eitaa logo
مسار
322 دنبال‌کننده
6هزار عکس
822 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 می‌دونی بزرگترین واجب چیه‌؟ ✅ شاید باورتان نشود؛ ولی حقیقت دارد نیکی‌کردن به پدر و مادر بزرگترین واجب است.* 🔘 درست شنیدید اول‌اینکه: واجب است. دوم‌این‌که: در نزد خدا بزرگترین آن‌هاست. 🔘 بعد از این‌که این‌ مطلب را دانستیم، درنگ جایز نیست. 🔘 خدمت به پدر و مادر، وزنه سنگینی در ترازوی اعمال‌مان می‌تواند باشد. 🔘 آثار مثبت این خدمت، هم در دنیا و هم در آخرت شامل حال‌مان خواهد شد. ✅ پس پیش به سوی بزرگترین واجب! 😉 🔹* امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): ...بِرُّ اَلْوَالِدَیْنِ أَکْبَرُ فَرِیضَةٍ 📚غرر الحکم و درر الکلم، ج۱، ص۳۱۲.  🆔 @masare_ir
✍ نشانی از محسن 🍃نگاهی به کتابخانه انداخت. از میان کتاب‌ها، نهج‌البلاغه را برداشت. صفحه‌ی علامت‌دار را باز کرد و خواند: «إِنَّمَا لَکَ مِنْ دُنْيَاکَ، مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاکَ. تنها از دنيا آن قدر مال تو خواهد بود که با آن سراى آخرتت را اصلاح کنى.»* ☘نگاه کاظم به زهرا افتاد که با سینی چای وارد پذیرایی شد. کاظم به سمت همسرش رفت. هر دو کنار هم روی مبل نشستند. کاظم نهج البلاغه را روی میز گذاشت. 🎋زهرا فنجان چای را به همسرش داد و گفت: «محسن یک جفت کفش تولید ایران، اسپرت طوسی که کف زیرش سفیده گرفته؛ اما برای عید نمی‌خواد بپوشه.» ☘همان لحظه محسن وارد پذیرایی شد. کاظم رو به او گفت: «چرا خریدی، وقتی نمی‌خوای بپوشی؟ _بابا! کفش رو خیلی هم دوس دارم؛ ولی با اجازه شما می‌خوام بدم به آرش، آخه پدرش سه ماه پیش بخاطر بیماری کرونا فوت کرد. 🌸زهرا در دلش محسن را تحسین کرد. نگاهی به چهره همسرش کاظم انداخت. کمی بعد زهرا از روی مبل بلند شد و دستش را روی شانه‌‌ی محسن گذاشت و گفت: «مادر! این کفشا مال خودته هر کاری دوست داری باهاشون بکن.» 🌺محسن چشم به دهان پدرش دوخت و با جان و دل گوش کرد. 🌾_فرزندم! هر کاری می‌‌کنی؛ ردی از خودت در مسیر زندگی‌ات می‌گذاری پس هوشیار باش. 🍃چهره محسن همچون غنچه گل سرخ شگفت؛ چشم‌هایش برقی زد و لبانش کش آمد. ☘صبح فردای آن روز محسن همان کفش اسپرت قهوه‌ای رنگش را پوشید. جعبه کفش نو را از روی جا کفشی برداشت. با لبخند از پدر و مادرش خداحافظی کرد و از خانه خارج شد. *نهج‌البلاغه، نامه ۳۱ 🆔 @masare_ir
هدایت شده از نامه خاص
از:میرآفتاب🌼 به:یگانه هستی بخش 🌸 ❤️خدایا اگر خواریم را می‌خواستی هرگز هدایتم نمی‌نمودی. ❤️و اگر رسواییم را خواسته بودی عافیتم نمی‌ بخشیدی . ✨مهربان پروردگارم مرا به خودم وامگذار و نور هدایتت را در قلوبمان بتابان 🌺 🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹 شما هم می توانید به خداوند ، امام زمان و بقیه معصومین علیهم السلام یا شهدا نامه بنویسید و آن را با هشتگ در محیط های مجازی تان منتشر کنید. با نشر نامه هایتان در ثواب ارتباط گیری با انوار مطهر شریک شوید. 🆔 @parvanehaye_ashegh
🌺گُل سر سبد 🌸هر گُلی را می‌بینم، به یاد گُل سر سبد خلقت می‌اُفتم. گُل سرخ به من بگو بدانم، عطر خوشبویت را کی و کجا از او به عاریت گرفتی؟! ❤️او را ندیده‌ام، بویش را استشمام نکرده‌ام، صدایِ زیبایش را نشنیده‌ام؛ اما می‌دانم پسر فاطمه یوسف ‌‌اهل‌بیت‌علیهم‌السلام است. او که بیاید همه گل‌ها در مقابلش سر خَم می‌کنند. ⛅️گُل خوشبوی فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بیا ☘🌼☘🌼 🆔 @masare_ir
✨تا حالا برای امام زمانت نامه نوشتی؟ 🍃هیئت گردان به نام «حضرت زهرا(س) » بود. روضه هایش همه را بی قرار می کرد و شهید سید احمد پلارک را بی قرارتر. 🌸سید احمد دست نوشته ای خطاب به امام زمان (عج) نوشته بود: «آقا جان! به جبهه رفتن ما به انتقام سیلی آن نامردان بر روی مادر شیعیان و برای انتقام آن بازوی ورم کرده است. ما برای انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم. سخت است شنیدن این مصیبت ها.» راوی: همرزم شهید 📚خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی،خاطره ۱۸، ص ۸ 🆔 @masare_ir
✌️روز آزادگی 🌱امام خمینی (ره) با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ مردم را به همه‌پرسی دعوت کردند. مردم به آزادی و سربلندی ایران و ایرانی رأی «آری» دادند. 🌹مردم غیور ایران سرود آزادگی را بر بلندای مناره‌های عشق، هم‌صدا فریاد زدند. ⚖ امام (ره) درس بزرگی به ملت و جهان داد که فرمود: «میزان رأی ملت است.» ✊رأی «آری» ملت به جمهوری اسلامی، پاسخ بلند «نه» به نیرنگ استعمار جهانی است. 🌺۱۲ فروردین بهار انقلاب روز شکفتن گل جمهوری اسلامی بر شاخسار زمانه گرامی باد. 🆔 @masare_ir
✍ نخلستان‌‌ و حبیب 🍁توقع چنین جشن مفصلی را نداشتم .خیلی از حبیب خوشم آمد؛ بیشتر وقتی که فهمیدم برای شام سفارش داده از بیرون چلوکباب بیاورند آن زمان کمتر کسی از این کارها می‌کرد. بیشتر مهمان‌ها هم از قشر مستضعف و دوستان بسیجی‌اش بودند. 🌸بعدها از حبیب در مورد آن شب پرسیدم، لب‌هایش از هم کش آمد. سرخ و سفید شد. سرش را پایین انداخت. صدایی خفیف از ته گلویش شنیده شد: «راستش به نیت ظهور، جشن عروسی‌مان را گرفتیم. برای همین بهترین غذا را سفارش دادیم. ❤️دلم برای نگاه معصومانه‌اش و صدای محجوبانه‌اش تنگ شده است. بعدها فهمیدم حبیب، لحظه لحظه زندگی‌اش به یاد امام زمان (علیه‌السلام) بوده است. از همان اولش معلوم بود حبیب آسمانی‌ست. از جنس بشر خاکی نبود. ☘در حالی‌که در جمع دوستان شاد بود و همه از بودن در کنارش لذت می‌بردند، مناجات شبانه‌اش در کنار نخلستان‌های جنوب تماشایی بود. چقدر دلش می‌خواست مثل ارباب بی‌کفن لب تشنه شهید شود. همان هم شد. 💥وقتی چند روز در محاصره بودند و راههای ارتباطی‌شان با عقب قطع شد. افرادی که زنده ماندند از لب‌های خشکیده‌اش گفتند. با اینکه بارها به خط دشمن زده بود و آذوقه و آب آورد‌؛ ولی همه را به مجروحین و دیگران می‌داد. وقتی به هدف گلوله تانک دشمن رسید، در حالی‌که لب‌هایش به ذکر یاحسین تکان می‌خورد، سرش از تن جدا اُفتاد. 🆔 @masare_ir
هدایت شده از نامه خاص
💌شما به نام الله. ازمعصومه به رهروان راه خوبان شهدا. وچه زیبا شهیدبزرگواری فرمودند خدانکند گناه کردن دربین مردم عادی شود.آن زمان دیگرچیزی به نام نجابت،حیا،تعصب،غیرت،وعفت باقی نخواهدماند. همه نقش تماشگرداریم و هیچ کدام مان نسبت به رفتار ناهنجار واکنشی نشان نمی دهیم .سکوت بزرگترین خیانت نسبت به اسلام وقرآن است. شهدایک شبه شهیدنشدند.آنها سالهای سال باخواهش های نفسانی خودمبارزه کردند.تاتوفیق شهادت پیدا کردند . ازخداوند بخواهیم عاقبتمان ختم به خیرشود مانند شهدا. بی خیال وبی تفاوت نباشیم تلاش کنیم.🌹🙏 با امت مسلمان 🆔 @parvanehaye_ashegh
🛤چشم به راه 🌷‌سیزده بدر یعنی؛ سیزده معصوم علیهم السلام چشم انتظارند تا تو بیایی ... ! 🤲اللهم ‌عجل ‌لولیک ‌الفرج 🌈ان‌شاءالله لحظات زندگی‌تان به سبزه‌های با طراوت گره بخورد. 🌱سیزده بدرتان دل‌انگیز روز طبیعت بر شما مبارک ☘️🌸☘️🌸 🆔 @tanha_rahe_narafte
✨تأثیر مستحبات 💠حمید خیلی به مستحبات پای بند بود. کافی بود روایتی درباره کار مستحبی ببیند تا به آن عمل کند؛ حتی در بدترین شرایط به آن پایبند بود. 🌸با موتورش تصادف کرده بود. رفتیم بیمارستان. دکتر ده روز براش استراحت مطلق نوشته بود. کمر درد شدیدی داشت. حتی در این حالت مقید بود که بعد از اذان مغرب موقع آب خوردن بنشیند. می گفت: «از امام صادق (ع) روایت داریم که اگر شب نشسته آب بخوریم، رزق مان بیشتر می شود». 📚 یادت باشد ؛ شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت فرزانه سیاهکالی مرادی؛ همسر شهید، مصاحبه و باز نویسی: رقیه ملا حسینی، نویسنده: محمد رسول ملا حسینی، ص۲۳۰ 🆔 @tanha_rahe_narafte
✨خودت را دست بالا بگیر 🌸همیشه مخصوصا در مقابل همسرتان، از خودتان رضایت نشان دهید. حتی اگر ظاهر و قیافه ی خوبی ندارید یا در بعضی کارها مهارت ندارید. 🌷عزت نفس بالا،باعث می شود همسرتان هم شما را بیشتر قبول داشته باشد. 🆔 @tanha_rahe_narafte
✍️نه من نه تو! 🌸بوی عطرش اتاقم را پر می‌کند. نفس عمیقی می‌کشم و نگاهش نمی‌کنم. آرام، مانتوی طوسی‌ام را از چوب لباسی برمی‌دارم: «پنج ثانیه وقت داری!» مانتو را تنم می‌کنم. می‌شمارد:« یک، دو، سه...» 🍁دلهره به جانم می‌اُفتد. در دل خود را لعن و نفرین می‌کنم. به یاد روزی می‌اُفتم که روبرویم ایستاده بود. انگشت دست راستش را تکان ‌می‌داد: «یه دفعه دیگه فقط یه دفعه دیگه در موردش حرف بزنی نه من نه تو! » 💦هاله‌ای از اشک چشمانم را می‌پوشاند. وسایل اُتاقم را تار می‌بینم. وقتی آن قشقرق را به پا کرد. سرم داد کشید. چشم غُره رفت. دست گذاشتم روی همان نقطه ضعفش. به عواقب کار فکر نکردم. 💥منم آدمم. احساس دارم. چُدن که نیستم. از سرزنش شدن بدم می‌آید. بی‌احترامی به خانواده‌ام را نمی‌توانم تحمل کنم. قبول دارم اشتباه کردم؛ ولی در حدی نبود که با آن تندی با من برخورد شود. ☄️بدنم داغ می‌شود. دستم می‌لرزد. بین دو راهی رفتن و ماندن با خود کلنجار می‌روم. با قدم‌هایی لرزان به طرف در می‌روم. دستگیره در را می‌گیرم. دستم رویِ آن ثابت می‌ماند. نفسم به شماره می‌اُفتد. بغض راه گلویم را می‌گیرد. صدایش در گوشم می‌پیچد: «صد بار بهت گفتم، بیماریم رو به ر‌ُخم نکش. » 🆔 @tanha_rahe_narafte