اعظم سعادتمند سال ۱۳۵۸ در خانوادهای اهل شعر در قم متولد شد. او که در ابتدا در رشتۀ فیزیک تحصیل میکرد پس از اخذ مدرک کارشناسی با تغییر رشته، مدرک کارشناسیارشد خود را در رشتۀ تصوف و عرفان اسلامی اخذ کرد. او از سال ۸۲ بهطور جدی وارد عرصۀ شعر شد و قالب مورد علاقه او غزل است. سعادتمند هماکنون بهعنوان دبیر به تدریس در مدارس اشتغال دارد. از او سه مجموعه شعر به نامهای «گنجشکهای پاییز»، «باران پس از برف» و «لیلی آذر» به چاپ رسیده است.
#معرفی_شاعر #اعظم_سعادتمند
یادداشتی از خانم #اعظم_سعادتمند به بهانهی سالروز درگذشت حسین منزوی شاعر بزرگ معاصر در مجلهی میدان آزادی بخوانید.
#یادداشت
#حسین_منزوی
#اعظم_سعادتمند
#شاعران_فرهیخته
لطفآ کلیک کنید.......
کرامت شهر
ز خاک پای تو قوّت گرفته قامت شهر
بهپاست با تو ستونهای استقامت شهر
فقط نه گنبد و گلدسته و کبوتر و صحن
محبتت شده بانوی من علامت شهر
عجیب نیست، که دارند از عنایت تو
عصای معجزه، پیران باکرامت شهر
گرفتهاند جواز شهادت از دستت
دلآذرانه جوانان باشهامت شهر
به اشتیاق نگاهت چنین ترافیک است
به جستجوی تو هستیم در قیامت شهر
سیاهنامهای امشب پناه آوردهست
به گوشۀ حرم از چشم پر ملامت شهر
✍🏻 #اعظم_سعادتمند
🏷 #حضرت_معصومه علیهاالسلام
جواز شهادت
در آن موسم پرتلاطم رسیدی
حقیقت شدی با تحکم رسیدی
در آن کوچههایی که تاریک بودند
چراغی شدی با تبسم رسیدی
در آن دشتهای تهیدست تشنه
چنان بوی باران و گندم رسیدی
و در دورۀ قیل و قال کلاغان
چنان هدهدی با ترنم رسیدی..
دویدی دویدی از اینجا به آنجا
به داد غم و رنج مردم رسیدی
جواز شهادت گرفتی هماندم
که در محضر بانوی قم رسیدی
تو ای نور خورشید هشتم دوباره
به آغوش خورشید هشتم رسیدی
✍🏻 #اعظم_سعادتمند
🏷 #شهید_آیتالله_رئیسی | #رئیسی_عزیز
نبودی مگر در مسیر بهاران،پرستو؟
چرا سر در آوردهای از زمستان پرستو
نگفتند اردیبهشت است حتماً بیایید؟!
چرا ناگهان شد هوا برگریزان پرستو
شنیدم پذیرایی میزبانان چنین بود
که حتی ندادند آبی به مهمان پرستو
نمیفهمم این را که بر بالهای بلندت
چگونه دویده است خار مغیلان پرستو
نگو بسته بودند بال تو و آسمان را
قفسسازها زیر شلاقباران پرستو
مگر خانههای دمشقی ندارند ایوان
چرا آشیان کردهای کنج ویران پرستو
نگو که چه کردند طاقت ندارم ندارم
ببینم تو را سرد و خاموش و بیجان پرستو
#اعظم_سعادتمند
از من پذیرا باش شعری اتفاقی را
از بین انبوه قوافی یک اقاقی را
شاه خراسان! پای عشق و عاشقی بگذار
این بیت های درهم هندی_عراقی را
بعد از تو آهوها پی صیاد می گردند
دنیا ندیده ست اینچنین سبک و سیاقی را
مستانگی ها را چگونه شرح باید داد
وقتی گرفتند از زبان شعر, ساقی را
زاینده رودم در سرشتم ردّی از دریاست
تا کی بگریم سرنوشتی باتلاقی را
آقا! به من فرصت ندادند این کبوترها
در نامه بنویسم تمام اشتیاقی را...
دیگر مرا تاب سرودن بیش از اینها نیست
لطفا شما بنویس از این لحظه باقی را...
#اعظم_سعادتمند
یا_فاطمه_س
کسی به باغچه بعد از تو آب خواهد داد؟
به روزهای جهان، آفتاب خواهد داد؟
کدام دامن پر مهر میشود بالِش؟
به گریههای یتیمانه خواب خواهد داد
کدام عشق به این سفرههای نان و نمک
پس از عبور تو رنگ و لعاب خواهد داد
مرا هر آینه او از سکوت پر کرده است
هم او که آه مرا بازتاب خواهد داد
برای آنکه بگیریم انتقامت را
خدا به گردش دنیا شتاب خواهد داد
زمانهای که به زهرا چنین جفا کرده است
مگر سلام علی را جواب خواهد داد!؟
#اعظم_سعادتمند
بگــــو برای من ای شعــــر از زمانـــه ی او
کدام بیت مـــرا مـــی برد به خانــــه ی او
شبـــی دلــم به هوای زیارت آمــده است
مگــــر قــرار بگیـــرد در آستانـــــه ی او ...
از او بپــرس به عقلـــــم نمــی رسد اصلا
که چیست فلسفه ی عشق بی کرانه ی او
خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد
گذاشته است سرش را فقط به شانه ی او
گذشته ها نگذشته است باقی است هنوز
زبانــه مــــی کشد آتش از آشیانــــه ی او
بگو چگونـــه از این شهر صبـــح صادق رفت
بگــــو برای من از رفتـــن شبانـــــه ی او..
نه از غم است که من گریه می کنم امشب
فقـــط به خاطـــر لبخند صادقانـــــه ی او
#اعظم_سعادتمند
پرتو مهر
نامت علی بن محمد، النقی، هادی
با نام تو آمد به لبهای جهان شادی..
از برکت اسم تو باران زد، فراوان زد
در جای جای خاکدان رویید آبادی
در جان ما طوفان خورشیدی بهپا کردهست
آن پرتو مهری که از نورت به ما دادی
حتی برای زخم دشمن نسخه پیچیدی
ای مهربانی در نهادت ارث اجدادی
رفتی به استقبال دزد خانه با فانوس
ای با تو زیباتر شده نام تو... یا هادی!
✍🏻 #اعظم_سعادتمند
🏷 #امام_هادی علیهالسلام
فصل نبرد
فصل درد است، فصل نبرد است
فصل تشخیص نامرد و مرد است
موسم دل به دریا سپردن
فصل شیران طوفاننورد است
گرچه امروز هر زخم ما را
خندهٔ خوکها دوره کردهست
غرش زخمهایی که داریم
در کمین شغالان زرد است
دست هر کس که در دست مولاست
پرچم فاتح این نبرد است
✍🏻 #اعظم_سعادتمند
🏷 #شعر_پایداری | #انتقام_ملی
وطن
با رفتگرهای سحرخیز خیابانت
با شور و شوق هفتِ صبح دور میدانت
با حرفهای رادیو در تاکسیهایت
با قبضهای آب و برقت، قیمت نانت
کیف و کتاب و دفتر و نان و پنیر و سیب
با خندههای راه خانه تا دبستانت
با کارگرهای نجیب سخت مشغولت
در هرم تابستان و سرمای زمستانت
از روزهای سختِ با قصد فراموشی
هی راه رفتن راه رفتن زیر بارانت
با عینک تحلیلگرهای سیاسی که
گویا خبر دارند از پیدا و پنهانت
با این سرود ملی در بادها افشان،
با جلوۀ سبز و سپید و سرخ طوفانت
با رزم سرداران همواره کفنپوشت
در جنگل و دریا و در کوه و بیابانت
من میشناسم راه و رسم و خلق و خویت را
بیش از همه اما وطن جان، با شهیدانت
✍🏻 #اعظم_سعادتمند
🏷 #شعر_پایداری | #ایران_اسلامی
🇮🇷
از من پذیرا باش شعری اتفاقی را
از بینِ انبوهِ قوافی یک اقاقی را
شاهِ خراسان پای عشق و عاشقی بگذار
این بیتهای درهمِ هندی–عراقی را
بعد از تو آهوها پیِ صیاد میگردند!
دنیا ندیدهست اینچنین سبک و سیاقی را
مستانگیها را چگونه شرح باید داد؟
وقتی گرفتند از زبانِ شعر ساقی را
زایندهرودم، در سرشتم ردّی از دریاست
تا کِی بگیرم سرنوشتی باتلاقی را؟
آقا به من فرصت ندادند این کبوترها
در نامه بنویسم تمامِ اتفاقی را
دیگر مرا تابِ سرودن بیش از اینها نیست
لطفاً شما بنویس از این لحظه باقی را...
#اعظم_سعادتمند