eitaa logo
کانال مداحی باسبک عاشقان حضرت زینب(س)
32.6هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
802 فایل
ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
مشاهده در ایتا
دانلود
. |⇦•هر چه آمد به سرم .. و و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی ●━━━━━━─────── جز خدا من به عمرم به کسی رو نزدم هرچه آمد به سرم دست به زانو نزدم رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند روی دستم پسر محتضرم را کشتند حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود چیدنش تیر نمی خواست نسیمی بس بود «سیدتی یا رباب....» روی این دستم تنش، برروی این دستم سرش آه بفرستم خدا نعش ر ابرای مادرش *رباب داره میبینه خواهر و برادر رفتن پشت خیمه، خانم زینب دید ابی عبدالله داره با غلاف خاکها رو کنار میزنه بچه رو با احترام گرفت گذاشت درون خاک... عمه ی سادات دید امام حسین هی خیره خیره داره نگاه میکنه ..گفت: حسین جان خاک رو بریز راحتمون کن الان بچه ها می ریزند پشت خیمه، صدا زد.‌ خواهرم نمی تونم.. آخه هنوز داره لباش می خنده چه جوری خاک بریزم رو صورت این بچه..؟ حسین جان خدا رو شکر خاک رو ریختی رباب رو راحت کردی.. اما یک ساعت نگذشت دیدن حرمله نیزه اشو بلند میکنه رفت پشت خیمه هی نیزه رو تو خاک میزنه یه وقت عمه ی سادات گفت: رباب صورتتو برگردون..میخوام بگم رباب! غارت که تموم شد عمه ی سادات زن و بچه ها روجمع کرد یه گوشه یه وقت دیدن اسبا دارن رفت و آمد میکنند..خانم زینب دید یه خانمی هی خودشو زیر دست و پای اسبا میندازه... من که همه رو جمع کردم، نگاه کرد دید ربابه، رباب بیا کنار زیر دست و پای اسبا می میری... گفت: خانم میخوام یه جور زیر دست و پای اسبا برم.. این اسبا گرد و غبار میکنند می ترسم بچه ام از زیر خاک بیرون بیاد.. ببین یه مادرچه با معرفته حاضره زیر دست و پای اسب بره تلف بشه بمیره اما بچه ی مرده اش از زیرخاک بیرون نیفته اما عصر عاشورا واویلتا عصر عاشورا دیدند یه بدن و با نیزه بلند کردن..* دیدم با نیزه تنت رو از زمین بلند کرد جلو چشام بگو بخند کرد به حلقومت یه نیزه بند کرد رگاتو دیدم یه عده نابلد بریدند چقدر سرت رو بد بریدند *فقط برا یه شهید از عالم بالا تسلیت گفتن ...دیدند حسین فاطمه خودشو باخته..آرام باش حسین جان این بچه رو میبرند بهشت شیرش میدن..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•چرا اینقدر بی قرارین.. علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی ●━━━━━━─────── شب هفتم شیر آوردن نذر اون که شیر نخورده چرا اینقدربی قرارین بچه اتون که تیرنخورده مجلس زنونه امشب روضه رو بهتر میفهمه حرف مادر عزادار رو فقط مادر میفهمه بری از هرکی بپرسی میگه باورم نمیشه بچه ی شیرخواره رو لب تشنه کشتندمگه میشه؟؟ به خدا تصورش هم دل ما رو می سوزونه بچه آب بخواد و بابا نتونه آب برسونه ولی کربلا چه کردندغم ما رو زنده کردند پسر از تشنگی جون داد پدر و شرمنده کردند حرفِ إن ترحمونی جون ِآدمو می گیره هی میگفت آبش بدید یا آبشم ندید می میره یه دفعه صدایی اومد علی اصغر یه تکون خورد خون گرفت صورت شاه و تیر رو دید به استخون خورد اون طرف رباب تو خیمه دنبال خبر می گرده این طرف حسین با گریه هی میره هی برمیگرده بچه رو داد دست زینب روضه رو سر بسته گفته *بچه تیرخورد تنهاکسی که می تونست به ابی عبدالله کمک کنه فقط زینب بود این بچه تیرخورده سر آویزونه برد پشت خیمه زنها...