eitaa logo
ذاکرین آل الله
296 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
1.5هزار ویدیو
322 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
مهر شما در دل عاشق فتاد خیر دو دنیا به من این فیض داد باب کرم هستی و باب المراد اسئَلُکَ بحودک یا جواد تا که توسل به تو آغاز شد هر گرهی داشت گدا باز شد ای نمک سفرۀ سلطان طوس محضر تو خیل ملک خاک بوس آینۀ صورت شمس الشموس دلخوشیِ عمر انیس النفوس ای علی اکبر ملیح رضا حلقۀ موی تو ضریح رضا جود تو شد مظهر کُلِّ صفات نام تو فتاح همه مشکلات نازترین تک پسر کائنات حق بده بابات بمیرد برات بوسه زلبهای تو کار رضا ای همۀ دار و ندارِ رضا گوشۀ حجره شده جایت چرا ؟ مرگ شده ذکر و دعایت چرا ؟ بسته شده راه صدایت چرا ؟ آب نیاورده برایت چرا ؟ شعله به جان و دل زهرا مکش جان رضا روی زمین پا مکش ضربه به حیثیت افلاک خورد رنگ کبودی به رخی پاک خورد موی به هم ریخته ات خاک خورد داد زدی دورِ لبت چاک خورد با جگر سوخته پرپر زدی بر دَرِ حجره چقدر سر زدی خون ز لب خشک تو پاشید وای لحظۀ پرپر زدنت دید وای چشم به چشمان تو خندید وای تشت زنان دورِ تو رقصید وای شعله به جان تو چنین ریخته آب به پیش تو زمین ریخته آب نخوردی ... بدنت پا نخورد یک نخی از پیر و هنت پا نخورد در ته گودال تنت پا نخورد مثل حسین بر دهنت پا نخورد یاد حسین دیدۀ تر داشتی هر چه سرت آمده ، سر داشتی چنگ به موی سرش انداختند روی تن بی سر او تاختند خیل زنان رنگ ز رخ باختند پیکر غارت شده نشناختند عمۀ سادات زمین گیر شد بر سر بوسیدن رگ پیر شد طول کشید از نَفَس افتادنش حنجر پاشیده روی دامنش عده ای اعراب دَمِ رفتنش با کتک از کرب و بلا بُردنش عمه از آن لحظه گرفتار شد ناقه نشین راهی بازار شد 🔸شاعر: ____________________________ 🔹
خون شد از غم دلِ خدا جويم درد بسيار و نيست دارويم ميفشانم سرشك و ميگويم يا جواد الائمه ادركني سينه اي پُر شرار دارم من دل و جاني فكار دارم من دو جهان با تو كار دارم من يا جواد الائمه ادركني روزگارم ز غم تباه شده قلبم از معصيت سياه شده راهِ من منتهي به چاه شده يا جواد الائمه ادركني خسته و دلشكسته و زارم گره افتاده است در كارم جز به كويت كجا پناه آرم؟ يا جواد الائمه ادركني اي كه روح عبادتي مارا عذر خواهِ قيامتي مارا جانِ زهرا عنايتي مارا يا جواد الائمه ادركني تشنه ام تشنه بر من آب بده گنهم را ببر ثواب بده به گداي درت جواب بده يا جواد الائمه ادركني دردِ من را دوا كني چه شود؟ حاجتم را روا كني چه شود؟ قسمتم كربلا كني چه شود؟ يا جواد الائمه ادركني عزت عالمين ميخواهم نجف و كاظمين ميخواهم طوفِ قبر حسين ميخواهم يا جواد الائمه ادركني من كه چون شمع بر فروخته ام از غم غربت تو سوخته ام چشم بر رحمتِ تو دوخته ام يا جواد الائمه ادركني همسرت كرد نامراد تورا ساخت مسموم از عناد تورا اي كه خوانده پدر جواد تورا يا جواد الائمه ادركني 🔸شاعر: ________________________ 🔹
این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند کف می زنند تا نفست را فدا کنند یا جای اینکه آب برایت بیاورند همراه ناله­ی تو چه رقصی به پا کنند باید فرشته ها، همه با بال­های خود فکری برای چشمِ پراشک رضا کنند هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند این قدر پیش چشم همه دست وپا مزن اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند بال فرشته های خدا هست پس چرا؟ این چند تا کنیز تو را جابجا کنند حالا که می­برند تو را روی پشت بام آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند تا بام می­برند که شاید سر تو را در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند حالا کبوتران پر خود را گشوده اند یک سایبان برای تنت دست و پا کنند 🔸شاعر: ___________________________
داغ اين ماه كه تنها پسر خورشيد است مثل يك درد به جان جگر خورشيد است دل شب سوخته از شعله زخم جگرش سينه افروخته از آتش آه سحرش از همان كودكي آتش به جگر داشته است كمتر از يك دهه از عمر ، پدر داشته است سالها مي شود از زندگي اش سير شده است اول راه جواني چه قدر پير شده است غمش از طايفه ی آن غم خاكستري است چون دل خاطره ی سوخته اش مادري است خلوتش غلغله از مردم چشمان تر است ميشود گفت كه او كشته ی ديوار و در است نشد آخر دلي آواره دردش بشود مرهم مرگ مگر چاره دردش بشود تا كه آرام شود مرغ دل در قفسش سرمه ی صبر كشيده است به پلك نفسش نه كه با آتش اين زهر كنار آمده است جگرش با نفس سوخته بار آمده است بي سبب نيست اگر اينهمه بي تاب شده است حتم دارم كه تمام جگرش آب شده است حالت خسته چشمش چه ملال انگيز است دهنش نيز كه از خون جگر لبريز است ديده را بست كه از درد بپيچد به خودش ناگزير است كه از درد بپيچد به خودش اي خدا با كه بگوئيم چه آمد به سرش دست و پا زد كه بيايد به كنارش پسرش اي خدا با كه بگوئيم دل حساسش سوخت با توطئه ی يار نمك نشناسش آي زنها به غم بي كسي اش دف نزنيد پاي اين از نفس افتاده چنين كف نزنيد در نبنديد بمانيد جوابش بدهيد جگرش سوخته زنها كمي آبش بدهيد نسبش راه به سر منزل عصمت دارد آي زنها پسر فاطمه حرمت دارد روي اين خاك ، غريبانه تنش را نكشيد گردنش زخم شده پيرهنش را نكشيد اگر اين شد كه سرانجام به بامش ببريد آي زنها كمي آرام به بامش ببريد نکشیدش که تنش لطمه ی دیگر نخورد یا سرش با لبه ی تیز دری بر نخورد كمي آرام كه دارد كمرش ميشكند آخر از تيزي اين پله سرش ميشكند مادرش گرم تماشاست مواظب باشید این جگر گوشه ی زهراست مواظب باشید بر سر بام كه برديد رهايش نكنيد مثل غارتزده كرب و بلايش نكنيد بگذاريد بماند به تنش پيرهنش نكند با تب خورشيد بسوزد بدنش آي زنها كمي آرام ، رسيده پيغام او امام است مبادا كه بيافتد از بام 🔸شاعر: ___________________________
یک باغ روضه دارد این لاله در شکفتن کی می شود خزان را با یک اشاره گفتن اي جانِ زهر آلود از جامِ زهرِ کینه باید که شرحِ غم را با گوشِ جان شنفتن چون خاطراتِ عمرت در طولِ زندگانی آن هم خلاصه گشته در موسمِ جوانی از دردِ غربتِ تو آخر کسی نپرسید دل مردگان کجا و این روحِ آسمانی بر شانه های کوچک سنگینیِ امامت دردا یکی نبوده از تو کند حمایت مظلومی‌ِ تو این بس حتی میانِ خانه همسر نموده بر تو با زهرِ کین خیانت دردِ تو دردِ کوچه از رنج های مادر آن ماجرای تلخ و ظلم و جفای مادر ديوار و در عذابي ست هر لحظه پيشِ چشمت یک عمر داری بر لب روضه برای مادر با هلهله نشستند آری به این بهانه پای شهادتت ای شاهنشهِ یگانه غربت حکایتی شد در کاظمینِ چشمم بردند جسمِ گل را تا روی بامِ خانه افتاده در دلم تا شورِ غم و عزایت دارم ز دستِ گردون هر لحظه من شکایت یادِ شهیدِ دشتِ کرببلا کنم تا در روضه‌ سیلِ اشکم جاری شود برایت دیدی که شمر آمد در قتلگاهِ جدت رفته به عرش اعلی ای وای آهِ....جدت زینب به مقتل آمد شد قامتش خمیده شیب‌الخضیب دیده تا روی ماهِ جدت! 🔸شاعر: ___________________________
  مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود گریه مکن بهانه به دست کسی مده با گریه هات هیچ مدارا نمی شود خسته مکن گلوی خودت را برای آب با آب گفتن تو کسی پا نمی شود این قدر پیش چشم کنیزان به خود مَپیچ با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود گیسو مکش به خاک ؛دلی زیر و رو شود در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود باور کنم به در نگرفته است صورتت؟ این جای تنگ و این قد و بالا...نمی شود! با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند جز هلهله جواب مهیا نمی شود با غربتی که هست تو غارت نمی شوی نیزه به جای جای تنت جا نمی شود خوبیِ پشت بام همین است ای غریب پای کسی به سینه تو وا نمی شود 🔸شاعر: _________________________ 🔹
یکبارِ دیگر شد جسارت کنج حجره مزد محبت شد خیانت کنج حجره شاگردِ جعده(لع) کار دستِ شیعه داده فتنه گری کرده سرایت کنج حجره از زهرِ أمّ الفضلِ ملعون شعله ور شد قرانِ سرتاسر فضیلت کنج حجره خیری ندید از همسری که قاتلش بود انداخت او را بد به زحمت کنج حجره دور و برش با عشوه ظرفِ آب در دست کِل می کشید آن بی مروّت کنج حجره لبهایش از فرط عطش از حرکت افتاد بیتاب شد در اوج غربت کنج حجره دلتنگِ بابا بود... دلتنگِ نگاهش دلتنگِ قدری عشق و رأفت کنج حجره یخ کرد دستانش، سرش سنگین شد و سخت- افتاد با پهلو، به صورت کنج حجره بخشنده بود و تا که محکم بر زمین خورد ویران شد ارکانِ سخاوت کنج حجره جان داد در اوج جوانی مثل مادر میرفت مشتاقِ شهادت کنج حجره با پای دل میرفت گریان سمت کوچه با داغ مادر داشت خلوت کنج حجره شد قاتلش آتش، لگد، قنفذ(لع)،مغیره(لع) جان داد پایِ این مصیبت کنج حجره! 🔸شاعر: ___________________________
اُفتاده است رویِ زمین و برابرش لبخند می زند به تقلاش همسرش اُفتاده است رویِ زمین دید مثلِ او اُفتاده است در وسطِ کوچه مادرش جُرعه به جُرعه آب زمین ریختند و او از بس که آب گفت تَرَک خورد حنجرش قسمت نبود آب بنوشد بجای آن خاکی شده است حیف لبان مطهرش باب الحوائج است ولی می توان شنید از بینِ حُجره ناله یِ موسی بن جعفرش این دفعه می زدند به دَف تا که جان دهد کَف می زدند وقتِ نفسهای آخرش از پا گرفته و بدنش می کشند...وای تا پشتِ بام ریخته گُلهایِ پرپرش خون گریه می کند لبه یِ تخته سنگ ها از بَس که خورد بر لبه یِ پله ها سرش این پشت بام گودی گودال نیست شُکر با پا نیامده است کسی رویِ پیکرش سخت است فکر این غم و سخت است باورش مردی که قاتلش بشود زخمِ همسرش 🔸شاعر: ___________________________
زهری تمامیِّ جگرش را گرفته بود سیلاب خون دو چشم ترش را گرفته بود طوبای باغ سبز "رضا" زرد زرد شد آفت تمام برگ و برش را گرفته بود از درد مثل حضرت زهرا س خمیده شد با دستهای خود کمرش را گرفته بود جان می کند مقابل چشم کنیزها... یک عده پست دور و برش را گرفته بود رقص و صدای هلهله های بلندشان تأثیر آه شعله ورش را گرفته بود دور از مدینه غربت بغداد را چشید ارث غریبی پدرش را گرفته بود شکر خدا نه پیرهنش دست خورده بود نه نیزه حجم بال و پرش را گرفته بود ... در پیش چشم مادر پهلو شکسته ای شمر از قفا سر پسرش را گرفته بود با ضربه های ممتد او استخوان شکست در پیش خواهری که سرش را گرفته بود ای کاش بیخیال شود ساربان فقط. انگشترش ولی نظرش را گرفته بود 🔸شاعر: ______________________
کفن برای تو از جنس ناب آوردند برای درد فراقت گلاب آوردند چقدر ناله آبم دهید سر دادی ولی به خنده برایت سراب آوردند مکررا تو خودت را زمین زدی از درد چگونه درد تو را دیده تاب آوردند همینکه مادر خود را صدا زدی آنها بساط هلهله را با شتاب آوردند نگاه پر زخدایت پی شهادت بود اجابت از طرف مستجاب آوردند به اختیار خودت جام زهر نوشیدی برای جد غریبت شراب آوردند برای اینکه بگویند نامسلمانست برای حضرت قرآن کتاب آوردند سنان و حرمله و شمر بی نزاکت را برای زخم زبان و عذاب آوردند سر بریده طفلی برای لجبازی به پیش چشم کبود رباب آوردند برای له شدن غیرت و غرور حسین بدست اهل و عیالش طناب آوردند 🔸شاعر: ________________________
┈•‌‌‌‌‌‌꧁بٰابُ༼﷽༽الْحَرَم꧂•┈ •|⇦وَدَاعَاً يَالجَوَادْ .. و توسل به ابن الرضا حضرت جوادالائمه علیه السلام به نفسِ الحاج ملا باسم کربلایی•✾ ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ .. وَدَاعَاً يَالجَوَادْ .. ـــــــــــــــ يَاجَوَادِ العِتْرَه يَالمَاكُو مَثِيلَكْ كَرْبَلَاءِ الثَّانِيَه شِفْنَه ابْرَحِيلَكْ يَالمِتِتْ عَطْشَانْ وِ امْگطَّعْ دِلِيلَكْ عَالسَّطَحْ مَطْرُوحْ مَا وَاحِدْ يِشِيلَكْ حِزِنَّه اللّيلَه زَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ ـــــــــــــــ يِنْسِمِعْ مِنْ شِدَّةِ السَّمْ عَالِيْ وَنَّكْ وَحْدَكِ اِوْ أحْبَابَكِ ابْعِيدِينْ عَنَّكْ لَا أخُوكِ الحَاضِرِ اِوْ لَا حَاضِر ابْنَكْ الله كَاتِبْلَكْ تِسِدْ بِالغُرْبَه جِفْنَكْ الأهَلْ عَنَّكْ بِعَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ ـــــــــــــــ إلْمَنِ اتْدِيرِ الوَجِه سَاعَةْ غِيَابَكْ اعْليكْ أُمِّ الفَضِلْ سَدَّتْ حَتَّى بَابَكْ وِ القَدَرْ مِنْ يَثْرِبِ البَغْدَادْ جَابَكْ ابْخَامِسِ اِوْ عِشْرِينْ رِحْتِ ابْعِزْ شَبَابَكْ العَرِشْ لَابِسْ سَوَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ ـــــــــــــــ مِنْ قُبَضْ عِزْرِيلْ رُوحَكْ شَافْ چَبْدَكْ اِوْ ظَلْ ثَلَثْتِيَّامْ مَـلْكِ الموتْ عِنْدَكْ ايْعِزْ عَليهِ ايْعُوفَكِ ابْهَالحَالَه وَحْدَكْ لَا چِفَنْ لَا نَعِشْ لَا مَحْفُورْ لِحْدَكْ عِلَنْ رَبَّكْ حِدَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ ـــــــــــــــ ليلَةِ اغْيَابَكْ يِزِيدِ الهَمْ جَرِحْهَا مِثِلْ صُبْحِ اهْدَعَشْ يومِ الطَّفْ صُبُحْهَا اجْنَازِتَكْ بِالشَّمِسْ مَا وَاحِدْ لِـمَحْهَا وِ الطُّيُورِ اتْظَلِّلِ اعْليكِ ابْجِنِحْهَا بِچَتْ كِلِّ العِبَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ ـــــــــــــــ صَحْ مِتِتْ بِالغُرْبَه وَ اخْبَارَكْ حَزِينَه لَچِنْ جِسْمَكْ مَا سِمَعْنَه امْسَلِّبِينَه اِوْ صَدْرَكِ ابْحَافِرِ الخيلِ امْرَضْرِضِينَه اِوْ رَاسَكِ امْنِ المَگفَه لَا مَا گاطِعِينَه سَلِيبِ اعْلَه الوِهَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ ـــــــــــــــ عيلِتَكْ مِنْ مِتِتْ مَـا وَاحِـدْ هِضَمْهَا بِالحُّفُظْ وِالصّونْ مَحَّدْ يِدْنَه يَمْهَا ويلِيْ زينَبْ حِرْگوا اعْليهَا خِيَمْهَا ابْسوطْهُمْ ضرْبَوا مَتِنْهَا اِوْ سَالْ دَمْهَا الخِيَمْ صَارَتْ رَمَادْ وَدَاعَاً يَالجَوَادْ .