eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
299 دنبال‌کننده
1هزار عکس
168 ویدیو
6 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
•| مَلْجَأ |•
قبل ما لاله به خونین‌جِگری شُهرت داشت بعد از این ، لاله به دلداری ما می‌آید . . .
غمِ زمانه خورم یا فراق یار کشم؟ به طاقتی‌که ندارم کُدام‌ بار کشم؟ نه دستِ‌ صبر، که‌ در آستینِ‌ عقل برم نه پایِ عقل ، که در دامنِ قرار کشم ...
با این مصراع میتونم ساعت‌ها گریه کنم، بی‌وقفه، بی‌مهابا و بی‌طاقت : رفتم که خار از پا کشم، محمِل ز چشمم دور شد ...
عزیزِ سفر رفته! رفتی و جان چون فنجانی چای بر لب آمد ..
گویی همین دیروز بود که با زهرا ها از گیت‌ها گذشتیم و پشت در آخری که ما را به حسینیه می‌رساند ایستاده بودیم و هرازگاهی که در باز می‌شد، صف نیز به جلو هدایت می‌شد. انبوهِ جمعیت سرعتِ پیش رفتن را کم می‌کرد و ما قد می‌کشیدیم تا ببینیم چقدر دیگر از صف مانده تا نوبتمان برسد‌. در که باز شد نور حیاط به داخل تابید‌. قد کشیدم و حیاط را دیدم، همان حیاط سرسبز که آن سمتش کفشداری ست و کمی جلوتر هم در اصلی. همان در اصلی که ما را به زیلو های آبی حسینیه می‌رساند. قد کشیدیم و از بین جمعیت نگاهمان به جستجوی نور تا آن سوی حیاط رفت و رو به زهرا گفتم : نور می‌بینم ... نگاهمان که به هم افتاد با هم زمزمه کردیم : خیمه‌تو دارم از دور می‌بینم ... امروز اما مدام ادامه‌ی همان نوحه را زمزمه می‌کردم، مغموم و با نگاهی اشک‌بار : آه می‌بینم ... سر درِ خیمت پرچم سیاه می‌بینم ... کسی چه می‌داند شاید دوشنبه‌ای هم آمد و اگر خدا خواست و زنده بودیم مصراعِ بعدی آن را زمزمه کردیم آنجا که حزین و با قلبی شکسته می‌خوانَد : دیگه راهی نمونده... هی خودم رو می‌کشونم…
محبوبِ سفر‌ رفته ام ؛ عکاس‌های بیت‌تان پارسال سر از پا نمی‌شناختند تا قابِ ورود ناگهانی‌تان را عکس بگیرند‌. دیشب اما با دست‌های لرزان و چشم‌هایی گریان ورود ناگهانی‌تان را عکس گرفتند‌. می‌بینید اوضاعمان را؟‌ تماما بغضیم، تماما حسرت ...
•| مَلْجَأ |•
بمیرم برای قلبِ داغدارتان‌ اماما ..