* بچه روداد دست زینب روضه روسربسته گفته زینبم مراقبت کن یه موقع سرش نیفته نمی خوام رباب ببینه خواهرم دل بی قرارم بچه امو محکم بگیرش تیر رو میخوام در بیارم یاد اون ساعتی افتاد که توی مدینه مردن وقتی از سینه ی مادر میخ و با هم می کشیدن *بدجور حسین مستأصل شده بود. میگن عمه سادات تو‌ مصیبتهایی که تو زندگیش دو جا کم آورد چشماشو بست...یکی اون لحظه ای بود که با ابی عبدالله اومد پشت خیمه که وقتی ‌امام حسین گفت: محکم بگیر علی رو، فهمید میخواد تیر رو دراره یهو چشماشو بست هول کرد.. خیلی ترسید چون دید امام حسینم به نفس نفس افتاده... یه جام اون موقعی بود که دید نامرد لگد به در خونه میزد.. صداش تو صدا گم بود هی میگفت جلوتر نیا..* «تو که می سوختی محسن عجب آغوش گرمی داشت از این غم هیچکس مثل رباب آتش نمی گرفت» یا باب الحوائج یاعلی اصغر...لالای لالای لالای لالا لالایی لالایی..لالای لالای لالای لالا لالایی لالایی.. یکم آروم گریه کنید علیم خوابیده خنده رو لباشه مگه چه خوابی دیده خواب دیده برگشته عموش خواب دیده خوب شده گلوش خواب دیده روی صورتش بارون چکیده .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
السلام علیک یا اباعبدالله ▪️دل را برای روضه ی اشکت مذاب کن ▪️ما را برای نوکری ات انتخاب کن ▪️ای ناله‌ی گلوی تو ،معراج اولیاء ▪️با داغ خود، به سینه‌ی ما انقلاب کن ▪️عمری گذشت و ما حرمت را ندیده‌ایم... از امام صادق پرسید آقا کربلا مشرف شدم آقا،فاصله ی زیارت بعدیم چقدر باید باشه، فرمود یک ماه... کربلا ندیدنش یه درده، اما دیدنش هزار درده یک ماه هم ک از کربلا فاصله بگیری یه عمره ... ▪️عمری گذشت و ما حرمت را ندیده‌ایم ▪️این کهنه آرزو ز کرم مستجاب کن حالا اومدی خودتو به ابی عبدالله عرضه کنی اینجا بازار تجارت حسینه ▪️ما را فقط میان عزای تو می‌خرند بلدی خودتو بفروشی به ابی عبدالله ▪️ما را فقط میان عزای تو می‌خرند ▪️پس لااقل به خاطر زهرا ثواب کن ▪️لب تشنگان جرعه ی اشک غم توئیم ▪️آقا بیا و دیده ی ما را پر آب کن ▪️ای صاحب کرم, شه بی غسل و بی کفن... از کی میخای بگیری؟ ▪️ای صاحب کرم, شه بی غسل و بی کفن... چی میخای؟ ▪️ما را گدای طفل رضیع رباب کن حسین.... باید حقشو ادا کنی امروز، تو برا روضه اومدی کمیت رسید خدمت امام صادق، روضشو که شروع کرد خانوم ها هم پشت پرده بودند، شروع کردند ضجه زدن، یه خانمی از پشت پرده ، یه بچه شیرخوار داد تو بغل امام صادق، دیگه امام نتونست خودشو کنترل کنه، تازه میلیونها بچه شیرخواره ی ما فدا یه تار موی شیرخواره ی حسین، پیغمبر داشت نماز میخوند نماز جماعت دیدن سریع نمازشو تموم کرد گفتند یا رسول الله اتفاقی افتاده؟ فرمود أَما سَمِعتُم صُراخَ الصَّبیّ، از پشت پرده مگه نشنیدید گریه ی بچه رو، تازه او بچه، حسین نبود که، وقتی قافله وارد دمشق شد اهل بیت رو توی خرابه جا دادند دیدند یه آهویی سراسیمه آمد کوچه پس کوچه های شام رو با عجله داره میره، مردم دنبالش کردند هیاهو کردند، دیدند اصلا آهو کاری با هیاهوی مردم نداره ، انگار داره به یه مقصد معینی میره، آمد محضر زین العابدین، امام عالم ب همه زبانهاست، با زبان خودش جمله ای گفت و گریه کرد ، حضرت دنبال آهو رفت فرمود صیادی بچش رو صید کرده و بناست فردا بچش رو بفروشه، نه بکشه، امام آمدند در خانه ی صیاد، با اعجاز الهی، مشتی خاک برداشتند تبدیل به جواهر شد فرمودند اینا رو بگیر بچه آهو رو بده به من، حضرت بچه آهو رو تحویل گرفتند، آوردند دادند به این مادر، بچه تا رسید بغل مادر، شروع کرد شیر خوردند، از گوشه ی لب بچه آهو شیر مادر میریخت، یه مرتبه دیدند صدای ناله ی زنی بلند شد حضرت فرمود چه خبره؟ گفتند رباب شیرخوردن این بچه آهو رو دید یاد بچه ی خودش افتاد.... امروز روز ساکت بودن نیست یه ناله ی یا حسین بزن اونایی که توی خواب غفلتند بیدار بشند بدونند امروز بچه هامون رو کجا آوردیم این ذائقه ی بچه های دهه ی هشتادی و نودی هم نیست بچه های چند روزه و چند ماهه ی ماست همشون رو آوردند فدای ابی عبدالله و بچه ی حسین کنند حسین.... ▪️ببینید رویِ دستم بیقراره ▪️سراغ آب رو با چشماش میگیره ▪️همه درّنده ها سیرابند اما ▪️داره از تشنگی بچه ام میمیره ▪️یه جوری حرمله زد با سه شعبه(۲) ▪️سر نازِش رویِ دوشم افتاد ▪️صدایِ شیون از خیمه اومد ▪️گمونم مادرش افتاد و جون داد ▪️جسمت رو دستمه ولی ▪️روم نمیشه برم حرم فهمیدی یا نه ▪️جسمت رو دستمه ولی ،روم نمیشه برم حرم ▪️جواب مادر تو رو ، چی بدم من ای پسرم یه قدم می‌رفت میدوند. یه قدم بسمت خیمه ها، ندا اومد حسین این بچه رو رها کن... حسین.... ===================
‍ تو‌تشنه و من... و توسل به حضرت علی اصغر  علیه السلام اجرا شده شبِ هفتم محرم تو تشنه و من با دو چشِ پر آب عمو نیومده فدات شه رباب خبری از سقا نشد، قلبم و آرامش بدم یه قطره آب پیدا نشد طفلکمو آبش بدم «گلم، لالایی لالایی لالایی بالام» یه تیر و دو نشون غمِ پدرته گلوی خونیتو دل مادرته الهی بمیره اونی که سوخته دل مادرتو آخه چه نامردی زده رو سرِ نیزه سرتو «گلم، لالایی لالایی لالایی بالام» خوابیدی زیر خاک همهٔ نَفَسَم من و می‌برن و اسیرِ قفسم من که دیگه وقتی نباشی تو و بابات می‌میرم دیگه برام فرق نداره که گهواره اتو پس بگیرم «گلم، لالایی لالایی لالایی بالام» حرمله، خدا تحقیرت کنه توی داغ بچه‌هات، پیرت کنه یه جوری زدی زمین گیرم کنی الهی خدا زمین گیرت کنه «گلم، لالایی لالایی لالایی بالام» حرمله گُلشنمو ازم گرفت گل رو دامنمو ازم گرفت من اگه لالا نگم، دق می‌کنم لالایی گفتنمو ازم گرفت دیگه تا دنیا هست، میگه صدایی تو که نیستی لالایی بی لالایی ما پای این گهواره عمری گریه کردیم یک وقت دست از لای لایی برنداری
👌باتایپ عبارت مورد نظر در جستجو یا کلیک بر عبارات پایین علامتی(↑ و ↓)شکل در پایین صفحه می آید که با ضربه برآن مطالب مرتبط در اختیار شما قرار میگیرد: یا: 👌واعظ و مداح 👌مناسبت ها: 👌جشن ها: ‼️ از استفاده از مطالب تا کسب تسلطِ کافی خودداری شود.
👌باتایپ عبارت مورد نظر در جستجو یا کلیک بر عبارات پایین علامتی(↑ و ↓)شکل در پایین صفحه می آید که با ضربه برآن مطالب مرتبط در اختیار شما قرار میگیرد: یا: 👌واعظ و مداح 👌مناسبت ها: 👌جشن ها: ‼️ از استفاده از مطالب تا کسب تسلطِ کافی خودداری شود.
حجة الاسلام و المسلمین میرزا محمدی1_26622623.mp3
زمان: حجم: 6.32M
السلام علی الطِّفلِ الرَّضیعِ المَرمِیِّ الصَّریعِ (سلام برآن کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده) المُتَشَحِّطِ دَما (به خون تیپده) المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبیهِ ( و در دامان پدرش، با تیر، سر بُریده شد)
السلام علی الطِّفلِ الرَّضیعِ المَرمِیِّ الصَّریعِ (کودک شیرخواره تیر خورده ضربت خورده) المُتَشَحِّطِ دَما (به خون تیپده) المَذبوحِ بِالسَّهمِ فی حِجرِ أبیهِ ( و در دامان پدرش، با تیر، سر بُریده شد) سکینه بنت الحسینِ میگه سهمیه ی آب توی خیمه ما بچه ها تمام شد غروب تاسوعا بود. با خودم گفتم برم خیمه ی عمه جانم زینب جایگاه زینب رو در بین بچه ها ببین هر کی به گرفتاری می افته میره سراغ زینب حتی خود حسینم همینجوره هر چی ناله زن و بچه ها توی خیمه بلند می شد ابی عبدالله اول زینب رو صدا می زد امان از دل زینب اومدم توی خیمه عمه جانم زینب بلکه بتونم به توسط عمه جانم تشنگیم رو رفع کنم دیدم عمه ام داداش شیرخواره ام رو بغل گرفته از مادرا می پرسم این بچه عوضِ اینکه بغل رباب باشه چرا بغلِ زینبه؟؟؟! من اینجوری می فهمم یعنی مادرش هم نتونسته ساکتش کنه همه برا رفع گرفتاریشون میاند سراغ زینب دیدم داداشمو بغل گرفته متوجه حضور من توی خیمه نشد دیدم هی بلند میشه هی میشینه هی میگه إصبر صبراً یابنَ أخی صبر کن الان خودم میدم برادرم ببره سیرابت کنه الله اکبر مگه توی خیمه ها چقدر قحط آب شده که حتی یه جرعه هم برا شیرخواره رباب نداره پشیمون شدم بلافاصله از خیمه عمه ام بیرون اومدم وقتی دیگه اینجوری دیدم حالِ عمه ام رو دیگه صحبتی از عطش نکردم فقط اومدم به عموم گفتم عمو داداشم داره میمیره این بچه از غروب تاسوعا بغلِ زینبه تا عصر عاشورا دیدند ابی عبدالله داره استغاثه میکنه هل من ذابٍّ یذبُّ عن حرم رسول الله یه نگاه کرد دیده دیگه یه دونه هم براش یار باقی نمونده همه ی یاراش روی زمین افتادند برا خودش نگفت فرمود کیه که از حرم پیغمبر دفاع کنه اینجا بود صدای ضجّه از خیمه ها بلند شد فارتفعت اصوات النساء بالعویل یه مرتبه حسین شنید زنها دارند جیغ می زنند ضجّه می زنند بلافاصله استغاثه اش رو ترک کرد اومد سمت خیمه ها فَنادیٰ یا زینب چه خبره خواهرم الله اکبر توی خیمه ها مگه چه خبره که همه دارند اینجوری بی قراری می کنند فرمود ناوِلینی وَلَدیَ الصَّغیر این بوه شیرخواره ام رو بده ، من میخوام باهاش وداع کنم بچه رو که از خواهر گرفت تعبیر لهوفه نگفت رباب بچه ام رو بده بچه رو از خواهر گرفت رباب اونجا بود نمی دونم تا بچه رو داد بغل ابی عبدالله گفت داداش سه روزِ این بچه آب نخورده الله اکبر ما کجا اینو می فهمیم بگیر اینو سیرابش کن آورد وسط لشگر آی قوم قَتَلتُم شیعَتی و اهلَ بیتی فقط بَقیَ هذا الطفل اما ترونه کیف یتلظّیٰ عطشا ببینید از شدت عطش لبهاش رو داره باز و بسته می کنه مرحوم سید می نویسد فَبَین ما یُخاطِبُهُم یعنی هنوز حرف حسین تموم نشده بود دیدند چنان با تیر گوش تا گوش علی اصغر دریده شد حسین
. مرحوم سید حیدر حلی از علما و شعرای منطقه حِلّه است ایشون سال‌ها دنبال امام زمان گشته،یک عاشق تمام عیار،عالم و اسلام شناس،که هرجا کدی و نشانی شنید و پیدا کرد رفت دنبالش بلکه خدمت حضرت برسد، نتیجه‌ای نگرفت. با خودش گفت آخرین منزلی که اهل معرفت به من نشانی دادند، کربلاست گفت از حله راه می‌افتم می‌روم کربلا آنجا اشعارم را برا ی آقا می‌خوانم حضرت را دیدم که به آرزویم می‌رسم اگر ندیدم سراغ این مشاهد مشرفه را دیگه نمی‌گیرم قصیده‌ای گفت از حله آمد با پای پیاده کربلا با همون خستگی و عرق راه که جز ءآداب زیارت ابی عبدالله است فرمود زائر وقتی به زیارت حسین ما مشرف می‌شود اینجوری زیارت کنه: شُعـْثا غُبْرا جَائِعاً عَطْشَاناً حَزِيناً مَكْرُوباً از امام صادق راوی پرسید چرا یابن رسول الله؟ جاهای دیگه زائر می‌خواد زیارت بره باید غسل کنه عطر بزنه لباس نیکو به تن بکند اما کربلا میاد گرسنه بیاد تشنه بیاد محزون و غصه دار و گرد و خاکی بیاد امام فرمود آخه جد ما را همین جوری کشتند: قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ حَزِيناً مَكْرُوباً اشعثا أغبرا جَائِعاً عَطْشَاناً با همین خستگی راه با همین گرسنگی و تشنگی سید حیدر وارد حرم ابی عبدالله شد رو به قبر مطهر مودبانه ایستاد،قصیده اش راشروع کرد: ▪️أَتَرى تجيء فجيعةٌ ▪️بأمضَّ من تلك الفجيعه یعنی تو عالم فاجعه‌ای جانگدازتر از کربلا سراغ نداری ▪️حيثُ الحسينُ على الثرى آن لحظه‌ای که ابی عبدالله با صورت از مرکب به خاک افتاد ▪️خيلُ العِدى طَحنت ضُلوعه تا خورد روی زمین، اسب‌ها بر بدنش تاختند، استخوان‌های پهلویش را شکستند همین‌طوری دارد قصیده‌شو ادامه می‌دهد،یک مرتبه رسید به این بیت: ▪️ورضيعهُ بدمِ الوريدِ ▪️مخضَّبٌ فاطلُب رضيعَه این آقایی که اینجا خوابیده یک شیرخواره داشت که او را با خون حلقش سیراب کردند کجایی بیای انتقام این شیرخواره را بگیری تا رسید به این بیت یک مرتبه دید دستی روی شانه اش رسید، سید حیدر! دیگه ادامه نده، منِ مهدی طاقت ندارم حسین ... ها! فهمیدی چه شبی اومدی آقا این قدر به روضه‌ی این شیرخواره عنایت دارد مریض آوردند، خیلی‌ها التماس دعا گفتند گفتند امشب هرجوری شده دست خالی از این جلسه بیرون نمی‌رویم حاشا به کرمت! من می‌خوام بگم آقاجان ! سید حیدر که چیزی نگفت فقط گفت این آقا یک شیرخواره داشته شما بیا انتقامش را بگیر شما اینجا طاقت نیاوردی آخ لایوم کیومک یا اباعبدالله پس چه حالی داشت جد غریبتون حسین ... این شیرخواره را روی دست گرفت هنوز حرف ابی عبدالله تمام نشده بود نوشتند حسین هم متوجه نشد تیر از کدام طرف آمد فَذُبِحَ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ حسین ... به قصد تعجیل فرج ، به قصد برآورده شدن همه حوائج، شفای همه مَرضی،‌ دست گدایی‌تو بیار بالا شاید تو خیمه‌ها بچه‌ها دستشونو بالا بردند خدا کنه بابامون علی اصغر را سیراب شده برگردونه اما دیدند بابا داره میاد،چه آمدنی! سکینه بچه‌ها رو صدا زد،گفت: ▪️بچه‌ها دست بابا خونی شده ▪️گمونم شش ماهه قربونی شده ▪️عباش رو طوری رو اصغر می‌کشه ▪️ گمونم خیلی خجالت می‌کشه ناله بزن حسین ... ==================== حجت‌الاسلام میرزامحمدی .👇
حجت الاسلام و المسلمین میرزامحمدی;روضه_حجت_الاسلام_میرزامحمدی_شب_هفتم.mp3
زمان: حجم: 3.93M
مرحوم سید حیدر حلی از علما و شعرای منطقه حِلّه است ایشون سال‌ها دنبال امام زمان گشته ==================== حجت‌الاسلام میرزامحمدی
|⇦•ا‌وج غربته... و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج محمد رضا طاهری•✾• اوج غربته اونی که اسباب شفاعته الان زیر بار خجالته ای آقا حرفشم بده به دشمن واسه بچه رو زده واسه خیمه رفتن مردده ای آقا چقد تیر و بی هوا زد چقد زینب رو صدا زد *تا تیر خورد به بچه، بچه رو از زینب گرفته، خواهرم...* پدر دست و پاشو گم کرد پسر از بس دست و پا زد *حال و روز ارباب تونو دارم میگم...* پر درده هی میره برمیگرده خجالت آبش کرده براش بمیرم تو میدون میخواد با دست لرزون تیرو بیاره بیرون براش بمیرم «لالایی علی علی لالایی علی علی» *آه! بالاترین روضه اینجاست.. مختار وقتی بیرون کشید سنگ دل ترین دشمنو، گفت جایی شد توأم دلت به حال حسین بسوزه؟ گفت امیر! جزء همه اونایی بودم که هر جا کار برا ابی عبدالله مشکل میشد هلهله میکردن، کف میزدن، اما منم یه جا دلم به حال حسین سوخت. گفت کجا دلت سوخت نانجیب؟ گفت دیدم بچه رو زیر عبا گرفته، هی میاد سمت خیمه ها برمیگرده. نگاه کردم جلوتر دم خیمه دیدم یه خانمی مضطرب، دستاشو پشتش گرفته، هی داره قدم میزنه. فهمیدم مادر این شیرخواره ست. حسین روش نمیشه به سمت خیمه ها بیاد. گفت: چیکار کرد ابی عبدالله ؟ گفت: دیدم مسیرشو عوض کرد، اومد پشت خیمه ها نشست روی خاک ها. با غلاف شمشیر داره یه قبر کوچیک میکَنه...* پشت خیمه ها داره میره بابای کربلا علی رو پنهون کرده با عبا ای آقا وقت مُردنه چرا نبضش آهسته میزنه آخه داره قبر بچه اش رو میکَنه ای آقا *خدا برا هیچ بابایی نیاره...* علیشو تو خاک میذاره ولی میدونه قراره که نیزه دارا تنش رو بیارن بیرون دوباره شیرخواره، حالا جای گهواره رو نیزه سر میذاره براش بمیرم بیچاره، مادری که شیر داره رفته ولی شیرخواره براش بمیرم *همه روضه ها رو خوندم، اما امشب میخوام روضه خونی علی اصغرو با خوندن ابی عبدالله تکمیل کنم. این روضه رو برا دخترش خونده نسل به نسل به شماها برسه...* شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی اَو سَمِعْتُم بِغَـــــریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی * به همه دوستانم بگو...* من حسین سر جدایم سر بریده از قفایم *همه رو خوندم برا اینجا... * *"لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشــورا جمیـعاَ تَنْظُرونی" ای کاش همتون بودید روز عاشورا می دیدید منو... "کَیْفَ اِسْتَسْقی لِطِفْـلی فَاَبوا اَن یّرْحَمُونی" حسین... ابی عبدالله برات روضه خونده. میخوای بگی آقا روضه ات رو شنیدم، پا به پا روضه ات دارم ناله میزنم برات. حسین...* ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