#حضرت_زینب_س_در_مسیر_کوفه_و_شام
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده
زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-
جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت؟
از این عالم چه میخواهی همهعالم به قربانت
مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حیُّ یا قیوم
خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی
خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی
تو میرفتی و میدیدم که چشمم تیره شد کمکم
به صحرایی سراسر از تو خالی، خیره شد کمکم
تو را تا لحظهی آخر نگاه من صدا میزد
چراغی شعلهشعله زیر باران دست و پا میزد
حدود ساعت سه، جان من میرفت آهسته
برای غرق در دریا شدن میرفت آهسته
::
بخوان! آهسته از این جا به بعدِ ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت! خیمهها با من
تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم، شکستم بیصدا در خود
شکستم بیصدا در خود که باید بیتو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
✍ #سیدحمیدرضا_برقعی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#امام_سجاد_ع_مصائب
#حضرت_زینب_س_کوفه_و_شام
#زبان_حال_امام_سجاد_ع
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
وقت اذانِ مأذنهها می شود، کَرید
وقت نماز، فکر خدایان دیگرید
نزدیک شصت سال پر از کینه میشوید
در انتقام غزوۀ بدر پیمبرید
چل سال حرف بد به وصیِ خدا زدید
چل سال زشت میگذرد روی منبرید
سرهای روی نیزه بدون تعادلاند
بر پشت بام خانه چرا سنگ میبرید؟
با دستهای سنگی این پشت بام از
دروازه تا خرابه به دنبال این سرید
ای چشمهای خیره! خجالت نمیکشید؟
از این که رو به روی نوامیس حیدرید!
✍ #علی_اکبر_لطیفیان
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_در_مسیر_کوفه_و_شام
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
مردم که روی ماه تو بر هم نشان دهند
چون خیر مقدم است که بر میهمان دهند
زخمی بُود که بر تن مجروح من رسد
با هر اشارهای که سرت را نشان دهند
ای سر! چنین که بر سر نیْ جلوهگر شدی
ترسم که کودکان تو از غصه جان دهند
ای میر کاروان! خبری هم ز ما بگیر
بنگر چه رنجها که بر این کاروان دهند
ما را بَرند بر سر بازار، روزها
شبها به کنجِ خلوتِ زندان مکان دهند
بیم گنه مدار "مؤید" که روز حشر
بر دوستانِ فاطمه خط امان دهند
✍مرحوم #سیدرضا_مؤید
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زینب_س_در_مسیر_کوفه_و_شام
#تنور_خولی #زبان_حال_حضرت_زینب_س
ای از تنور آمده! از حنجرت بگو
از لحظههای سوخته، با خواهرت بگو
با من که سر شکستهام از دیدن سرت
از لحظههای آخر بالا سرت بگو
با این به بُهتمانده! عزادار کوچکت
از گیسوان غرقه به خاکسترت بگو
من از غروب و غارت اطفال گفتهام
تو از شروع غارت انگشترت بگو
از خون زخم تازهی بر گوشهی لبت
با چشمهای خون زدهی دخترت بگو
✍ #حسن_کردی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
دلی که سوخته، جز آه، راه چاره ندارد
که داغ سوختگانِ غمت، شماره ندارد
بیا به دیدن ما خستگانِ کنج خرابه
ببین که شام غریبانِ ما ستاره ندارد
بگو به مردم این شهرِ شوم، خیره نمانند
بگو که اشکِ یتیم حرم، نظاره ندارد
رباب را چه کنم زیر آفتاب نشسته
تمام غصهاش این است شیرخواره ندارد
بغل گرفته خیالِ علیِ اصغر خود را
دلش خوش است ولی حیف گاهواره ندارد
✍ #حسن_شیرزاد
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
کنون که داغ تو بر سنگ هم اثر بگذارد
چه مرهمی ز غمت عمه بر جگر بگذارد
برو بهشت که جبریل جای خشت خرابه
برای زیر سرت بالشی ز پَر بگذارد
سه سال داری و صد زخم، باید عمهات امشب
برای غسل تنت وقت، بیشتر بگذارد
کجاست فاطمه تا بازوی شکسته ببیند
علی کجاست به دیوار غصه سر بگذارد؟
منم حسین و تو عباس، پس رواست که عمه
کنار پیکر تو دست بر کمر بگذارد
تن کبود تو را بین قبر مینهم اما
هلال قامت رنجیدهات اگر بگذارد
