#حضرت_زینب_س_اربعین
ندارم از غم، آن حالت که گویم حالت خود را
پریشانتر شوم چون یاد آرم حسرت خود را
تو سرّاللّهی و آگاهی از حالم؛ ولی خواهم
بیان سازم ز سوز دل، حدیث محنت خود را
به کویت از پی تجدیدِ دیدار آمدم اینک
پذیرا شو، برادر! زائرین تربت خود را
حسین! ای میزبانِ خلق، ما هستیم مهمانت
دریغ از ما مفرما رحمتِ بی منّت خود را
به عنوان اسارت رفته و آزاد میآیم
به دست آوردم آخر عجز دشمن، عزّت خود را
به شام و کوفه رفتم، خطبه خواندم، بازگشتم من
به نیکی دادهام انجام، مأموریت خود را
به هر منزل تو با ما هم قدم بودی ولی آخر
چرا در خانهی خولی نبردی عترت خود را؟
نبینی تا به رخسارم نشان درد و حرمان را
بپوشم در نقاب اشک خونین، صورت خود را
اگر پرسی ز من حال رقیه دخترِ زارت
به آهی جان گداز ابراز دارم خجلت خود را
غم مرگ رقیه دخترت یکباره پیرم کرد
از این ماتم هلالی کردهام من قامت خود را
نیاوردم به کف در این سفر من دُرّ پیروزی
ندادم تا ز کف آن گوهر پُر قیمت خود را
"مؤید" گاه گاهی بر غم من اشک میریزد
به جان من مگیر از او نگاه رحمت خود را
✍مرحوم #سیدرضا_مؤید
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
من نیمه جان زِ داغ تو در این سفر شدم
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم
من آب رفتهام! تو مرا میشناسیام؟
من زینبم! اگر چه کمی مختصر شدم
آن زینبم که بی تو نکردم شبی سحر
چون شمع، آب، بی تو به شام و سحر شدم
سنگینترین مصیبتم این بود بعدِ تو
با قاتلانِ سنگْدلت همسفر شدم
از کوچههای شام چه گویم برای تو؟
آماجِ سنگ و طعنهی هر رهگذر شدم
هر جا که تازیانه به اطفال میزدند
با یادِ مادرم تَنِشان را سِپر شدم
✍ #رضا_رسول_زاده
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
...من در پی هر کودک تنها دویدم
بعد از تو یک روزِ خوش از دنیا ندیدم
آتشْ پرستار تن سجاد بود و ...
کار همه اهل حرم فریاد بود و ...
از دردِ کعب نی، یکی فریاد میزد
او سوی مقتل میدوید و داد میزد
دستی به رخسار سهساله قاب گردید
سیلی به گوش کودکانت باب گردید
دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت
"بنگر عموجان حال ما را" زمزمه داشت
بار غمت بر شانهها تا شام بردم
سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم
بزم شراب و خیزران و رأس در طشت
طفل سهساله و خرابه، یادِ آن دشت
یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من
اما به زودی در کنارش میرسم من
درکوفه هم برحال ما رحمی نکردند
بر آل پاک مصطفی رحمی نکردند
محزون شدم اما اسیر غم نگشتم
غم روی غم دیدم ولیکن خم نگشتم
من هرچه دیدم غیر زیبایی ندیدم
از قتلگاه تو به عرش حقّ رسیدم
✍ #وحید_دکامین
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حماسه_ی_اربعین_حسینی_ع
#حضرت_زینب_س_اربعین
سلام ایسوارهها سلام ایپیادهها
سلام ایعمودها، موکب بین جادهها
سلام ای ارادت دهاتیان و سادهها
سلام بیامان ما، به آستان اربعین
درود بیکران ما به زائران اربعین
خاک اگر به دیده و خار اگر به پا رود
خوشاست حال زائری که سوی کربلا رود
چنان شهید هر قدم به دیدن خدا رود
بوی بهشت میوزد ز کربلای تو حسین
میشنوند زائران فقط صدای تو حسین
توشه راه زائران چیست؟! غم حسینجان
نیست به دوشهایشان جز علم حسینجان
