.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_چهارم
فاطمه حدودا ۱.۵ ساله بود که رسیدم به فاز پایاننامه!
روزای پایاننامه روزای سختی بود.
باید چند ساعت پای لپتاپ مینشستم؛ ولی تا میخواستم روشن کنم، دخترم سر میرسید.😁
اینجا هم باز مامانم به کمکم اومدن.😘
مثلاً چند ساعت بچه رو میبردن بیرون تا من بتونم به کارم برسم.
گاهی هم من میذاشتمش خونهی اونها و چند ساعت میرفتم کتابخونه.
گاهی شبها هم ناچار میشدم بیدار بمونم. خیلی هم برام سخت بود!
آخه خواب سرآمد نیازهامه؛😅
ولی واقعا باید این کارو میکردم و موفق شدم.
یه روز که برای کارهای پایاننامهم رفته بودم پیش استاد راهنمام، ایشون گفتن چرا دکتری شرکت نمیکنی؟ خیلیا از تو سطحشون پایینتره، میان و قبول میشن و حیفه تو ادامه ندی.
با خودم فکر کردم.
راستش خودم از وقتی یادم میاد همیشه هدفم این بوده که تا دکترا ادامه بدم.
حتی همیشه میگفتم من اگه سر کار هم بخوام برم، میخوام با دکترا برم.
اما بعد بچهدار شدن کمی امیدم رو از دست داده بودم...
هر چند مادرم هم همیشه مشوق من برای ادامه تحصیل و دکترا خوندن بودن و میگفتن هر کمکی از دستشون بیاد انجام میدن.😍
با این حرف استادم، انگیزهم بیشتر شد و تصمیم گرفتم برای محک زدن خودم هم که شده، کنکور رو بدم.
با اینکه هنوز پایاننامهم رو دفاع نکرده بودم.
اون سال در کمال تعجب، تونستم هم آزمون و هم مصاحبه رو قبول بشم؛ درحالیکه چندان هم درس نخونده بودم.
بعد قبولی به فکر افتادم که زودتر پایان نامهی ارشدم رو تموم کنم و دفاع کنم؛ ولی نتونستم تا قبل از شروع سال تحصیلی برسونم و در نتیجه نتونستم دکتری ثبت نام کنم.😞
اون روزا خیلی غصه خوردم و گریه میکردم.😭
برام ضربهی خیلی سنگینی بود که به چه راحتی شرکت کردم و قبول شدم و به چه راحتی از دستش دادم.😢
اما بعد،
گفتم خب دیگه اتفاقیه که افتاده.
حتماً خیر و مصلحتی توش بوده من خبر ندارم.
به هر حال باید بپذیرم.👌🏻
و البته چون قبول شده بودم و نرفته بودم، تا دو سال محروم بودم از آزمون سراسری.😐
گذشت و اون سال از پایاننامهم دفاع کردم.
همون روزا دخترم رو که ۲ ساله شده بود، از شیر گرفتم.
از اونجایی که همیشه دوست داشتم فاصله سنی بچهها کم باشه، دومی رو به لطف خدا باردار شدم.😊
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_پنجم
روزهای بارداری میگذشت.
هنوز به خاطر از دست دادن دکترا ناراحت بودم.
همین روزها بود که از طرف بنیاد ملی نخبگان تماس گرفتند.
به خاطر مدال طلای المپیاد، عضوش شده بودم.☺️
و حالا داشتن به من خبر میدادن که یک بورس تحصیلی به من تعلق گرفته و میتونم دکترا ثبت نام کنم!😮😍
از طرفی همسرم هم تو مقطع ارشد قبول شدن.
وای خدای من!🤩
این هم یه روزیِ تپل...
به قدم گل دختر دومم!
راستش رو بخواید، من بارها اینو تو بارداریهام تجربه کردم که به طرز عجیبی مسائل رو ریل افتادن و آسون شدن...
انگار اون زمان به آسمون وصلم.😄
همهش به خاطر اون طفل معصومی که دارم با سختی حملش میکنم.💛
حتی دعاهام حس میکنم سریع مستجاب میشه.
دوستانی داشتم که باردار نمیشدن و همیشه دعاشون میکردم ولی...
تو هر بارداری برای هر کدوم دعا کردم به طرز معجزهآسایی باردار شد.😍
همیشه به اطرافیانم میگم نگید که خونه یا ماشین بخریم، بعد بچهدار شیم.
بر عکسش رو بگین.
بچهدار بشیم، انشاالله خونه هم خواهیم خرید.
چون واقعاً یه چیزایی روزیِ اون بچهاست.
یادمه یکی از دوستام میگفت من بچهی اولم رو خیلی سخت از پوشک گرفتم. هم خودم هم بچه خیلی اذیت شدیم.🤪
ولی دومی رو خیلی راحت گرفتم،
شاید بخاطر این بود که باردار بودم و خدا خواست سر یه هفته جمع بشه.👌🏻
خود من هم دقیقا همین رو تجربه کردم.
هر دو بچهای که از پوشک گرفتم در شرایط بارداری بود، و دقیقا ۳ روزه ختم شد.
اینا هم امداد الهی هستن.
فقط تاب دادن گهواره به دستان جبرئیل که امداد غیبی نیست.😉
داشتم میگفتم!
با بورس دکترا، در دانشگاه خودمون (دانشگاه فردوسی مشهد) و همون رشتهی ادبیات فارسی ثبت نام کردم و آذر ماه همون پاییزی که سر کلاس دکترا نشستم (سال ۹۶)، دختر دومم به دنیا اومد.
کلاسهای دکترا کم بود؛
ترمی ۴ تا ۶ واحد، که یکی دو روز در هفته بیشتر نمیشد.
این زمانها رو هم بچهها پیش مامانم میموندن.
البته دیگه خونهی مامانم نزدیک دانشگاه نبود و اومده بودن محلهی ما.😍
از کلاسها که میرسیدم خونه، هر بار میدیدم مامانم برای سرگرم کردن گل دخترا یه ابتکار جدیدی زدن.😄
مثلاً یه روسری رو به دستهی یه دیگ بزرگ گره میزدن بچهها رو سوارش میکردن و میکشوندن رو زمین!😃
یا دختر بزرگه رو میفرستادن تو باغچه سبزی و فلفل و... بچینه، بعد عکس میگرفتن و به من نشون میدادن.
یه ننو هم درست کرده بودن و بچهها رو نوبتی سوارش میکردن.
خدا خیرشون بده.❤️
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_ششم
رسیدم به انتخاب موضوع پایاننامه!
موضوعی رو انتخاب کردم که از دانشم در زمینهی ادبیات فرانسه هم استفاده کرده باشم.
یادتون باشه در مقطع کارشناسی، ادبیات فرانسه رو هم در کنار ادبیات فارسی خونده بودم.
موضوعم بررسی تصویر ایرانیان، در سفرنامهی رافائل دومان بود.
(رافائل دومان یه کشیش فرانسوی بود که در عصر صفوی برای تبلیغ مسیحیت به ایران اومده بود.)
دخترک دومم ۲ ساله شده و از آب و گل دراومده بود.
واحدهای دکترا هم تموم شده بود.
میخواستم کمکم برم تو کار پایاننامه که استادم بهم پیشنهاد دادن از یه فرصت مطالعاتی که دانشگاه فراهم کرده، استفاده کنم!🤩
دانشگاه با یکی دو تا از دانشگاههای خوب فرانسه در تعامل بود و دانشجو رد و بدل میکرد.
و در قالب بورسیه (دو دورهی شش ماهه) دانشجو میفرستادن فرانسه.👌🏻
استادم گفتن برای پایاننامهت به منابع فرانسوی نیاز داری،. این فرصت خیلی خوبیه!
از شما چه پنهون این پیشنهاد، همون چیزی بود که همیشه آرزوش رو داشتم.😁
با چندین نفر مشورت کردم، برآورد هزینه کردم ولی میدونستم با دو تا بچه خیلی سخته کارم.
البته با همسرم و بچهها نمیشد با هم بریم.
درکنار هزینهی زیادش، محل کار همسرم اجازه نمیداد یه سال غایب باشه!
مامانم مثل همیشه حمایتم کردن.😍
گفتن من حاضرم این چند ماه مراقب بچهها باشم. خیالت راحت.😉
به طور جدی بهش فکر میکردم؛
البته یه کوچولو هم تردید داشتم!
مخصوصاً که دختر دومیم دو ساله شده بود و تو فکر بچهی بعدی هم بودم.
تا این که با یکی از دوستام که خیلی مومن و حافظ قرآن بود و روانشناسی هم خونده بود صحبت کردم.
نظراتش رو همیشه خیلی قبول دارم.
وقتی که در مورد این مسئله ازش سوال کردم، گفت که اصلاً تو چطور به این فکر کردی؟!
آسیبهاش خیلی زیاده!
گفتم آخه این چند ماه توی اون ۲۰، ۳٠ سال که با هم هستیم تا سن ازدواجشون که چیز خاصی نیست!
گفت چرا!
تو این سنی که بچههای تو هستن خیلی هم خاصه!
اصلا آسیبهاش قابل جبران نیست.😞
با حرف ایشون، من کلا قضیه رو از ذهنم بیرون کردم!
با این که خیلی دلم دنبالش بود.
استادم اصرار داشتن که خیلی فرصت خوبیهها!
از دستش نده.
اما من گفتم نمیتونم بچههام رو ششماه بذارم برم.
گفت چقدر میتونی؟ سه ماه؟ دو ماه؟ هر چقدر میتونی برو. حیفه!
ولی من تصمیمم رو گرفته بودم.😊
همین موقعها بود که با یه مرکز حفظ غیرحضوری قرآن آشنا شدم.
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_هفتم
مدتها بود که حفظ قرآن رو شروع میکردم و ول میکردم؛ شاید از ۱۵ سالگی!
دو سه جزء اول قرآن رو صد بار حفظ کردم و فراموش کردم و دوباره از اول.😅
یه مدت کلاسهای حفظ دانشگاه رو شرکت کردم و تا جزء ۵ ۶ رفتم ولی بازم رها کردم.
همین حول و حوش انصراف از فرصت مطالعاتی بود که متوجه شدم از محل کار همسرم، برای خانواده کارکنان کلاسهای غیرحضوری حفظ میذارن.
این رو یه جور توفیق دونستم و رو هوا زدمش!😃
دوست داشتم خودمو ملزم کنم هر روز حداقل یک جزء قرآن بخونم و مرتب قرآن گوش بدم.
با اینکه اون موقع در حال نوشتن پایاننامه بودم، ولی اعتقاد داشتم با وقت گذاشتن برای قرآن، وقتم برای پایاننامه تنگتر نمیشه! بلکه برکت پیدا میکنه.
و اطمینان داشتم اگه حفظ قرآن رو شروع کنم، اتفاقات خوبی به دنبالش میافته.
و البته که ناگفته نمونه من کلاً پایاننامه رو خیلی تفریحی و از روی خاطرجمعی پیش میبردم!😁
خیلی بیعجله! جوری که صدای همه در اومد.😄
چون واقعا دوست داشتم این دو تا پروژه رو پایاپای پیش ببرم و پایان هر دوتاش رو برای خودم جشن بگیرم.🥳
از اینکه چند تا کار رو با هم بکنم و ذره ذره پیشرفتشونو ببینم لذت میبردم.
اولین استاد حفظی که داشتم، هفتهای یه بار باهام تماس میگرفتن.
منم گاهی شب قبلش یه نگاهی مینداختم، گاهی همونقدر هم نه!
یک ترم اینجوری گذشت و چیز خاصی بهم اضافه نشد.
باید یکی با دمپایی میافتاد دنبالم تا پیشرفت کنم.😄
این استاد، بعد یه ترم رفت مرخصی.
همون زمان من تو فکر فرزند سوم بودم و تقریباً همزمان با بارداری سوم بود که ترم جدید رو با استاد جدید شروع کردیم.
یه استاد جدی و خیلی پیگیر!
که هر روز ازم گزارش میخواستن.
تا اون موقع، من باور کرده بودم که با دو تا بچه، حفظ قرآن کار من نیست و همینقدر که یه ارتباط نیمبندی با قرآن داشته باشم، کافیه.
ولی ایشون خیلی به من انگیزه داد.😍
اول ترم تو گروه مجازی کلاس گفت همه بگید که میخواین تا آخر ترم چقدر حفظ کنید.
گفتم هفتهای دو صفحه (و تو رودربایستی اینو گفتم، اصلش مدنظرم یه صفحه بود و همونم تازه شک داشتم 😁)
ایشون جواب داد: ولی من خیلی بیشتر از اینا در توان شما میبینم!
این جمله رو گفت و منو جوگیر کرد!
گفتم واقعا؟
باشه پس هفتهای پنج صفحه!
از جزء ۵ شروع کردم.
محفوظات قبلیم رو تثبیت کردم.
۴ جزء هم حفظ کردم و به لطف خدا، در پایان ۹ ماه بارداری، ۹ جزء حفظ بودم.🙂
اینم رزق فرزند سومم.☺️
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_هشتم
مرداد ۹۹ بود.
صبح یکی از روزهای آخر بارداری رفته بودم پیادهروی. جزء ۳ رو با خودم مرور میکردم که رسیدم به آیات مربوط به مادر حضرت مریم (سلاماللهعلیها).
اونا رو خوندم و گفتم فکر کن منم همینطوری بچهم دنیا بیاد!
همون عصرش دردام شروع شد و ۵ دقیقه بعد از بستری شدن به لطف خدا رقیه خانوم خانوادهی ما رو باشکوه کرد.😍
یادمه بچههای قبلیم با چند روز تاخیر و آمپول فشار و معطلی و خلاصه یه خروار استرس به دنیا میاومدن!🤪
الان خداروشکر به جزء ۲۲ رسیدم.
و پایاننامهم هم داره مراحل نهاییشو میگذرونه.
اخیراً مقالاتش رو فرستادم که پذیرش بگیره تا بتونم برای دفاع اقدام کنم.👌🏻
در کنارش برای باشگاه طنز انقلاب اسلامی هم طنز مطبوعاتی مینویسم.😉
سابقهی آشنایی من با باشگاه طنز انقلاب برمیگرده به سال ۹۷.
همیشه نوشتن رو دوست داشتم و قلم طنزی هم داشتم.
تقریباً همیشه انشاهای مدرسهم طنزآمیز بود.
حتی نمایشنامههای طنز مینوشتم تا بچهها اجرا کنن.
و خلاصه هر چی تو حرف زدن، زبانم الکنه، تو نوشتن راحتم!☺️
همهی اینا بود، ولی نمیدونستم چیکار باهاشون بکنم.
تا اینکه زمستان ۹۷ اطلاعیهی دوره آموزشی طنز مطبوعاتی باشگاه طنز انقلاب رو دیدم.
بزرگترین جاذبهش هم این بود که استاد دوره آقای محمدرضا شهبازی بود.😃
من از ۱۵ ۱۶ سالگی مطالبشون رو میخوندم و خیلی قلمشون رو دوست داشتم.
در حالی ثبت نام کردم که فکر نمیکردم طنز نوشتن فرمولی داشته باشه و اصلا یاددادنی باشه!🤨
که داشت و بود!
اون دوره خیلی برام هیجانانگیز بود!
مینوشتم، تشویق میشدم، تلاش میکردم بهتر بشم...
دیدم این کاریه که واقعا دوست دارم.😃
دوره که تموم شد، خوشبختانه نظرشون روی من مثبت بود.😊
رسانههای باشگاه طنز، کانال و سایتشون و یک صفحه روزنامه در هفته بود که قرار شد من اینجاها بنویسم.
بعداً که مجربتر شدم توی پروژههای جدیتر هم کمک میکردم.
مثل آخرین سری برنامه "حرفشم نزن" که شبکه افق پخش شد. (یه برنامهی طنز سیاسی که اجرا و تهیه کنندگیش با آقای شهبازی بود.)
الان هم مشغول نوشتن فیلمنامهی یه سریال طنز هستم.☺️
واقعا ساعتای آخر شب خیلی به داد من میرسه!
معمولاً درس، مطالعه، قرآن، نوشتن متنهای طنز و... رو اون زمان انجام میدم.
گاهیم صبحها
ولی گاهی!😄
معمولاً شب بیدار موندن، برام راحتتره.
البته یه وقتایی هم هست که بچهها با همدیگه سرگرمن یا همسرم اگه بتونن کمک میکنن.
ناگفته نمونه که شکر خدا ایشون خیلی همراهن.😍
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_نهم
با وجود بچهها من معمولاً نمیتونم برنامهریزی دقیق بکنم.😕
اون روزایی که برنامه میریزم صبح زود پاشم یا شب دیرتر بخوابم و فلان کارو کنم، اینها هم دقیقاً سحرخیز میشن!
یا شنگولتر از همیشه تا دیروقت نمیخوابن!
خلاصه هر لحظه برای من، میدون تصمیمات لحظهایه!
و هر فرصتی که پیدا بشه، باید بچسبم و استفاده کنم.
قبل بچهدار شدن افتخار من این بود که شاگرد اول میشدم، بدون اینکه یه شب بیدار بمونم.
اما الان لازمه من آدمِ خوابالو، شبهایی رو بیدار بمونم
و خب برام سخته!
اما لذتی توش نهفتهست که باعث میشه این سختیها رو با تمام وجود بپذیرم.😊
چون من این «هیچ کار نداشتن» رو هم گذروندم.
اون سالی که ارشدم تموم شد و دکترا از دستم رفت، هنوز یه بچه داشتم و هیچ کار دیگهای هم نداشتم.
خیلی کلافه بودم و میگفتم چه زندگی بیمعنیای شده.😏
برای هیچی استرس ندارم!
هیچ کاری نیست که بگم امروز باید تمومش کنم!🤨
و اگه زود بخوابم و دیر پاشم هیچ مشکلی پیش نمیاد!😅
اون سال خیلی از دست خودم ناراضی بودم.😞
برای همین، الان از این سرشلوغی راضیام.😍
تا وقتی سختیها نباشه، اون تفریحهای بینش هم لذت نداره!
وقتی هر روزت همینطور باشه، لذت خاصی هم نداره.🤷🏻♀️
و البته که من آدمی نیستم به خودم مشقت بدم.🤪
هرکاری رو خیلی آروم و با خیال راحت پیش میبرم. ولی همونقدر سختی هم که داشته راضی بودم.😊
موقع خستگیها، بزرگترین شاه تفریح من کتابه.😃
از وقتی مجرد بودم، بزرگترین لذتم این بود که برم کتابخونهی دانشگاه و لابهلای قفسهها بچرخم و کتابهای مختلف رو بردارم، تورق کنم و بشینم بخونم.
همیشه موقع برگشتن، یه عالمه کتاب همرام بود.
الان هم هر چند ماه یه بار موقعیت پیش میاد همسرم خونه با بچهها باشن و من برم استخر کتاب (ببخشید منظورم کتابخونهی دانشگاهه😄) و یه دل سیر تفریح کنم.🤩
حالم با خرید کتاب هم خوب میشه؛ مخصوصاً الان که بچه هم داریم، از کتاب کودکانه هم خیلی لذت میبرم.
گاهی اوقات به خاطر مریضی بچهها، حال روحیم بد میشه. االانم که مریضیها دومینو واره تا یکی میاد خوب بشه، بعدی و بعدی...😞
اینجور وقتها برای خوب شدن حالم، به همسرم میگم این قضیه که به خیر گذشت انشاءالله، میرم یه انتقام اساسی از زندگی میگیرم.😜
با یه کتابخونه رفتن،
یا خرید یه کتاب،
یا یه وسیلهای برای خودم.😁
و اینجوری به لطف خدا روحیهم بازیابی میشه برای ادامهی راه...🤗
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_دهم
دختر بزرگم امسال کلاس اولیه.😍
یه مدرسهی دولتی میره.
به نظرم نیازی نبود مدرسهی غیرانتفاعی بره؛
با اینکه ممکنه خدماتشون بیشتر باشه یا لوکستر و متنوعتر باشن!
مدارس هم که مجازی بود، به نظرم نیازی نبود برای آموزش از راه دور خیلی هزینه کنم.
شاید توی مقاطع بالاتر، مثلاً تو سن بلوغ حساسیتهای دیگهای باشه و نظرم عوض بشه.🤔
ولی الان نیازی حس نکردم.
البته خودمون میتونیم براش آموزشهای فوقبرنامه فراهم کنیم و نیازی نیست متکی به مدرسه باشیم.😊
مثلاً تابستون گذشته برای بچهها یه معلم خصوصی گرفتیم که میاومد و هفتهای دو بار بهشون قرآن یاد میداد.
خانوادهی ما از جهت اقتصادی متوسطه.
یه حقوق کارمندی داریم با سه تا بچه.
ولی شکر خدا هیچ وقت احساس کمبود نکردیم.😊
هیچ وقت اهل بریز و بپاش نبودم!
خدا رو هم بابت داشتههاشون شاکر بودم و هستم.
گاهی وقتا که احساس میکنم خیلی دیگه ول خرجی کردم، بازم نسبت به معمول خیلی از خانوادهها، کمتر هزینه کردم!😉
البته نه اینکه فشار میاریم به خودمون.
کلا مدلمون اینطوریه.😊
توقعات بچهها رو هم میشه مدیریت کرد.
مخصوصاً وقتی که چند تا هستن خیلی بهتر اینو درک میکنن.😃
منابع محدوده
هم باید درست استفاده بشه،
و هم باید تقسیم بشه بین همه!
حالا چه منابع اقتصادی و چه منابع عاطفی مثل توجه والدین!
مثلاً یه بسته خوراکی میخرین میذارین جلوشون و میگین این مال همه تون.😚
یه مقدار هم پس انداز کنین واسه فردا.
سهم فقرا هم فراموش نشه.👌🏻
اسباببازیها همینطور.
و یاد میگیرن شریک شدن رو، تقسیم کردن رو.
هم توقعاتشون تنظیم میشه هم ارزش داشتههاشون رو بهتر میفهمن.
بچههام الحمدالله به راحتی، لباسهای همدیگه رو میپوشن.
لباسایی هست که بچهی اول من داشته، دومی هم پوشیده، الان سومی داره میپوشه. بدون ناراحتی برای خودشون حتی!
وقتی که به دختر دومم لباس خواهرشو میدم چقدر خوشحال میشه😃 که دیگه بزرگ شده و به جایی رسیده که میتونه لباس خواهرشو بپوشه.😍
خواهری که همیشه ازش بزرگتر بود!
مدتی هم شد که من به جای پوشک، مجبور شدم از کهنه استفاده کنم.
اونم تجربهی خوبی بود و به همسرمم گفتم هر وقت احساس کردی قیمت پوشک خیلی فشار میاره، من حاضرم بازم برگردم به همون سیستم.
خوشبختانه تا حالا مشکل مالی جدی نداشتیم.
پیش اومده که یه وقتایی بخوام کتاب یا یه وسیلهای برای بچهها بخرم و همسرم بگن این ماهو صبر کن.
ولی به لطف خدای روزی رسون، مشکل خاصی نداشتیم.☺️
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_یازدهم
به لطف خدا بچهها در کل با همدیگه خوبن. هوای همو دارن.
مخصوصاً دختر بزرگترم که دیگه عاقل و فهمیده شده
گاهی از دستشون اینطوری🤪 میشه!
ولی حس مسئولیت و بزرگی رو دوست داره و خوشحاله.👌🏻
البته بازم تعارضهایی پیش میادا.❗️
خصوصاً الان که سومی داره بزرگ میشه و برای خودش شاخی میان شاخها خواهد شد.😄
تصور نشه هیچ بچهی بزرگتری چغلی کوچیکتر از خودش رو نمیکنه،
سر هیچ اسباب بازی و وسیلهای دعوا نمیشه،
عروسک بینوایی دست و پاشو وسط دعوای خواهرها از دست نمیده،
به خاطر یه مدادرنگی فریاد و فغان برنمیخیزه...
خیر!!
مخصوصاً بین اولی و دومی که دیگه بزرگ شدن و باید گیس و گیس کشی کنن وگرنه سنت شکنی کردن.😂
حس و حال کلی باید خوب باشه،
عشق و هواخواهی باید برقرار باشه،
که الحمدالله هست.😊
هر بار میان پیشم شکایت کنن میگم من تو دعوای خونوادگی شما دخالت نمیکنم.😁🤷🏻♀️
از زمان بارداریم هم رو این قضیه کوچیکتر بودن، ضعیف و نیازمند حمایت بودن آبجی کوچولو مانور میدادم که اونو رقیب نبینن.❗️
چون رقابت وقتی پیش میاد که کسی رو همسطح ببینی.
ولی اینطوری اون بچه رو نیازمند به خودشون میدیدن و احساس دلسوزی و مسئولیت در برابرش میکردن.😚
مثلاً تو بارداری سوم، زیارت عاشورا میخوندیم و موقع سلامها میگفتم از طرف کوچولو هم سلام بدید.😍
چون خودش بلد نیست.
یا یه صلواتم از طرف اون بفرستید چون خودش نمیتونه.
دیگه دختر دومم احساس تکلیف میکرد هر کاری به نیابت از نینی انجام بده.😚
یا به دختر بزرگم میگفتم باید حواسمون باشه قرآن و دعا و... زیاد پخش کنیم، چون روی بچه تأثیر خوبی میذاره.
دیگه از اون به بعد هر گونه دعا، اذان و کلیپهای انقلابی تلویزیون که پخش میشد میرفت صداشو بلند میکرد تا نینی نهایت حظ و بهره رو ببره!😆
شنیدم میگن تو دعواهای بچهها سعی کنید دخالت نکنید تا خودشون حل کنن. مگه اینکه آسیبی بچهها رو تهدید کنه.
ولی گاهی نمیتونم کامل اجراش کنم و یه وقت رفتم وسط دعواشون از بزرگتره خواستم کوتاه بیاد...
هرچند واقعیت اینه که اونم بچهست.
و سعی میکنم بعداً از دلش در بیارم؛ میگم دستت درد نکنه گذشت کردی.😉
یا باهاش شوخی میکنم میگم وای خدایاااا ما خواهر بزرگترا همهش باید کوتاه بیایم!!
عجب گیری افتادیما!!😜
بیا اصلاً بغلِ هم، گریه کنیم.😂
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
.
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله)
#قسمت_دوازدهم
الحمدالله مسجد عشق بچههامونه.
چون مسجد جاییه که هر وقت برن چند تا رفیق اونجا میبینن،
بازی میکنن،
و گاهی جایزههای کوچولو میگیرن.😁
مسجدمون برنامههای مختلفی داره که بچهها با شوق اونا رو شرکت میکنن.
از کلاس قرآن و حلقهی صالحین گرفته، تا روضه و مولودی.
این خوش بودن، تو تربیت دینی شاید حرف اولو بزنه!😉
مثلاً معلم قرآنی که پارسال میاومدن خونهمون، خیلی با مهربونی با بچهها برخورد میکردن و به عناوین مختلف جایزههای کوچیک براشون میآوردن.😚
جوری که الان دلشون براشون تنگ میشه و دوست دارن بازم باهاشون کلاس داشته باشن.❤️
یه بار یکی بهم گفت با شوهرت نماز جماعت بخون. خیلی اثرات خوبی داره.
منم از همون موقع شروع کردم.
و الان دختر بزرگهم هم مرتب با ما نماز میخونه.😍
وقتایی هم که خونه مامانم هستیم،
میره با پدر من نماز میخونه و این جماعت خوندنه براش مهم شده.👌🏻
حفظ قرآنم هم که خیلی برکت داره.😍 هم در جهت تعالی خودمه، و هم برای بچهها خوبه که من رو در حال چنین فعالیتی میبینن و با نوای دلنشین قرآن زندگی میکنن.😚
(خصوصاً تو بارداریها)
سعی دارم علت برنامههای معنویمون رو برای دختر بزرگهم، فاطمه توضیح بدم.
و اون اتفاقا پیگیرتر از ما میشه.😃
یادمه وقتی معصومه زهرا رو باردار بودم، به فاطمه گفته بودم اگه ما هر روز زیارت عاشورا بخونیم برای خواهر کوچیکهت خیلی خوبه!
و این شد که دیگه مراقب بود فراموش نکنم.😅
یه کار خوبی که مسجد ما انجام میده، ایام محرم و صفر یه حسینیهی کودک تشکیل میده👌🏻 و یه حاج آقای خوب و باحال که متخصص کار با کودک هستن، میان و با بچهها بازی میکنن و شعر میخونن و در کنارش معارف دینی رو آموزش میدن.
از وقتی ما با این حاج آقا آشنا شدیم، ایشون رو برای تولد بچهها دعوت میکنیم.🤩
البته چون تولد دو تا از دخترام نزدیک تولد حضرت زهرا و میلاد پیامبره، من تولد اینها رو تو همون روز عید میگرفتم؛
همه رو دعوت میکردیم و یه غذای مختصری هم میدادیم و این حاجآقا رو برای سخنرانی و مولودی دعوت میکردیم.
بچهها خیلی بهشون خوش میگذشت. سخنرانیشون کلا با شعر و قصه و مسابقه و کلیپهای جالب برای بچهها بود.
اینجوری دوست داشتم بچهها متوجه بشن اون مناسبتی که ارزش بزرگداشت و جشن گرفتن داره تولد بزرگان دینه، وگرنه تولدهای ما اونقدر اتفاق خاصی نیست🙂
و البته در تولد هدیه و پذیرایی هم داشتیم واسهشون.😉
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ ساله و #رقیه ۲ ساله)
#قسمت_سیزدهم
گاهی چندان فرصت نمیکنم با بچه ها بازی کنم
ولی همیشه یه زمانی رو براشون میذارم.😚
هرچند نظمی نداره.
هر وقت فرصت کنم کتاب میخونیم، بازی میکنیم...
قبل خواب حتماً براشون قصه میخونم.
هر کدوم یه کتاب قصه انتخاب میکنن و من میخونم.😍
هیچ وقت براشون کتاب صوتی و برنامه های داستان گویی نگرفتم که نقش قصه گویی ام حفظ بشه.👌
بچهها عضو کتابخونه هستن
گاهی میبرمشون و از اونجا کتاب و بازی فکری امانت میگیرن.
فضا برای بازی هم داره.
حتی گاهی که برای پایاننامه میرم کتابخونه دانشکده، وقتی برمیگردم دوتایی با سر میرن تو کیسه کتابای من.😅
چون یکی از حوزههای پژوهشی ادبیات، ادبیات کودکه
بخشی از کتابخونه دانشکده ما هم به این بخش اختصاص داره که دخترام حسابی مشتریش هستن.😉
بعضی وقتا پیش میاد، به خاطر کارهای دیگه، برای بچهها کم وقت بذارم و عذاب وجدان بگیرم.
مثلاً یه روزی که همهش سرم تو کتاب و گوشی باشه برای نوشتن مطالب،
اینجور مواقع سعی میکنم با توجه بیشتر جبرانش کنم؛😚
صداشون می کنم بچه ها بیاین بغلم😍
بیایین قصه!
بیایین با هم کیک درست کنیم...
در مورد کارهای خونه هم بگم؟😏
فعلا که راهی پیدا نکردم هم بچه ها رو تحت فشار نذارم و هم خونه همیشه مرتب باشه.
و دیگه عادت کردم به اینکه همین الان جارو زده باشم و بلافاصله خونه پر بشه از خرد و ریز🤷🏻♀️
معمولا همیشه خرمنی عروسک و انواع و اقسام کتاب قصه رو زمین وجود داره
و میگم طبیعیه دیگه جزء دکوراسیون خونهس😅
البته یه وقتایی به دختر بزرگترم میگم تا فلان وقت فرصت دارین وسایل تون رو جمع کنین یا تا وقتی جمع نکردین اجازه ندارین تلویزیون ببینین...
ولی خب راستش اینم خیلی تاثیر خاصی نداره😅
چون میبینم همون اولین عروسکو که برداشتن بذارن قفسه، رفتن تو یه عالم دیگه!
یه بازی ای شروع شده و دیگه کلا یادشون رفته قرار بوده جمع کنن😭😂
خودم وقت تمیزکاری روزانه خیلی عمیق بهش نمیپردازم.
در یه حدی که ظاهر امر درست بشه و این خیلی هم زمان نمیبره.
و اینکه نگاه آدما به تمیزی خونه متفاوته.
مثلا گاهی خونه از نظر من مرتب و ایدئاله
و همون موقع مثلاً مامانم میان و میگن اینجا چقدر ریخت و پاشه!!
و این بخاطر اینه که مثلاً نیم ساعت قبلشو ندیده بودن که چه وضعی بوده😅
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ ساله و #رقیه ۲ ساله)
#قسمت_چهاردهم
گاهی دو فنجان چای و چند حبه حرف دل،
گاهی سپردن بچهها به کسی و یه بیرون رفتن کوتاه دو نفره،
و گاهی حتی «بیا بشینیم؛ میخوام یکم درد دل کنم!!😢» و بعد یه عالمه حرف زدن و «آخیش! خالی شدم...😅»،
میتونه تر و تازگی روابط همسرانه رو حفظ کنه و نذاره صمیمیت همسرانه بین کارهای زندگی و بچهها، فدا بشه.
شده حتی وقتایی که میخواستم برم دکتر، یا کار دانشگاه داشتم، بچهها رو میذاشتم پیش مامانم و موقع برگشتن همسرم میومدن دنبالم و اگه خیالمون از بچه ها راحت بود، مسیر رو کمی طول بدیم و تو شهر یه دوری بزنیم و چیزی بخوریم و بعد برگردیم.
و گاهی هم اصلا خود مامانم بچه ها رو میگرفتن که برید بگردید.☺️
و احساس میکنم از وقتی بچههامون بیشتر شدن، از اینجور زمانها باید بیشتر برای خودمون ایجاد کنیم.👌
با وجود بچهها زمانهایی که برای هم میذاریم، محدود میشه؛
ولی اتفاقاً من فکر میکنم شاید این خیلیم خوب باشه!!
اون کسایی که بچه ندارن
و بدون مشغله میتونن همیشه همصحبت و درکنار هم باشن
شاید ارزش اون زمانها رو خیلی درک نکنن!
و نفهمن اشتیاق امثال ما رو برای دیدن و وقت گذروندن با همدیگه.😃
شبیه نامزدهایی که مشتاقانه منتظر رسیدن وقت قرارن😍
اون وقتی که بچه ها استراحت کنن و ما بتونیم بشینیم و با همدیگه حرف بزنیم.☺️
و این بنظر من نعمت شیرینیه.
همسرم هم خدا رو شکر، موافق خانواده باشکوه پرفرزند هستن.🤩
درواقع اول ازدواجمون در این مورد صحبت کرده بودیم.
یادمه بهشون گفته بودم که در زمان حاضر، این رسالتیه که به دوش ما گذاشته شده...
و البته خودم که خونوادهم کم جمعیت بوده کاملا میفهمم که داشتن خواهر و برادر چقدر خوبه و چه تاثیرات خوب تربیتی میتونه داشته باشه.👌
هرچند اون اوایل، گاهی پیش میومد که همسرم، شاید به خاطر جوی که تو جامعه هست میگفتن بذار یکی دو سال صبر کنیم...
و من میگفتم آخه نیازی نیست که!
و ایشون هم البته واسه تعویق اصراری نداشتن.
الانم خدا رو شکر همراهند.😊
خوشبختانه رابطه بچهها هم با پدرشون خوبه.
خودم که آدم خجالتی هستم و کم ارتباط میگیرم!
ولی بچه های من اجتماعی هستن.
به پدرشون رفتن.😄
اون زمان کمی که خونه هستن میگن بچهها! بیاین بریم بیرون،
مسجد،
هیئت...
اینم بگم که ایشون رو من هم تاثیر گذاشتن و من هم کم کم با خانم های محل ارتباط گرفتم.😉
البته اول دخترای من با بچهها ارتباط گرفتن، و بعد من با مادر بچهها آشنا شدم😁
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
#ف_صنیعی
(مامان #فاطمه ۷ ساله، #معصومهزهرا ۴.۵ ساله و #رقیه ۲ ساله)
#قسمت_پایانی
درسته که با بیشتر شدن بچهها، وقت آدم هم بیشتر گرفته میشه ولی اونقدری که بچه داشتن و نداشتن فرق میکنه، دو تا و سه تا و چهار تا فرق نمیکنن؛
وقتی که از آب و گل دربیان، حتی راحتتر هم میشه!
یادمه یه جلسه ای میخواستم برم.
از خانومی که اونجا میرفت پرسیدم جلسه چقدر طول میکشه؟
امکان داره بچه بیارم؟ دوتا بچه دارم و کارم خیلی سخته.
و ایشون گفتن من ۴ تا بچه دارم! میذارم و میام.☺️
اون زمان فکر میکردم کار ایشون خیلی سختتره،
ولی الان میگم بهتره!
چون اینجوری میشه گاهی کوچیکترا رو به بزرگترا سپرد.
از اول میدونستم که بچه زیاد با فاصله سنی کم می خوام
و آمادگی داشتم محدود بشم و موقعیت های درسی و کاریم آسیب ببینه
میدونستم اینا رو باید با کمال میل بپذیرم.😌
برای همین حسرت نمیخورم چرا نتونستم برای کارهای دیگه وقت بیشتری بذارم...
الان با سرعت کم و انشاالله بعد از بزرگتر شدن بچهها، با سرعت بیشتری اهدافم رو پی میگیرم.💪
انشاءالله بعد از دفاع دکتری میخوام یکی دو سال در قالب دوره پسادکتری توی دانشگاه کار پژوهشی کنم.
و بعد از اون، هیئت علمی شدن و تدریس توی برنامم هست.
کار طنز هم برام اونقدر لذتبخش هست که به عنوان شغل بهش نگاه کنم.😃
البته باید دید با اومدن بچههای چهارم و پنجم و... چقدر از این برنامهها محقق خواهند شد.😄
تعداد بچهها هم برام واقعا سقف نداره!
به همه میگم تا هر جا بار بخوره ما میریم😂.
مثلا الان اگه بگم فقط ۶ تا ۷تا یا بیست تا! مطمئنم تو بارداری بیستمی با هر حالت تهوع، سوزش معده، لگد بچه و... بغض میکنم و میگم: "خوب مزه مزهاش کن که این آخرین باره، دیگه هرگز این حسو تجربه نخواهی کرد."😢💔
واسه همین واقعا نمیخوام آخرین بار داشته باشم.
کسی رو تصور کنید که داره میره جبهه.
گرما و سرمای شدید هست
بی غذایی و بی آبی
بیماری
جراحت،
دوری از خانواده،
ترس و اسارت...
خیلی چیزا در انتظارشه!
ناسلامتی جهاده!
البته اجر بزرگی هم داره.👌
ولی پیش پای ما خدا یه جهاد دیگه گذاشته که خوشمزهتره.☺️
شما وقتی باردار بشی، با همهی سختیاش، هستن کسایی که تا جایی که میتونن حواسشون بهت هست، مواظبن استرس نداشته باشی، خسته نشی، خبر بد نشنوی، تنها نمونی، تو اتوبوس و مترو سر پا نایستی،
نگرانن نکنه هوس چیزی بکنی و در دسترست نباشه!
کدوم یکی از رزمندهها این همه تو دوران جنگ بهش خوش گذشته؟🙂
ارزششو نداره آدم سختیاشو تحمل کنه؟
حتی هرچقدر این امکانات کمتر، تو نگاه خدا عزیزتر!😚
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif