با پای پیاده دست در دست هم راهی کوچه ای می شدیم با درختان پر از گل های سرخ زیبا که به مدرسه منتهی می شد
بعدها چند باری دیدمش ولی نفهمیدم کی دستش را از بین دستام بیرون آورده بود.
نخواستم حالا که بعد از مدت ها یادش کرده بودم برایش سخنرانی کنم، بدتر توی ذوقش می خورد.
کمی دل به دلش دادم تا دردهایی که روی دلش جمع شده بود را برایم بگوید می گفت چند روزی بوده دلش شانه های دوستی را می خواسته برای گریستن...
از همه جا گفت از تعداد کشته ها از بلاهایی که سر جوان هایمان آمده بود از شکی که به جانش افتاده راجع به همه چیز .
فقط گوش می دادم...گاهی هم یک جمله می گفتم خدا خودش رحم کند...خدا لعنت کند دشمنان را که از اعتراضات ما سوء استفاده کردن...
از وضعیت همسرش پرسیدم که در بازار بود ...گفتم چقدر در حرم یادش می کنم
دلش را گره زدم به یک دست غیبی ...
کمی آرام تر شده بود ،
کاش زودتر به یادش افتاده بودم!
خودم را مقصر می دانستم به خاطر تمام کوتاهی های ریز و درشتم!
فکر می کردم اگر سنگر دوستی هایم را رها نمی کردم شاید زمانه جور دیگری برایمان رقم می خورد...
وَما كانَ قَولَهُم إِلّا أَن قالوا رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإِسرافَنا في أَمرِنا وَثَبِّت أَقدامَنا وَانصُرنا عَلَى القَومِ الكافِرينَ﴿۱۴۷
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔰 #روایت | آتش در درمانگاه
✍ فاطمه دولتی
🔸 پیرزن اشکهایش را با لبهی روسری چید. کاسه چشم دوباره پر شد از اشک، یک لایه مه جلوی دیدش را پوشاند و نتوانست تصویر میان قابِ تلویزیون را ببیند.
حرف امروز و دیروز نبود، مدتی میشد که حسرت تماشای جهان، آدمها، گل و پرنده و درخت به دلش مانده بود. دکتر گفته بود:«آب مروارید دارید. باید زودتر #جراحی بشید، وگرنه بیناییتون رو از دست میدید.»
🔹 دلش میخواست عمل کند، اما هر بار ویزیت دکتر متخصص کلی خرج روی دستش میگذاشت، هزینهی رفتن از شهری کوچک مثل فومن به رشت هم جای خودش! از طرفی وقت گرفتن از دکتر متخصص هم دردسرهای خودش را داشت و بیشترشان میگفتند: «برای جراحی باید #بیمارستان_خصوصی بستری بشید.»
تا اینکه یکی از همسایهها دستش را گرفت و او را با خود به رشت برد. #درمانگاه_امام_سجاد علیهالسلام رشت، جایی بود که بهترین متخصصهای استان را میتوانستی در آن پیدا کنی، پرسنلش با دلِ بیمارها راه میآمدند، قواعد سفت و سختش را خم میکردند تا بیمار رنج کمتری را تحمل کند و از همه مهمتر هزینههای ویزیت و #معاینه و خدمات دیگر پزشکی از آزمایش بگیر تا جراحیهای سرپایی در آن یک چهارم قیمت بود.
🔸 زن همسایه پیرزن را برده بود پیشِ یکی از بهترین چشمپزشکهای درمانگاه. آقای دکتر بعد از معاینه پیرزن، دارو داده بود و گفته بود: «بیست دی بیایید برای معاینه بعدی. اون موقع نوبت عمل رو مشخص میکنم. توی #بیمارستان_دولتی که از نظر مالی اذیت نشید.»
🔹 قطره اشکی روی چینهای گونهی پیرزن غلتید. از پشتِ مه چشمهای آبمرواریدیاش زبانههای آتش را در قاب تلویزیون دید. #اغتشاشگران، ساختمان پلیکلینیک تخصصی امام سجاد را به آتش کشیده بودند. #پرستار_جوان درمانگاه زنده در آتش سوخته بود.
