⚘️﷽
هجوم برخی اینستاگرامیها به ایتا!
✍صدیقه طهماسبی نژاد
یکی از خانمهایی که در ایتا کانالدار هستند، فیلم کوتاهی از امام خامنهای درکانالش گذاشت و زیرش نوشت:
" همه دنیای من"❤️
پس از گذاشتن این مطلب، پیامها به سوی ایشان سرازیر شد که چرا چنین حرفی زده و ووو...
من وقتی پیامها را میخواندم این طور احساس کردم که انگار بعضی از اینستاگرامیها به داخل ایتا هجوم آوردند.
البته ایشان خیلی با مهربانی،دلسوزی محترمانه و مودبانه پاسخ میدادند.در پیام آخر به ایشان فحش هم دادنداما باز هم ایشان بامتانت پاسخ دادند.
آنچه میخواهم از صمیم قلبم بگویم این است که ما جان فدایی امام خامنهای، ناءب امام زمان(عج) هستیم. به رهبر عزیزتر از جانمان عرض می کنیم همه آنچه که داربم فدای شما .
مال، جان وآبروهمه فدای رهبرمان که نه تنها همه دنیا بلکه آخرت ما هم در گرو ولایت مداری ما در برابر ایشان است.
https://eitaa.com/loh_ghalam
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
هدایت شده از رحابانو
💢 تأملی بر یک پیامک
آنچه در مواجهه اخیر با موضوع موتورسواری زنان بیش از خودِ پدیده جلب توجه میکند، نه بحث فقهی یا حقوقی، بلکه شیوهای است که این موضوع به افکار عمومی منتقل شد.
📩 اطلاعرسانی از مسیر پیامک سراسری در حالی صورت گرفت که اصل خبر پیشتر در رسانهها و حتی صداوسیما منتشر شده بود. جامعه با امر تازهای مواجه نبود؛ اما فرم اعلان حامل معنایی فراتر از محتوا شد.
اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد:
نه اینکه «چه گفته شد»، بلکه چرا به این شیوه گفته شد؟
♨️ در عرف ارتباطات رسمی، پیامک معمولاً برای امور فوری، امنیتی یا مرتبط با سلامت عمومی بهکار میرود. استفاده از این قالب برای یک موضوع اجتماعی، آن هم در شرایط امروز ایران ـ با فشارهای معیشتی و فرسودگی روانی ـ ناگزیر حساسیتبرانگیز است و میتواند بهعنوان نشانهای از جابهجایی اولویتها یا احتیاط افراطی در برابر مطالبات اجتماعی خوانده شود.
🔍 مسأله اصلی، نه موتورسواری است و نه زن بودنِ فاعل آن؛
بلکه الگوی سیاستگذاری و قانونگذاری در مواجهه با زیست زنانه معاصر است.
تصمیمات قانونی زمانی میتوانند اقناعگر و هدایتکننده باشند که در تعامل فعال با عرف، تحولات اجتماعی و واقعیتهای زندگی زنان شکل بگیرند؛ نه در قالب اقدامات دفعی و ارتباطات یکسویه.
⚠️ وقتی شیوه اطلاعرسانی از خودِ تصمیم مهمتر میشود، گفتوگوی اجتماعی به حاشیه میرود، برداشتهای متعارض تقویت میشوند و نه اقناع شکل میگیرد و نه سرمایه اجتماعی.
🔚 در نهایت، این پیامک بیش از آنکه صرفاً اطلاعرسانی یا تذکر باشد، به نشانهای تبدیل شد که نیاز به خوانش انتقادی دارد؛ نشانهای از نحوه تشخیص فوریتها، نسبت تصمیمسازی با شرایط اجتماعی، و میزان اعتماد به عقلانیت و بلوغ جامعه.
در واقع، آنچه این رخداد پیشِروی ما میگذارد صرفاً یک اعلان اداری نیست، بلکه نشانهای از شیوه مواجهه با مسائل زنان است؛ شیوهای که اگر بازاندیشی نشود، میتواند خود به مسألهای تازه در حکمرانی اجتماعی بدل شود.
✍️🏻هاجر عساکره
#کنش_اجتماعی
#رحا_بانو (رسانه بانوان حوزوی)
@rahaa_banu
بهناماو
«به خوبی شوشتر...»
یک #مثلث_تاریخی با ارزش در نقشه ایران و بعد در نقشه خوزستان است که وقتی از پیشینه تاریخی آن خبر داشته باشی در این سه راهی گم میشوی: «شوش، شوشتر، دزفول»
▫️▫️▫️
همیشه این سه شهر برایم جذابیت داشت. از آرزوهایم زندگی چندماهه در این منطقه بوده است.
