eitaa logo
فلسفه نظری
2.3هزار دنبال‌کننده
524 عکس
83 ویدیو
125 فایل
🔮شناخت عقلانی پیرامون حقیقت‌ موجودات‌ را فلسفه‌نظری گویند. ✔والحّقُ لایعرفُ الّا بِالبُرهان لابِالرِجال @eshragh1300
مشاهده در ایتا
دانلود
فلسفه نظری
🔴تأکید حضرت امام خمینی بر بیان مسائل عرفانی ♨️قسمت اول. 💠ماجرای به تعطیلی کشاندن جلسات تفسیر سورۀ
🔴 تأکید حضرت امام خمینی بر بیان مسائل عرفانی ♨️ قسمت پایانی. 💠يكى از آقايان مى‌گفت كه ظاهراً مرحوم آقا شيخ محمد بهارى اسم يک كسى آمد، گفت: عادل کافرى است. گفتيم: خوب، عادل است يعنى چه؟ كافر است يعنى چه؟ گفت: اما عادل است، براى اينكه روى موازين عمل مى‌كند؛ هيچ معصيت نمى‌كند؛ اما كافر است، براى اينكه آن خدايى كه او مى‌پسندد، خدا نيست، آنكه او مى‌پرستد اصلا خدا نيست... 💠عمده نظر من به اين است كه حيف است يک دسته‌اى از اهل علم كه مردم صالح و خوبى هستند، اينها محروم بمانند از يک مسائلى. 💠ما كه آمديم قم، مرحوم آقا ميرزا على اكبر حكيم ـ خدا رحمتش كند ـ در قم بود؛ وقتى كه حوزه علميه قم تأسيس شد، يكى از مقدّسين ـ آن هم خدا رحمتش كند ـ گفته بود: ببين اسلام به كجا رسيده است كه درِ خانه آقا ميرزا على اكبر باز شد! 💠علما مى‌رفتند آنجا درس مى‌خواندند. مرحوم آقاى [سید محمد تقی] خوانسارى، مرحوم آقاى اشراقى، اين آقاى [سید احمد] خوانسارى، اينها مى‌رفتند پيش آقا ميرزا على اكبر درس مى‌خواندند؛ آن آقا گفته بود كه ببين اسلام به كجا رسيده است كه درِ خانه ميرزا على اكبر باز شد! و حال آنكه خيلى مرد صالحى بود؛ و بعد از اينكه ايشان فوت شده بود، گوينده‌شان در منبر گفته بود كه من خودم ديدم قرآن مى‌خواند! مرحوم آقاى شاه‌آبادى ناراحت شده بود از اينكه اين آقا گفته است كه من‌ ديدم قرآن مى‌خواند آقا ميرزا على اکبر. 💠در هر صورت اين سوء ظنها، و اين جداكردنِ [يک عده‌] خودشان را از يک خيراتى، اين موجب تأثر است كه يک حوزه‌اى از يک خيراتى كه هست، محروم بماند؛ حتى از فلسفه كه یک امر عادى است، تا برسد به آن مسائل ديگر. 💠و عمده اين است كه به مطلب يكديگر نرسيده‌اند؛ چون نرسيده‌اند، اين صحبتها پيش آمده؛ اگر برسند به مطلب يكديگر، نزاعى در کار نيست. ... اين نمى‌داند او چه مى‌گويد، انكار مى‌كند... 💠 اين عرفا و شعراى عارف مسلک، و فلاسفه هم، همه يک مطلب مى‌گويند؛ مطالب مختلفه نيست. تعبيرات مختلفه است، زبانهاى مختلفه. زبان شعر، خودش يک زبانى است. حافظ، زبان خاصى دارد. همان مسائل را مى‌گويد كه آنها مى‌گويند؛ اما با يك زبان ديگرى. زبانهاى مختلف است و نبايد از اين بركات مردم را دور كرد، بايد مردم را به اين سفره پهن الهى كه قرآن و سنت و ادعيه باشد، دعوت كرد؛ تا هر كس به اندازه خودش استفاده بكند. 💠اين مقدمه بود براى همه مسائلى كه بعدها هم اگر پيش بيايد و عمرى باشد كه اگر ما هم يک وقتى يک احتمال داديم، نگوييد كه اين تعبيرات را شما آورديد دوباره در ميدان، مثلا دوباره عرفا. خير، بايد بيايد! 💠مرحوم آقاى شاه‌آبادى رحمه‌الله براى عده‌اى از كاسبها [كه‌] مى‌آمدند آنجا، مسائل را همان طورى كه براى همه مى‌گفت، براى آنها هم مى‌گفت. من به ايشان عرض كردم: آخر اينها [كه سنخيتى ندارند!]» گفت: «بگذار اين كفريات به گوششان بخورد! 💠خوب، ما يک چنين اشخاصى داشتيم؛ حالا به سليقه من درست در نمى‌آيد كه نمى‌شود گفت كه اينها اشتباهات است. . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیستم. ⬅️بازیابی جایگاه عقل در ادغام شدن با اصالت وجود! ⬅️بحث، درباره آن امر اص
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و یکم. ⬅️وجود، و اصالت وجود! چگونه و چرا؟! 💠بحث اصالت وجود و اعتباريت ماهيت اولين بار توسط <<ملاصدرا>> تحت يک عنوان مستقل مطرح شد. گرچه قبل از آن جسته و گريخته اين بحث در كتابهاى فلسفى موجود بود و جمعى طرفدار اصالت وجود و جمع ديگرى طرفدار اصالت ماهيت بودند، اما صدرالتالهين، كه خود در مقطعى از زمان اصالت ماهوى بوده، از نظر خود عدول نموده و براهين متعددى بر اصالت وجود اقامه مى‌كنند. 💠مقصود از اصالت، اين است كه آن چيزى كه در خارج از ذهن واقعيت اشياء را پديد مى‌آورد و اشياء به سبب آن، حقيقت عينى مى‌گردند، چيست؟ 💠حال چون هر موجود يک واقعيت بيشتر ندارد، پس امر اصيل از ميان وجود و ماهيت، يكى بيش نمى‌تواند باشد؛ يا وجود بايد اصيل بوده و ملاک عينیت و حقيقت خارجى را تشكيل دهد و يا ماهيت. 💠و چون هر موجود وقتى واقعيت پيدا مى‌كند كه صلاحيت براى حمل وجود را داشته باشد و بتواند متصف به وجود گردد، از اينجا كشف مى شود كه آن امر اصيل که ملاک واقعيت هست، وجود مى‌باشد، و ماهيت با انضمام وجود، موجود مى‌شود. 💠و اگر وجود را از آن كنار زدند ديگر آن ماهيت، موجود نبوده پوچ و هيچ خواهد بود. كه از اين حالت به اعتباريت ماهيت تعبير مى‌آوريم. هر ماهيتى چون انسان، اسب، گياه، كوه و دشت به واسطه وجود و انضمام وجود به آن موجود مى‌شود. اگر از اين مفاهيم، وجود را منها كرديم، اين عناوين مفاهيمى خواهند بود كه واقعيت خارجى ندارد. 💠مقصود از اعتباريت، اين نيست كه ماهيت پس از آن كه وجود بر آن عارض شد و به سبب وجود، موجود شد باز هم در خارج، يک امر پندارى و به واقعيت باشد، خير، هرگز چنين نيست. 💠قطعا ماهيت در خارج در پناه وجود و در پرتو آن موجود است، لكن موجوديت و واقعيت اولا و بالذات از آن موجود است كه او را اصيل مى‌ناميم و ثانيا و بالعرض از آنِ ماهيت. 💠لذا علامه طباطبایی (ره) فرمودند: <<و انما تتاصل بعرض الوجود>> ماهیت به سبب عارض شدن وجود بر آن، اصالت ثانوى مى‌يابد. 💠پس اعتباريت ماهيت به معناى اين است كه هر ماهيتى فى نفسه و بدون انضمام وجود، موجود نيست، همانطور كه معدوم هم نيست. 💠و هيچ موجود به ملاک ماهيت خود واقعيت نمى‌يابد، ولى وجود، فى نفسه موجود است، يعنى اصيل است. و ماهيات به سبب وجود، واقعيت مى‌يابند و اصالت ثانوى مى‌گيرند.♥️ 💢 ... . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و دوم. ⬅️ابطال اصالت ماهیت، و مغایرت در اصالت ماهیت! 💠خود اصالت ماهوی ها ق
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و سوم. ⬅️تغایر وجود و ماهیت! پاسخ به شبهات مخالفان فلسفه اسلامی! 💠همانطور كه عرض شد مصداق پاره اى از قضايا را در خارج مى‌توان يافت، مانند آنكه مى‌گوييم <<انسان وجود دارد>> يا <<انسان كاتب است>>. 💠و مصداق پاره اى ديگر از آنها را فقط در ذهن مى‌توان يافت، مانند نوعيت انسان و جنسيت حيوان؛ زيرا نوعيت و جنسيت از معقولات ثانيه بوده فقط در ظرف ذهن موجود مى‌شوند نه در خارج. در خارج، فرد نوع يافت مى‌شود اما خود نوع يافت نمى‌شود، بلكه وجود آن مقيد به ذهن است. 💠لذا بخش ديگرى از قضايا هستند كه مصداق آنها نه در خارج و نه در ذهن است، ولى در عين حال در قلمرو قضاياى صادقه به شمار مى‌روند. سوال اين است كه اگر مصداق آنها در خارج و ذهن موجود نيست و در عين حال از جمله قضاياى صادقه هستند، پس مصداق آنها را بايد در كجا جستجو كرد؟ 💠پاسخ مى‌دهند وجه صحت اين نوع از قضايا بدين سبب است كه اين قضايا با نفس الامر مطابقت دارند. 💠حال، سوال مى‌كنيم نفس الامر چيست، كه انطباق آن قضايا با آن ملاک صحت آن قضايا مى‌شود؟ در اينجا براى نفس الامر معانى سه گانه اى بيان مى‌شود كه اولين آن مورد نظر مصنف قرار مى‌گيرد و در دو معناى ديگر مناقشه مى‌كنند.♥️ 💢 ... . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و سوم. ⬅️تغایر وجود و ماهیت! پاسخ به شبهات مخالفان فلسفه اسلامی! 💠همانطور
