•| مَلْجَأ |•
+هنوز می شنویم... بر زمین فتادن حسینع را... بر سر پیکر فرزندش...علی اکبرش... بالابلندش... گیسو کمند
همانعباییکه،
پنجنفررادرآغوشخودمیگرفت،
تمام جسم اکبر را به خیمه گاه نبرد...
•| مَلْجَأ |•
+ هنوز رجز علی اکبرِ حسینع در گوشِ بدعهدان، وحشت به جانشان می افکند _ من علی بن حسین بن علی ام! یک
_زخمهایتیکطرف،زخمِسرِتویکطرف
بغضِنامت،لشکریراابنِملجَمکردهاست
•| مَلْجَأ |•
هنوز در گوشم میپیچد، خندههای شیرینِ علیِ اصغرِ رباب سَـ... در محمل، با هر تکانِ اشتر، آوی
کشتنشتیرنمیخواست
نسیمیبسبود!...
و صدایی غمگین و شکسته از کرانه دیگر نخلستان پر گشود
_عزیزم...فرزندم عباس...فرزند مادر
عباس...
و حسینع، دست برکمر، عمود خیمه ی عباس را کشید...
•| مَلْجَأ |•
و صدایی غمگین و شکسته از کرانه دیگر نخلستان پر گشود _عزیزم...فرزندم عباس...فرزند مادر عباس... و حسین
+عموعباس؛علمتکوعمویخوبم؟ :)
نگاهی به علم انداخت...
از سر تا انتهای علم، جای تیر و نیزه بود..
تنها جای دست بود که طعم تیر را نچشیده بود.
رو کرد به اطرافیانش
_ این علم مال کیست؟
_ علمدارش عباسبنعلیع است...
_من نمیدانم ولی علمدارش، خیلی باغیرت بوده که تا لحظه آخر از دستش رها نشده!
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدازدعلی:
_کهبیرونبرید...بمونندکنارمبنیفاطمه!
فقطاینمیون،کسیکهباید،بااینهابمونه،
علمدارمه...
ابالفضلِمن!
علمدارمن؛
توانِسپاهِحسینوحسن!
بیامهجبین؛کنارنبشین :)
#محرم