حجم تاریخ نهفته در دل خاک این سرزمین با کل کشورهای اروپایی و کل قاره آمریکا برابری میکند، حتی اگر بگویم بیشتر است گزافه نگفتهام.
#شوشتر به معنی #خوبتر، گنجینههایی در دلش دارد که دنیایی در حسرت این گنجینههایند. آسیابهای آبی شوشتر چشم هر بینندهای را خیره میکند. مهم نیست که آن بیننده مثل من تاریخ دوست باشد و یا نه اصلا به تاریخ و تمدن کاری نداشته باشد.
قلعه #سلاسل، #سد_داریون که دومرتبه سراغش رفتم و بسته بود و از پشت نردههای فلزی قفل شده، نشد خوب نگاهش کنم.
از #بندهای_دوره هخامنشی و قبل آن هم فاکتور میگیرم. از عالمان و فاضلان شهر هم. از #عسکر_مکرم هم شهری کوچک نزدیک به شوشتر در دلتای رود کارون با فراوانی عالم شیعی و مباحث عمیق علمی و عرفانی هم.
این وسط دلم میخواهد از #شادگان هم بگویم و داستان ابنسکیت، ولی حواله میکنم به بعد.
▫️▫️▫️
قرار من نوشتن برای دختری است که به قاعده زیستی میتوانم «دخترم» صدایش منم.
دختر ۱۷ سالهای که در همین زمین #زرخیز و #تمدنخیز قمه به دست میچرخد و مبارز میطلبد. اما حتی نمیداند برای چه دارد مبارزه میکند.
اصلا کدام طرف است؟
دخترم! عزیزم! اگر مادرت بودم میگفتم: «آن موقع شب میان آن همه جوان مست و نیمه هوشیار چه میکردی؟
سیگار؟! خاک بر دهانم کی تو اینجوری شدی که من خبر نداشتم؟
موی رنگ کرده؟! اصلا الان وقت این کارهای توست؟
مگر درس و مدرسه نداری؟ چرا حواست به کارهای خودت نبود؟»
▫️▫️▫️
ازطرفی هم دلم میخواهد بگویم:
«من را ببخش که حواسم به تو نبود، ببخش که نیامدم از گنجهایت برایت بگویم. از نجابت برایت بگویم از هویت از تمدن از دوست از دشمن...»
اصلا چرا داستان بزبز قندی را تعریف کردم، ولی نگفتم که دشمن مثل گرگ سیاه بددل، نقاب میزند و داراییمان را به تاراج میبرد.
چرا نگفتم که تو میراثدار یک تمدنی هستی که اگر کمی، فقط کمی از آن بدانی روزگارت به قمه کشیدن نمیرسد. آن وقت دل زود رنج تو طاقت آتش کشیده شدن همشهریات را ندارد...
آن وقت تو، بله تو نمیگذاشتی توی صفحات تاریخ شهری به خوبی #شوشتر، این شبها رقم بخورد.
▫️▫️▫️
این سخنم برای آینده است.
میدانم که ما در مقابل این نوجوانان مسئولیم. نوجوانانی که باید بیشتر از خودشان، شهرشان، مملکتشان و هویتشان بدانند. آن وقت دستان آرد زده #گرگ_بددل داستانها را خوب میشناسند. حواسمان را جمع کنیم. امروز وقت تبیین است. قطعا فردا خیلی دیر است.
✍فاطمه میریطایفهفرد
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
《لقمهی بیخاصیت》
✍فاطمه شکیب رخ
وسط خیابان دستم را می کشید، مامان بیا این موتورها را ببین؛ ما هم یکی بخریم تا تو مرا به مدرسه ببری؟
تقاضای فرزندم، مرا به دوران نوجوانیام برد، همان ایامی که هیجان و میل به دیده شدن، مرا به آرزوی چنین خواستهای مبتلا کرده بود.
ناگاه احساس مادرانهام، جای رویاهای سوختهام را گرفت و با لبخند از پاسخش طفره رفتم.
اما او چند دقیقه بعد دوباره، بر دندهی خواستهاش برگشت.
برای آنکه حواسش پرت شود، دستش را گرفتم به فروشگاه مجاور بردم تا با خرید تنقلات، کودکم را از اصرار نسنجیدهاش دور کنم.
شب هنگام بود که پیامک خبر گواهینامهی موتور سواری بانوان را بر صفحهی گوشیام دیدم، درست مانند تماشای فیلم های هندی، احساس کردم کارگردان چقدر کودکانه، صحنهی بازی را چیده است.
تقاضای عجیب فرزندم با رویت این پیامک، سبب شد تا جستجو برای دانستن را آغاز کنم.
مخالف و موافق این خبر را کامل برانداز کردم، هرچند مطلب خاصی عایدم نشد.
می خواستم بنویسم، موتور سواری در شان یک بانوی محجوب نیست، چراکه لازمهاش، گرفتنِ فیگوری متفاوت با حجب و حیا است؛ دیدم سالهاست که خانمها ترک موتور آقایان می نشیند و کسی بر کار آنان اشکال نمی گیرد، مگر راندن با سوار شدن چه تفاوتی دارد؟ هرچند فرق داشت و من می دانستم که راندن، مانند میزبانی افراد است و تَرک موتور نشستن همچون مهمان.
خواستم بگویم زن ریحانه هست و این عمل به دلیل شباهتش به امور مردانه، تناسبی با لطافت زنانه ندارد، یادم افتاد، درست بعد از انقلاب صنعتی فرانسه، خیزش طاق زدن امور زنانه با امور مردانه سرعت گرفت و غالب سبک زندگی امروز ما نیز از تبعات آن بی نصیب نمانده!
یکباره قلمم را بر زمین گذاشتم، اصلا چرا وسط اخبار تهدیدهای جنگی، گرانی بی سابقه دلار و طلا، مسئله نخست کشور یعنی معیشت مردم، باید دیده نشود و جای آن خبری به این کم اهمیتی رسانه ای شود؟!
بیادآوردم چندی پیش نیز، در رسانه ملی، جناب مشاورِ آقای پرزیدنت، بجای پرداختن به چرایی گرانی ها، مدام از تلاش دولت برای رفع فیلتر افاضه می کرد و باورش این بود که مردم بخاطر مسئله اقتصاد قیام نکردهاند، بلکه خواستار آزادی بودند! درست مانند همان تنقلات و لقمهی کم اهمیتی که درهنگام نیازمندی افراد به غذا به آنان می دهند، تا بلکه اصل گرسنگیشان فراموش شود!
بگذریم...
سرمان گرم بازی سیاستمداران نشود، بی ثباتی بازار و کوچکی سفرهی مردم، آبستن حوادث تلخ بعدی است، ورنه آن زنی که بر موتور با قلعهی حجاب نشسته باشد، با مردان تفاوت چندانی ندارد، اشکال در ترک حصار زنانه است که آنهم بر موتور بودن و غیر آن، فرقی نیست.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمایی از دفتر صدبرگ
حاوی تصاویر رهبر معظم انقلاب در اواخر دههی ۷٠
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_بارک_لمولانا_صاحب_الزمان
#رهبرم
💠@Delneveshteeee
مجله افکار بانوان حوزوی
نمایی از دفتر صدبرگ حاوی تصاویر رهبر معظم انقلاب در اواخر دههی ۷٠ #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #ال
خاطرات یک دفتر صدبرگ؛ تلاشی برای یافتن تصویر رهبر
✍🏻 زهرا کبیری پور
اوایل دوران دبیرستان بود که تصمیم گرفتم دفتری خاص برای خودم داشته باشم. یک دفتر صدبرگ که تمامش را وقف جمعآوری تصاویر حضرت آقا کردم؛ از روزهای جبهه و دفاع مقدس گرفته تا دوران ریاست جمهوری. پایین هر عکس هم با تفأل به حافظ، شعری در وصف آن تصویر مینوشتم و گاهی هم تصاویر خاصی از شهدا را به صفحات دفترم ضمیمه میکردم تا یادشان همیشه زنده بماند.
آن روزها، برخلاف امروز، دسترسی به تصاویر حضرت آقا به این آسانی نبود. پیدا کردن عکسهایی با سایزی که بتوان در دفتر چسباند، خودش یک ماجرایی بود. پولهایم را پسانداز میکردم و با یک «عملیات روانی دقیق»، اعصاب فولادین پدرم را تحت تأثیر قرار داده و با اصرار و پافشاری، او را قانع میکردم که راهی پاساژ قدس شویم تا بتوانم عکس حضرت آقا را تهیه کنم.
حال و هوایی که بعد از پیدا کردن هر تصویر به من دست میداد را خیلی خوب بهیاد دارم.
وقتی عکسها را با دقت به دفترم میچسباندم، انگار یک تکه از تاریخ را به خانه میآوردم.
حالا و بعد از گذشت سالها هر ورق زدنِ این دفتر، سفری است به آن روزها و نگاهی عمیقتر به مسیری که این نظام با رهبری حکیم طی کرده است.
آن دفتر ساده، برای من یک تریبون بود برای بیان عشق و ارادتی که در سینه نسبت به رهبرم داشتم. عشقی که نه با هیاهو، بلکه در سکوتِ صفحات آن دفتر صدبرگ نفس میکشید و رشد میکرد.
حالا که به آن روزها برمیگردم، میبینم آن تلاشهای نوجوانانه برای پیدا کردن یک عکس، چه ریشهٔ عمیقی در وجودم گذاشته است. آن دفتر حالا فقط چند تکه کاغذ و عکس نیست؛ نگینی است از خاطرات دلبستگیهای نوجوانی به ولایت، و سندی است بر اینکه نسل ما، با عشق به شهدا و ولایت بزرگ شده است. عشقی که هنوز هم در قلبم میتپد و امیدوارم بتوانم بهدرستی پرچم آن را به دست فرزندانم بسپارم.
💠@Delneveshteeee
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
دلآرامِ جهان
آرامآرام صدای زندگی به نبض طبیعت میکوبد...
تولدی دوباره!
از خود عبور میکنیم...
گریه را معنای لبخند میبخشیم و لحظهلحظهی آمدنت را به تماشا مینشینیم.
تو میآیی!
طبیعت بیجان و خسته را به نوازش دستانت سبز میآرایی!
رنگ بر رخسار دشت و دمن میپاشی!
به گرمی و روشنی، آفتاب را به آسمان میبخشی و لبخند و مهربانیت را نثار دلها میکنی!
بهارِمن!
تو میآیی و ما منتظریم تا با آمدنت،
سلام گرم ما را بر روح سبزت،
پذیرا باشی!
✍زهرا قدیمپور
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
سلام بر گل نرگس
✍مریم بهمن
خبری بزرگ در راه است. مسافری از راه میرسد که چشم زمان، قرنها به انتظارش بوده است؛
از آن لحظه که آدم (ع) بر زمین هبوط کرد، همه جانها و جهانها انتظار او را میکشند؛ میآید و بهار را به دلها هدیه میکند.
آری، گل نرگس در راه است، به پای قدوم مبارکش سر مینهیم و بر آستان مقدسش سلام و تحیت میفرستیم:
"السلام علیک یا بقیة الله في ارضه"
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
برای امیدمان...
✍🏻 زهرا کبیری پور
ای صاحبِ روزگارِ گمشده؛
ای روشنایی پنهان پشت پردهای که ما نمیفهمیم از چه جنسیست؛
اگر زبان ما از گفتن قاصر است، نه از کمی عشق که از زیادیِ دردمندیست.
ما اهل همین کوچه پسکوچههای خاکیایم؛ نه اهل مناجاتهای پر و پیمان، نه آشنا با لحن قدیسان.
گاهی حرفهامان شبیه سوگواری چوپانی است که فقط بلد است زیر آفتاب سوزان، اسم محبوبش را صدا بزند. چه کنیم؟!
هر کس به قدر فهم خودش دلتنگ میشود.
آقا جان، ما گاهی بلد نیستیم بگوییم «وَ مُنِعَتِ السَّماء»، فقط دست میگذاریم روی سر و میگوییم «آسمان دارد خفهمان میکند». نه اینکه زبانمان کوتاه باشد! نه! دلمان بیتاب است و این دل، هر چه بیتابتر، بیزبانتر.
راستی، ما را ببخش اگر معنی «وَ انْقَطَعَ الرَّجاء» را درست نمیفهمیم. مگر میشود از تو ناامید شد؟! این ناامیدی اگر باشد فقط از عالم و آدم است، از این همه دستهای خالی که نه قدرت دارند و نه رحم.
امیدمان اگر جز به تو باشد، خودش مصیبتی است. ما مدتهاست فهمیدهایم پشت هر دری بایستی، بیفایده است جز آن دری که تو گشوده باشی.
مولای ما،
راز ما برای تو پیدا بود پیش از آنکه در سینهمان شکل بگیرد. ما از پردههای میان خالق و مخلوق نمیترسیم؛ از این دیر آمدنت میترسیم، از این طولانی شدن شبی که انگار صبحش گم شده. زمین، گویی هر روز بر اهلش تنگتر میشود. گاهی حس میکنیم سفرهی زمین باریکتر شده؛ آنقدر باریک و تنگ که حتی آهها جا نمیشوند.