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و چهارم. ⬅️کشف احکام عالم و حکم واقعی عقل! ⬅️آنچه موجود واقعى است نفس وجود است، لذا ماهيت هم به دلیل خودِ وجود، موجود مى‌شود. لذا عقل ما براى ماهيت هم كه فى نفسه فاقد وجود است اعتبار موجوديت مى‌كند و آن را موجود مى‌بيند و احكام وجود را بر آن حمل مى‌كند. 💠مطلب به همين جا خاتمه نمى‌يابد، بلكه براى بار بعد، عقل ناگزير است وجود را براى مفاهيمى كه آنها را به تبَع وجود يا ماهيت اعتبار كرده، معتبر بداند و آنها را نيز موجود ببيند، مانند مفهوم عدم كه به تبع وجود، وجود فرضى پيدا مى‌كند. 💠مثلا وقتى مى‌گوييم <<وجودِ علت، علتِ معلول است>> پس به تبع وجود علت، عدم علت هم، علت براى عدم معلول مى شود. 💠استناد عليت به عدم (در حالى كه عدم، فى نفسه باطل و تهى از وجود است) بدين سبب است كه براى آن فرض وجود شده و آن وجود فرضى، علت براى عدم معلول شده است. 💠و همچنين كلمه ماهیت كه مأخوذ از انسان و فرس و بقر و... هست، به تبع موجوديت هر یک از اين ها، موجود است و عقل براى آن اعتبار وجود مى‌كند و مى‌گويد: 💠<<ماهيت وجود دارد>> ،در اينجا عقل براى مفهوم ماهيت به تبع نوع ها و مصداق هاى ماهوى چون انسان و فرس و بقر، اعتبارِ وجود مى‌كند. 💠مانند مثال هاى بالا، اعتبارِ وجود براى قوه و فعل كه از شئون وجود به شمار مى‌روند، مى‌باشد، اين دو به تبع وجود، موجودند. 💠سپس عقل براى هر یک از امور فوق كه اعتبار وجود براى آن ها نموده، احكامى صادر مى‌كند، مثلا درباره عدم، حكم مى‌كند كه عدم، نقطه مقابل وجود است. 💠يا درباره ماهيت مى‌گويد به سبب ماهيت، وجود گونه هاى مختلف پيدا مى‌كند، يا درباره قوه و فعل مى‌گويد: 💠"هر امرى كه قوه دارد مادى است و هر فعليتى در ماده، مسبوق به قوه است." 💢 ... . . . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و چهارم. ⬅️کشف احکام عالم و حکم واقعی عقل! ⬅️آنچه موجود واقعى است نفس وجود
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و پنجم. ⬅️حقیقت وجود علت ندارد...! 💠در بحث اصالت وجود گذشت كه آنچه واقعيت را تشكيل مى‌دهد، وجود است. بيرون از وجود، چيزى وجود ندارد تا سبب وجود شود. 💠و هرچه موجود مى‌شود به سبب وجود، موجود مى‌شود، بنابراين براى وجود، علتى بيرون از آن متصور نيست، تا از طريق آن علت به وجود كه معلول اوست پِى ببريم، تا سنخ مسائل فلسفى به طريق برهان لِمى، يعنى پى بردن از علت به معلول باشد. 💠گفته شد محمولات و مسائل فلسفى كه برابر با موضوع فلسفه هستند اثبات آنها از طريق برهان لمى نيست، زيرا خود موضوع فلسفه كه وجود است به برهان لِمی ثابت نمى‌شود، چه برسد به محمولات آن. 💠و گفته شد كه فهم وجود به ادراک اولى و بديهى است و پى بردن به احكام وجود از قبيل پى بردن از يک ملازم به ملازم ديگر است. 💠بله، ادعای فوق منافاتی ندارد با بعضى از مراتب وجود بر بعضى ديگر متوقف باشند، مانند توقف ممكنات بر خداى تبارک و تعالى و يا ممكنى بر ممكن ديگر؛ زيرا آنچه گفته شد كه براى وجود، سببى و علتى نيست مراد آن بود كه براى وجود، علتى بيرون از وجود، متصور نمی‌شود. 💠اين مطلب، ربطى ندارد به اينكه بعضى از مراتب وجود، سبب بعض ديگر از مراتب وجود مى‌شوند.♥️ 💢 ... . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و پنجم. ⬅️حقیقت وجود علت ندارد...! 💠در بحث اصالت وجود گذشت كه آنچه واقعيت
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و ششم. ⬅️وجود عین خارجیت است.✅ 💠همانطور كه ناطقيت ذات انسان است و از انسان جدا نمى‌شود، خارجيت هم ذاتى وجود است و از آن جدا نمى‌شود. 💠بنابراين نمى‌توان وجود را از خارج جدا كرده و همچون ماهيات در ذهن آورد، به عبارت ديگر، وجود یک ظرف تحقق بيشتر ندارد و آن خارج است، بر خلاف ماهيات كه در دو موطن، ذهن و خارج، موجود مى‌شوند. 💠بنابراين، آنچه از وجود در ذهن مى‌آيد حقيقت وجود نيست، بلكه مفهومى است انتزاع شده از آن كه بر افراد خارجى خود به عنوان عرض عام، حمل مى‌شود. 💠اگر حقيقت وجود همچون ماهيات در ذهن مى‌آمد و جنبه كلى پيدا مى‌كرد طبيعتا انطباق آن مفهوم بر مصاديق خارجى اش همچون انطباق ماهيات كليه بر مصاديق خارجى خود بود. 💠لذا حقيقت وجود كه خارجيت، ذاتیش ست نمى‌تواند از خارج جدا شده و در ذهن بيايد. 💠آنچه ما از وجود، در ذهن تصور مى‌كنيم مفهومى بر گرفته از آن بيش نيست و افراد خارجى آن به طور حقيقى، افراد مفهوم كلى نيستند. 💠و اگر ما از وجودات خارجى به مصاديق آن مفهوم تعبير مى‌كنيم، یک تعبير مسامحى‌ست، زیرا، انطباق یک مفهوم كلى بر فرد خارجى در جايى معنا دارد كه منطبق و منطبق عليه از یک سنخ باشند، ولى در جايى كه منطبق عليه يعنى وجود خارجى، عين خارجيت است و آن مفهوم، عين خارجيت نيست، سنخيت ميان اين دو شبيه سنخيتى كه ميان ماهيات ذهنى و افراد خارجی‌شان هست، نمى‌باشد. 💠لذا انطباق آن مفهوم بر افراد خارجى مانند انطباق ماهيات بر افراد خارجی نيست. 💠ممکن است مخالفان فلسفه اسلامی اشکال کنند و بگویند: 💠"اشکال این است كه چرا بر «وجود ذهنى» آثار خارجى مترتب نمى‌شود، مگر نگفتيد وجود، عين خارجيت است و آثار خارجى بر آن مترتب مى‌شود. پس چرا وجود ذهنى، از ميان وجودها استثنا شده است و آثار خارجى، مانند سوزاندن براى آتش، در ذهن بر آن مترتب نمى‌شود؟" 💠ما نیز پاسخ مى‌دهیم: 💠وجود ذهنى از آن جهت كه عدم را از حريم خود طرد مى‌كند وجود خارجى محسوب شده (خارجى به معناى اعم كه شامل ذهنى هم بشود) و آثار خودش بر آن مترتب است، مانند كليت و نوعيت كه بر انسان ذهنى مترتب مى‌شود. 💠و اگر آن را وجود ذهنى نام مى‌نهيم از جهت مقايسه آن با مصاديقى است كه در خارج از ذهن، وجود دارند نيز، از اين جهت كه آثار خارج از ذهن بر آنها مترتب نمى‌شود. 💠واگرنه صرف نظر از اين مقايسه هر چه وجود دارد، اعم از آنكه در ذهن، باشد يا خارج از ذهن، خارجى است و آثار مخصوص خودشان بر آنها مترتب مى‌گردد؛ خارجى به معناى طرد عدم بودن و آثار خاص خود را داشتن. 💠نكته ديگرى كه از بحثهاى گذشته روشن مى‌شود اين است كه هر مفهومى نامش ماهيت نيست! مفهومى ماهيت است كه در خارج، فرد حقيقى داشته باشد.✅ 💠فردى كه ماهيت، مقوم آن و چيستى بخش آن باشد و آثار آن ماهيت بر آن فرد مترتب شود‌ بنابراين، مفهوم انسان و شجر و حجر در ذهن، ماهيت محسوب مى‌شوند، چون در خارج، فرد حقيقى آنها موجود است. 💠ولى مفهوم عدم و مفهوم وجود، ماهيت نيستند‌، زيرا حقيقت اين دو در ذهن نمى‌آيند و انطباق اين دو بر مصاديق خود از باب انطباق ماهیات كليه بر مصاديق خود نيست.♥️ ⬅️پ.ن: برای درک بهتر و فهم دقیق تر مفهوم وجود ذهنی، به این پست رجوع کنید: ♨️ https://eitaa.com/falsafeh_nazari/203 💢 ... . . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و ششم. ⬅️وجود عین خارجیت است.✅ 💠همانطور كه ناطقيت ذات انسان است و از انسان
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و هفتم. ⬅️کثرت وجود! ⬅️اختلاف و تمايزاتی كه ميان موجودات مى‌بينيم گاهى از ماهيات آنها سرچشمه مى گيرند، مثلا يک موجود، انسان است، موجود ديگر، فرس و موجود ديگر بقر و امثال آن، و گاهى از انقساماتى كه بر ذات وجود وارد مى‌شوند گونه هاى مختلف وجود پديد مى‌آيد، مانند وجود ممکن و وجود واجب، وجود بالفعل و وجود بالقوه، وجود واحد و وجود كثير و هکذا. 💠بحث، در قسم دوم است! مى‌خواهيم بگوييم كثرات ناشى از قِسم دوم به ملاكى بيرون از وجود پديد نمى‌آيند. 💠به عبارت ديگر كثرت و تمايز، مقوم خود وجود است، هر وجود از خصوصيتى خاص برخوردار است كه آن عين وجود است و مقوم آن مى باشد، نه جزء و نه خارج از آن، ما اين كثرت را كثرت تشکیکى نام مى‌نهيم. 💠در اصطلاح منطق، كلى مشکک بر آن كلى اى اطلاق مى‌شود كه دلالت آن بر افراد و مصاديق خود به طور يكسان نباشد، بلكه معنى آن در بعضى مصداقها شديد تر و در برخى ضعيف تر يا در برخى مقدم و در برخى موخر باشد. 💠مانند اطلاق نور بر نور شمع، نور چراغ، نور ماه و نور خورشيد، در مقابل كلى مشکک، كلى متواطى قرار دارد كه دلالت معنى آن بر مصاديق، يكسان است. 💠چنانكه اسب و درخت و انسان، بر مصداقهاى خود به طور یک نواخت دلالت دارند، انسانى از انسانى انسان تر يا درختى از درخت ديگر درخت تر يا اسبی از اسب ديگر اسب تر نيست.♥️ 💢 ... . . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
🔴تلنگر ⬅️بدون روتوش، نقد هایی مخالفان فلسفه اسلامی دارم، که تصمیم گرفتم بدون پرده به این موارد بپردازم. 💠با یک نفر از مخالفان فلسفه اسلامی برخوردی داشتم، که شدیدا مدافع انقلاب بود ، اما مخالفتش نسبت به فلسفه اسلامی تعصبی برای او ایجاد کرده بود، که او و بسیاری از امثالش، ما پیروان فلسفه اسلامی را خطر جدی و آفتی برای انقلاب می‌دانستند، و در کنار لیبرال ها و تکثر گراها ، ما پیروان فلسفه و عرفان اسلامی را به منافقانی تعبییر کردند که سعی در تغییر جوهر انقلاب اسلامی کشورمان داریم. 💠این نقد، واقعا نقد متعصبانه و مغرضانه ای است، عموم این نقدها از دیدگاه سطحی نسبت به روایات و نداشتن تسلط کامل به فلسفه و عرفان اسلامی است، و فکر می‌کنند ما از پیروان ۱۰۰% ارسطو و افلاطون هستیم، دیدگاه ماشینی و الحادی به عالم داریم، لذا نسبت به اسلام و انقلاب هم دیدگاه پراگماتیک و ابزاری داریم و... . 💠در نقد مخالفان فلسفه ، تا اینجا به موارد خوبی پرداخته ایم و به خصوص تکست های مربوطه به "شرح فلسفه" و "پاسخ به شبهات مخالفان فلسفه اسلامی نسبت به حدوث" به موارد خوبی پرداختیم و نشان دادیم که اشکالات مخالفان فلسفه بر ایدوئولوژی فلسفه اسلامی، از نداشتن تخصص کافی است. 💠فارغ از این موارد، مگر عمده علما و روحانیون مدافع انقلاب، از فلاسفه و عرفا نیستند؟! آیت الله مصباح یزدی، جوادی آملی، مهدوی کنی شهید مطهری علامه طباطبایی و...، این بزرگواران مگر فیلسوف نیستند؟! مگر امام خمینی ، انقلاب جدیدی در عرفان به پا نکرد و به او عارف و بنیانگذار حکمت متعالیه عرفانی نمی‌گویند؟! مگر رهبر از پیروان سر سخت فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی نیست و از آرای فلسفی دفاع نکرده؟! متوجه هستید که با گفتن "منافق" نسبت به فلاسفه و عرفان اسلامی، دارید چه کاری می‌کنید؟! 💠قصد تخریب و زیر سوال بردن روحانیون محترمی که مخالف فلسفه اسلامی هستند را ندارم، اما در امور سیاسی و انقلابی و کشور، روحانیون پیرو فلسفه بیشتر وارد کار زار جنگ علیه لیبرالیسم و تکنورات ها شده اند، یا علمای مخالفان فلسفه؟! آیت الله مصباح یزدی نمونه بارزی از روحانیون مدافع فلسفه است که لرزه به تن اصلاح طلبها انداخته ، چنانکه درباره او شبهات بسیار بسیار زیادی پخش می‌کنند. 💠فارغ از این موارد، چرا عمده اشخاصی که ادعای مسلمان و شیعه بودن و دارند، اما مخالف فلسفه و عرفان اسلامی نیز هستند، مخالف انقلاب اسلامی و ولایت فقیه نیز هستند؟! جریان ضاله بهائیت و فرقه شیعیان شیرازی انگلیس نشین، نمونه بارز این موارد هستند که نه تنها مخالف انقلاب اسلامی نیز هستند، بلکه با فلسفه و عرفان اسلامی نیز به شدت مخالف اند و پیروان فلسفه را کافر می‌دانند! و حکم ما را اعدام تلقی می‌کنند! این کار هیچ توجیهی ندارد. ⬅️قصد ندارم شأنیت آن دسته قلیل از بزرگوارانی که به فلسفه و عرفان اسلامی انتقاد دارند را لکه دار کنم، بلکه خود بنده بحث فلسفه و عرفان را در این مورد تعمیم نمی‌دهم و این بزرگواران را نیز انقلابی می‌دانم، و مِن باب فلسفه و عرفان فقط دچار شبهه شده اند، لذا از این لحاظ قضاوت نمی‌کنم. ⬅️تنها قصد دارم که بگویم که اگر قرار باشد ساده و سطحی قضاوت کنیم، و به راحتی پیروان فلسفه و عرفان اسلامی را به "منافق" تعبییر کنیم، دوستانی که مخالف فلسفه اسلامی هستند اوضاع و شرایط بسیار بسیار بدی دارند، اگر بخواهیم با همین عینک به قضایا نگاه کنیم. 💢 . . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و هفتم. ⬅️کثرت وجود! ⬅️اختلاف و تمايزاتی كه ميان موجودات مى‌بينيم گاهى از
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و هشتم. ⬅️تشکیک وجود! چرا و چگونه؟! 💠فلاسفه مشائی مى‌گويند: 💠هيچ مفهوم(معنوی) جامع و مشتركى ميان موجودات مختلفه نيست، هر يک از آنها با ديگرى در تباین است و اختلاف ميان آنها به ذاتشان بر مى‌گردد، همانطور كه اختلاف ماهيات، اختلاف ذاتى آنهاست. 💠و فلاسفه اشراقی مى‌گويند: وجود، حقيقت واحدى است، اين وجودات مختلفه همه و همه در حوزه وجود، وجود دارند و بيرون از وجود نيستند، زيرا حقيقتى از وجود خارج نيست، و جزء وجود هم نيستند، زيرا وجود، جزء ندارد! لذا وجود دامنه گسترده و مراتب مختلفى دارد، هر مرتبه در عين حال كه با مرتبه ديگر اختلاف دارد اما از حيث وجود با وجود ديگر فرقى ندارد، و اين معناى جمله فوق است كه مى‌گويد همه كثرت ها به حقيقت واحدى كه همان وجود باشد باز مى‌گردد. از اين اختلاف به اختلاف تشكيكى تعبير مى‌كنند. 💠اما اين شدت و ضعف(در وجود) به چه چيز بر مى‌گردد؟ يا يک وجود را كامل، ديگرى را ناقص، یکى را بالفعل ديگرى را بالقوه، يكى را واجب ديگرى را ممكن، مى‌بينيم! این ها همه و همه اختلافاتى است كه در نفس حقيقت وجود، موجود است! 💠و اشتراک ميان این ها به امورى بيرون از وجود بر نمى‌گردد. 💠اگر ما به مفهوم مغاير با به اشتراک بود می‌رسیدیم، لازم مى‌شد كه حقيقت وجود از دو جزء مشترک و مختص تشكيل شده باشد، در حالى كه وجود، بسيط است و جزء ندارد. 💠و اگر ما به مفهوم به واسطه چيزى بيرون از وجود بر وجود عارض شده مى‌بايستى بيرون از حوزه وجود، حقيقتى وجود مى‌داشت كه بتواند ملاک امتياز یک وجود از وجود ديگر شود، و فرض ما اين است كه اين تمايزها تمايزهاى ماهوى نيستند، بلكه تمايز هايى هستند كه به نفس وجود، موجود مى‌شوند.♥️ ⬅️پ.ن: به این دلیل که شبهه پیش نیاید جا دارد اشاره کنیم که، اشراقیون عمدتا وجود را جزء معقولات ثانی، می‌دانستند. 💢 ... . . . . . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت بیست و هشتم. ⬅️تشکیک وجود! چرا و چگونه؟! 💠فلاسفه مشائی مى‌گويند: 💠هيچ مفهوم(م
🔴شرح فلسفه ♨️قسمت پایانی. ⬅️مراتب وجود! و چرا مراتب وجود؟! 💠در ميان مراتب وجود، در مقايسه يكى با ديگرى اختلافى به شدت و ضعف وجود دارد، اگر دو شخص از وجود را مثلا علت و معلول مقایسه و لحاظ بكنيم. 💠 وجود علت از معلول شديدتر است و اگر عِلَتِ علت را به علت بعدى مقايسه كنيم او شديدتر است ، و تا اینکه برسد به ذات اقدس الهى كه علت العلل است. 💠 پس فوق هر مرتبه شديد مرتبه شديدترى وجود دارد تا به ذات حق تعالى كه شديد که غير متناهى است مى‌رسيم. 💠هر مرتبه ضعيف نسبت به مرتبه شديد محدود است، محدود به فقدان كمالاتش ! و هر مرتبه شديد نسبت به ضعيف مطلق است يعنى فقط مقيد به كمالات او نيست بلكه علاوه بر كمالات ضعيف دیگر هم نيز دارد. 💠پس مطلق و رها از تقید به مرتبه اوست، همانطور كه ضعيف نسبت به قوى مقید است يعنى مرتبه معینى از كمال را دارد و بيش از آن ندارد و به همان حد مقيد مى‌ماند. 💠هنگامى كه در سير نزولى از ضعیفى به ضعیف تر از او منتقل مى‌شويم در اين سير به مراتب ضعیف وجود كه هيولى است، مى‌رسيم. 💠براى هيولى هيچ فعلیت و تعیینى جز بى فعليتى و قوه محض بودن نيست‌، لذا فعليت او در بى فعليتى(یعنی هیولی فاقد علائم هستی، و عاری از آن است) است همانطور كه حد خداوند در بى حدى و اطلاق او مى‌باشد. 💠پس عالم هستى در دو قوس صعود و نزول از ذات اقدس الهى شروع و به پایین ترین مراتب وجود كه هيولى است ختم مى‌شود. 💠و اگر یک موجود، انسان شد ديگر درخت و بقر و جماد نخواهد بود، پس حد وجودى انسان ملازم با نبود چيزهاى فراوان ديگر است همراه با وجود انسان! 💠 به عدد ماهيات بى شمار ديگر سلبها و عدمها وجود دارند، اما آمیختگى وجود انسان با عدم چيزهاى ديگر، تركيبى است غير از تركيب اصطلاحى كه ميان اجزاى خارجى، مانند ماده و صورت، يا اجزاى عقلى، مانند جنس و فصل يا اجزاى وهمى، مانند آن كه وهم براى خط متصل كه اجزاى بالفعل ندارد در قوه واهمه اجزاى كم يا زياد فرض مى‌نمايد، وجود دارد. 💠 عدم، ناقض وجود است و محال است كه یک چيز با نقيض خودش در آميزد. 💠تعبير به تركيب ميان وجود یک شئی و عدمهایى كه ملازم با آن است، یک تعبير مسامحى‌ست. 💠 اصطلاحا ،تركيب ميان دو شئی كه هر يک با هم از جهتى مغايرت دارند، صورت مى‌گيرد، مثلا در خارج، آب و شكر با هم تركيب مى‌شوند، يا ماده و صورت به عنوان اجزاى خارجى جسم مادى با هم تركيب مى‌شوند، يا در ذهن، اجزاى تحليلى ماهيت چون جنس و فصل با هم ترکیب مى‌شوند و ماهيت را پديد مى‌آورند. 💠اما بين وجود و عدم كه هر یک ديگرى را طرد مى‌كند ،تركيب، معنا ندارد، و مراد از تركيب در اينجا ملازمت و معیت است.♥️ . . . . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
