Khamenei.ir6_144253728901879068.mp3
زمان:
حجم:
12M
قرائت دعای توسل
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #اینجاـمیانـشهر🪟 پاهایم گزگز کرد. چیزی سنگین در ریههایم پیچید و نفسم
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#ثروت_یا_زندگی💰
___
صدای تقتق قفل در، در خانه میپیچد. قفل در جا به جا میشود.
تکان میخورد و باز میشود.احسان، با کت و شلواری مشکی، وارد خانه میشود. سکوت خانه، اولین چیزی است که او را بیدار میکند.
مبلی قهوه ای رنگ، در نور کم رنگ خانه، دیده میشود. مقابلش تلویزیونی بزرگ به چشم میخورد.
پنجره هایی سیاه و کدر، کنار آشپزخانه دهان باز کرده است. خانه را استنشاق میکند؛ با تمام توانش فشار میآورد، انگار دنبال رد بویی است.
تاریکی خانه، در گوشه ای از چشمش، او را اذیت میکند.
مکثی میکند؛ آرام میگوید:
- کسی خونه هست؟ الو.. بچه ها، اینجایین؟
چشمانش را باز و بسته میکند و تمام خانه را برانداز میکند.
قدم بعدی را که بر میدارد، چشمش به اتاق بچه ها میافتد. کمدی که داخلش، هیچ چیزی دیده نمیشود.
ابروهایش را با تعجب بالا میاندازد.
میز خالی شان، باعث میشود چشمانش را روی میز قفل و نفسش را در سینه اش حبس کند. چهره اش مانند لبویی تازه، کبود میشود.
چشمانش را از میز میدزد و ابروهایش را بالا میاندازد؛ تلفنش را از داخل جیبش بر میدارد؛ لحظه ای به آن خیره میشود. تلفن را روشن میکند. چشمانش میان اسم همسرش و عباس، همکارش در بندرعباس، میچرخد.
تلفنش در دستانش میلغزد. لبانش را میجود.
دست دیگرش را در کُتی می کند که میلیون ها تومان، پولش است.
ادامه میدهد:
- بذار حالا بهش زنگ بزنم ببینم پولا چیشدش.
و بعد عباس را انتخاب میکند.
- سلام عامو چیکار داری؟ چیزی شده زنگ زدی؟
- سلامتی.. قضیه ی کانتینر توی بندر چیشد؟ پولا واریز شد؟
- آره واریز شده...
ِ سکوت داخل تلفن بیشتر از سکوت داخل خانه میشود. گویی که کسی پشت خط نیست.
صدایی که نمی شنود، تلفنش را از بغل گوشش کنار میآورد و به خدیجه، همسرش زنگ میزند.
لحظه ای بوق میخورد و تماس قطع میشود. ابروهایش را بالا میاندازد. تلفنش ویبره میرود.
پیام از طرف خدیجه است. مکثی میکند و آب دهانش را قورت میدهد.
- سلام. ما رفتیم خونه بابام، حالا خودت بمون و پولات. همش فکرت برای کارت کار میکنه.. اصلا انگار ما نیستیم.. برو بابا...
جمله که تمام میشود، دستانش میلرزد. زانوهایش شل میشود ؛ پس از چند لحظه، نفسش را بیرون میدهد و گوشی اش را پرت میکند؛ گویی که حرص تمام جملاتش را در آورده است. موهایش را چنگ میزند.
خردهشیشه هایی از صفحه تلفنش، روی سرامیک سرد داخل راهرو، میدرخشد.
- گوشی دومش را از داخل کیفش بیرون میآورد. پیام های واریزی را که نگاه میکند، همسرش و بچه هایش، چشمانش را پر میکند. سعی میکند به آن ها اهمیتی ندهد و چشمانش را میبندد.
دیگر تنها شده است. لبانش آویزان میشود.
مکثی میکند و با خودش میگوید:
- مغزم شلوغه خب. به منم حق بدین. اه.. احسان تنها شدی..
با لبانی آویزان، طرف مبل قهوه ای رنگ میرود و خودش را در میان آن همه تنهایی رها میکند.
انگشتان دستش میلرزد. تنها چیزی که در آن خانه شنیده میشود، صدای تیکتاک ساعت است.
#پایان
#قلمفضانورد✍
📆 ۱۴۰۵/۶/۲۴
🆔 @tarhe_tahavol⏳
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاههای #طرح_تحول هستیم👇🌹🍃
🆔 https://harfeto.timefriend.net/17896691302853
AUD-20221204-WA0000.
زمان:
حجم:
3.6M
🌺صوت حدیث کسا
🎤محسن فرهمند
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
@Avajeh404عهد مهر.mp3
زمان:
حجم:
6.6M
🎙اینجا آواژه صدای واژههای شما
#ویژهآغازسالتحصیلی
✨عهد مهر
🎙امین اخگر
🎛 امین اخگر
#دانشآموز
#ماهمهر
@Avajeh404
@ANARSTORY
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙اینجا آواژه صدای واژههای شما
✨بوی ماه مهر
✍🏻مریم ریوشی
🎙مهشید عابدی
زنگ تمام مدرسه ها به صدا در آمد، الا مدرسه ی تو
امروز، نگفتی: مادر عجله کن مدرسه ام دیر شد
نگفتی: باید قول بدهی از آن جامدادی که دوستم خریده برایم بخری!
پول هست مادر !
به اندازه ی کافی برای لوازم تحریر امسال پول کنار گذاشته ام.
گویا مهر امسال مهربانی خدا را بر مهر مادر ترجیح دادی و به آغوش نور برگشتی
چه زیبا سفری.
در آغوش خدایت بمان و برای دنیای نا آباد ما دعاکن.
مهرت به جان و دلم مهربانم🥀
#مدرسهشجرهطیبه
#سال_تحصیلی
#مهر_ماه
با ما همراه باشید⬇️
@Avajeh404
@ANARSTORY