eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
2.2هزار دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
56 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
**** عصر تاریکی است و پیری نیست دستمان بسته، دستگیری نیست بیشه ی علم هست و شیری نیست چشم هست و ابوبصیری نیست تا بگوید به ما جفا نکنید درِ این خانه را رها نکنید درِ این خانه مهبط نور است بیت از این خاک بیت معمور است خشت خشتش تجلی طور است هر که آمد بال از او دور است قدرِ این در که بیت می دانند حِمیری و کُمیت می دانند ای مدینه ابوالمعالی کو؟ آه خورشید این حوالی کو؟ آن همه درس و بحث عالی کو؟ پس ابوحمزه ی ثمالی کو؟ جای ظرف شکسته پای خم است پیش صادق ابوحنیفه گم است تشنه ماندیم و آب را کشتند عَلَم عِلم ناب را کشتند ششمین آفتاب را کشتند پدر شیخ و شاب را کشتند ای مدینه زمان قهر نبود اجر شیخ االئمه زهر نبود اصفهانی
دیوانه شود عقل ز درک یم فضلت صدق است فقط گوشه ای از عالم فضلت آن مومن طاقی که ندارد به جهان جفت دارد به سبو نمی از یم فضلت با آن که نداری حرمی ای حرمت دل بر گنبد دین باد خورد پرچم فضلت از خار گل سرخ بروید، به سر او گردی بتکانی اگر از مقدم فضلت ما تشنه لبانیم و تو دریای علومی ما را بچشان جرعه ای از زمزم فضلت بر دشمن خود نیز تفضل کنی ای دوست آن لحظه که از راه رسد موسم فضلت دینار و طلای همه عالم بگذارم بگذاری اگر بر کف من دِرهم فضلت
بسم الله الرحمن الرحیم **** شیعیان را رهنمای راه دین جعفر صادق امام راستین شمسۀ ایوان حق بدر الدجا هادی راه خدا نور الهدا آنکه مذهب مبتنی بر نام اوست معترف بر علم او دشمن چون دوست افضل و اکمل ز مردان جهان مقتدای هوشمندان جهان فضل او را معتقد اهل علوم دانشش را معترف اهل نجوم هم مداوا از فرامینش روان هم در احکامش شفای جسم و جان آگه از اسرار کار کائنات کارپرداز جمیع ممکنات هر سوالی داشتند اهل نظر پاسخش را داد آن فخر بشر هان بقیع ای سوی تو روی نیاز بر خود و بخت بلند خود بناز آل احمد را در آغوش تو جاست گر ز جنت خوانمت برتر رواست شوق و شور انگیز دلها نام توست چامۀ "صاعد" ز فیض عام توست
. علیه السلام چون مرتضی مدینه دو دستِ مرا ببند امّا مگو به مادرِ من ناسزا ، نخند آتش به سینه‌یِ من و کاشانه‌ام بزن دیگر به یادِ شعله و خیرالنّساء نخند با زهر پاره کن جگرم را ولی دگر بر قصّه‌یِ عصا شدنِ مجتبی نخند این پیرِ پابرهنه بکش پشتِ مَرکبت بر کوچه و کِشاکش وُ زهرایِ ما نخند اینقدر از مغیره و ضربِ لگد مگو بر پهلویِ شکسته و فضّه بیا نخند بر خونِ سرخِ مادر وُ میخِ در وُ پسر بر آه و چاه و نیمه‌شبِ مرتضی نخند بر تربتِ من و حرمِ بی‌چراغ و شمع بر اینکه مانده مادرم آخر کجا نخند این عاشق و غروبِ غم و غیبتِ غریب می‌آید او به ناله‌یِ آقا بیا نخند
. علیه السلام نشانِ حیدریون بر دو دستِ من پیداست تمامِ روضه‌یِ من شرحِ کوچه‌یِ باباست دوباره آتش و دود و طناب و بازویِ شیر دوباره بندِ ستم می‌کشد به کوچه امیر صدایِ قلبِ دقایق که از حقایق گفت ندایِ سینه‌یِ حق بود و رازِ صادق گفت به جرمِ صدق و صفا کینه بازویت را بست کشید و طعنه زد و خنده کرد دشمنِ پست تو پابرهنه و ظالم سوار بر مَرکب صدا زدی که خدا وای از دلِ زینب اگر چه مجلسِ مِی داده قلبِ تو آزار ندیده‌ای سرِ نیزه‌سوار در بازار نسوخت ‌شعله‌یِ کین برگ و بوستانت را نبُرد گوشه‌یِ ویرانه دودمانت را اگر چه قلبِ تو از ناسزایِ دشمن سوخت به پیشِ چشمِ تو آیا حریم و دامن سوخت ؟! نَه خنجری به گلو وُ نَه حنجری پاره نَه گوشواره‌یِ خونی شده نَه گهواره حسینِ فاطمه بر خاک و خواهرش گریان حریمِ امنِ خداوند زار و سرگردان به دستِ فاطمیون بند و دشمنان شادند چه طفلها که به چنگال شامی افتادند صدایِ روضه‌یِ کرب‌وبلا و صادق چیست؟! نفس نفس همه‌یِ ناله‌ها بیا مهدیست
ای بانی ٱلغدیر و ٱلمیزان ها شاگرد تو ذاکران و مقتل خوان ها در محضر چشمان تو علّامه شدند امثال هشام و جابر حیاّن ها!