آقا جان، اگر بنا بر وراثت مستضعفان است، ما مستضعفتر از امروز را نمیشناسیم. این ضعف از جنس ناتوانی نیست، از جنس زخمی است که بر روح بشر نشسته. میترسیم — و این ترس را تو خودت بهتر از ما میدانی — میترسیم در دنیایی که هر روز از طرفی بر آن ظلم میبارد، کسی نباشد که کتاب فردای زمین را ورق بزند.
پس تو بگو، آقای مهربانِ پنهان؛
هنوز وقت آن نرسیده؟!
هنوز «لمحة بصر» دور است؟!
هنوز جهان باید اینهمه سنگینی را تاب بیاورد تا فرمان تو برسد؟!
ما نه از سر بیصبری که از سر بیپناهی میپرسیم.
اگر آمدنت وعدهی حتمی است — که هست — پس دلمان را به همان «أَوْ هُوَ أَقْرَب» خوش کردهایم.
ما فقط میخواهیم زخم زمین کمی آرام بگیرد، تمام کودکان جهان خواب بیترس ببینند و دلهای ما از این حیرانی قدری رها شود.
آقاجان،
اگر صدای ما به آسمان نمیرسد، تو خودت نزدیکتر از رگ گردن ما باش.
که ما جز در خانهی تو، دیگر جایی برای گریه و امید نداریم.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
مایهی حیات و برکت
✍زهرا سادات محمدی
واژهها سردرگُم و قلم حیران؛ مدتهاست در سکوت به انتظار نشستهاند تا با دَمی عیسوی، جان تازه گیرند و به حرکت درآیند، شاید اندکی از بسیار را توصیف کنند.
میدانم اگر دریاها مرکب شوند و جنگلها قلم، باز در وصف شما درمانده خواهند ماند.
چرا که شما تجلّی نام اعظم الهی بر زمین هستید. از عهده ی وصف عظمت شما، تنها کسانی که خود نور باشند و تجلّی اسماءالهی برمیآیند.
و فرمود:
اگر تنها یک لحظه وجود مبارکتان از زمین برداشته شود، زمین متلاطم و اهل آن دچار اضطراب میگردند، چنانکه دریا با اهلش طوفانی و متلاطم می شود. (۱)
و نیز فرمود:
*لَو بَقیَتِ الأرضُ بِغَیرِ إمامٍ لَساخَتْ*؛ زمین بدون امام فرو میریزد. (۲)
براستی، در برابر بیان عظمت شخصیت شما کلمات قاصرند و قلم ناتوان از ثبت.
زمین بلاگردان شماست و به گرد محور وجودتان میچرخد؛ نه تنها زمین، بلکه همه ی هستی تابع شماست.
به برکت وجود شما، آسمان و زمین پابرجا ماندهاند و از این همه هیاهو و ظلم و ستم، از هم نمیپاشند.
خداوند اراده فرمود که به واسطه ی شما به همه ی جهانیان روزی عطا فرماید.
*بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوجودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ وَ السَّماء*؛ (۳)
به برکت وجود شماست که خلق روزی میخورند و هستیِ آسمان و زمین استوار است.
*وَ بِکُم یُمسِکُ السَّماء أن تَقَعَ عَلَی الأرضِ إلّا بِإذنِهِ*؛ (۴)
شما ستونهای آسمان و زمینید؛ خداوند بهواسطه ی وجود شما آسمان را از سقوط بر زمین نگاه میدارد.
و قلم سرِ تعظیم فرود میآورد در برابر این عظمت، و معترف است که تنها کلامی از جنس نور و لسانی نورانی توان سخن گفتن از شما را دارد.
اینجاست که واژهها در ادب زانو میزنند و قلم در برابر حقیقت وجودتان از حرکت باز میایستد.
➖➖➖
۱) اصول کافی، ج۱۷، ص۱۷۹، ح۱۲.
۲) همان، ح۱۰.
۳) بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۹.
۴) زیارت جامعه کبیره.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
به گزارش خبرگزاری زنان ایران -
آمنه عسکریمنفرد، پژوهشگر و نویسنده حوزه، در گفتگو با این خبرنگار ما با اشاره به ماهیت تمدنساز دین اسلام اظهار کرد:
" اسلام مکتبی جامع است که با ارائه برنامهای منسجم و متناسب با نیازهای بشر، قابلیت اداره همهجانبه زندگی انسانی را دارد و تحقق اهداف آن نیازمند فراهم شدن بسترهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مناسب است."
متن کامل گفتگو را در لینک زیر بخوانید:
http://zanannews.ir/162168
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI