#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
هرروز، سر بر زانوی غم گریه کردم
بر اشرف اولاد آدم گریه کرم
در خانهها منبر به منبر روضه خواندم
در کوچهها پرچم به پرچم گریه کردم
من سالهای سال قبل از خنجر شمر
بر ضرب تیغ ابن ملجم گریه کردم
کوه گناهی را خدا میبخشد از مهر
وقتی به قدر بال شبنم گریه کردم
چه عالمی دارم در این روضه، در این اشک
در عالمی فوق دوعالم گریه کردم
تا نوحهخوان دم داد «ای اهل حرم» را
با مشک پارهپاره آن دم گریه کردم
برآن هزار و نهصد و پنجاه زخمش
دیدم فقط اشک است مرهم، گریه کردم
بر عضو عضو پیکرِ از هم جدایش
واژه به واژه در محرم گریه کردم
قدر نگینی جای سالم در تنش نیست
بر غارت انگشت و خاتم گریه کردم
مقتل نوشت از تشنهکامی تار میدید
با چشم کوثر، چشم زمزم گریه کردم
هی با لهوفاش روضه خواندم، روضه خواندم
هی با مقرم، گریه کردم گریه کردم
فردا که میفهمم بهای اشک من چیست
افسوس خواهم خورد که کم گریه کردم
✍️ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
در شجاعت، منم ابوطالب
در ارادت، منم عقیلِ دگر
که خدا در پیام خون خدا
برگزیدم چو جبرئیل دگر
سر نهادم به شانهی دیوار
نوحهی یا حسین زمزمهام
گرچه در کوچهها اسیر شدم
من عزیزِ عزیزِ فاطمهام
گریه چاره نکرد دردم را
وقتی از دست میرود چاره
به خدا درد من فقط این است
که زن و بچهات شد آواره
ای که حتی ندید همسایه
سایهی خواهر تو را برگرد
صحبت از شام و مجلسآراییست
وای... ناموس کبریا... برگرد
تیرهای سه شعبهی این قوم
سه هدف دارد ای امام الناس
سینهی تو... سپیدی حنجر
تیر سوم... سلام بر عباس
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_قاسم_بن_الحسن_ع_شهادت
پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن
در موج خون، کبوتر من! دست و پا مزن
ای قد کشیده زیر سم اسب! داغ تو
تیغیست روی حنجر من، دست و پا مزن
عطر مدینه میوزد از زخمهای تو
آیینهی برادر من دست و پا مزن
اینسان عمو مگو که کار از عمو گذشت
ای بسمل برابر من! دست و پا مزن
خون میچکد ز پهلو و بازو و سینهات
زخمیترین چو مادر من دست و پا مزن
دشمن دوباره دید که من گریه میکنم
ای وای علیِ اکبر من دست و پا مزن
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ @hosseinieh_net
#حضرت_علی_اکبر_ع_شهادت
پابه پای من و دل، عرش عزا میگیرد
میکشم آه و دل آینهها میگیرد
بر دلم، حسرت یک بوسه و میدیدم از او
بوسهها تیر جدا، نیزه جدا میگیرد
چه کنم وقت تماشای تنِ پامالش
دست اشک آمده و چشم مرا میگیرد
سر زانو کمکم کرد که کم کم برسم
روضهی مرگ من اینجاست که پا میگیرد
یک عبا دارم و یک دشت گل پاشیده
مگر این باغ در این باغچه جا میگیرد؟
آخرین لحظه صدایش جگرم را سوزاند
دلم از خاطرهی یا ابتا میگیرد
پهلویش زخم شده، سینهی او مجروح است
این هم ارثیست که از مادر ما میگیرد
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_علی_اصغر_ع_شهادت
قلب سنگ از اشک خیمه آب شد
تیر سمت آسمان پرتاب شد
در حرم میگفت چشمی اشکبار
رحم کن ای تیر! بر این شیرخوار
نیست غیر از تشنگی تقصیر او
رحم کن بر مادر بی شیر او
تیری اما، زخم تو چون خنجر است
آن گلو از برگ گل نازکتر است
گر ننوشد آب، پر میگیرد او
گر بنوشد آب هم میمیرد او
مرگ میگردد پی گهوارهاش
مانده مادر... تا چه سازد چارهاش
جای لب بر هم زدن این ماه وش
گر زبانی داشت میگفت العطش...
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
🥀 یا اباعبدالله...
نگاه از زائرِ خود بر نداری
ز گریه نوحهای بهتر نداری
زیارتنامهی بالایِ سر را
کجا باید بخوانم؟ سر نداری
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
✿ اَللّهُمَّ ارْزُقنـٰا زِیٰارَۃَ الْحُسَیْن ✿
#حضرت_زینب_س_اربعین
ای ماه من! سؤال نکن اخترت چه شد
بابای داغدیده! مگو دخترت چه شد
آنقدر پیر گشته که نشناسیاش دگر
حق میدهم سوال کنی خواهرت چه شد
حسرت برم به کهنه حصیرِ داهاتیان
آه ای جدا جدا شده! با پیکرت چه شد؟
پایین پا علی و روی سینهات علیست
از من بپرس با علی دیگرت چه شد
سر را زدم به چوبهی محمل که در عزات
با خون سر حدیث کنم با سرت چه شد
اوضاع ما چو حنجر تو نامرتب است
شیب الخضیب! با گلوی پرپرت چه شد؟
بر روی نیزه چشم علمدار بسته بود
ای نور دیده! دیده ی آب آورت چه شد؟
لیلا هنوز یاد عبا گریه میکند
یادش نمیرود که تن اکبرت چه شد
ما هر چه میکشیم بلای سقیفه است
دیوار و در چه کرده! بگو مادرت چه شد؟
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
🥀 یا اباعبدالله...
نگاه از زائرِ خود بر نداری
ز گریه نوحهای بهتر نداری
زیارتنامهی بالایِ سر را
کجا باید بخوانم؟ سر نداری
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
✿ اَللّهُمَّ ارْزُقنـٰا زِیٰارَۃَ الْحُسَیْن ✿
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
#حضرت_ام_البنین_س_مصائب
نسیم طف که در این کوچهها گذر دارد
برای چشم به در ماندهای خبر دارد
چنان عظیم بود این خبر چنان جانسوز
بشیر حادثه هم، شِکوه از بشر دارد
کجاست مادر آن سرو سر بریده؟ کجاست؟
مگو کجاست! چه مادر ! مگر پسر دارد؟
به آسمان خمیده خبر چگونه دهند؟
که خانهی تو، نه خورشید نه قمر دارد
تمام شهر به پای بقیعِ آهش سوخت
دعا کنید که از گریه دست بر دارد
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#امام_حسن_مجتبی_ع_شهادت
همیشه حسرت سوگش به چشم من بودهست
شروعِ کرببلا روضه ی حسن بودهست
سکوت و زخم زبانهای دوستان یعنی
سکوت سختتر از جنگ تن به تن بودهست
کسی نگفت که خنجر چه کرد با پایش
اگر چه از جگر پارهاش سخن بودهست
کدام صلح؟ که در بین لشکر خود نیز
به زیر جامهی صبرش زره به تن بودهست
اگر که جنگ نکرده حسن، بگو پس چیست
دلیل این همه تیری که بر کفن بودهست
حسین کشتهی دور از وطن شده اما
حسن غریبترین کشته در وطن بوده است
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#امام_رضا_ع_شهادت
چرا شب غم و ماتم سحر نمیگردد
چرا زمین و زمان نوحهگر نمیگردد
وداعِ قبر نبی بود و پارهی تن او
غم فراق از این سختتر نمیگردد
بگو به اهل و عیالش رواست گریه کنند
مسافر به سفر رفته برنمیگردد
به غیر خون جگر در عزای آن مسموم
نصیب خواهر خونینجگر نمیگردد
شبیه جد خودش از مدینه رفت ولی
سفر به مرگ که دیگر سفر نمیگردد
خبر رسید که شد زخم پلک چشم ترش
کسی ز زخم دلش با خبر نمیگردد
::
چنان گریست برای ذبیحِ در گودال
که مثل دیدهی او دیده، تر نمیگردد
به گریه گفت که مردم! عزیز پردهنشین
به چشم مردم کوی و گذر نمیگردد
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
«هر بار کارم زار شد
گفتم علی موسی الرضا» *
وقتی گره در کار شد
گفتم علی موسی الرضا
آهویم و در دام تن
وقتی به گرداگرد من
غم حلقهی پرگار شد
گفتم علی موسی الرضا
ای بضعهی مدفون به طوس
ای آسمانت خاک بوس
نامت امان از نار شد
گفتم علی موسی الرضا
باب حرم اذن دخول
أَ اَدخُلُ یَاابن الرسول
تا فرصت دیدار شد
گفتم علی موسی الرضا
بر زائرانت ای صَنَم
گفتی سه جا سر می زنم
من نیز بختم یار شد
گفتم علی موسی الرضا
ای شاهد بزم ازل
ای نامت اَحلی مِن عسل
چه لذتی تکرار شد
گفتم علی موسی الرضا
صد رنگ و بو دادی مرا
تو آبرو دادی مرا
یک بار چون اظهار شد
گفتم علی موسی الرضا
دیوارها شد پنجره
با اشک خود بستم گره
چشمم پُر از گفتار شد
گفتم علی موسی الرضا
ای عرش از تو مُنجلی
ای اسم اعظم یا علی
مکشوف این اسرار شد
گفتم علی موسی الرضا
هر بار با یاد غریب
با روضهی ابن شبیب
این دیده گوهر بار شد
گفتم علی موسی الرضا
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
*محمدجواد غفورزاده
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e