ذره در درگاهِ او مشهود بالا می رود هر که خاکِ راهِ او شد زود بالا می رود می شود هنگام قرآن خواندنش احساس کرد نغمه‌ی ربانی داود بالا می رود در قیامت عابد و عاصی چه فرقی می کند؟ پرچمِ هر کس که او فرمود بالا می رود آتشِ عشقش کجا، سهلِ خراسانی کجا هر کسی هارونِ مکی بود بالا می رود لطف و احسان بر در این خانه سائل می شود از در و دیوار بیتش جود بالا می رود از در و دیوار گفتم سینه ام آتش گرفت از درِ یک خانه دارد دود بالا می رود [باغبان در باغ بود و باغ را آتش زدند] از گلستان آتشِ نمرود بالا می رود کاش باشم تا ببینم روزهایی را که از روی منبر مهدی موعود بالا می رود
امام صادق(علیه‌السلام) «لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّى یُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد» پیوسته دعا در حجاب است (و به اجابت نمی‌رسد) تا زمانی که بر محمد و آلش صلوات فرستاده شود. 📗 الکافی، ج‏۲، ص۴۹۱ هرچند دعای عاشقان پر دارد زیباییِ پرواز کبوتر دارد در پرده بُوَد اجابت اما صلوات بفرست که آن حجاب را بر‌دارد
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را، لطف تو گرفت از من بیچاره امان را شد دشمن تو معترف، انگار خداوند، در گوش تو گفته همه اسرار جهان را با رایحهٔ خِطّهٔ سرسبز عبایت کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را با امر تو هر چند در آتش ندویدم، هر چند فدای تو نکردم سر و جان را هر چند مرید تو شدن شأن زراره‌ست ای کاش که این عاشق بی‌نام و نشان را... بگذار که تا ظِلّ بنی‌ساعده یک‌بار من جای تو بر دوش کشم کیسهٔ نان را ماندم که در خانه‌ات آن روز چرا سوخت آتش که نسوزاند تن خادمتان را در کوچه زمین خوردی و شعر از نفس افتاد سخت است تحمل کند این داغ گران را با لحن حجازی شبی از حضرت موعود خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را
ای صبح که خورشید به شام تو گریست آفاق به پاس احترام تو گریست قبر تو غریب مانده اما باید بر غربت مکتب و مرام تو گریست
باز ما را چشمه‌ای از اشک جاری داده‌اند روز و شب خاصیت ابر بهاری داده‌اند سینه شد کانون آه و دیده شد دریای اشک آب و آتش باز با هم دست یاری داده‌اند در غروب صبح صادق، ماه پنهان کرد روی شب‌نشینان فلک را بی‌قراری داده‌اند بر زمین سیل بلا جاری نشد، یا قدسیان آسمان را در عزایش بردباری داده‌اند؟ کعبه هم، در هجر اسماعیلِ زهرا، ندبه کرد زین سبب او را ردای سوگواری داده‌اند شد شهید آخر، مسیحایی که از انفاس او دانش و دین را قوام و استواری داده‌اند پیروان مذهب این آفتاب عشق را معرفت آموختند و رستگاری داده‌اند.. شد پریشان، خاطرِ صدیقۀ زهرا که دید از نمک مرهم برای زخم کاری داده‌اند دل بدین گلشن چه می‌بندی پس از تاراج گل؟ این چمن را آب از بی‌اعتباری داده‌اند سرمه کن خاک بقیعش را که در آن آستان عرشیان را رتبۀ خدمت‌گزاری داده‌اند شب که تاریک است آنجا، پرتو مهتاب را در گذرگاه نسیم آیینه‌داری داده‌اند گر چراغ لاله‌ای روی مزار او نسوخت لاله‌ها پایان به این چشم‌انتظاری داده‌اند آب شد شمع وجودش پشت دیوار بقیع هر که را پروانۀ شب‌زنده‌داری داده‌اند تا محبان را فراخواند به پابوس امام اشک‌های ما به دل، امیدواری داده‌اند  
ما غلامیم غلام دو اباعبدالله دل ما خورده به نام دو اباعبدالله شیعه را داد نجات از همه طوفان ها کشتی لطف مدام دو اباعبدالله تا قیامت به خدا هر که مسلمان بشود هست مدیون قیام دو اباعبدالله از همه شادی و غم های جهان آزاد است دل افتاده به دام دو اباعبدالله هر شب و روز فقط فکر هدایت بودند خرج دین گشت تمام دو اباعبدالله آسمانی شده بی چون و چرا هر کس که پر گرفت از سر بام دو اباعبدالله دم به دم ، دم بزن از مهدی موعود فقط شیعه این است پیام دو اباعبدالله چه در آن کوچه ، چه گودال نشد ای دشمن ذره ای کم ز مقام دو اباعبدالله هر چه دیدند نکردند گلایه اصلا ای به قربان مرام دو اباعبدالله