🔸 پیرزن چشم ریز کرد تا تصویر پرستار را ببیند. مه غلیظ چشمها اجازه نداد. نتوانست پرستار را بشناسد، اما شاید او همان زن جوانی بود که فشارش را گرفت و گفت: «بعد از عملتون بیایید همینجا، دندونهاتون رو هم درست کنید.»
هقهق پیرزن بند نمیآمد! امروز بیست دی بود و #درمانگاه امام سجاد دیگر وجود نداشت.
🔹 «جنایات زیادی واقع شد. در این #فتنه، همین عوامل نادان و ناآگاه با سردستگیِ آن عناصر خبیث و آموزشدیده، کارهای بدی کردند، جنایتهای بزرگی انجام دادند. ۲۵۰ مسجد را خراب کردند؛ بیش از ۲۵۰ مرکز آموزشی و علمی را خراب کردند، از بین بردند؛ به صنعت برق ضربه زدند؛ به بانکها ضربه زدند؛ به مجموعههای درمانی ضربه زدند؛ به فروشگاههای شامل ارزاق مردم ضربه زدند؛ به #مردم آسیب زدند. اینها چند هزار نفر را به قتل رساندند؛ بعضیها را با شدّتِ غیر انسانی، یعنی کاملاً وحشیانه، به قتل رساندند.» دیدار با اقشار مختلف مردم در روز مبعث ۲۷/۱۰/۱۴۰۴
@rahbari_plus
در روزهای پسافتنه چه کنیم؟
به قلم زينب نجیب
این روزها قطعا شاهد گفتگوهای کف خیابانی بودهاید یا خواهید بود.
بحث و تحلیل حوادث اخیر تا مدتی موضوع جامعه خواهد بود.
در این میان یقینا با افرادی مواجه خواهیم شد که خیلی متفاوت از ما فکر میکنند، خیلی.
گاهی از خود میپرسیم آیا همه ما در یک کشور زندگی میکنیم؟ اگر همهی ما در یک زمان و مکان قرار داریم پس چرا تا این حد از هم متمایز میاندیشیم؟
این مسئله ریشه در تمایز مطالبی دارد که هر روز، ذهن ما از آن ارتزاق میکند.
برخی در جامعه هستند که نه مخاطب رسانه ملیاند نه در گروهها و کانالهای مذهبی و انقلابی و طرفدار جمهوری اسلامی عضو هستند و نه حتی اخبار را از داخل دنبال میکنند.
بسیاری از اینها در کف جامعه هم با افراد و محافل انقلابی ارتباط ندارند.
لذا تمام آنچه میبینند یا میشنوند از طریق کانالهای ضد انقلاب در ماهواره و کانالها و گروههای معاند در فضای مجازی خواهد بود.
اطرافیان اینها نیز اکثرا همانند خودشان هستند.
در فضاهایی مانند موتورهاي جستجوگر و یا پلتفرمهایی مثل اینستا هم اوضاع بهتر از این نیست. چراکه آنجا هم با توجه به سرچهای قبلی کاربر و با توجه به علاقهمندیهای آنها، مطالبی در اختیار میگذارد. به این وضعیت فیلترینگ حبابی میگویند.
وضعیتی که خیلی سخت میتوان در آن کار تبیینی و روشنگری انجام داد.
در چنین وضعیتی چه کنیم؟
یک راه، روشنگری بصورت حضوری خواهد بود. باید با دست پُر از مستندات، استدلالهای قوی، مثالهای فراوان، آمارهای دقیق و از این مهمتر در محفلی آرام و به دور از جدل و تنش گفتگو کرد.
این مجالس میتواند در مساجد و مدارس، دانشگاهها و حتی ارگانهای اداری با افراد باتجربه انجام شود. کلیپها و آمار دقیق به مخاطب منتقل شود. پاسخهای دقیق به شبهات داده شود و باز هم از همه اینها مهمتر حفظ اتحاد مقدس است. حفظ اتحاد میان آحاد جامعه رمز پیروزی است. از این نکته نباید غافل شد.
اینبار حتی محبت و ملاطفت از استدلال کارسازتر است.
اینبار همدلی و همدردی با مخاطب نقش کلیدی دارد.
اکثر این افراد از سر جهالت و ندانستنها به این نقطه رسیدهاند. پروپاگاندای تبلیغاتی دشمن و سلطه رسانهای او را دست کم نگیریم.
دوم اینکه، فضای مجازی را پر کنیم از تولید محتوای درست و اثرگذار.
یادمان باشد که باید برای دوستان و آشنایان مخالف خود هم بفرستیم اما قبل از آن حتما فضا را به محبت و احوالپرسی و گرهگشایی از هم بیاراییم. اگر کلیپ یا سخنی عکس دریافت کردیم با آرامش و بدون تنش درباره آن گفتگو کنیم. مثلا اینکه تا چه میزان میتواند محتوا اشتباه باشد و یا غرضورزانه تولید شده باشد.
در آخر بدانیم
آنچه اتفاق افتاده ابعادی بس وسیعتر از جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران دارد.
بسیار پیچیدهتر و عمیقتر.
اگر در جنگ ۱۲ روزه دشمن در لباس دشمن حمله کرد و نتیجهاش اتحاد مردم شد؛ اما اینبار دشمن در لباس دوست حمله کرده است و هدفی جز اختلاف و تفرقهافکنی ندارد.
آزمون، آزمون سخت و بزرگیست و اگر منفعل نباشیم و حرکت ۲۲ دی را ادامه دهیم، پیروزی نهایی از آنِ ما خواهد بود انشاءالله
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔰 #روایت | سرباز فرماندهای به نامِ سیدعلی!
✍ فاطمه دولتی
🔸 جوان روی زمین افتاده بود. دورهاش کرده بودند، بعضی با چوب، بعضی با سنگ بعضی با مشت و لگد بر سر و پهلو و پاهایش میکوبیدند. هر چند لحظه نالهی #جوان که یک مامورِ امنیتی بود بالا میرفت: «یا حسین....»
🔹 مردم میدویدند، بعضی سوی یک کنج که پناه بگیرند، بعضی سوی خانههایشان و بعضی از دور به اغتشاشگرانی که ذرهای رحم در دلشان نبود ناسزا میگفتند.
🔸 مرد، جزوی از مردم بود! نه تنفگ داشت، نه چوب و نه حتی زور و بازوی یک آدمِ ورزشکار را. اما دلش تاب نمیآورد بدود و چشم روی جوانِ روی زمین، که مامور حفظ امنیت و نظم کشورش بود ببندد. پس از کنار سطلهایی که آتش گرفته بود گذشت و به دلِ #اغتشاشگران زد. مزدورانِ اسرائیل و آمریکا، وقتی دیدند پیرمردی دل کرده به آنها حمله کند جوانِ مامور را رها کردند، طعمه جدید یافته بودند، پس اینبار با سنگ و آجر و چوب به جان او افتادند، خون از پیشانی مرد بر خیابان ریخت، بینیاش شکست، چشمهایش تار شد، در صورتش یک جای سالم باقی نماند و در آخر استخوانِ دندهاش شکست و اون نیمهجان بر زمین افتاد.
🔹 پلیس و امداد که از راه رسید، مرد را همراه مامورِ امنیتی سوارِ #آمبولانس کرد. پرستار همانطور که نبض مرد را میگرفت پرسید: «اسمت چیه پدرجان؟»
🔸 و از میان لبهای خشک و خونی او شنید: «جعفر قائمی، جانبارِ جنگ تحمیلی، برادر شهید...»
🔹 آقای قائمی از هوش رفت و نتوانست بگوید در ۱۴ سالگی عازم جبهه شده. آن هم با اصرار خودش. آقای قائمی نتوانست تعریف کند مسئول اعزام با او تندی کرده که: «برو خانه پسر جان! ما فقط به بالای ۱۵ سال فرم اعزام میدهیم.» و او افتاده بود به التماس که:«من هم ۱۵ سال دارم و شناسنامهام را دیر گرفتهاند.»
🔸 ضربههای تروریستها اجازه نداد لبهایش را تکان بدهد و از روزی بگوید که برای جلب رضایت مسئول اعزام، نام همهی همکلاسیهایش را بر کاغذی نوشت. جلوی اسم هر کدام یک حاجی و آقا و کبلایی اضافه کرد، به جایشان انگشت و امضا زد تا مثلا #استشهاد_محلی جمع کرده باشد.
🔹 پانزدهساله بودن خود را که ثابت کرد لباس رزم پوشید و رفت به منطقه. در حالی که یکی از برادرهایش #جانباز بود، دیگری مدام در خط مقدم و آن یکی #شهید.
🔸 در کربلای دو پاهایش مجروح شد. اما خانهنشین نشد. دوباره، بعدها و بعدها خودش را به جبهه رساند چون نمیتوانست ببیند اجنبی برای #خاک_وطنش دندان تیز کرده!
🔹 در ۱۸ ام دی ماه ۱۴۰۴ آقای قائمی پیر شده بود، اما هنوز دلِ شیر داشت. او دیروز مقابلِ سربازهای صدام ایستاده بود و امروزِ مقابلِ سربازهای #ترامپ!
🔸 «این شخص گفت که من دستور دادم، من در جنگ فرماندهی کردم! پس اعتراف کرد که دستش به خون ایرانیها آلوده است. آن وقت میگوید من طرفدار ملّت ایرانم، یک مشت آدم بیتجربه و بیتوجّه و فکرنکرده هم باور میکنند و قبول میکنند و طبق میل او عمل میکنند، سطل آشغال آتش میزنند، برای اینکه او خوشش بیاید.»
بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مردم شهر قم ۱۹/۱۰/۱۴۰۴
@rahbari_plus
انتشار یادداشت «از جنگ ۱۲روزه تا فتنهی دی ماه، نقشه شکست خورده استکبار برای تجزیه ایران» سرکار خانم آمنه عسکری منفرد در خبرگزاری زنان ایران به تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴ به آدرس
http://zanannews.ir/161916
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔖پیشنهاد کلیدی آیتالله خامنهای برای تقویت بُنیه انقلابی جوانان
تبیین و روشنگرى در زمینهى معارف، احکام و فقه اسلام و حفظ اسلام از انحرافها و تحریفهایی که بر آن تحمیل مىشد و زمینهسازى براى ایجاد جامعهى الهی_ اسلامى تحت ادارهى حکومت علوى؛ دو وظیفهای بود همهى ائمه (علیهمالسّلام) تا زمان غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت (علیه السلام) به آنها اهتمام جدی داشتهاند.
اما دوران امامت امام سجاد (علیهالسلام) بعد از واقعهی عاشورا، یکی از دورانهای بسیار حساس تاریخ اسلام و نقطه عطفی بود که چون با اختناق، تحریم و محدودیتهایی خاص برای شیعه همراه شده بود، عملیاتی کردن دو وظیفه مهم راهبری و هدایت جامعه اسلامی را امری دشوار میساخت. امام سجاد (علیهالسلام) با آسیبشناسی در جامعهی خود، منشأ بخش مهمی از مشکلات دنیای اسلام را که منجر به وقوع حادثهی عاشورا شده بود را در انحطاط و فساد اخلاقی حاکم در جامعه یافتند و بر همین اساس اولین برنامهی عملیاتی و حکومتی ایشان، پاکسازی اخلاقی و احیای جامعه بود: «بخش مهمّی از مشکلات اساسی دنیای اسلام که به فاجعهی کربلا انجامید، ناشی از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود… یک ملّت وقتی منشأ همهی مفاسد خواهد شد که اخلاق او خراب شود؛ این را امام سجّاد علیهالسلام در چهرهی جامعهی اسلامی تفحّص کرد و کمر بست به اینکه این چهره را از این زشتی پاک کند و اخلاق را نیکو گرداند.» ۱۳۷۲/۰۴/۲۳
*دعا، سلاح مبارزه با حاکمیت باطل
امام سجاد (علیه السلام) پیروان حقیقت و رهروان ولایت را با خزانهی عظیمی از دعا آشنا و مکتب نیایش را پایهگذاری کردند و از آن به عنوان سلاحی برای مبارزه با حاکمیت باطل و تعمیق معارف الهی جریان حق بهره بردند.
صحیفه مبارکه سجادیه که به زبور آل محمد (صلیالله علیه و آله و سلم) نیز مشهور است، یکی از آثار مکتوب امام سجاد (علیه السلام) است که هر دعا در آن، حاوی یکی از مضامین عالی معارف اسلامی و قرآنی است: «این صحیفهی سجادیه را اگر مطالعه کنید و جنبهی دعایی کلمات را ندیده بگیرید، هر دعای آن یک درس عالی از معارف اسلامی و قرآنی است.» ۱۳۷۱/۱۲/۰۷ و اگرچه در قالب دعا تنظیم شده، اما هر یک از آن دعاها عین حکمت الهی است: «امام سجّاد علیهالسلام صحیفهی سجّادیّه را به صورت دعا تنظیم فرموده و اصلاً دعا خوانده است، امّا این کتاب پُر از معارف الهی و اسلامی است: توحید خالص در صحیفهی سجّادیّه است؛ نبوّت و عشق به مقام تقدّس نبىّ اسلامصلیاللهعلیهوآلهوسلم در صحیفهی سجّادیّه است؛ مثل بقیّهی دعاهای مأثور، معارف آفرینش در این کتاب است. ... نه اینکه آن بزرگوار ــ امام سجّاد علیهالسلام ــ نمیخواسته دعا کند و دعا را پوشش قرار داده است؛ نه، دعا میکرده، مناجات میکرده و با خدا حرف میزده است، منتها انسانی که قلبش با خدا و با معارف الهی آشنا است، حرف زدنش هم اینگونه است؛ حکمت از او سرریز میشود و دعای او هم عین حکمت است.» ۱۳۷۳/۱۱/۲۸
*صحیفه سجادیه، تالی تلو قرآن و نهجالبلاغه
«صحیفه کامله سجادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است... کتاب شریفی است که سبک بیان معارف الهیه اصحاب معرفت را چون سبک قرآن کریم بدون تکلف الفاظ در شیوه دعا و مناجات برای تشنگان معارف الهیه بیان میکند. این کتاب مقدس چون قرآن کریم سفره الهی است که در آن، همه گونه نعمت موجود است و هر کس به مقدار اشتهای معنوی خود از آن استفاده میکند. این کتاب همچون قرآن الهی ادقِّ معارف غیبی که از تجلیات الهی در ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت و ما فوق آن حاصل میشود در ذهن من و تو نیاید و دست طلبکاران از حقایق آن کوتاه است، به شیوه خاص خود قطراتی که از دریای بیکران عرفان خود میچشاند و آنان را محو و نابود میکند.» صحیفه امام، ج ۲۱، ص۲۰۹
یکی از دلایل اهمیت انس با صحیفه سجادیه این است که تک تک جملات این منظومه شریفه، برگرفته از مفاهیم عالی آیات قرآن است که انسان برای تعالی الی الله به آن محتاج است: «یکوقت شما قرآن میخوانید، خدا دارد با شما حرف میزند؛ یکوقت دعا میکنید، شما دارید با خدا حرف میزنید. وقتی قرآن میخوانید، این قرآنِ نازل است؛ یعنی خدای متعال دارد با شما صحبت میکند و حرف میزند، حقایق را برای شما روشن میکند، از بالا نازل میشود؛ و وقتی شما دعا میخوانید، شما دارید با خدا حرف میزنید؛ این صدای شما است که صعود پیدا میکند.» ۱۳۹۵/۰۴/۰۵
به قلم آمنه عسکری منفرد
ادامهی متن در کانال نویسنده
https://eitaa.com/ghalamnegaremonfared/5700
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
مجله افکار بانوان حوزوی
ـ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍﷽𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ ظهور وقیام دو مقوله متفاوت مرضیه سادات حمیدی آبان 1400 قسمت ۱
ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍﷽𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ
ظهور و قیام دو مقوله متفاوت
مرضیه سادات حمیدی
قسمت ۲
ظهور اول یا ظهور صغری
محرم قبل از محرمی که قیام اتفاق می افتد، ظهور برای حلقه اول یاران امام رخ می می دهد(شاید اوتاد وابدال ).
ظهور دوم
به احتمال زیاد اربعین یعنی بیستم صفر ظهوردوم برای شیعیان حقیقی و درحقیقت حزب الله و حلقه دوم یاران ایشان (نجبا، رجال الغیب) صورت می پذیرد که احتمال زیاد فقط آنها آن را درک می کنند.
ظهور سوم
ماه رمضان با ندایی آسمانی، ظهور تا حدودی غیر رسمی برای همه شیعیان اتفاق می افتد و مردم جهان نیز از آن تاحدودی با خبر می شوند.
در شب بیست و سوم ماه رمضان با ندای آسمانی ظهور محقق می شود و ندا دهنده ای اسم حضرت را به تمام جهان ابلاغ می کند . «به نام قائم و پدرش ندا می دهد»،که از آن زمان نام حضرت درتمام جهان برسر زبانها می افتد.
این درحالی است که درآن زمان بین بلوک غرب و شرق جنگ درگرفته است و مردم جهان از نجات و گشایش ناامید شده اند. البته ایران از این جنگ ها درامان است. (این جنگ یا جنگ غرب با چین ویا جنگ غرب با روسیه است)
ظهور چهارم یا ظهور کبری
ظهور چهارم و ظهور کبری در ذی الحجه اتفاق می افتد که همه جهان از ظهور باخبر می شوند.
درماه ذی الحجه قبل از قیام اتمام حجت حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف با تمام جهان است که به صورت رسمی و علنی به تمام مردم جهان ندا می دهند و به اطاعت از خود دعوت می فرمایند، این ظهور کبری است.
#ظهور
✍ادامه دارد ...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
هدایت شده از ساهور؛انجمن علمی«ادبیات تاریخی»
دوره حکمت، هنر، حقیقت
#نشستتخصصی
انجمن ادبیات تاریخی ساهور برگزار میکند.
از شرافت تا اشرافیت
تأملاتی پیرامون نسبت هنر تفکر دینی و علوم انسانی با توده مردم
استاد دوره: نعمت الله سعیدی
دوشنبه ۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ / ساعت ۱۰ و ۱۵
وقتی تاریخ و علوم انسانی سخن میگوید، اسطوره سلطنت فرو میریزد.
#رمان
#داستان
#ساهور
#ادبیات_تاریخی
#دانشگاه_باقرالعلوم
#انجمن_علمی_ادبیات_تاریخی_ساهور
🌐https://eitaa.com/bouath
مجله افکار بانوان حوزوی
📚«ایران پرست های کشور دوم و سوم» ✍️طیبه فرید
📚«ایرانی های کشور دوم و سوم»
✍️طیبه فرید
دیروز وقتی خبر چاپ این کتاب رسید حسم شبیه حس روز دوم بهمن بود، وقتی خبر تولد پسر هادی رزقی از شهدای جنگ دوازده روزه رسانه ای شد! دقیقا همان حس. که نمی شود برایش اسم گذاشت و مثلاً گفت الان « چی هستم»!
وقتی آقای عظیمی زنگ زد، سر کلاس بررسی تطبیقی نظریه حکمرانی اسلام با نظریه لیبرال دموکراسی بودم.
پیام آقای «میم. ملکی» را برایم فرستاد که زیر عکس کتاب نوشته بود داغِ داغ ، الان رسید!
ساعت یازده و سی و دو دقیقه بود و هیچ کلمه ای نداشتم که بار احساسی آن لحظه را به دوش بکشد.
پارسال روزهای اول آبان تیم چهار نفره ما، یعنی آقای محمد مهدی رحیمی ،شبنم غفاری حسینی ،فاطمه احمدی و من، توی خاک کشور دومی داشتیم خودمان را می کُشتیم که در گفت و گو با آدم های کشور سومی که جنگ روی دست و صورتشان خط و خش های عمیق انداخته بود ، آنِ روایت مان را پیدا کنیم. آدم هایی که با ما نسبت های روحی عمیقی داشتند. همان روزهایی که بعضی ها فکر می کردند جنگ مالِ همسایه است و به ما ربطی ندارد.
آن روز عصر وقتی توی غوطه شرقی سر ضبطِ مصاحبه، اسرائیل یکی از ساختمان های پشت سرمان را زد آقای رحیمی گفت کار را ادامه بدهید و ما فقط یک پیام برای خانوادههای مان گذاشتیم که « زنده ایم.» آن روز جنگ رسیده بود به یک قدمی ما! تا یک ساعت بعدش هنوز هوا باروتی بود!
جنگِ وجودی ، کشور دوم و آدم های کشور سوم با ما نسبتی داشتند شبیه سپر! ایستاده بودند بین ما و دشمن. اگر نبودند جنگ می رسید به ما.
تهران، شیراز، بندر، اصفهان....
تازه برگشته بودیم ایران که سوریه سقوط کرد.حالا سوری ها به جز آب و برق و گاز چیزهای مهم دیگری هم نداشتند!
پیش بینی کار سختی نبود وقتی بیشتر آینده نگری های فرماندهان میدانی مقاومت راست از آب درآمده بود. سید حسن گفته بود:«سوریه عمود خیمه مقاومت است! »
آذر سوریه سقوط کرد خرداد جنگنده های اسرائیل تهران را موشک باران کردند. شهید دادیم! ظرف دوازده روز اندازه یک دهه جنگیدن توی سوریه شهید دادیم.
معلوم شد جنگ فقط مالِ همسایه نیست!
🌱القصه کتاب « فُندُق السفیر» همه روایت های ما از سوریه نیست و بیشتر از اینکه سوری یا لبنانی باشد روایت پیشرفت حکمرانی انقلاب اسلامی است! روایت تربیت ایران پرست هایی در کشورهای دوم و سوم.محصولی از انتشارات سوره مهر.
(به زودی درباره راه های خرید این اثر برایتان می نویسم).
https://eitaa.com/tayebefarid
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
مجله افکار بانوان حوزوی
آنچه گذشت ۲ #رقیه_بابایی از آخر خیابان، سیاهپوش یا ماسکزده میآمدند و به طرف مرکز شهر میرفتند. د
آنچه گذشت ۳
#رقیه_بابایی
جمعه رسید. روزی که خلوتترین روز شهر است اما اینبار خلوتتر از همیشه. انگار حتی گربهها و پرندهها هم توی لانه مانده بودند تا ببینند این ماجرا به کجا میرسد!
تلویزیون دوباره به روزهای اوجش بازگشته بود و تنها مرجع خبرها بود. دیشب توی شیراز هر چه سر راهشان بود از تابلوهای راهنماییرانندگی و چراغ سر چهارراهها و ایستگاه اتوبوسها را شکسته و رفته بودند اما دیدم در شهرهای دیگر کار به آتش زدن مساجد و مکانهای دولتی هم رسیده. وقتی خبر آتش زدن قرآن را شنیدم مطمئن شدم زودتر از چیزی که فکرش را میکنم بساطشان جمع خواهد شد. این سنت الهی بود نه فقط حدس و گمان. اما کاش فقط همین بود!
پروژه کشتهسازی دوباره شروع شده بود. فرقی نداشت دختر سهساله در آغوش پدرش باشد، پیرمردی سرکوچه باشد یا جوان بسیجی و نظامی یا حتی همان جوان معترضی که میان خودشان است. درست چیزی مثل زن زندگی آزادی اما حالا با هدفی بزرگتر، برنامهریزی منسجمتر و پشتیبانی مالی و سلاح بیشتر. پس مثل همان موقع هم باید منتظر عوض شدن جای جلاد و شهید در شبکههای معاند و بعد پست کردن جملههای مثلا همدردی سلبریتیهای فضای مجازی با کشتههای از همه از جا بیخبر میشدیم. اما خب حالا شکرخدا همه چیز قطع بود و حرص خوردنمان میماند برای بعد.
غروب که شد منتظر بودم دوباره تجمعها شروع شود اما فقط آخر شب صدای شعاردادن از جایی خیلی دور میآمد. از همسایه پشتی خبری نبود و معلوم بود امشب نسبت به دیشب تعدادشان کمتر شده. زیرنویس شبکهها از تعطیلی مدارس و بعضی ادارات گفتند و فردا آغاز هفتهای بود که ادامه سرنوشت یک ملت در آن رقم میخورد... .
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI