خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت دوم بخش اول) در یادداشت قبلی از شباهتهای #ویراستار_داستانی و منتور
جنایت و مکافات یک ویراستار
قسمت دوم
بخش دوم)
یک تفاوت دیگر هم در نوع رابطه با نویسنده است.
منتور اغلب رابطهای طولانیتر با نویسنده دارد. ممکن است ماهها یا حتی سالها در کنار او بماند. تمرکزش هم بیشتر روی خود نویسنده است: اینکه مهارتش رشد کند، صدای خودش را پیدا کند، سبک شخصیاش شکل بگیرد.
اما کار ویراستار داستانی معمولاً به یک پروژه گره خورده است. من وارد میشوم تا روی یک متن مشخص کار کنم. هدفم این است که همان داستان به بهترین شکل ممکن برسد. ممکن است همکاری ادامه پیدا کند، اما نقطه شروع همیشه همان متن است.
نقطه ورود هم معمولاً فرق دارد.
منتور را اغلب خود نویسنده پیدا میکند. یعنی نویسنده حس میکند به راهنمایی نیاز دارد و به سراغ کسی میرود که تجربه بیشتری دارد.
اما ویراستار داستانی ممکن است از مسیرهای مختلفی وارد کار شود. گاهی ناشر از او میخواهد متنی را بررسی کند. چند نمونه از کارهای خودم: عزرائیل، دیوار ۱۳۵۸، دیما و ... گاهی خود نویسنده او را انتخاب میکند. حتی پیش میآید که من از همان اول در شکل گرفتن یک پروژه نقش داشتهام؛ یعنی با نویسنده تماس گرفتهام، ایدهای را مطرح کردم و بعد آن را به کتاب تبدیل کردهام. مواردی هم بوده که ناشر به من پیشنهاد موضوع داده تا برای آن موضوع نویسنده پیدا کنم. نمونههایی که خودم با نویسنده تماس گرفتم و کار کردم: بذر خون، نشان حسن و فرکانس گمشده.
اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، منتور بیشتر با «نویسنده» کار دارد. ویراستار داستانی بیشتر با «متن».
هر دو لازم هستند. هر دو هم میتوانند در شکل گرفتن یک داستان خوب نقش داشته باشند. اما کارشان یکی نیست.
در فضای نشر ایران این دو نقش خیلی وقتها با هم قاطی میشود. بارها دیدهام که از ویراستار انتظار دارند مثل یک منتور عمل کند، یا برعکس. شاید اگر این مرزها کمی روشنتر شود، هم توقع نویسندهها واقعیتر شود، هم کار ویراستار داستانی دقیقتر فهمیده شود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
یکی از باحالترین حسهایی که به عنوان ویراستار داستانی تجربه میکنم وقتی است که میبینم ایدههایم اجرایی و عملی شده است. یعنی ایدهای، محتوایی، ژانری که درباره آن حرف زدهام توسط نویسنده. دیگری پی گرفته شده و به شکل یک کتاب درآمده است.
حتی اگر خودم در تولید آن نقش نداشته باشم باز هم باعث نمیشود لذتش برایم کم شود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
-7366221393131331839_369242695361045.mp3
زمان:
حجم:
7.9M
خوانش مقتل حسینبنعلی علیهالسلام
کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی
قسمت ششم
#متنخوانی_عاشورایی
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۵ #سوژهیابی و پرداخت ایده *قسمت هشتم: بازی «چه میشد اگر»* گاهی نویسنده سوژهای در ا
نکته شماره ۲۲۶
#سوژهیابی و پرداخت ایده
*قسمت نهم: سوژه را به «انتخاب دشوار» برسانید*
در مسیر سوژهیابی یک خطای رایج این است که نویسنده به «اتفاق» دل میبندد. حادثهای رخ میدهد و تصور میکنیم همین برای ساخت داستان کافی است. اما در تجربه ویراستاری، اتفاق به تنهایی سوژه نمیسازد. آنچه سوژه را به داستان تبدیل میکند، لحظهای است که شخصیت باید میان دو چیز مهم یکی را انتخاب کند.
داستان جایی شکل میگیرد که شخصیت راه آسانی پیش رو ندارد. هر انتخابی که انجام دهد، چیزی را به دست میآورد و چیزی را از دست میدهد. اگر یکی از گزینهها کاملا درست و دیگری کاملا غلط باشد، کشمکش واقعی شکل نمیگیرد. اما اگر هر دو سوی انتخاب برای شخصیت ارزش داشته باشند، روایت جان میگیرد.
به همین دلیل در مرحله سوژهیابی باید مدام از خود بپرسید: «این موقعیت شخصیت را به چه انتخابی میرساند؟» *اگر هنوز انتخابی در کار نیست، احتمال دارد با یک «اتفاق» روبهرو باشیم، نه با یک سوژه داستانی.*
از نگاه من ویراستار داستانی، بسیاری از طرحهای اولیه درست از همین جا یا قوت میگیرند یا زمین میخورند. اگر نویسنده موقعیت را جلوتر نبرد تا به لحظهای تصمیم شخصیت نرسد، ایدهمان به خوبی پرداخت نخواهد شد. حتی اگر بنویسیمش، در سطح روایت میماند نه رمان.
*مثال و تمرین:*
در پرونده «عشق»، جوان داستان از بحران پدر دختر و دستگیری او باخبر شده است. حالا این موقعیت را به نقطه انتخاب برسانید.
راههایی پیش پایش بگذارید و تبعات هر تصمیم را بسنجید. سعی کند هر انتخاب، شامل انتخاب بین بد و بدتر باشد.
مثلا: حقیقت را بگوید و شاید این رابطه را از دست بدهد یا سکوت کند و زندگی مشترکش را بر پایه حقیقتی ناتمام آغاز کند؟
کدام انتخاب برای داستان شما تنش بیشتری ایجاد میکند؟
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
پ.ن: از این به بعد قسمت مثالها را همراه نوعی تمرین هم جلو میبرم که کاربردیتر بشود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
آمدم یک متن درباره این نویسندههایی بنویسم که یادداشتهای روزنوشتشان را به اسم روایت جنگ به خوردمان
یکی از دوستان پیام داده و گفته کاش منم انقدر باهوش بودم، میتونستم روزنوشتهام را به اسم روایت جنگ به خورد مردم میدادم.
هوش نمیخواد. میل وافر به دیده شدن میخواد! به اینکه فکر کنی هر چی نوشتی بقیه وظیفه دارند بخوانند!
3243304127349464835_414792263703041.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
خوانش مقتل حسینبنعلی علیهالسلام
کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی
قسمت هفتم
#متنخوانی_عاشورایی
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
873136226278776576_415051261897433.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
خوانش مقتل حسینبنعلی علیهالسلام
کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی
قسمت پنجم
#متنخوانی_عاشورایی
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
خوانش مقتل حسینبنعلی علیهالسلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت پنجم #متنخوانی_عاشورایی خرمن
قسمت پنجم را یادم رفته بود. گفتم امشب بگذارمش.
کاری کنید مخاطبانتان به دلیل آنکه نمیتوانند کتاب شما را کنار بگذارند، به قرارهای کاریشان نرسند.
جیمز اسکاتبل
#جملات قصار
خرمن کلمات
@Azarbadir
وقتی نویسنده به جای اینکه در مرحله نازککاری سراغ #ویراستار_داستان بیاید در همان مرحله پیریزی وارد عمل میشود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۶ #سوژهیابی و پرداخت ایده *قسمت نهم: سوژه را به «انتخاب دشوار» برسانید* در مسیر سوژه
نکته شماره ۲۲۷
#سوژهیابی و پرداخت ایده
*قسمت دهم: روح اخلاقی داستان (تم)*
در کار ویراستاری، زیاد میبینم نویسندگانی را که همه عناصرِ تکنیکی داستان را بلدند؛ اما داستانشان از همان ابتدا در «نفس» نمیکشد. چون روح اخلاقی داستان، یا همان «تم» روشن نیست.
*داستان فقط گزارشِ یک انتخابِ دشوار نیست؛ داستان در واقع پرسشی است که نویسنده درباره اخلاق، ایمان یا معنای زندگی مطرح میکند.* مخصوصا برای ما که عُلقههای دینی و فرهنگ ایرانیاسلامی مهم و پررنگ است. مفاهیم معنوی چیزهایی نیستند که در خلأ تعریف شوند؛ اینها در هر منظومهای ارزش خود را دارند.
بسیاری از نویسندگان از واژه «پیام» یا «درس اخلاق» میترسند. میترسند اگر موضع بگیرند برچسب ایدئولوژیزده بخورند. نتیجه؟ داستانشان را از هرگونه ریشه اخلاقی تهی میکنند. اما حقیقت این است که داستان اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد، نه تنها سرگرمکننده نیست، ادبیات هم نیست! هنرمندی نویسنده در این است که معنا را در دلِ انتخابهای شخصیت قرار بدهد. اگر شخصیت در نهایت انتخاب میکند که حقیقت را فدای آبرو نکند، این انتخاب باید از دل باورهای عمیق او بیرون بیاید، نه از یک منطقِ خشکِ داستانی.
سوژه وقتی جان میگیرد که نویسنده بداند با این داستان میخواهد کدام گوشه از جهانِ اخلاقی انسان را روشن کند. *اگر سوژه، پیکره داستان است، «تم» خونِ جاری در رگهای آن است.* بدون این نگاه، سوژه هرچقدر هم بکر باشد، در نهایت سرد و بیاثر باقی میماند.
*مثال و تمرین نهایی:*
در پرونده «عشق» شخصیتِ جوان ما میان صداقت و آبروی خانواده قرار گرفته بود. او حالا به نقطه انتخاب رسیده است. بپرسید: «این داستان در نهایت چه چیزی را ستایش میکند؟»
آیا داستان، صداقتِ بیرحمانه را ستایش میکند؟ یا فداکاریِ پنهان را؟ یا دیدگاهی سوم؟
موضع اخلاقیتان در داستان را مشخص کنید.
آن را در یک جمله کوتاه بنویسید. مثلاً: «حقیقت، حتی اگر تلخ باشد، سنگبنای اعتماد است» یا «حفظ حرمت خانواده، بالاترین فداکاری است.»
با مشخص شدن این جمله، شما روحِ داستانتان را پیدا کردهاید.
در نظرها بنویسید
#نکات_نوشتن
.پ.ن: از این به بعد قسمت مثالها را همراه نوعی تمرین هم جلو میبرم که کاربردیتر بشود.
1389608831013691138_463053771649444.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
خوانش مقتل حسینبنعلی علیهالسلام
کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی
قسمت نهم
#متنخوانی_عاشورایی
خرمن کلمات
@Azarbadir