eitaa logo
دروس الشباب
377 دنبال‌کننده
124 عکس
25 ویدیو
53 فایل
محور مباحث این کانال، علوم اسلامی و دروس حوزوی است. باز ارسال مطالب با ذکر آدرس کانال، مجاز است. ارتباط با ادمین: @Ebn_Ahmad
مشاهده در ایتا
دانلود
در باب : الف- تعریف الفیه از علم شخص: ، قیود این تعریف را بیشتر توضیح داده است. ب- در اضافه «سعید کرز» (اضافه اسم به لقب)، سیوطی به اصطلاح اشاره کرده است و یک بار دیگر هم در باب اضافه از آن نام خواهد برد ولی هرگز آن را توضیح نمی دهد. ولی در باب علم، وجوب اضافه را بر طبق مبنای بصریین می داند هیچ کدام از این دو شرح، به فرضی که اسم علم، مفرد دارای «أل» باشد اشاره نکرده اند، مثلا اگر «جاء الحارثُ کرزٌ» باشد، اضافه اسم علم با اینکه مفرد است ممتنع است زیرا اسم دارای «أل» در مانند این مثال، اضافه نمی شود. ابن عقیل هم -اگر چه اصطلاح اضافه اسم به مسمی را در باب اضافه، چند کلمه ای بیشتر توضیح داده است-، ولی خیلی وارد گود نشده است. ***برای توضیح این اصطلاح و فایده این اصطلاح و کاربرد آن، خوب است به کتاب «إملاء ما منّ به الرحمن» که با نام «التبیان فی إملاء ما من به الرحمن» هم چاپ شده و از ابوالبقاء عکبری است مراجعه کرده و ترکیب اولین آیه قرآن را بخوانید. إضافه (بسم الله) ج- فرق علم شخص و علم جنس، در شرح ابن عقیل بهتر توضیح داده شده و از این توضیحات، فرق بین علم جنس و اسم نکره دانسته شده و فایده علم جنس معلوم می شود. د- کسی که این باب از شرح ابن عقیل را بخواند به خوبی این مطلب را می چشد که معارف دو دسته اند: معارفی که فقط در لفظ معرفه اند (مثل علم جنس) و معارفی که لفظا و معناً معرفه اند(مثل علم شخص) https://eitaa.com/joinchat/2412642376C439d1ec02d
در باب : الف- در تعلیقه محمد محیی الدین عبدالحمید بر شرح ابن عقیل، شروط ارکان اشتغال ذکر شده است در حالی که در متن یا حواشی یا شروح سیوطی به این مطلب نپرداخته اند. ب- در تعریف اشتغال، سیوطی می گوید: «قد عمل في ضميره أو سببه‏»؛ در حالی که ابن عقیل می گوید: « عمل فى ضمير ذلك الاسم أو فى سببيّه‏» یعنی سیوطی از تعبیر «سببه» استفاده می کند و ابن عقیل از تعبیر «سببیه» و درست همین است که ابن عقیل گفته زیرا اسم مضاف به ضمیر، سبب نیست بلکه ضمیر سبب ربط «مشغولٌ به» به «مشغولٌ عنه» است. پس مشغول عنه، «سببی» است -یعنی اسمی است که به وسیله اضافه ضمیرِ مشغولٌ عنه، با اومرتبط شده است- نه «سبب» و سببی یعنی: پیوسته و مرتبِط ج-درباره عامل نصب مشغول عنه، ابن عثیل مفصل تر و واضح تر سخن گفته است. د- در تعلیق محیی الدین یک عنوان تحت «الأشياء التى لا يعمل ما بعدها فيما قبلها عشرة أنواع» مطرح شده که در سیوطی و حواشی و شروح آن نیست. هـ- در شرح سیوطی به ترکیب آیه « وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما » و علت رفع مشغول عنه -که در اینجا نصبش بهتر است- اشاره شده ولی در ابن عقیل، چیزی نگفته است. اگر چه سخن سیوطی و حواشی آن بسیار مجمل است و اساس بحث در این آیه هم ربطی به باب اشتغال ندارد و به فاء شبه جواب و شروط 5گانه آن بر می گردد. (به شرح تسهیل ناظر الجیش مراجعه کنید) و- سیوطی درباره «زيد قام و عمرو أكرمته‏» نکته ای دارد که خیلی جالب و قابل استفاده است اگر چه باعث پیچیدگی متن آموزشی شده است. ز- ابن عقیل ذیل راجح الرفع به نظر سیبویه اشاره کرده و از که از است نیز نام برده و نظرش را نقل نموده است در حالی که سیوطی کمتر به آراء سیبویه و سایر قدماء -به طور ویژه ومعین- توجه نموده است. افتخار ابن عقیل این است که الکتاب را می فهمد. ح- ابن عقیل بیت «و سوّ في ذا الباب وصفا ذا عمل.......» را بهتر وکامل تر توضیح داده است، همان طور که بیت قبل را هم بهتر گفته است. ط- شرح بیت آخر این باب، «و علقة حاصلة بتابع ....» نیز در شرح ابن عقیل خیلی واضح تر و کامل تر بیان شده است و در شرح سیوطی ناقص و مضطرب می باشد. https://eitaa.com/joinchat/2412642376C439d1ec02d