زمزمهی لبانشان فقط دم حسینجان
به هر کجا که زائران قصد مقام میکنند
ملائکه به خاک آن سرا سلام میکنند
در این مسیر زائران به اذن مادر حسین
قدم زدند هر قدم بیاد خواهر حسین
سینه زدند یکبهیک بیاد پیکر حسین
قبیلهای که توشهاش پر از شکسته بالی است
به کربلا روان ولی جای رقیه خالی است
بعد هزار سال هم جوشوخروش میرسد
صدای زنگ اشتران باز بگوش میرسد
قبیلهات -حسینجان- سیاهپوش میرسد
عزا، عزاست باز هم هیئت و دسته آمده
بلندشو حسینمن، زینب خسته آمده
سفر بسر رسیده و وقت خطر گذشتهاست
خواهر سنگخوردهات ز شکوه در گذشتهاست
بزم شرابدیده را آب ز سر گذشتهاست
من از تمام پنجتن ببین پر از نشانهام
بیاد زخمهای تو کبودِ تازیانهام
پارهجگر شدی تو از داغ علیاکبرت
خون بهجگر شدیم با داغ علیاصغرت
پشت حرم شکست با رفتن آبآورت
کنار نهر علقمه عجب غمی درست شد
شکست قامت تو و عمود خیمه سست شد
نیزهنشین شدی و ما اسیر دست قافله
روح تو رفت عرش و ما کنار شمر و حرمله
شهربهشهر دورمان خصم تو کرد هلهله
کجا نرفت دخترت، چهها ندید خواهرت
چوب زدند بر لبت، سنگ زدند بر سرت
✍ #امیر_عظیمی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
ای ماه من! سؤال نکن اخترت چه شد
بابای داغدیده! مگو دخترت چه شد
آنقدر پیر گشته که نشناسیاش دگر
حق میدهم سوال کنی خواهرت چه شد
حسرت برم به کهنه حصیرِ داهاتیان
آه ای جدا جدا شده! با پیکرت چه شد؟
پایین پا علی و روی سینهات علیست
از من بپرس با علی دیگرت چه شد
سر را زدم به چوبهی محمل که در عزات
با خون سر حدیث کنم با سرت چه شد
اوضاع ما چو حنجر تو نامرتب است
شیب الخضیب! با گلوی پرپرت چه شد؟
بر روی نیزه چشم علمدار بسته بود
ای نور دیده! دیده ی آب آورت چه شد؟
لیلا هنوز یاد عبا گریه میکند
یادش نمیرود که تن اکبرت چه شد
ما هر چه میکشیم بلای سقیفه است
دیوار و در چه کرده! بگو مادرت چه شد؟
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
باز اشکم به دیده میآید
«بوى گلهاى چیده میآید»
باز از دور، بانگ قافلهاى
که به مقصد رسیده میآید
اربعین آمد و ز شام بلا
زینبِ داغدیده میآید
زائرى بر زیارت قبرى
خار در پا خَلیده میآید
بر مزارِ پدر، پریشانحال
پسری غم رسیده میآید
دخترى کز شکنجهها رَسته
چون غزال رَمیده میآید
مادرى بر کنار قبرِ پسر
رنگش از رخ پریده میآید
خواهرت یا حسین! از ره دور
با هزاران پدیده میآید
با سرت همسفر، قدم به قدم
صحنهها آفریده میآید
نخل بارآور قیام تو را
به بیان پروریده میآید
تار و پود ستم به تیغ زبان
آنکه از هم دریده میآید
سربلند است از شکستِ یزید
گر چه قامت خمیده میآید
بود قصدش کمالِ نهضت تو
نِک به مقصد رسیده میآید
با زبان قلم "مؤید" گفت:
باز اشکم به دیده میآید
✍مرحوم #سیدرضا_مؤید
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
عزیز فاطمه! برخیز بهر استقبال
که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال
اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمت
به بام چرخ نهاده لوای استقلال
به سربلندی خورشید آمده ز سفر
اگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال
پیام خون گلوی تو را رسانده به عرش
اگر چه گشته در این راه، حرمتش پامال
کنار ماه رخت سوخت، سوخت چون خورشید
هلال روی تو دید و خمید همچو هلال
قسم به خون گلویت! که چارده قرن است
محرّم و صفرت زندهتر شود هر سال
قسم به خاطرۀ اربعین و عاشورا
بقای خون تو بی صبر زینب است محال
خروش زینب کبری به شام ثابت کرد
که فتح خصم ستمپیشه خواب بود و خیال
هر آنچه دید در این راه، دختر زهرا
جمیل بود جمیل و جمال بود جمال
جفای کوفه و بازار شام و بزم یزید
به داغدیده بود سختتر ز زخم قتال
در این فراق چهل روزه بوده هر روزم
هزار ماه مصیبت، هزار سال ملال
گزارش سفر از من بپرس کآوردم
قد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال
ز قهرمانی خود بر تو شاهد آوردم
ببین به جسم کبودم مدال روی مدال
هلال من سر نی بود و مردم کوفه
نگاه دوخته بودند بهر استهلال
به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبان
به شهر شام شد از عترت تو استقبال
دو چشم باز تو میگفت: شامیان! نزنید
کنار نیزهی من تازیانه بر اطفال
در این فراق چهل روزه در چهل منزل
نگاه من به جمال تو بود در همه حال
ز دوری تن و نزدیک با سرت بودن
گهی فراق توأم کشته است و گاه وصال
دو چشم زینبت از خون دل شده دریا
لب سکینهات از تشنگی زده تبخال
یزید چوب به لبهات میزد و میزد
به سوی طشت طلا، روح دخترت پر و بال
سفیر کوچک تو ماند در خرابۀ شام
رساند مکتب ایثار را به اوج کمال
رواست اشک شود خون به دیدۀ «میثم»
که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال
✍ #غلامرضا_سازگار
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
ابرم که در فراق تو بارندهام حسین
صبرم که در پناه تو پایندهام حسین
مویم سپید گشته و قدم خمیده است
من زینبم که از غمت آکندهام حسین
برگشتهام که گریه کنم درد شام را
بر من ببخش بی تو اگر زندهام حسین
هر جا گلی شکست دل زینبت شکست
از کوفه تا به شام پراکندهام حسین
این اربعین نبود، چهل سال درد بود
من سالهاست بی تو سرافکندهام حسین
برگشتهام بدون سه ساله، مرا ببخش
شرمندهام به جان تو شرمندهام حسین
من قول دادهام که دوباره ببینمش
تا آن قرار شمع فروزندهام حسین
اما گمان مبر که مرا خوار کردهاند
من برق ذوالفقارم و برندهام حسین
چون موج قد کشیدهام از کربلا به شام
طوفان منم که محکم و توفندهام حسین
آتش زدم سپاه شغالان شام را
چون شیر شرزه حیدر غرندهام حسین
من شام را به نام تو تسخیر کردهام
با لحن مرتضایی و کوبندهام حسین
✍ #حسن_شیرزاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
من باغبانِ باغ به آتش کشیدهام
اینک به باغ سوختهی خود رسیدهام
تفسیرِ آیههای کبیر شهادتم
تصویرِ لالههای به خون در تپیدهام
من زینبم، کفیل اسیرانِ دشتِ خون
من زینبم که رنجِ اسارت کشیدهام
ای سرپرستِ قافلهی عشق، ای حسین!
برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیدهام
رفتم به سوی شامِ بلا و در این سفر
در هر کجا حماسهی نور آفریدهام
حسّ وظیفه زنده نگه داشته مرا
ورنه هزار بار، دل از جان بریدهام
با آن که در زیارت قبرت به اربعین
چندین فضلیت از لب جدم شنیدهام
هرگز گمانِ دیدنِ قبرت نداشتم
دیدم کنون و کاش نمیدید دیدهام
دیدم نوشته قبر حسین است این مزار
شستم چو خاکِ قبر تو با اشک دیدهام
✍مرحوم #سیدرضا_مؤید
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_مدح_و_مصائب
#حضرت_زینب_س_اربعین
عقل مات است از مقاماتش
صبر یعنی نزول آیاتش
جان بقربان احتراماتش
عرش تا فرش از عنایاتش..
همه مستند مست جام حسین
اهل ذکرند ذکر نام حسین
کیست بانی روضهها زینب
کیست زهرای کربلا زینب
کاروان را گره گشا زینب
نوحهی گریهدار ما زینب
عمّه پیر و قدکمان زینب
غصهی صاحب الزمان زینب
ما گدایان سر بزیر توأییم
جان عباس ما فقیر توأییم
همه جاروکش مسیر توأییم
تو امیری و ما اسیر توأییم
این اسیران خویش را دریاب
السلام ای مفتح الابواب
ما چهل روز گریه آوردیم
تا حسین تو را صدا کردیم
مثل برگ خزان اگر زردیم
دور افتادگان پر دردیم
::
کاش میشد که کربلا باشیم
در حرم زائر شما باشیم
ای که از راه شام برگشتی
وه چه با احترام برگشتی
عالمی را تو کربلا کردی
چه حسینیهای به پا کردی!
زائرانی که خسته آمدهاند
همگی دلشکسته آمدهاند
با نسیم عزا زمین خوردند
از روی ناقهها زمین خوردند
مثل گلبرگ لاله افتادند
یاد طفلی سه ساله افتادند
آه با این نگاه راه برو
تا دم قتلگاه راه برو
دیگر ای رنج برده روضه بخوان
با دلی زخم خورده روضه بخوان
یاد کن بالجراح خورد زمین
از روی ذوالجناح خورد زمین
یاد کن نالهی حزینش را
روی این خاکها جبینش را
نعل مرکب به پهلویش که گرفت
تیغ بر کتف و بازویش که گرفت
میگرفتی عزای آقا را
میشنیدی صدای زهرا را
با لب تشنه یاد سقّا بود
بی علی اکبرش چه تنها بود
نفسش که زیاد و کم میشد
یا به چپ یا به راست خم میشد
با همان حال، آه برمیگشت
به سوی خیمهگاه برمیگشت
تا نگاهی به بانوان نخورد
عزّت این حرم تکان نخورد
راستی از غمی تمام بگو
کمی از ماجرای شام بگو
عزّت این حرم تکان که نخورد؟!
راه بانو به این و آن که نخورد؟!
✍ #حبیب_اولیایی_فر
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
دستِ اجل ما را چه زود از هم جدا کرد !؟
داغت برادر با دلِ خواهر چهها کرد؟
ماندم چرا در قتلگاهت زنده ماندم
از زنده ماندن تا ابد شرمنده ماندم
راهِ سنان را بر حرم، بستم برادر
دستِ رُبابت را خودم بستم برادر
در دستِ خولی تازیانه تاب میخورد
ما تشنه بودیم و کنیزش آب میخورد!
ما تشنه و .... قوم جفا سیراب بودند
حتی وحوش کربلا سیراب بودند!
بعد از تو سمت رود یا برکه نرفتم
دیدی چهل منزل کجاها که نرفتم !
هر منزلی رفتم اگر، ناچار رفتم
چشم علی روشن! سرِ بازار رفتم
شمس و قمر را روی نیزه تار دیدم
دیدم... ولی با زحمت بسیار دیدم
در روح و جسمم زخمها از کوفه دارم
چندین مُجلد مَقتل مکشوفه دارم
دنبال نفیِ حقِ صاحب خانه بودند
انگار با نام علی بیگانه بودند !!!
بی تابیام را، قاضی الحاجات بخشید
شاگرد دیروزم به من خیرات بخشید
لب تشنه ماندن بر لبِ دریا، بماند
از هم محلی، کم محلیها بماند
آزارهای آشنایان غصهام نیست
زخم زبان از این و از آن غصهام نیست
یک اربعین همراه شد این درد با ما
کاخ عبیداله بد تا کرد با ما !
