eitaa logo
حدیث اشک
9.3هزار دنبال‌کننده
77 عکس
160 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حضرت آینه حضرت آینه در خانه پیمبر دارد خوش به حال پدری که علی اکبر دارد دست این طایفه از عرش فراتر رفته پسر ارشد این خانه به حیدر رفته چقَدَر نسل اسد شیر دلاور دارد کعبه شک کرده و میخواست ترک بردارد پسر حضرت خورشیدی و چون ماهی تو گاه پیغمبری و گاه ید اللهی تو ساحل امنی و دریا به شما رو بزند کوه جا دارد اگر پیش تو زانو بزند آنقدر نور پیمبر به تو واصل شده است فکر کردیم که قرآن به تو نازل شده است در ازل دور تو گشتیم که حج ساخته شد ذوالفقار از خم ابروی تو کج ساخته شد قامتت در دل عباس قیامت کرده آسمان را به تماشای تو دعوت کرده تا که هستی دو قدم پیش پدر راه برو بیشتر در نظر باش پسر ! راه برو پدرت بی تو یقیناً کمری خم دارد به خودش آمده و دید تو را کم دارد باید از نیزه و شمشیر تو را جمع کند کار سختی ست تو را بین عبا جمع کند  امیر حسین آکار لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا علی اکبر(ع) نامش علی و اوست سرتا پا محمد باید علی او را بخوانم یا محمد؟ خُلق عظیمش را همینکه خَلق دیدند خواندند با هر منطقی اورا محمد وقتی که روی دوش بابایش حسین است رفته به معراج خدا گویا محمد دلتنگ پیغمبر شده که ناخودآگاه اورا صدا زد باز هم بابا محمد تا رفت میدان، گفت لشکر وای بر ما هیهات از جنگیدن ما با محمد دیدند لشکر که شده در وقت پیکار ذکر لب او یا علیُ یا محمد لرزید پشت لشکر دشمن سراسر تا گفت در میدان جنگ الله اکبر هنگام رفتن شد رها از هر تعلق ممسوس ذات حق شده از پای تا سر نحن و بیت الله اولی باالنبیِ نزدیک تر از ما نباشد با پیمبر طوری شده راهی به سمت قلب میدان انگار حیدر کرده عزم فتح خیبر با ذوالفقار خود شده مشغول پیکار آنگونه که یک سر نمانده روی پیکر آمد به خیمه تا برای آخرین بار از کام بابایش شود لبهای او تر از تو جدا کردم همه اهل حرم را انداختم سمتت نگاه آخرم را ای خاک عالم بر سر دنیای بی تو آتش زده داغت تمام پیکرم را من روی زانو آمدم بالا جسمت میبینی آیا حال و روز مضطرم را؟ هی هلهله کردند و خندیدند بابا! تا دشمنان دیدند چشمان ترم را چشمان نامحرم کجا و عصمت الله برخیز ،برگردان به خیمه خواهرم ر ا باید جوانان بنی هاشم بیارند تا خیمه ها جسم علی اکبرم را  احمد جواد نوآبادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جگرم سوخت علی دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی پاره های بدنت را جگرم سوخت علی ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی لخته خونی که برون از گلویت آوردم ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی آن لبانی که اذان گفت، بهم ریخته است خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی داغ پرپر شدنت جای خود، امّا بینم داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی این همه نیزه میان بدنت گم شده است با که گویم محنت را جگرم سوخت علی از همان دور شنیدم رجزت را پسرم این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی نعره حیدری و ناله یا زهرایت می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی گر نیایند جوانان حرم یاری من که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی محمود ژولیده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آخ علی اکبرم قبل رفتن سری به حرم بزن سری به خیمه عمه هم بزن هی از این خیمه به اون خیمه برو جلوی چشام یه کم قدم بزن چجوری راهی مقتلت کنم؟ به خدا باید محولت کنم من هنوز از دیدنت سیر نشدم کاش میشد یه کم معطلت کنم اگه قد و قامتت رشید شده همه محاسنم سفید شده راه کشتن حسینو میدونن تو شهید شی پدرت شهید شده خدایا پیمبرم داره میره اشک چشم خواهرم داره میره همه اهل حرم دارن میگن آخ علی اکبرم داره میره یکی شمشیر روی بازوت میزنه یه نفر پنجه به گیسوت میزنه مادرت فاطمه رو صدا نزن نیزه دار نیزه به پهلوت میزنه بمیرم محاصره شدی علی دیگه محتاج زره شدی علی تو خودت گره‌گشای عالمی پس چرا گره گره شدی علی؟ چقدر از بدنت خون اومده پسرم پاشو باباجون اومده نگا کن این اولین باره علی عمه از خیمه‌ها بیرون اومده  آرش براری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سلام آقا سلام آقای مهربون گل زمین و آسمون از بس که گریه می کنی چشات شده کاسه ی خون سلام آقای با صفا فدای اون شال عزا امشبو آقا یه سری تو جمع نوکرات بیا دهه داره تموم میشه گریه نکردم دل سیر تو رو به جون مادرت جونمو تو روضه بگیر سلام آقای مضطرم عشق و پدر و مادرم یه کاری کن که اربعین بشم مسافر حرم سلام آقای مهربون گل زمین و آسمون آقا جونم یه شب بیا برای ما روضه بخون سلام شهید بی کفن آقای مهربون من سلام من به اون دمی که تو رو با نیزه زدن سلام من به اون بدن که موند میون قتلگاه سلام من اون تنی که ارباً اربا شده آه سلام من به اون بدن که شد جدا جدا حسین تیکه به تیکه اکبرو چیدی روی عبا حسین وحید محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پیمبر کشتن دیگر استاد شده دشمن‌مان در «کشتن» آخرین شیوه‌ی قتل است، پیمبر کشتن کوفیان درس گرفتند، از «ابن ملجم» تا رسیدند، در این جنگ، به «حیدر کشتن» مشقِ این قوم، سرِ کشتنت «ارباً ارباست» با تو آموخته شد «چند برابر کشتن» سرِ جان دادنِ من پای تنت؛ باور شد پدری را تَهِ مقتل نه؛ جلوتر کشتن قصدشان کشتنِ من بود، چه فرقی دارد ؟! علی‌اصغر کشتن؛ یا علی‌اکبر کشتن پهلوی زخم، به دستم چه گریزی داده روضه‌ی «دستِ پدر بستن و مادر کشتن» اولِ راهِ جدایی؛ پسرم را کشتند با سرم می‌رسد این قوم، به «دختر کشتن» رضا قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جوانمُرده پیشِ چشمانِ همه دست به زانو اُفتاد خواست تا پاشود ای وای که با رو اُفتاد باید او پاشود از  خاک جگر جمع کُنَد یک عبا پَهن کُنَد تا که پسر جمع کُنَد پیرمَرد است عصا خواست ولی خندیدند او کم آورد  عبا خواست ولی خندیدند این اَنارِ حرم است آه چرا ریخته است چقدر حضرت اکبر به عبا ریخته است تا علی رفت   به دنبالِ دلش راه اُفتاد قبلِ شهزاده ببین رویِ زمین شاه اُفتاد یک `پدرجانِ”دگر از پسرش خواست نَشُد این جوانمُرده پس از این کمرش راست نَشُد پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد بغلش کرد ولی حیف که بازو اُفتاد هیچکَس زیرِ بغلهایِ پدر را نگرفت دست تنهاست کسی جایِ پدر را نگرفت نیزه‌ای خورد تکان ، از جگرش داد کشید دست بر سینه که زد با پسرش داد کشید غارتِ قامتش اینجا صلواتی شده بود بدنش با شن و شمشیر چه قاطی شده بود ساعتی از بدنش از بدنش تیغ کشید با دو انگشتِ خودش از دهنش تیغ کشید لَخته لَخته زِ دهانش چقدر خون آوَرد تکیه میداد به آن نیزه که بیرون آوَرد بِینِ آغوش کشیدش  تَنِ او بند نَشُد خواست تا بوسه بگیرد همه دیدند  نَشُد کاش سمتِ حرم اکبر نَبَرَد برخیزد عمه‌اش دست به معجر نَبَرَد برخیزد از علمدار کمک خواست که خواهر را بُرد خواهری آمد و با خود دو برادر را بُرد پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد دید پَهلویِ علی را و به پهلو اُفتاد به عبا جمع نمود و به عبا پَهنَش کرد بُرد در خیمه کنارِ شهدا پَهنَش کرد عصر شد خیمه‌ی آتش زده با دختر سوخت هم عبا سوخت و هم خیمه و هم اکبر....  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چه بهم ریخته اند پسرم پیرهنت را چه بهم ریخته اند باغ من یاسمنت را چه بهم ریخته اند تو خلاصه شده بودی به حسین و به حسن هم حسین و حسنت را چه بهم ریخته اند شبه پیغمبرم من، شد تنت ارباً اربا شکل اعضای تنت را چه بهم ریخته اند حیدری صولت من، ای تو اذان گوی حرم نیزه داران دهنت را چه بهم ریخته اند ناله ی یا ابتای تو کشیده شده است صوتِ ناله زدنت را چه بهم ریخته اند عمه ات آمده برخیز علی، جانِ پدر تا نگوید که مَنَت را چه بهم ریخته اند با عبا می بَرَمت سمت خیام ای اکبر اُف به دنیا کفنت را چه بهم ریخته اند  مجتبی دسترنج ملتمس لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یوسف من چاه یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای پنجه ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود دیدمت جسم تو را بر نیزه ها اویختند ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند تا تنت را لمس کردم غصه ها اغاز شد هر کجا دستم رسید انجا شکافی باز شد پیکرت با تیغ های داغ جراحی شده هر کدام از عضوهایت یک طرف راهی شده قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شبیه حضرت پیغمبر امروز از همیشه پریشان تری چقدر داری دوباره از همه دل می بری چقدر دیدم که بر فراز عقابت نشسته ای حالا شبیه حضرت پیغمبری چقدر با دیدن جمال تو میگفت جبرئیل پیغمبر خدا ؛ تو علی اکبری چقدر با این شکوه واین قد وقامت قیامتی با آن لبان غرقه به خون،محشری چقدر شیرازه های لشکریان را به هم بریز لازم به ذکر نیست که جنگ آوری چقدر ای آن که تشنه آمدی وتشنه میروی جام بلاست در کف من میخری؟ چقدر؟ در لحظه ی مکاشفه دیدم به چشم خویش بر روی نیزه از همه سرها سری چقدر حالا درنگ کن که بنی هاشم آمدند حالا نگاه کن به خودت پرپری چقدر  احمد علوی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نور چشمم نور چشمم، شبه پیغمبر، نکش پا بر زمین آمدم بابا! علی اکبر(ع)، نکش پا بر زمین کینه نام ِ تو را دارند این سرنیزه ها شد عجب دور و برت محشر، نکش پا بر زمین تیرهایش شد تمام و دید جان داری هنوز بر تنت شمشیر زد بدتر! نکش پا بر زمین بسکه با سرنیزه ها بر سینه ات ضربه زدند از نفس افتاده این حنجر، نکش پا بر زمین خشکی لب های خود را غرق خون بر هم نزن پیش من بیتاب و مضطر پا نکش روی زمین إرباً إربا یعنی افتاده ست از تو رویِ خاک- تکّه تکّه هایی از پیکر، نکش پا بر زمین رحم کن بر سنّ و سالم، جان سپردم تا تو را... جمع کردم در عبا...دیگر نکش پا بر زمین! مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خیر الانام آل حیدر بین سپاه شب زده ذکر سحر افتاد کم‌کم‌ رکاب از عشق خالی شد گوهر افتاد مویی که زینب شانه میزد سخت خاکی شد خیر الانام آل حیدر دست شر افتاد اول پدر بر روی مرکب بی تعادل شد بعدش کنار خیمه ی دشمن پسر افتاد شاید پدر در بین لشگر کوچه می دیده انگار کن بر روی زهرا باز در افتاد بین عبا جسم علی چون بید می لرزید وقتی به قد حضرت زینب نظر افتاد از درد غیرت روی نی بر خویش می پیچید در راه شام و کوفه هم صد بار سر افتاد حسین واعظی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