eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
299 دنبال‌کننده
1هزار عکس
168 ویدیو
6 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
گویی همین دیروز بود که با زهرا ها از گیت‌ها گذشتیم و پشت در آخری که ما را به حسینیه می‌رساند ایستاده بودیم و هرازگاهی که در باز می‌شد، صف نیز به جلو هدایت می‌شد. انبوهِ جمعیت سرعتِ پیش رفتن را کم می‌کرد و ما قد می‌کشیدیم تا ببینیم چقدر دیگر از صف مانده تا نوبتمان برسد‌. در که باز شد نور حیاط به داخل تابید‌. قد کشیدم و حیاط را دیدم، همان حیاط سرسبز که آن سمتش کفشداری ست و کمی جلوتر هم در اصلی. همان در اصلی که ما را به زیلو های آبی حسینیه می‌رساند. قد کشیدیم و از بین جمعیت نگاهمان به جستجوی نور تا آن سوی حیاط رفت و رو به زهرا گفتم : نور می‌بینم ... نگاهمان که به هم افتاد با هم زمزمه کردیم : خیمه‌تو دارم از دور می‌بینم ... امروز اما مدام ادامه‌ی همان نوحه را زمزمه می‌کردم، مغموم و با نگاهی اشک‌بار : آه می‌بینم ... سر درِ خیمت پرچم سیاه می‌بینم ... کسی چه می‌داند شاید دوشنبه‌ای هم آمد و اگر خدا خواست و زنده بودیم مصراعِ بعدی آن را زمزمه کردیم آنجا که حزین و با قلبی شکسته می‌خوانَد : دیگه راهی نمونده... هی خودم رو می‌کشونم…
محبوبِ سفر‌ رفته ام ؛ عکاس‌های بیت‌تان پارسال سر از پا نمی‌شناختند تا قابِ ورود ناگهانی‌تان را عکس بگیرند‌. دیشب اما با دست‌های لرزان و چشم‌هایی گریان ورود ناگهانی‌تان را عکس گرفتند‌. می‌بینید اوضاعمان را؟‌ تماما بغضیم، تماما حسرت ...
•| مَلْجَأ |•
بمیرم برای قلبِ داغدارتان‌ اماما ..
این چند روز بیشتر از اشک‌ها و عزاداری، روایت است که مهم است‌. با همان اشک‌های غلتان بر گونه، بایستید و عکس بگیرید، فیلم‌ بگیرید، بنویسید، ضبط کنید‌. این روزها را باید به هر نحوی که می‌توانیم ماندگار کنیم برای جهانیان، برای آیندگان. دنیا باید بفهمد قیام لله یعنی چه! باید برخاست، بسم‌الله !
• روایتِ اقتدار
•| مَلْجَأ |•
• روایتِ اقتدار
تیتر این متن باشد : میزبانِ اندوه یک نیمه شب بود یا سرِ شب؟ نمی‌دانم! فقط خیابان‌هایی را می‌دیدم که دسته دسته جمعیت می‌رفت و می‌آمد. تِهران این روزها و شب‌ها شبیه اربعین شده است. حتی میان وزشِ نسیم شبانه حوالی میدان انقلاب عطرِ حرم را هم استشمام کردم،‌ همان عطری که رایحه‌ی انتهایی‌اش بوی سیبِ سُرخ می‌دهد. پرچم‌ها در هوا یکه‌تازی می‌کردند و مشت‌های الله اکبر ستون آسمان می‌شد. اشک‌ها غلتان بر گونه بود و دل‌ها بی تاب در سینه می‌تپید. شهر می‌رفت تا آماده میزبانی از شرکت کنندگانِ بزرگترین تشییع تاریخ شود. اینجا همه خادم اند، خادمی به خادمی دیگر خدمت می‌کند و این است مدیریت جهادی! در کدام مکتب جز اسلام می‌توان یافت این همدلی را؟! پ.ن : اولین
درباره این پیام نیاز بود که عمومی جواب بدم چی از این بهتر که ما هم یه قطره‌ای باشیم تو اقیانوس عشاقِ اباعبدالله در تشییع رهبر شهیدمون؟ نگرانی‌ها رو درک می‌کنم اما سختی ها رو باید به جون بخریم‌ و هرطور شده خودمونو بکشونیم‌.. به قول حاج‌مهدی تو اون نوحه‌ی اربعینی‌ بیابان گردمان‌ کردی ولی زینب پشیمان نیست :)