در باب : 1- در ابتدای باب با ذکر این نکته که چرا ابن مالک ابتدا از صحبت کرده و سپس بعد از تکمیل بحث به سراغ باب رفته است به یک بحث معروف در علم نحو اشاره کرده که با این عنوان مطرح می شود: «إذا دار الأمر بين كون المحذوف فعلا و الباقى فاعلا و كونه مبتدأ و الباقى خبرا» یعنی: اگر امر دائر شد بین اینکه اسم مرفوع را فاعل برای فعل مقدر بدانیم یا مبتدایی که خبرش در تقدیر است، چه کنیم؟ کدام ترکیب درست است؟ مثلا در آیه (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ) نقش «الله» چیست؟ آیا تقدیر آیه این است؟«اللّهُ خَلَقَهُم»، یا «خَلَقَهُمُ اللّهُ‏»؟ پاسخ این سؤال در گروه حل این مسأله است که اصل در مرفوعات چیست؟ فاعل یا مبتدا؟ از ذکر این نکته خالی است. برای مطالعات تکمیلی در این بحث می توانید به بابپنجم مغنی ذیل همین عنوان مراجعه نمایید: إذا دار الأمر بين كون المحذوف فعلا و الباقى فاعلا و كونه مبتدأ و الباقى خبرا؛ فالثانى أولى‏ 2- در بحث به ترکیب الزیدان به عنوان پرداخته و آن را شرح می دهد؛ در حالی که به بررسی این ترکیب و امثال آن نپرداخته است. نیز مثال «أ قائمٌ أبواه زیدٌ» را بررسی می کند که آیا مبتدای وصفی هست یا نیست، به طور کلی شرح و توضیح و بررسی تطبیقی مبتدای وصفی بر مثال ها، در کاربردی تر و جزئی تر است. 3- در به علت در (أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ) پرداخته است ولی مثال برای ذکر نکرده است. 4- در بحث و اینکه آیا هست یا نه؟ عبارات سخت تر است و عبارات شیوا تر و جامع تر است. 5- شرح بیت « و أبرزنه مطلقا حيث تلا ما ليس معناه له محصّلا» در ، مفصل تر و گویاتر است. اگر چه هم و هم در این بیت دچار کم گویی اند و تکمیل مطلب را باید در . 6- ذیل بیت « و أخبروا بظرف أو بحرف جر ناوين معنى «كائن» أو «استقر». » به مذاهب مطرح در تقسیم خبر به سه قسم: مفرد؛ جمله؛ و ظرف و جار و مجرور اشاره کرده و استدلال آنها را بیان می کند ولی وارد این بحث نشده است. 7- به حدی درباره جار و مجرور دقیق سخن گفته که به مشهور هم به طور غیر مستقیم اشاره دارد و می گوید «» به صیغه است. پس تقدیر «مُستَقَرّ» به صیغه اسم مفعول، غلط است. 8- اگر چه در شرح بیت: « و لا يكون اسم زمان خبرا عن جثّة و إن يفد فأخبرا» مثال های بیشتری دارد ولی در بیان قاعده های مطرح در ذیل این بیت، دقیق تر و کامل تر است. 9- در کامل تر از است. بررسی مثالهایی نظیر «إن ذهب عير فعير فى الرّباط» و «شرّ أهرّ ذا ناب»، و «شى‏ء جاء بك‏» و _مرفوع بعد از و ... که در بررسی شده است، طلبه را برای فهم دقیق تر مثل های عربی و عبارات آماده تر و مأنوس می کند. 10- بسیار دقیق تر کامل تر به شرح بیت « و الأصل في الأخبار أن تؤخّرا و جوّزوا التّقديم إذ لا ضررا» پرداخته است ولی حق مطلب را ادا نکرده است. در این بحث، به و نظر علمای مدرسه و هم اشاره دارد. طلبه ای که بخواند می داند که در ««زيد قائم»، و «زيد قام أبوه»،و «زيد أبوه منطلق‏» است نه اینکه دو وجه صحیح باشد. در حالی که از این مطالب به دست نمی آید. 11- مصرع «كذا إذا ما الفعلُ كانَ خبراً» در دقیق تر توضیح داده شده و در اینجا را به جا آورده و منشأ شرح خود را که پدرش بر است، معرفی می کند. 12- بر بیت «كذا إذا عاد عليه مضمر ممّا به عنه مبينا يخبر» دقیق تر و بهتر و کامل تر از است و به در «ضَرَبَ غُلامُهُ زيداً» و آن به «صاحبها فى الدّار» نیز اشاره می کند. که چرا نحویین مثال دوم را ممتنع می دانند ولی در صحت مثال اولی اختلاف نموده اند؟ ادامه دارد https://eitaa.com/joinchat/2412642376C439d1ec02d
در باب : ...ادامه: 13- می گوید: گاهی هم مبتدا محذوف است و هم خبر (خذف هر دو رکن)، و مثال قرآنی هم می آورد؛ ولی این مطلب را ندارد. 14- در توضیح ، دقیق تر و کامل است، ضمن اینکه اقوال این مسأله را بدون پیچیدگی بیان کرده است در حالی که در این مطلب نیامده است. 15- بعد از «لوما» را در ضمن یک جمله بیان کرده است ولی نگفته. 16- در باره «» (مبتدایی که باشد) بسیار کامل تر و دقیق تر و متنوع تر از است. 17- درباره بعد از چندین نظریه است که به دو مورد آن اشاره کرده است و منبع هم معرفی کرده ولی چیزی نگفته است . نسبت به کم گویی نموده است. 18- شرح « و قبل حال لا يكون خبرا عن الّذي خبره قد أضمرا» و بیت بعدش: ضمن ترکیب این مثال ها و شرح قاعده، توضیح داده است که در چه مواردی «إذا...» در تقدیر است و در چه مواردی «إذ...» در حالی که متعرض این نکته نشده و در شرح عبارت هم ، دچار پیچیده گویی شده است. 19- در مواضع هم ، مطالبی را گفته که اصلا در سیوطی نیامده است مثل اینکه مرجع ضمیر مبتدای مقدر قبل از مخصوص، چیست؟ و به چه معناست؟ و مثل اینکه را چه کسی نقل کرده و ترکیبش چیست؟ 20- ضمن طرح اقوال درباره امکان و بیان که در برخی از آراء نحوی گفته شده، به بررسی این مسأله هم پرداخته است در حالی که هیچ کدام از این مطالب را بیان نکرده و صرفا ظاهر الفیه را شرح داده است. 21- تعداد و ها و مطرح در این باب، در بیشتر از کتاب است. https://eitaa.com/joinchat/2412642376C439d1ec02d
در باب : : 1- در شمارش به مطرح در و «» اشاره کرده و قائلین به را نام برده است. ولی متذکر این نکته نشده است. ( و این قول را در ببینید.) 2- در توضیح که به نحو عمل می کنند می گوید: ممکن است بر یا تکیه کنند و برای توضیح به آیه «تالله تفتأ تذکر یوسف» مثال می زند که خود این آیه برای مبتدیان از آیات مشکل قرآنی است. ولی این نکته را بیان نمی کند. 3- به طور اجمالی به بررسی پرداخته و متذکر شده که از است نه سایر ریشه ها، ولی این نکته را بیان ننموده است. ( به طور دقیق تر و مفصل تری به بررسی ریشه ای و صرفی این افعال پرداخته است.) 4- معنای و و و و و را دقیق تر بیان نموده است. 5- در به نحو مفصل تر و با بیان مثال های مستند بیشتری، شرح شده است. 6- شرح بین و آن در بیشتر و کامل تر بیان شده است. 7- آیا بر به تنهایی (لا أصحبك ما قائما دام زيد) جایز است؟ این بحث را مطرح نکرده است ولی عقیل توضیح داده است. 8- آیا بر خودِ ، نه بر نافیه، جایز است؟ «ما قائما زال زيد» و «ما قائما كان زيد» این مسأله هم در آمده است ولی در نیامده است. 9- در بحث بر خودِ ، مبنای استدلال به آیه «ألا یوم یأتیهم لیس مصروفا...» و کیفیت استدلال به این ایه، در نیامده است ولی در بیان شده و « لا يتقدّم المعمول إلا حيث يتقدّم العامل‏» شرح داده شده است، خصوصا با . با ذکر شود. () https://eitaa.com/NAHV_ALSHABAB
در باب : : 10- در ، مثال های بین و ؛ به طور واضح تری بیان شده است. 11- ، در به درستی تبیین شده است ولی در بسیار مجمل آمده است. 12- آیا هم می شود؟ به پاسخ این مطلب پرداخته است ولی خیر. 13- را متذکر شده است ولی خیر. 14- در بررسی : «أمّا أنتَ برّاً...» صوری را مطرح کرده که از آنها غافل بوده است، مثل اینکه آیا در صورتی که ، متکلم یا باشد هم می توان را نموده و زائده را از آن قرار داد؟ حکم مثال در این باب: «أمّا زیدٌ ذاهباً» چیست؟ 15- را بررسی نموده و موضع آن را بیان نموده است ولی خبر. 16- که به می آیند را نام برده است ولی خبر. 17- که گاهی به به کار می روند و در حکم اند را نام برده است ولی خبر. 18- در بسیار مفصل و با بررسی بیشتری دنبال شده است. 19- در این باب، عقیل بیشتر از به و و أقوال و نیز ذکر اقوال توجه نموده است. با ذکر شود. () https://eitaa.com/NAHV_ALSHABAB