سربسته گفتم روضه را ... بگذر برادر
حق میدهم نشناسیام دیگر برادر
صبری حریف محنت عاشق نباشد
این زینبت، آن زینب سابق نباشد
از بین مُشتی گرگ خون آشام رفتم
با محمل بی پردهای تا شام رفتم
دیگر نپرس از خواهر آشفته حالت
دیدی چه آمد بر سر اهل و عیالت
بالای نی غمهای بی اندازه دیدی
جمعی پریشان را سرِ دروازه دیدی
بالای نی دیدی شب بی انتها را
دفهای بالا رفتهی بدکارهها را
ای کاش از بی رحمی دنیا نپرسی
از کوچهی تنگ یهودیها نپرسی
دلشورهها از آن هیاهو میگرفتم
با آستین پارهای رو میگرفتم
ای کاش از باران پاییزی نپرسی
از نازدانه دخترت چیزی نپرسی
داغش، دل ما را چه بد سوزاند در شام
آن دختر شیرین زبان جاماند در شام
تحقیق در ذُریهی پاکش نکردند
آرامگاه مسلمین خاکش نکردند
✍ #وحید_قاسمی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_اربعین
سلام بر تو که خاک تو قبلهگاه دل است
سلام بر تو که آب از لبان تو خجل است
سر مزار تو در سرزمین دلتنگی
رسیدهام به تو در اربعین دلتنگی
منم همان که شده پاسدار مکتب تو
منم عزیز دلم! خواهر تو، زینب تو
نگاه کن که ز راهی دراز میآیم
شکسته رفتهام و سرفراز میآیم
اگرچه از سفری بیکرانه برگشتم
ببین ز معرکهها فاتحانه برگشتم
ببین که بعد تو از عشق دلبری کردم
که من ز شام غریبان پیمبری کردم
تویی حسین که دین خداست مدیونت
منم که بوده به دوشم رسالت خونت
بقای نام تو ای عشق، حاصل من بود
یزید کیست! که شیطان مقابل من بود
ز خطبههای علیوار، کفر حیران شد
به ذوالفقار زبان، کاخ ظلم ویران شد
کنون به سوی تو برگشتهام ز هنگامه
بخوان ز حال دلم، شرح این سفرنامه
چه گویمت که چهل روز، روز من شب بود
شب فراق، فراتر ز صبر زینب بود
چهل شب است که هر شب به انتظار گذشت
چهل شبی که چهل سالِ آزگار گذشت
خودت که از همهی ماجرا خبر داری
چگونه رفتهام از کربلا، خبر داری
خمیده مثل رکوع نماز میرفتم
سوار بر شتر بیجهاز میرفتم
جراحت ارثیهی دختران زهرا شد
نوازش رخشان، باد داغ صحرا شد
شبیه برگ ز بالای ناقه افتادند
جواب گریهی ما را به کعب نی دادند
صدای شیون زنجیرهای آهن، آه!
شدند بسته همه دستها به گردن، آه!
برایت از چه بگویم؟ ز شام یا کوفه؟
مصیبت سر ما روضهایست مکشوفه
چقدر مردم در پشتبام دلسنگاند
که با سر به روی نیزه نیز میجنگند
چقدر بین من و گیسوی تو فاصله بود
فراز نیزه سرت لابهلای قافله بود
ز نیزه کوچه و بازار شام را دیدی
عبور قافله در ازدحام را دیدی
به میهمانی نامحرمان مرا بردند
شنیدی آیهی تطهیر را کجا بردند؟
کنایهفهم ز حرفم جواب میگیرد
که آفتاب ز نورش حجاب میگیرد
میان تشت طلا دیدهایم غربت را
و خیزران به چه وضعی شکست حرمت را
امان ز بزم یزید و مصیبت و رنجش
سر مطهر تو در کنار شطرنجش
شکسته بود چو دندان تو، دل من هم
در آن میانه که جاری شد اشک دشمن هم
✍ #محمد_رسولی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e