17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 نواهای ماندگار
🔸 با نوای
حاج صادق آهنگران
┄═❁❁═┄
آمادهی پیکارم،
یا فاطمه الزهرا، یا فاطمه الزهرا
مهدی تو را یارم،
یا فاطمه الزهرا، یا فاطمه الزهرا
با لشگریان نور هم سنگر و هم گامم
سرباز سپاه عشق رزمنده ی اسلامم
بنوشته به طومار یاران حسین نامم
فرزند تو سالارم ،
یا فاطمه الزهرا ، یا فاطمه الزهرا
با خیل سرافرازان هم رازم و هم دوشم
دنیای فریبنده گردیده فراموشم
در راه رضای حق می رزمم و می کوشم
حاضر پی ایثارم ، حاضر پی ایثارم....
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#کلیپ #نماهنگ
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
یا رب این لاله نگهدار
ز نیرنگ حسودش!
که به راه تو گذشته است
ز هر بود و نبودش ...
🔸 اوایل دهه ۶۰ - تبریز
تصویر اعزام رزمنده نوجوان به جبهه
عکاس: حسین جباری پور هریس
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #لشکر۳۱_عاشورا
کانال خاطرات رزمندگان دفاع مقدس
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 در مسیر رسیدن
قسمت پانزدهم و شانزدهم
خاطرات یدالله بابایی
✾࿐༅◉༅࿐✾
دوره آموزش تمام شد. بیشتر سربازان این دوره آموزشی ، از استان اصفهان بودند. پادگان آموزشی حسنرود کنار جاده اصلی رشت به انزلی واقع شده بود. جنوب آن منتهی به جاده و شمالش دریای خزر یا مازندران بود. بعد از گذشت سالها، هر چه از زیبایی و باصفایی آن پادگان بگویم کم است.
یک روز گفتند امروز برای دیدن به شبیهساز میرویم.
شبیهساز دیگر کجاست؟
یک ساختمان کروی شکل بود. به آنجا رفتیم و تصاویری از سال شصت دیدم که باور کردنی نبود. ارتباط زنده تصویری با پایگاه دریایی بوشهر، از شمال به جنوب بهصورت زنده! امروز از داخل خانه با آن سوی دنیا ارتباط تصویری برقرار میشود، ولی آن زمان برای ما باورپذیر نبود.
آموزش تمام شد و مراسم سردوشی یا تحلیف شروع شد. تا قبل از آن، هر درجهدار و افسری را که میدیدیم، باید نظر به چپ یا راست میکردیم، چند قدم پا بکوبیم و رد شویم، ولی بعد از سردوشی ما هم به حساب میآمدیم و با احترام رد میشدیم. اما ما آموزش رزم ندیده بودیم، فقط با ژ۳ آشنا و تیراندازی کرده بودیم. ما رزم شب اصلاً نرفته بودیم! مگر با این آموزش میشود وارد جنگ شد؟ آموزش ما بیشتر به درد نگهبانی یا دژبانی میخورد. خدایا، با این آموزش که ما به جبهه نمیرویم!
ای کاش به جبهه رفته بودم و با بسیج به جنگ میرفتم. خدایا، من برای جنگ با دشمن بعثی این راه را آمدم، حالا بین من و دشمن خیلی فاصله افتاده. خدایا، تو را به مقربین درگاهت، راه جبهه را برایم هموار کن. اگر من وارد جنگ با صدامیان نشوم و در این مدت جنگ تمام شود، من چه کار کنم؟ خدایا، کمکم کن.
همه امیدم از الان به بعد این است که من سهمیه پایگاه دریایی خرمشهر شوم و از آنجا راهی به دفاع مقدس پیدا کنم. همه آرزو داشتند سهمیه جایی شوند که به اصفهان نزدیکتر باشد، اما من دنبال دفاع مقدس بودم. سهمیهها معلوم شد که کجا و چند نفر سهمیه دارد و خرمشهر هیچ سهمیه نداشت. 😔
¤¤¤¤
دوران و روزگار آموزشی ما تمام شد. با کولهباری پر از آموزش رژه و مختصر آموزش اسلحه، آن هم ژ۳ در حد تیراندازی، همین!
خدایا، من برای جنگیدن با دشمن بعثی آمدم. با این اوصاف، دو سال عمر من صرف رژه رفتن و نگهبانی خواهد شد. وسوسه عجیبی به جانم افتاده بود که از خدمت فرار کنم و بهصورت بسیجی وارد دفاع مقدس شوم.
با چند نفر از دوستان مشورت کردم، ولی آنها توصیه به صبر کردند: «صبر کن، خدا بزرگ است.» واقعاً خدا بزرگ است و خواستههای مشروع بندگانش را اجابت میکند.
اعلام شد پایگاه خرمشهر سهمیه ندارد! اینکه بد شد. سهمیهها و افراد معلوم شدند و من به همراه یکصد و ده نفر سهمیه منجیل شدیم. آشنایی کمی با منجیل داشتم، چون در مسیر تهران، رشت، انزلی بود و اولین شهر گیلان، شهر منجیل و رودبار بود.
حالا برخورد کادر آموزش بهتر شده بود و میشد از آنها سوال کرد. پس برای پاسخ به سوالاتم پیش یکی از درجهداران تکاور رفتم و از ایشان درباره پادگان منجیل سوال کردم. ایشان گفت: «منجیل مرکز آموزش تکاوران نیروی دریایی است که این آموزش خاص پرسنل کادر نیرو است. ولی اینکه این همه سرباز سهمیه منجیل شدهاید، تعجبآور است. نهایت ده یا بیست نفر سهمیه باید داشته باشد و شاید قرار است باز هم آنجا آموزشهای بیشتر و تخصصی ببینید، ولی من بیشتر از این اطلاعات ندارم.»
لحظه جدا شدن از دوستانی که سه ماه با هم بودیم، سخت بود، ولی جالب این بود که آن جمع صمیمی آموزش، حدود شصت درصد باز هم با هم بودیم و رفیق ادامه راه. اتوبوسها وارد شدند و بازار ماچ و بوسه داغ شد. هر کسی سوار اتوبوس مقصد خودش شد و ما هم به مقصد منجیل حرکت کردیم.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#در_مسیر_رسیدن
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 طنز جبهه
آسایشگاه کچلان
•┈••✾✾••┈•
در اسارتگاه موصل ، با تعدادی از بچه ها که همیشه صف آخر بودیم قرار گذاشتیم با هم سرهایمان را با تیغ بزنیم.
صبح قبل از آمار توی سلول شروع کردیم به تراشیدن سر. به محض شروع کار، یکی دو نفر هم وسوسه شدند و به ما پیوستند و کمکم تمام ۱۲۵ نفر به ما پیوستند و سرها را تراشیدند.
بهرحال هم رعایت بهداشت بود و هم تنوع و هم وحدت.
وقتی سرباز عراقی برای شمارش جلو در ایستاد، نفر اول رد شد و بی توجه از او گذشت، دومی که رد شد کمی تعجب کرد و سومی و چهارمی و... با حیرت نگاه میکرد و بلند بلند میخندید. بقیه اسرای اردوگاه هم به محض دیدن ما، مرده بودند از خنده و حال و هوایی که اردوگاه را از کسلی و یکدستی خارج کرده بود.
و از آن به بعد شدیم آسایشگاه کچلان.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#طنز_جبهه #طنز_اسارت
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آنسوی خط / ۳۱
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 برزان تکریتی،
برادر ناتنی و رئیس استخبارات صدام،
برزان ابراهیم الحسن التكریتی برادر ناتنی صدام حسین و رئیس استخبارات عراق در زمان صدام بود که در زمستان ۱۳۸۵ اعدام شد. او از مسئولان اصلی کشتار دجیل در سال ۱۹۸۱ میلادی شناخته میشود که در طی آن به کیفر شلیک به سوی صدام از میان نخلستانهای دجیل، منطقه بمباران شد.
کشتزارها و نخلستانها سوزانده و ۱۴۸ تن اعدام شدند و ماندگان به منطقهای در مرز عربستان سعودی به زور کوچانده شدند. برزان تکریتی از سال ۱۹۸۳ به مدت چندین سال به عنوان نماینده عراق در دفتر اروپایی سازمان ملل در ژنو خدمت میکرد و در این سمت بارها بر اینکه رژیم عراق استوار بر مردمسالاری است، تأکید میورزید!
همچنین دختر وی سجی، همسر عدی پسر صدام بود. عدی به همراه برادرش در سال ۲۰۰۴ در بمبارانهای نیروهای ائتلاف آمریکایی کشته شدند. برادر ناتنی صدام در دی ماه ۱۳۸۵ اعدام شد. او پیش از حلقآویز شدن به شدت گریه میکرد و در توجیه کار خود میگفت: «از اعدام نمیترسم، اما به خاطر کارهای نیمهتمام صدام حسین که آنهمه زحمت کشیده بود، افسوس میخورم!» برزان تکریتی از اینکه جنگ با ایران و فارسها نیمهتمام ماند و نتیجهای حاصل نشد، کویت به اشغال کامل عراق در نیامد، اسرائیل مورد حمله کشور عراق قرار نگرفت و نیروگاه اتمی عراق ویران شد، ناراحت بود و همواره نام صدام را صدا میزد.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 مأموريت
در ساحل نيسان ۵
┄═❁═┄
خاطرات سرتيپ ۲ زرهی ستاد
محمود فردوسی
سعيد علاميان
❁࿐༅✧• ◍⃟჻ •✧༅࿐❁
🔸 طبل جنگ
خبر در پادگان پخش شد. ساعت ۱۱:۳۰ صبح ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، عراق هجوم سراسری خود را آغاز کرده بود. بلافاصله خودم را به ستاد لشکر رساندم و به رئیس ستاد لشکر گفتم: «فوراً فرمانده لشکر، تیمسار لطفی، بگویید افسران و فرماندهان جمع شوند!» فرمانده همه به اتاق جنگ آمدند. معاون لشکر، تیمسار محمدباقر خوشنویسان، فرمانده توپخانه، معاونش سرهنگ رادفر، تیپ یک زرهی سرهنگ جمشیدی، لشکر سرهنگ هوشیار، فرمانده پشتیبانی و رؤسای ارکان لشکر و فرماندهان گردانهای پیاده، زرهی، توپخانه، مهندسی، مخابرات، بهداری و تعمیر و نگهداری حضور داشتند. تیپ ۲ لشکر در زنجان و تیپ ۳ در همدان بودند. فرمانده گردان ۲۲۰ تانک تیپ یک نیز از مدتی پس از پیروزی انقلاب به عهده من بود.
جلسه با تلاوت قرآن شروع شد. فرمانده لشکر جزئیاتی از حمله عراق را توضیح داد. مطالبی در وظایف شرعی و میهنی پرسنل ارتش عنوان کرد و خواستار آمادگی رزمی واحدها شد. بعد از آن رؤسای رکن دو، یک، چهار و سه امکانات و اطلاعات خود را بیان کردند. در جلسه گفته شد که تعدادی از افسران مثل سرهنگ باوندپور و سرهنگ فرزانه در زندان هستند و به آنها نیاز داریم. همانجا نامهای نوشته شد و با تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک، مکاتبه شد. ایشان هم به خاطر این موضوع بلافاصله خدمت حضرت امام(ره) رسیدند. ۲۴ ساعت طول نکشید که پیام حضرت امام خمینی(ره) اعلام شد که بسیار سرنوشتساز بود:
«بسمالله الرحمن الرحیم
مطالب زیر ابلاغ میگردد:
۱. باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام بگیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین مجازات شوند.
۲. باید اشخاص و مقامات غیرمسئول از دخالت در امر فرماندهی و شورای خودداری کنند و فرماندهی کل قوا به نمایندگی اینجانب فرماندهی، مسئول امور جنگی هستند.
۳. در شرایط فعلی، اقدام دادگاههای ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمیداند بدون اطلاع اینجانب ممنوع اعلام میگردد.
۴. رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صددرصد صحت آن ثابت باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثق نقل ننمایند.
۵. نیروهای انتظامی موظف هستند کسانی را که دست به شایعهسازی میزنند، از هر قشر و گروهی که باشد، فوراً دستگیر و به دادگاههای انقلاب تسلیم کنند و دادگاههای مذکور، آن را در حد ضدانقلابیون مجازات نمایند. مردم مبارز ایران موظف هستند شایعهسازان را به دادگاههای انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند.
۶. روزنامهها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف مینماید، جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا، عقلاً و شرعاً حرام و کمک به ضدانقلاب است. من کراراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نمودهام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، تشکر میکنم و از زحمات آنان قدردانی مینمایم و از خداوند متعال توفیق و پیروزی برای آنان طلب مینمایم.
۷. اكيداً همه قشرهای ملت و ارگانهای دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفتهای جزیی که دارند، بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند. والسلام
روحالله الموسوی خمینی»
این پیام به پرسنل نظامی روحیه عجیبی داد. میبایست واحدهایمان را آماده مأموریت میکردیم. بلافاصله نفرات گردان را جمع کردم. همه پرسنل بودند. رانندهها و خدمتتانک، درجهدارها و افسران، معاون گردان سروان معافی، گروهان سه، گروهان دو ستوان میرزایی و فرمانده گروهان یکم ستوان فلكی بود. رئیس رکن چهار، فرمانده گروهان ارکان ستوان قاسمی، ستوان آرش مهر، سروان طالقانی، افسر موتوری ستوان صادقپور، افسر مخابرات سروان منشیباشی، ستوان کیخواه و ستوان مظاهری هم از افسران دسته بودند.
به آنها گفتم: «کشورمان مورد تجاوز قرار گرفته و ما به عنوان نظامی این مملکت نمیتوانیم آرام بگیریم، تا زمانی که دشمن را به سزایش برسانیم.» گفتم: «هر کس کار دارد برود، اما من از این لحظه به خانه نمیروم و قدم از پادگان بیرون نمیگذارم، مگر آنکه تمام خودروها و تانکهای گردان حاضر به کار شود و برای حضور در جبهه آمادگی رزمی صددرصد داشته باشم.»
صحبت که به اینجا رسید، همه بچههای گردان تکبیر گفتند. معنی تکبیر این بود که آنها هم خواهند ماندن و پادگان را ترک نخواهند کرد.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#مأموريت_در_ساحل_نيسان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آن روزها روزیام نبود،
که روزها را با شما باشم
و شبها را با شما روز کنم...
میگویند: روزها و شبها، فرازها را
«صابر» بودید و نشیبها را «شاکر»...
میگویند: زمزمه دعایتان با نغمهٔ قرآن
و توسل آمیخته بود و سنگرهاتان پُر بود
از بوی باران، بوی سبزه....
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #قهرمانان_لشکر۴۱ثارالله
#شهید_محمدحسین_یوسفالهی
کانال خاطرات رزمندگان دفاع مقدس
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