eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
886 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #دار_و_ندار🧩 این روزها بیشتر ساکتم و تماشا می‌کنم. و با بی‌عاطفگیِ محض، خ
💥 📃 🦿 این روزها ساکت‌تر از قبل جای پایم را محکم می‌کنم و به تماشا می‌نشینم. پر از سکوت می‌شوم تا هیچ‌کس متوجه تصمیمم نشود. شاید آن‌ها ندانند، اما خودم خوب می‌دانم: نرفته، دلتنگم. دلم زیادی کوچک است برای تنگ شدن. می‌دانم؛ ماندن، خودِ نابودی است. همسفرانم یک‌به‌یک راهی آینده‌اند؛ راهی مزارع سبز و خاک‌های مرغوب. رها می‌شوند؛ نگاهی به من و مادر می‌اندازند و اوج می‌گیرند. دیگر به ما نگاهی ندارند؛ سبک‌بالیِ پرواز، سرمستشان کرده برای اوج گرفتن و محو شدن در نور خورشید. سهم من از آن‌همه تکاپو و شوق، ماندن روی شاخه خشکیده مادر است. شاخه مادر امروز تمام جانش را به خاک سپرد. هنوز سفت و سخت به قامتخشکیده‌اش چسبیده‌ام. برای عاقبت‌به‌خیر نشدنم، برای ناکام ماندنم اشک می‌ریزد. آرامش می‌کنم: — بیشتر از پرواز، تماشای رقص قاصدک‌ها را دوست دارم. نگاهش خشکیده است. خیلی طول نمی‌کشد تا خاک، نگاه مرا نیز پر می‌کند. نمی‌دانم چندین و چند فصل می‌گذرد؛ اما دیشب رویای پرواز را دیدم. در سکوت خاک، منتظر بهار می‌مانم. ✅ @Rashidmy1 📆 ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ 🆔 @tarhe_tahavol⏳ 🆔 @ANAR_NEWSS🎙 ♨️https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاه‌های هستیم👇🌹🍃 🆔 https://abzarek.ir/service-p/msg/5550083
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Khamenei.ir6_144253728901879068.mp3
زمان: حجم: 12M
قرائت دعای توسل 🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جماعت غربگدا برای شستن بدعهدی کدخدا، دروغ بستن که «تندروها خودسرانه ۳ کشتی رو زدن تا تفاهمنامه رو خراب کنن!» پاسخ قاطع سردار محبی: اقدام خودسرانه ممکن نیست؛ این سیلی با هماهنگی کامل مسئولین بالاتر و جواب نقض عهد سوم امریکا بود و به ۱۶ تیر برگردیم باز هم میزنیم! 🗣 Sadra  @twtenghelabi
اینکه اینا همه شون متفق القول دارن از پذیرش و میگن، مصرف داخلی نداره؛ چون رهبر جوان و سپاه نمی‌پذیرن. قطعا دارن سیگنال میدن به طرفِ مقابل که تا می‌تونی ترور کن، تا به ما برسی. ما حاضریم کشور رو دو دستی تقدیم اسرائیل کنیم، فقط بذار ما تو قدرت بمونیم. والسلام 🗣 Maryam Dehghani @twtenghelabi
کرباسچی: به هر قیمتی باید جنگ تمام شود. رضوی: مثلا چه کار کنیم تا جنگ تمام بشود؟ کرباسچی: مهرآیین را چرا گرفتند؟ رضوی: نگفتید چه کار کنیم تا جنگ تمام بشود؟ کرباسچی: تاجزاده را چرا گرفتند؟ رضوی: بالاخره چه کنیم تا جنگ تمام بشود؟ کرباسچی: اسم شما چیه؟ خضاب؟ پس چرا موهات سیاهه؟ 🗣 رضا یزدان پرست @twtenghelabi
هدایت شده از روایت قم
بعضی خاطره‌ها را نمی‌شود فقط شنید باید نشست. باید آرام خواندشان. باید گذاشت کلمه‌ها ته‌نشین شوند. این خاطره را حاج‌آقای ماندگاری از مرحوم آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی نقل می‌کند؛ خاطره‌ای از روزهای آخر عمر امام که هرچه بیشتر در آن می‌مانی، بیشتر احساس می‌کنی امام، آن روز در جماران، فقط با آدم‌های داخل آن اتاق حرف نمی‌زده است. انگار حرفش را برای سال‌های بعد گذاشته بود. برای ما. می‌گفتند در روزهای آخر عمر حضرت امام، مسئولان را احضار کردند. حدود پنجاه، شصت نفر آمدند و در اتاق کوچک امام در جماران نشستند اما هیچ‌کس نمی‌دانست چرا، حتی حاج احمد آقا. وقتی از او پرسیدند چه خبر است، گفته بود: «من هم نمی‌دانم.» تصورش را بکنید. پنجاه، شصت نفر در اتاقی کوچک نشسته‌اند. همه منتظر. همه ساکت و آن پیرمردی که سال‌ها یک ملت را از میان آتش و خون عبور داده، روبه‌روی آنها نشسته است. کسی نمی‌داند قرار است چه بشنود. سکوت، سنگین‌تر از همیشه روی اتاق افتاده. تا اینکه امام سکوت را می‌شکند: «بسم‌الله الرحمن الرحیم.» و بعد می‌فرماید: «تا دیشب برای من مسجل نبود که این نهضت تا ظهور باقی می‌ماند؛ اما دیشب در عالم بالا تثبیتش کردند.» همین یک جمله کافی بود که آدم را میخکوب کند. اما امام هنوز حرفش تمام نشده بود. فرمودند: «شما را خواستم که بگویم از قطار این نهضت پیاده نشوید.» تمام شد. نه سخنرانی بلندی بود. نه استدلالی طولانی. نه نقشه‌ای روی میز بود. فقط یک جمله: از قطار پیاده نشوید. فرشته چترعنبری یک‌شنبه | ۱۹ مهر ۱۴۰۵ | قم 📌 @revayat_qom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا