eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. با یاد (شاید یک شعر هم بتواند از اسرار باشد؛ پس در هر جایی نباید ارائه شود) منم آن زهره‌ی زهرا که نورش خیره می‌سازد دو چشم آسمانی‌ها و چشمان زمینی‌ها منم آن نور محضی که حسن دارد، حسین آرد و از دامان پُرمهرش طلوع مه‌جبینی‌ها منم آن مادری که دخترانش را بیاموزد شُکوه خطبه خوانی‌ها، حماسه آفرینی‌ها * * * به مسجد حرف من این بود با مردم: «علی تنهاست» و تنها اوست والا، وای از والی گزینی‌ها! قسم بر حق! که او با حقّ و حق با اوست؛ ای مردم! امینْ او، جانشینْ او، آه! امان از جانشینی‌ها! اگر رفتن کند کاری، من و «عجّل وفاتی»ها وگر ماندن دهد یاری، من و «فضّه خذینی»ها * * * نظر بر منبر افکندم، و تیر آخر افکندم که هان! ای اوّلیّ و دوّمیّ و چندمینی‌ها! «من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس، کس نمی‌گردد از این بالانشینی‌ها» بیت آخر از است ✍ .
. «آرزویی که آرزو ماند» به قلم حقیر/۱ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🌹قاری قرآن، آیات نورانی «هل اتی» را برای تلاوت انتخاب کرده بود. وقتی به آیه‌ی «و یطعمون الطّعام» رسید، فریاد اشک‌های بی‌صدا، غوغایی به راه انداخت؛ گمانم زن و مرد حاضر در جلسه به یاد کوفه و صدقه‌‌ی مردم به خاندان صاحبان همین سوره افتاده بودند. 🌻مجری برنامه که از سادات بود، پس از بسم الله، با صلوات خاصّه‌‌ی حضرت ثامن الحجج (علیه‌‌السّلام) دل‌ها را ملکوتی کرد و با سلام به حضّار آغازگر مراسم شد. سپس با زمزمه‌ی چند بیتی از که در توصیف اسارت آل‌الله (علیهم‌السّلام) بود، کاروان شعر و قافله‌ی اشک، هم‌گام و هم‌راه شدند: ز آل علی هیجده سر چو ماه به نیزه زدند آن بداخترسپاه حرم را سپس بر شترها سوار نمودند بی‌پوشش و بی‌مهار به زنجیر بسته شهنشاه دین به گردن نهاده، ‌غل آهنین همه کودکان شه تاج‌ور به یک رشته بسته چو عقد گهر برِ هودج زینب داغ‌دار به نیزه، سر حجّت کردگار برِ محمل امّ کلثوم زار به نیزه، سر ساقی نام‌دار بدین‌سان برِ هر یک از بانوان سری جلوه‌گر بود اندر سنان 🍂صدای ذکر صلوات، حاکی از حواس جمع تمام جمع بود: اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم. 🌺شروع شعرخوانی با از مشهد بود که غزلش، با سوز و سازی همیشگی به این بیت رسید: علی که عالم و آدم نشسته بر خوانش به شام آخر، مهمان امّ کلثوم است 🌿شاعر دوم، از خراسان شمالی بود که غربت نام و یاد این بانو را چنین توصیف کرد: او از همه سو داغ عزیزانش دید با این همه یک بار از او یاد نشد 🌴وقتی باز هم از خطّه‌ی خراسان، آرزوی سفر به سوریه را در سر می‌پروراند و به این تک بیت زیبا رسید: ای چلچراغ عمر تو، آیینه‌دار عشق! دارم هوای طوف حریم تو در دمشق، به ناگاه، یاد مضمون این مصراع از کردستان افتادم که در دمشق، آرامگاهش تا ابد پر نور باد! که امیدوارم، دعایش مستجاب باشد. 🌾از کاشان سه مهمان در جلسه حضور داشت، یکی که غزل «آیین سوختن» را خواند و به طور کامل در بخش اشعار ‌آمده است و دیگری که در یک بیتش چنین مضمون غربت‌باری نشسته بود: کم‌تر حضور معنوی‌ات را سروده‌ایم بی‌بهره از ستایش یاد تو بوده‌ایم و سرانجام که این بیت از مثنوی مطوّلش، شایسته است، نصب‌العین عشّاق حضرت سیّدالشّهدا (علیه‌السّلام) شود: از تمام جهان، حسینی‌تر در دو عالم شما دوتا خواهر ✍ ۱
. «آرزویی که آرزو ماند» به قلم حقیر/۳ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ❄️ از تهران، روضه‌ی جان‌سوزی از لسان این عصمت پروردگار را یادآوری کرد که به خیمه‌ی دل‌ها آتش زد: قرآن کنار قبر نخوانید بهر من این جاست شام، بر لبتان چوب می‌زنند 💧این دو بیت را از دل‌سروده‌ی دیگرش، حفظ کردم و چه زیبا! نقش یک دوبیتی تمام و کمال را برایم ایفا می‌کند: دگر عبّاس و اکبر دارم امشب به بر قنداق اصغر دارم امشب نه کوفی گرد خود بینم نه شامی دوباره شش برادر دارم امشب 💦همهمه‌ی اشک‌ها، همه‌ی صحن‌ها و رواق‌ها را درمی‌نوردید. گویی مدفونین حرم رضوی هم با جمع زائران گریه می‌کردند؛ چرا که صدای که در حجره‌ای از صحن آزادی حرم مطهّر آرمیده، از صحن جامع رضوی شنیده می‌شد که حاضران کنگره‌ی سرشار از خیال ما را مخاطب قرار داد و این بیت از دیوانش را خواند: دریغ و درد! که کلثوم شد خرابه‌نشین ز خاک و خشت بر او، متّکا و بستر شد ۳
. «آرزویی که آرزو ماند» به قلم حقیر/۴ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ☀️این دو بیت جمیل از هم، شنیدنی بود: زلال، آهسته، ساده، بی‌قرین گفت شبیه یک سلام آخرین گفت شبی مولا به خواب دخترش رفت به صبر امّ کلثوم، آفرین گفت با اشاره به مصائب این مظلومه‌ی خاندان عترت، خوبی رقم زده بود: تو که در اوج عطش، لاله‌‌صفت گل کردی تازیانه به تنت خورد و تحمّل کردی بعد از آن واقعه، چون سرو تناور بودی خواهر زینب کبری نه، برادر بودی تو پس از زینب، مظلومه‌ی دیگر هستی امّ کلثوم! تو زهرای مصوّر هستی شعر از نیشابور هم، مختصر و مفید بود: بانو! اندوه تو ریشه‌دارتر از آن است که در واژه‌ای بگنجد نگاه کن استعاره‌ها به خاک می‌افتند وزن و قالب شعر از نیشابور، بر انسجام کلام او افزوده بود: با تمام وجود می‌خواهم، از تو شعری بسازم، ای بانو! هر چه دارم به پای حضرت تو، ذرّه‌ذرّه ببازم، ای بانو! ذرّه‌ای در مقابلت هستم، ای که از نسل آفتابی تو! من به پایت نمی‌رسم هرگز، زاده‌ی مهر و ماهتابی تو پای شعرم دوباره می‌لنگد، از تو گفتن هنوز هم دشوار کاش! می‌شد شفیع من باشی، در قیامت که می‌شوم بی‌یار از قروه کردستان، با چند در این بزم غم حضور داشت. خودش نیز معترف بود که: آن روز، وداع امّ کلثوم و حسین توصیف به یک دو تا رباعی نشود ذیل از او، حدّ و مرز سرودن برای بی‌بی را به‌خوبی نشان می‌دهد: دیباچه‌ی عمر تو، پُر از رنج و غم است آن قدر که خارج از توان قلم است در وصف مصیبت بزرگت، بانو! صد دفتر شعر هم، برای تو کم است از ایلام با سه بیت، برخی روضه‌‌های بی‌بی را متذکّر شد: چگونه تاب آوردی غم برادر را؟ چنان که پیش‌تر از آن، عروج مادر را چگونه تاب آوردی؟ چگونه؟ کلثوم! آه! بریدن سر و بوسه‌گه پیمبر را بگو که خواهرت آن دم چگونه تاب آورد که دید غرقه به خون، پیکر برادر را ................... «آرزویی كه آرزو ماند» عنوان مقدّمه‌ای است که بر کتاب فوق نوشته‌ام و دارای اشعار فراوانی است كه در قالب یک شب شعر خیالی آمده و امشب به بخش‌هایی در کانال اشاره می‌شود ولی از اصل متن غفلت نکنید... .👆 ۴ بخش 🥀🥀🥀 ✍ ۴
1_14912956185.mp3
زمان: حجم: 1.2M
. عج نمی‌دانم کی تو جلوه نمایی کدامین جمعه ز پرده درآیی شب هجران کی به سر آید؟ نگارم کی از سفر آید؟ اباصالح یا اباصالح سلام ما بر قیام و قعودت! سلام ما بر رکوع و سجودت! سلام ما بر نماز شبت! به اشک چشم و به خال لبت اباصالح یا اباصالح مدینه چشم‌انتظار تو باشد دل مادر بی‌قرار تو باشد تجلّی کن ای فروغ جلی! قسم بر زهرا! قسم به علی! اباصالح یا اباصالح تویی مرهم بر جراحت سینه گذر کن از کوچه‌های مدینه ببین مادر گشته نقش زمین ببین حیدر مانده خانه‌نشین اباصالح یا اباصالح .👇