بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِکَ و جَنّبْنی فیهِ مِن سَخَطِکَ و نَقماتِکَ و وفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.
پروردگارا! در این روز پربرکت مرا به رضایت و خوشنودی خویش نزدیک کن و از خشم و عذاب خود برهان. به من لیاقتی عطا کن تا خاضعانه تسلیم تو شوم و تو را از هرچه به اندیشهام درآید بزرگتر دانم. خدایا! در این ماه توفیق تلاوت قرآن را بر من ارزانی دار تا چشمم به درخشش آیاتت منور شده، قلبم با هدایت کتابت تسکین یابد. به حق رحمتت. ای رحمکنندهترین رحمکنندگان! آمین!
#رمضان #دعای روز دوم
#خوشنویسی
#واقفی
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #ترواش_ذهنی📃 #دوگانگی😵💫 نور، صدا، حرکت... پشت سیاهی شب، تاریکی در کمین نشسته، روبرو، آش
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#گوشی📲
گوشی به دست ، داشتم تو فضای مجازی میچرخیدم
گروه ها رو یه نگاهی انداختم و یادم اومد قرار بود دوستم بیاد خونه مون که بخاطر مریضی بچه هاش،برنامه مون رو تغییر دادیم و موقتا این دیدار کنسل شد.
گفتم چه خوبه از خودش و بچه هاش احوالپرسی کنم و یه برنامه مجدد بچینم و علاوه بر او ، از دوست دیگه مون هم ، هم زمان بخوام بیان خونه مون.
و کمی بعد یادم اومد قرار بود از یکی دیگه از دوستام آدرس یه دکتر خوب رو بپرسم که ازقضا خیلی وقت بود که این بنده خدا هم ازم چندین و چند بار درخواست کرده بود برم خونه شون و باهم دیدن کنیم.
خلاصه تو همین حین به خودم اومدم که چقدر دلتنگ دوستانی هستم که مدتیه قرار بر دیدارشون دارم اما با بهانه های مختلف این دیدار به زمانی دیرتر و دورتر واگذار شده
و داشتم صفحه گوشی را بالا و پایین میکردم که ...
چشمم به عکس پروفایل و اسم یکی دیگه از دوستام افتاد.
رو تصویر زدم و دونه دونه پروفایل هاش رو با تاسف و تحیر نگاه کردم.
چندتا از عکس پروفایل هاش مربوط به سنگ قبر پدرش بود که به تازگی و کمتر از یک سال پیش فوت شده بود.
باز هم ادامه دادم
عکس های بعدی ، عکس های بعدی پسر بزرگش که حدود 12 سال داشت، بود.
عکس هایی پر از احساس و بی احساس.
پر از حس تلخ از دست دادن و سوختن ، توام با توانایی بالایی برای تحمل این فراق
و بدون هیچ حسی از زندگی و گرمای وجود دستان کوچک مردی که 12 تا 365 روز رو پدر و مادر،عاشقانه کنارش بودن و به قدکشیدنش نگریستن و از ادب و افتخاراتش لذت میبردن و براش هزاران طرح و نقشه در آینده ای غیرقابل پیش بینی و غیرقابل تصور، داشتن.
روزهایی که باهاش دعوا کردن و تلخی،
و حالا تلخی ایی بود تلخ تر از تلخی های اون روزها.
سنگ قبری سرد در کنار سنگ قبری دیگر.
سنگ قبر پدربزرگ و سنگ قبر نوه در کنار هم.
دلتنگش شدم.
دلتنگ دوست و مادر داغداری که الان به شهر خودشون برگشتن و سوز و سرمای اولین زمستانِ بدون پدر و بدون پسر رو تجربه میکنه.
سرمایی جانکاه که فقط با صبری که خدا در وجود آدمی میریزه،قابل تحمل میشه.
امیدها و آرزوهای پرپر شده و گور به گور شده.
عجب سرنوشت و تقدیری!
هیچکس فکرش را هم نمیکرد.
و هیچکس فکرش را هم نمیکند...
فکرش را هم نمیکند که قرار است در لحظاتی بعد، تقدیر و سرنوشت، چه عروسکی برایمان در صحنه ی روزگار با ساز نزده اش به رقص آورد.
ورق میزنم...
به اولین عکس ها نزدیک و نزدیک تر میشوم.
عکس های اول...
عکس های زیبایی از تولد پسرش،
از ست بودن دو برادر در کنار هم،
از لبخند و خوشی دو برادر ،
از کیک تولدی در دست با شمع هایی روشن،
از شمع هایی که چون صاحب عکس برای همیشه جاودانه شدند
از سوختن شمع و آب شدنِ مادر
از تک فرزندی شدن و تنهایی های برادری که دیگر فرصتی برای داشتن خواهر و برادری دیگر ندارد
از داغ بر دل نشسته که چه بگویم،داغی بر تمام پیکر نشسته...
و افسوس و صد افسوس
لحظه ای درنگ لطفا...
لحظه ای تامل لطفا...
زندگی با تمام سختی ها و اندک خوشی هایش برای خودش با سرعتی بالا می تازد
شما دیگر نتاز!
شما قدری با آرامش و طمانینه طی کن
لذت ببر از داشتن ها و داشته هایی که هییییچ چیز نمیتواند در ارزشِ وجودی، با آنها برابری کند.
این قطارِ روزگار مسیر خودش را طی میکند
چه با شما،چه بی شما
چه با شمای ِ ناراحت و درمانده
چه با شمای ِ خوشحال و فرخنده
میگن چون میگذرد غمی نیست،
اما من میگویم،چون میگذرد،میگذرد
غم هست
شادی نیز هم
اما همه درگذرند از این گذر
ما نیز درگذر هستیم
کاش ...
و کاش...
#پایان✅
#باران✍
📆 #١۴٠۴/١٢/٠١
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
🆔@tarhe_tahavol🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاههای #طرح_تحول هستیم👇🌹🍃
🆔 https://daigo.ir/secret/11939349961
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #گوشی📲 گوشی به دست ، داشتم تو فضای مجازی میچرخیدم گروه ها رو یه نگاهی اند
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#زخم
_هیچکدوم از زخمهای ما موقعی که تو پارک بازی میکردیم اتفاق نیافتاده...
زخمهای واقعی رو وقتی خوردیم که در اوج انتظار بودیم، در اوج زندگی.
کاش هنوز هم بچه بودیم و دردهامون موقع بازی به چندخراش کوچک روی دست و پا محدود میشد.
همهی نگرانیمون معدل کارنامهی پایان خرداد بود و شادیهامون به کوچکی یک توپ لاستیکی یا عروسک پارچهای دست دوز بود. آخر هفتهها همیشه مهمانی داشتیم. و همه خونهی پدربزرگ جمع میشدیم. تنها دغدغهمون این بود که کسی در بازی جرزنی نکنه!
مامان و بابا هنوز جوان و سرزنده بودند و برای همه چی حوصله داشتند...
حالا هیچ کدوم نیست، نه خوشیها، نه مهمونیها، نه خراشها و قهر و آشتیهای بچگی، نه جوانی مامان و بابا...
زخمها هیولا شدند که روح رو میبلعند و زندگی روی هزار پاشنه میچرخد و قرار ندارد.
حالا ترسها از آینده است، خوشیها ناممکن و زیر سنگ هزار آرزوی نرسیده است. دلهامون میوههای کال و گس نرسیده اند که وقت چیدنشون نیست ولی روی زمین افتادند.
بچگیهامون کجا رفت؟ تو بیابون بزرگسالی چرا به هیچ جا نمیرسیم؟
#پایان✅
#@zohreghafori ✍
📆 #١۴٠۴/١٢/٠١
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
🆔@tarhe_tahavol🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاههای #طرح_تحول هستیم👇🌹🍃
🆔 https://daigo.ir/secret/11939349961
AUD-20221204-WA0000.
زمان:
حجم:
3.6M
🌺صوت حدیث کسا
🎤محسن فرهمند
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
سلام به همگی همراهان گرامی🌹
بعد از مدتها که از دنیای قلم و نوشتن فاصله گرفتهبودم تصمیم گرفتم دوباره بنویسم.
میخواهم اولین حرکت را با ویرایش داستان بلند سپهر شروع کنم.
انشاءالله به زودی ویرایشش رو شروع میکنم و قسمتها را یکی یکی داخل کانالم یعنی (گلهای سهیلی سپهر) بارگذاری میکنم.
امیدوارم همایتها، نظرات و انتقادات همگی عزیزانی در گروههای مربوط به باغ انار پیامم را مشاهده میکنند، در ویراش این اثر به حقیر انرژی و انگیزه مضاعف برای ادامهٔ کار بدهند
آدرس کانال:
https://eitaa.com/golhaye_soheilye_sepehr
سپاسگزارم از همراهیتان
ارادتمند شما
«سپهر»