eitaa logo
لشکر خوبان(دست‌نوشته‌های م. سپهری)
1.4هزار دنبال‌کننده
887 عکس
502 ویدیو
4 فایل
جایی برای نشر آنچه از جنگ فهمیدم و نگاشتم. برای انتشار بخش‌هایی از زندگی، کتاب‌ها، لذت‌ها، رنج‌ها و تجربه‌هایی که در این مسیر روزی‌ام شد. نویسنده کتاب‌های: 🌷لشکر خوبان (۱۳۸۴) 🌷نورالدین پسر ایران (۱۳۹۰) 🌷مرد ابدی (۱۴۰۳) راه ارتباطی: @m_sepehri
مشاهده در ایتا
دانلود
روایت از (قسمت 1) صنعت تجهیزات زمینی [موشکی]، تازه پا گرفته بود که یک روز قرار شد حاج حسن همراه عبدالحسین کریمی و صدراللّه جَمور به دیدار ، رئیس صنایع مکانیک وزارت دفاع بروند تا برخی کارهایشان تسهیل شود. وصف تیمسار رحیمی را شنیده بودند؛ یک ارتشی 62 سالۀ خیلی منضبط و جدی در کار. قرارشان، ساعت 7 صبح بود. اما وقتی رسیدند، دفتردارِ تیمسار رحیمی گفت: «بفرمایید بنشینید. چند دقیقه باید منتظر باشید!» حسن آقا کسی نبود که پشت درِ کسی منتظر بنشیند، تقریبا هیچ دری برای او بسته نبود! اما آنجا مجبور بودند منتظر بمانند. ـ تیمسار ساعت شش‌ونیم جلسه داشتن، هنوز تموم نشده! وقتی دفتردار این‌ را گفت، حسن نگاهی شیرین به یارانش کرد! تیمسار در آن سن‌وسال، کارش را از شش‌ونیم صبح شروع می‌کرد! https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت از (قسمت 2) 🍃🌷🍃🌷 کمی منتظر ماندند و دقایقی پس ازساعت 7 ، جلسۀ اولِ تیمسار به سر رسید و آنها وارد اتاق شدند! تیمسار رحیمی، ابهت خاصی داشت. لباس نظامی پوشیده بود و با برخوردی خشک‌ و نظامی میهمانانش را تحویل گرفت. حسن و همراهانش لباس شخصی به تن داشتند! آن روزها حسن، حداقل 25 سال کوچکتر از تیمسار رحیمی بود. ـ بفرمایید سردار مقدّم! ـ تیمسار رحیمی! تیمساری‌ت برای خودت! رئیس صنایع مکانیکِ وزارت دفاع بودن هم برای خودت! من دوسِتون دارم، حاضرم دست شما رو ببوسم! تیمسار جا خورد و نگاهی به فرمانده جوان سپاه کرد که آوازۀ موشک‌هایش را شنیده بود ولی خودش را ندیده بود! حسن، جمله‌اش را با لبخندی گرم، تمام کرد. ـ تیمسار! من دست شما رو می‌بوسم چون پدر شهیدی! https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت از (قسمت 3) 🌷🍃🌷🍃🌷🍃 حالت تیمسار رحیمی عوض شد. سخنان صمیمی و صادقانۀ حسن، تا عمق قلب آن فرمانده کارکشتۀ ارتشی نفوذ کرد و کاری کرد که ده‌ها توصیه‌نامه نمی‌توانست بکند! تیمسار رحیمی با وجود جدیت و سخت‌گیری‌های معروفش، در برابر فرمانده جوان موشکی، مثل موم نرم شده بود. در سیستم نظامی و بسیار بسته‌ای که همۀ کارها با ضوابط خاصی انجام می‌شد، تیمسار رحیمی با محبتی تمام، دست در دست حسن گذاشت، همه نیروهای مسئولش در صنایع مکانیک وزارت را جمع کرد و در حضور حسن، عبدالحسین کریمی و صدراله جَمور گفت: «ایشون آقای مقدّم هستند، ایشونم مهندس کریمی و مهندس جمور! آقای مهندس کریمی جانشین آقای مقدّمه، آقای مقدّم ممکنه ماهی یک بار به ما سر بزنه. شما باید طوری کار کنید که آقای کریمی پیش من نیاد!» https://eitaa.com/lashkarekhoban
روایت از (قسمت 4) 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 تیمسار رحیمی آن روز هنگام بدرقه، حسن را نه از دم در اتاقش، بلکه تا در ورودی که بیش از پانصد متر فاصله داشت همراهی کرد! آن دو مرد، خوب هم را شناخته بودند و با این همراهی، خونی تازه در صنعت دوید! اگر کسی سستی می‌کرد، برخورد نظامی با او می‌شد. با حضور در آن مجموعه، خاطرۀ برخوردهای خاص تیمسار رحیمی را در محیط کار شنیدند. برای آن ارتشی کارکشته، وجدانِ کاری و انضباط بسیار مهم بود و از هر کسی که در این راه جانانه و با پشتکار برای وطن می‌کوشید، حمایت می‌کرد. بالاخره دو سکوی شهاب_3 توسط صنعت تجهیزات زمینی، ساخته و تحویلِ مجموعۀ 5 رعد گردید. برای نخستین بار، دو موشک شهاب_3 روی این سکوها در رژۀ سالانۀ نیروهای مسلح در آخرین روز شهریور به نمایش درآمد و خبرش در رسانه‌های مختلف دنیا منتشر شد. https://eitaa.com/lashkarekhoban
سلام خانم سپهری عزیز❤️ اوقات بکام سالروز تولد مرد ابدی رو خدمتتون تبریک میگم ممنونم که ما رو هم با چنین شخصیت عظیمی آشنا کردین مشتاقانه جلد دوم کتاب رو شروع کردم منی که اصلا هیچ شناختی از شهید تهرانی مقدم نداشتم ولی به لطف شما و قلم روان و شیوا تون و در عین حال اطلاعات جامعی که توی این کتاب به تحریر اومده تونستم این شخصیت پر تلاش و مهربان و دلسوز و...رو تاحدی بشناسم یادم هست اولین بار عکس شهید تهرانی مقدم رو تو خونه شما و مراسمات محرم دیدم که عکسشون رو روی پارچه مشکی رنگی نصب کرده بودین بر اساس شنیده ها فهمیدم پدر موشکی ایران شهید تهرانی مقدم هستن ولی در حد یک اسم ولی در جلساتی که شما از نوشته ها و خاطره ها که در طی مسیرِ نگاشتن خاطرات بود برامون تعریف می کردین برام سوال و ابهامات و کنجکاوی های زیادی پیش میومد که این شهید کیه؟ الان که تقریبا چند ماهی هست که این کتاب دستم رسیده با خوندنش هم شهید رو دارم میشناسم و هم افکار و تفکرات و اخلاصشون رو و هم سعی و تلاش بی وقفه شون رو و در عین حال با خوندن کتاب این سوال برام پیش میاد که مهدیه تو برا امام زمانت چیکار داری می کنی ؟😔 چقدر داری از جون مایه میزاری؟ خیلی ممنونم از شما خواهر عزیزم که این نور رو وارد زندگیم کردین با خوندن این کتاب فهمیدم که هنوز هیچم ولی حس این نور در درونم که به برکت خود شهید هست برام امید بخشه سپاس از وجود پر مهرتان 🥰🙏 🍃⚘️🍃⚘️🍃 https://eitaa.com/lashkarekhoban
فیلم داستانی در حال پخش است. پس از مینی‌سریال خط مقدم ساخته آقای شهریار بحرانی که فیلمی بسیار ضعیف از هر جهت بود، فیلم داستانی بی‌پایان سال ۱۴۰۳ در ایام سالگرد شهید طهرانی مقدم از تلویزیون پخش شد. شما را نمی‌دانم آه از نهاد من بر آمد😔 کدام حسن؟ بر کدام بستر روایی ایستاده و ماجرای زندگی یکی از بزرگترین ایرانیان معاصر ما را روایت می‌کند؟! هم چیزی مثل اینها😔 واقعا نمی‌دانم دلیل این فاصله زیاد و سیاه بین فیلم‌ها و شخصیت‌ها و داستان‌های واقعی چیست؟ بهترین کتاب‌ها را می‌توانند به مسلخ اقتباس آزاد ببرند و محصولش همین هاست که می‌بینیم... تو را از شر چنین افکار و رفتارها به خدای مقتدر می‌سپارم ای https://eitaa.com/lashkarekhoban
اولین بار که در این ساختمان، ساختمانی که به نام سرلشکر پاسدار شهید حاج حسن تهرانی مقدم مفتخر بود، قرار مصاحبه با این مردان بزرگ مقرر شد، شاید نمی‌دانستم چه مسئولیت سنگین و تمام ناشدنی دارد با خلق آغاز می‌شود. شما سه تن؛ مقدم، حاجی‌زاده و موسوی چهره‌های مصمم مبارزی که در جهاد با دشمن بعثی پرورش یافته و سر و رو در جهاد سفید کردید؛ و دیگرانی ارزشمند، راوی روزگاری شدید که خیلی‌ها چون من هییییچ درباره آنها نمی‌دانستیم. سردار حاجی‌زاده؛ شهید غیور ملت ایران، از شما ممنونم که برای خوب نوشتن کتابی که قرار بود آینه حیات و جهاد برادر بزرگتان باشد، راه را برایم باز کردید و مهم‌تر ؛ سردار موسوی را مامور به هدایت این جستجو کردید تا حالا که قرارست بعد ازین همه سال، کتابی کامل نوشته شود، آن اثر، تاریخچه و دانشنامه موشکی کشورمان و معرف شهدای پیش از شما باشد. خیلی ممنونم که با سعه صدر و صبر و همراهی بی‌نظیر سردار موسوی و همرزمانتان،‌ اجازه دادید بدانیم‌ چگونه شما در روزگار مصلحت‌جویی‌های شخصی و قبیله‌ای، هیاهوی سیاست‌بازیها، رفاه‌زدگی‌ها و بهانه‌های ممتد... به جهاد مقدس‌تان در تولید انواع موشکها ادامه دادید تا اینک خیال رهبرِ جانمان و مردم عزیزمان در برابر پلیدترین دشمن راحت باشد. حالا چه متاسفم ‌که وظیفه معرفی و تبلیغ و رساندن کتاب به دست جوانان تشنه شناختن شما، اثری که برای شما محترم بود و ده‌ها ساعت وقت شریف شما صرف خلق آن شد، کماکان بر زمین رخوت و غفلت ناشرانی چون و مانده است! https://eitaa.com/lashkarekhoban
لشکر خوبان(دست‌نوشته‌های م. سپهری)
🌟با این ستاره‌ها راه گم نمیشود... ویژه برنامه بر مدار شهدا؛ یادواره شهید والا مقام شهید مهدی دشتبان
چه کسانی، از کدام‌ بستر اجتماعی، با چه حوادثی، بر اساس چه توانایی‌ها یا حتی اتفاقات ناگهانی، در مسیر قدرت موشکی ایران به سردار حسن طهرانی‌مقدم پیوستند تا در کار بزرگ او یاریگرش باشند؟ فکر میکنم. چه در زمان جنگ، چه پس از آن، افراد زیادی دقیقا با این رویکرد در معرفی شدند. استاد کمری یکی از شاخصه‌های این کتاب را چنین بیان کردند: مرد ابدی؛ مجموعه زندگی‌نامه است. یکی از این مردان بزرگ که در دشوارترین دوره کار موشکی به حاج حسن طهرانی‌مقدم پیوست؛ شهیدعزیز ملت ایران؛ مهدی دشتبان‌زاده است. ممنونم از عزیزان فعال مسجد حضرت رسول اکرم (ص) که متوجه این نکته شدند. ان‌شاءالله در محضر خانواده شهید دشتبان‌زاده خواهیم بود. شما هم می‌توانید تشریف بیاورید🌺🌱🌺😇 https://eitaa.com/lashkarekhoban
آنهایی که مرد ابدی را خوانده‌اند می‌دانند در عملیات مرصاد، بر یگان موشکی کشورمان چه گذشت... و روایت جزئی و دقیق از آنچه بر سر یگان موشکی آمد: ✅️مجاهدتی عظیم توسط رزمندگان گمنام موشکی برای نجات دادن موشک‌ها از مناطقی که منافقین در حال پیشروی در آنها بودند🇮🇷 ✅️حسن طهرانی‌مقدم در آخر جنگ؛ با یارانش به نقطه آغاز حرکتش در جنگ برگشت؛ یعنی کار با خمپاره‌اندازها🇮🇷 ✅️ یگان موشکی فقط یک شهید در مرصاد تقدیم کرد، شهیدی که برای همیشه پیکرش به گمنامی پیوست.⚘️🇮🇷 ✅️ یگان موشکی فقط یک اسیر در مرصاد داد، اما اسیری که مخزن اسرار موشکی بود!!! 🇮🇷 ✅️ یگان موشکی، فقط یک مجروح در مرصاد داد؛ آن مجروح هم اینک، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌ست.🇮🇷 https://eitaa.com/lashkarekhoban
3.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سردار سید مجید موسوی( فرمانده هوافضای سپاه): حضور مردمی- که خرج موشک‌های ما شد برای به زانو درآوردن دشمن- بالاترین قدرتی‌ست که این کشور دارد🇮🇷 💠 تصور می‌کنم منظور سردار موسوی از خرج؛ معنای نظامی آن نیز هست (خرج= ماده منفجره، سوخت) 🇮🇷 https://eitaa.com/lashkarekhoban
پیام خیلی طولانی بود... روزهای اول جنگ به دستم رسید. پیام جوانی که کتاب مرد ابدی را خوانده بود و دست به قلم شده بود و نظرش و نگاهش و راهی را که پیموده بود تا به کتاب زندگی حاج حسن برسد و بعد این کتاب با او چه کرده بود را برای ما نوشته بود. خدا را هزاران بار شاکرم. شاید بعضی‌ها در ناباوری، کارشان را کامل نکردند اما وقتی می‌بینم چطور شهید حاج حسن طهرانی‌مقدم از صفحات این کتاب دست جوانان را می‌گیرد و کمک می‌کند و قدرت و امید می‌بخشد خدا را هزاران بار شکر می‌کنم من هم شاگرد این مسیر بودم و پای کار حاج حسن، رشد کردم (ان‌شاءالله) این جوان که او را مهندس جوان می‌نامم، در ۷۰ بند، دریافتهایش از کتاب را تحریر کرده... به تدریج مقدمه و برخی بندها را برای شما نیز منتشر می‌کنم. از این مهندس جوان بسیار متشکرم و واقعا به وجود چنین جوانان باسواد و باایمان و پرتلاش در وطن عزیزمان باید خدا را شکر کرد... امیدوارم این کلمات از کسی که با مرد ابدی بسیار چیزها یافته است، جای بخشی از کم کاری‌ها درباب معرفی کتاب زندگی شهید طهرانی‌مقدم را پر کند. بله! هنوز هم حسن آقا خودش دوستانش را برمی گزیند، مخصوصا از بین جوانان🇮🇷 https://eitaa.com/lashkarekhoban