کنار عمه بمان؛ من نمیگذارم از این پس
در این خرابه کسی با تو سر به سر بگذارد
بمان عزیز دلم قول میدهم نگذارم
دوباره چوب، قدم بر لبِ پدر بگذارد
::
خودم به پای خودم میروم دوباره به بازار
کفن برات بگیرم، سنان اگر بگذارد*
✍ #محمدعلي_بياباني
* سیدمیلاد حسنی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از دوبیتی و رباعی آیینی(حسینیه)
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
#امام_حسن_مجتبی_ع_شهادت
#مجلس_یزید_ملعون
یک روز، جگر برابرم آوردی
یک روز، سرِ برادرم آوردی
ای کاش تو هم فرو بپاشی از هم
ای تشت! ببین چه بر سرم آوردی
✍ #عارفه_دهقانی
@dobeity_robaey
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
ز جا برخیز مادر! شور محشر را بپرس از من
نه، عاشورای از محشر سیهتر را بپرس از من
زصحرای بلا با داغ هجده لاله میآیم
به خون غلطیدن گلهای پرپر را بپرس از من
به این پیراهن صد پارۀ خونین نگاهی کن
شمار زخمهای جسم بی سر را بپرس از من
اگر لیلا نبوده کربلا، من بودهام مادر
به خون آغشتن رخسار اکبر را بپرس از من
رباب از شدّت غم گریه بگرفته گلویش را
لب خشک و تلظّیهای اصغر را بپرس از من
همان ناگفته بهتر، قصّۀ پیشانی و محمل
سر نی صوت قرآن برادر را بپرس از من
پس از مرگ شهیدان در میان آنهمه دشمن
وداع آخر بابا و دختر را بپرس از من
اگر از لالههای بوستان خود نمیپرسی
غم گلهای عبدالله جعفر را بپرس از من
تن پاک حسینت زخم روی زخم شد امّا
به حلق تشنۀ او آب خنجر را بپرس از من
اگر چه کُشت بانگ العطش پیوسته زینب را
خجالتهای عبّاس دلاور را بپرس از من
ز سوز خویش (میثم!) تا که عالم را بسوزانی
مصیبتنامۀ آل پیمبر را بپرس از من
✍ #غلامرضا_سازگار
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
ای مدینه سوی تو با دیدۀ تر آمدم
با برادر رفته بودم، بی برادر آمدم
ای مدینه تاکه گویم شرح حال خویش را
همچو مادر برسر قبر پیمبر آمدم
ای مدینه همره یک کاروان رنج و ملال
سوی تو با کودکان نازپرور آمدم
ای مدینه سوختم از آتش داغ حسین
چون پرستویی مهاجر گرکه بیپر آمدم
کاخ استبداد را با خطبهام آتش زدم
دشمنان را ناتوان دیدم، توانگر آمدم
وقت رفتن قاسم و عباس و اکبر داشتم
بی علیِ اصغر و عباس و اکبر آمدم
دیدهام خونین بدن گلهای باغ عشق را
ازکنار گلشنی در خون شناور آمدم
یوسف آل علی را دشمنان کشتند و من
همره پیراهنش با دیدۀ تر آمدم
گرکه ریزم برسر خود خاک غم، عیبم مکن
کزکنار پیکری صد چاک و بیسر آمدم
گرکه نشناسد مرا عبدالله جعفر بگو
زینبم من، کز سفر با دیدۀ تر آمدم
با «وفایی» کز خودم دادم نشان، از این دیار
اشک ریزان رفتم و، با دیدۀ تر آمدم
✍ #سیدهاشم_وفایی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
مـن حامــل ســلام سـران بریـدهام
مادر! سؤال کن که بگویم چه دیدهام
داغ حسین تو کمرم را شکسته است
تیر شکسته یا کـه کمـان خمیدهام؟
جانم به لب رسیده در این ره هزاربار
تـا در کنـار تـربت جــدم رسیـدهام
جز آب تیغ و نیزه و شمشیر کوفیان
آبـی ندادهانـد بــه گلهـای چیدهام
بار غمی کز آن کمر آسمان شکست
من با قد خمیده بـه دوشم کشیدهام
از لحظهای که چشم به دنیا گشودهام
نـاز غم حسیـن بـه جانـم خریـدهام
مـن داغــدار فاطمـۀ چــارسالــهام
سوغات، گشتـه پیرهن آن شهیدهام
در زخمهـای آبله گمگشتـه پای من
از بس بـه روی خار مغیلان دویدهام
هم گریه بر حسین تو کردم قدمقدم
هم لحظهلحظه خنـدۀ دشمن شنیدهام
در قتلگه چو کـوه، مقـاوم بُـدم، ولی
در مجلس یزیـد، گریبــان دریـدهام
«میثم» به سوز سینه از آن سوخته که من
آتــش درون سینــۀ او آفــریــدهام
✍ #غلامرضا_سازگار
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
روزی که رفتم از مدینه محترم بودم
عباس و اکبر داشتم، بی درد و غم بودم
دور از نگاه این و آن، پردهنشین بودم
من کعبهی آل علی روی زمین بودم
دور و برم بودند بانوها و دخترها
بار شتر بودند چادرها و معجرها
قد فلک کوتاه بود از دوش من آری...
جای رقیه بود در آغوش من آری...
روزی که رفتم روزگارم حال بهتر داشت
زینب میان این مدینه شش برادر داشت
امروز برگشتم شکسته، پیر، آشفته
برگشتهام با روضههای داغ و ناگفته
من در میان هلهله گودال را دیدم
جنجال را دیدم، تنی پامال را دیدم
هر نالهای که میزدم بی سود و حاصل بود
موی حسینم در میان مُشت قاتل بود
این زینبی که آمده، آزارها دیده
سخت است اما کوچه و بازارها دیده
این زینبی که آمده، قامت کمان بوده
بعد از حسین همصحبتِ شمر و سنان بوده
بی احترامیها به من در هر مسیری بود
بر قامت دخت علی رَخت اسیری بود
بین نگاه صد حرامی رفتهام، ای وای!
بزم میِ اوباش شامی رفتهام، ای وای!
✍ #سیدپوریا_هاشمی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
#زبان_حال_حضرت_زینب_س
عمر سفر آمد به سر مدینه
داغ دلم شد تازهتر مدینه
فریاد زن، اعلام کن، خبر ده
برگشته زینب از سفر مدینه
از کربلا و شام و کوفه سوغات
آوردهام خونِ جگر مدینه
هم دادهام از دست شش برادر
هم دیدهام داغ پسر مدینه
از کاروان بی حسین و عباس
ام البنین را کن خبر مدینه
گردیده جسم یوسف پیمبر
از قلب زینب پارهتر مدینه
پیراهن او را بگیر از من
بر مادرم زهرا ببر مدینه
بر یوسف زهرا ز سوز سینه
قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
جان مرا لبتشنه سر بریدند
هجده عزیزم را به خون کشیدند
هم پیکرش را پاره پاره کردند
هم سینهاش را از سنان دریدند
گه دور خیمه، گه به دور مقتل
با کعب نی، دنبال ما دویدند
با کام خشک از هیجده عزیزم
بین دو نهر آب سر بریدند
از کربلا تا شام لحظه لحظه
رأس حسینم را به نیزه دیدند
اعضای او گردیده سوره سوره
آیات قرآن از لبش شنیدند
حالا که آمد این سفر به پایان
اکنون که از ره کاروان رسیدند
بر یوسف زهرا ز سوز سینه
قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
دادم ز کف گلهای پرپرم را
عبدالله و عباس و اکبرم را
راهم مده، راهم مده که با خود
نآوردهام گلهای پرپرم را
دیدم به روی شانهی ذبیحم
با کام عطشان ذبح اصغرم را
تا سر بریدند از تن حسینم
دیدم لب گودال مادرم را
وقتی سکینه تازیانه میخورد
کردم صدا جد مطهرم را
دردا که با پیشانی شکسته
دیدم به نی رأس برادرم را
تا بر حسین خود کنم تأسی
بر چوبهی محمل زدم سرم را
یک روزه یک باغ گلم خزان شد
از دست دادم یار و یاورم را
بر یوسف زهرا ز سوز سینه
قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
عریان تنِ در خون شناورش بود
پیراهنش گیسوی دخترش بود
آبی که زخمش را به قتلگه شست
در آن یم خون، اشک مادرش بود
وقتی که جسمش را به بر گرفتم
لبهای من بر زخم حنجرش بود
یک سوی او نعش علیِ اکبر
یک سوی او دست برادرش بود
من زائر جسمش کنار گودال
زهرا به کوفه زائر سرش بود
پیشانیاش را جای سنگ دشمن
نقش سم اسبان به پیکرش بود
با من بنال از داغ آن شهیدی
کز نوک نی چشمش به خواهرش بود
از نیزه و شمشیر و تیر و خنجر
بر زخم دیگر زخم دیگرش بود
بر یوسف زهرا ز سوز سینه
قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه
✍ #غلامرضا_سازگار
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e