🔴تفاوت برهان صدیقین و برهان آنسلم ♨️پاسخ به طرفداران فلسفه غرب و مخالفان فلسفه اسلامی. ⬅️در سنت فلسفه غرب برهان وجودی در اثبات وجود خداوند مطرح شده است که منسوب به آنسلم است اما فلاسفه دیگری نیز درباره آن مباحثی مطرح کرده اند. 💠برخی افراد این برهان را با برهان صدیقین که در سنت اسلامی مطرح بوده است یکی گرفته اند در حالی که به برهان آنسلم اشکالاتی وارد است که به برهان صدیقین وارد نمی‌شود. 💠برهان آنسلم اجمالاً اینگونه است که ما می‌توانیم موجودی که بزرگتر از آن قابل تصور نباشد را تصور کنیم، حال اگر موجودی باشد که بزرگتر از آن قابل تصور نباشد باید نه تنها در ذهن بلکه در خارج هم وجود داشته باشد( زیرا موجود بودن در ذهن و خارج بزرگتر از موجود بودن فقط در ذهن است) بنابراین اگر ما می‌توانیم موجودی که بزرگتر از آن قابل تصور نباشد را تصور کنیم پس چنین موجودی باید در خارج هم وجود داشته باشد(بیان دقیق تر در مقالات و نوشتجات در اینترنت قابل دستیابی است). 💠اما چندین انتقاد به این برهان شده است که ۲ مورد مهم آن را بیان می‌کنیم: اولاً این برهان سعی کرده است که با تصور خداوند در ذهن، وجود خداوند در خارج را اثبات کند در حالی که دلیلی ندارد که اگر موجودی در ذهن وجود داشت در خارج نیز وجود داشته باشد.ثانیاً نمی‌توان موجودی که بزرگتر از آن قابل تصور نباشد را تصور کرد چون این یعنی موجود بی نهایت و موجود بی نهایت به ذهن نمی‌آید. 💠شاید بتوان مبنای انتقاد اصلی به این برهان را که برهان صدیقین از آن مبراست را این دانست که ذهن و خارج دو چیز جدای از هم هستند در حالی که برهان صدیقین از واقعیت شروع می‌کند که اعم از ذهن و خارج است، همچنین برهان آنسلم از ماهیت(ذات) موجودی که بزرگتر از آن را نمی‌توان تصور کرد به وجودش می‌رسد در حالی که ماهیت به وجود ربطی ندارد اما در برهان صدیقین از وجود (یا به عبارت دیگر واقعیت مطلق)به وجود یا همان واقعیت مطلق می‌رسد. 💠برهان آنسلم با مفهوم است اما برهان صدیقین با وجود مطلق اعم از ذهنی و خارجی است.✅ ⬅️منبع: اصول فلسفه و روش رئالیسم ج۵ ص۸۵. 💠پ.ن:امید به اینکه مخالفان فهم کنند! . . . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari
🔴نتیجه ی مخالفت با علامه طباطبایی از زبان رهبر معظم انقلاب ⬅️رهبرمعظم انقلاب: 💠در گذشته در حوزه‌ی قم با فلسفه و وجود مرحوم آقای «طباطبایی» مخالفت می‌شد. می‌دانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند. در دوره‌ی اخیر، قم مرکز حوزه‌ی فلسفی ما بوده است؛ آقای طباطبایی هم انسان کاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّکر، متعبّد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآبهای آن‌طوری نبوده است - البته جلسات خصوصی را کاری نداریم - مراتب علمی و فقه و اصولش هم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را انکار کند؛ 💠 درعین‌حال کسی مثل آقای طباطبایی که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، این‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. 💠نتیجه چیست؟ نتیجه این است که امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است. با بودنِ استادی مثل آقای طباطبایی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجه‌ی یک از تلامذه‌ی ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. 💠آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفی‌ای که به وسیله‌ی ایشان پایه‌گذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا می‌کرد، که نکرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقای «بروجردی» بودیم و الان هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه می‌کنیم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتیجه‌اش این شد. 💠این نباید تکرار شود.✅ 💢ديدار اساتید علوم عقلی حوزه علمیه قم- ۸۲/۱۰/۲۹. . . . . . ➖➖➖➖➖➖ 🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿 🆔 @falsafeh_nazari