.
#ط_اکبری
(مامان #رضا ٨ساله، #طه ۶.۵ساله، #محمد ۴ساله، #زهرا ١ساله)
نذر داشتم خب!
آخه آقای خونه با کلییییی ترفند و خواهش و اصرار وسط درس و کار و تدریس، راضی شده بود شب قدر بریم حرم حضرت عبدالعظیم.
معلوم نبود دفعهی بعدی کی باشه!
خیلی دوست داشتم نذری رو اونجا پخش کنم.💛
آستینها رو بالا زدم وسط اون همه کار و بچه و استراحت اجباری برای احیای شب قدر، یه صوت قرآن گذاشتم و لقمههای نون، پنیر، سبزی رو به کمک رضا و طاها آماده کردم.
همه رو مرتب چیدیم تو سبد.
با یه عالمه بند و بساط شب احیا راه افتادیم سمت حرم.
چراغ قرمز شد.
شیشه رو دادیم پایین.
بچهها مشغول تمیز کردن شیشهی ماشینها بودن چند تا لقمه رو دادیم بهشون.
انقددددر خوشحال شدن که با صدای بلند همدیگه رو خبر کردن.
و در چشم بر هم زدنی کلی بچه دور ماشین جمع شدن!
چراغ سبز شد.
بوووق بووووق
ما وسط مونده بودیم.
اصلاً تصورشم نمیکردیم اینطوری بشه!!😳
خلاصه تموم شد و بچهها رفتن کنار.
و ما ادامهی مسیر دادیم...
چند لحظه سکوت...
بچهها یکی یکی به حرف اومدن👇🏻
طاها: خب چرا انقدر کم درست کردیم؟! بازم میخواستن آخه🥺
رضا: مامان بازم نذر میکنی براشون بیاریم؟
محمد: چقدر نون پنیر دوست داشتن!
از اون روز تصمیم گرفتیم هر هفته پنجشنبه لقمه درست کنیم بیاریم برای خیرات بدیم بچهها.
یه بار کوکوسبزی، یه بار پنیر گردو و...
البته هربار هم به اون بچهها ندادیم.
یه بار که اوضاعم نابهسامان بود و دیروقت شد، بین مردهای زحمت کشی که از سطلهای زباله بازیافتی جدا میکردن پخش کردیم.
هر پنجشنبه کلی بچهها ذوق دارن و میان یه گوشهی کار رو میگیرن.😍
حتی اگه اون کار فقط سرگرم کردن زهرا کوچولو باشه.
از شما چه پنهون دیگه وقتی برای شام نون پنیر داریم، هیچ کدوم دیگه اینجوری 😏 نمیشن.😉
#تربیت_فرزندان_شاکر
#روزنوشت_های_مادری
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif