eitaa logo
کیش مهر (درمحضر علامه طباطبایی)
1.6هزار دنبال‌کننده
641 عکس
6 ویدیو
0 فایل
بررسی اثار احوال ونظرات مفسرفقیه فیلسوف وعارف کبیر محمدحسین طباطبایی وسایر علما
مشاهده در ایتا
دانلود
کیش مهر (درمحضر علامه طباطبایی)
□بیان آیه (۲) سوره توحید□ #الله_الصمد2⃣ #تفسیرالمیزان □اصل در معناى كلمه (#صمد) #قصد كردن و يا قص
□بیان آیه (۲) سوره توحید□ □آرى وقتى تعالى پديد آورنده همه عالم است، و هر چيزى كه داراى است هستى را خدا به او داده، پس هر چيزى كه نام () صادق بر آن باشد، در و و آثارش به خدا است، و در رفع حاجتش او را مى كند، همچنان كه خودش فرموده:  (الا له الخلق و الامر)، و نيز به طور فرموده:  (و ان الى ربك المنتهى )، پس خداى تعالى در هر كه در عالم وجود تصور شود است، يعنى چيز قصد هيچ چيز ديگر نمى كند مگر آنكه مقصدش او است و بر آمدن حاجتش به وسيله او است.(۲) @mohamad_hosein_tabatabaei
○وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ○ □○ از خدمه است. مظاهر اسرافیل بسیار است، یکی از این مظاهر، جناب مؤذن است. او در شیپور می‌دمد و بیان توحید و ولایت می‌کند. جناب از عُمال است. جناب زارع می‌کارد و به جامعه و خانواده می‌دهد. نیز از مظاهر حضرت است. می‌خواهی جناب جبرائیل را ببینی به سراغ معلم خود برو، به سراغ استادت برو، به سراغ برو! کتاب نیز مظهر اوست. جبرائیل شناس باش! را بشناس. اعتقاد به ملائکه از مسلمات اعتقادی ما است. ما ملائکه را چگونه می‌دانیم؟ مشتی خانم زیبارو! همین؟! این شد شناخت ملائکه؟! وقتی آیه شریف «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» را می‌شنود، تصورش این است که تعدادی خانم یا آقای زیبارو دارند به پایین می‌آیند و چیزهایی به زیر بغل دارند!! به خدا اعتقاد نسبت به ملائکه در اذهان مردم همین است!! □○ است. انسان را می‌دهد‌. انسان با علم، عالَمِ عقلیِ مضاهی عالَمِ عینی می‌شود‌. این از جملات عرفای ما است. می‌فرماید «الحکمة هی صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی». انسان با حکمت به عالَم عقلی صیرورت پیدا می‌کند. این مضاهی یعنی شبیه، یعنی انسان شبیه عالَم می‌شود. هرچقدر علم پیدا کنی به همان میزان به تشبه پیدا می‌کنی. گفتند علم چیست؟ پاسخ دادند «علم معرفت به مصنف کتاب هستی و کلمات وجودی است». چطور باید معرفت پیدا کنم؟ باید شبیه عالَم شویم. عالَم باید در تو پیاده شود. با علم تو خودت جهانی می‌شوی بنشسته در گوشه ای... ○أَتزعم أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ ○وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ □○اگر تمام نظام هستی را در قلب تو بگذارند گوشه‌ای از قلب تو را اشغال نمی‌کند. بیانی از این زیباتر وجود ندارد که انسان با علم، عالَم می‌شود. عالِم، عالَم می‌شود و در او پیاده می‌شود. چطور؟ می‌گویند هر شیء به آن است نه به ماده‌اش. جناب شمشیر ماده‌ای دارد تحت عنوان آهن و یک صورتی دارد تحت عنوان تیزی و برندگی. شمشیر بودنِ شمشیر به این آهن است یا به این تیز بودن؟ به تیزی... اگر تیز نباشد شمشیر نیست. این تیزی شمشیر صورت و کمال شمشیر است. کمال هر چیزی به صورت آن است. کمال آتش سوزاندن است. کمال آب آشامیدنی، خنک کردن و رفع عطش است. اگر آبی باشد ولی رفع عطش نکند چه کمالی دارد؟! کمال دین نیز به صورتش است. صورت دین چیست؟ است، اگر ولایت نباشد دین ناقص است لذا فرمود «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» (مائده/۳). کمال دین به ولایت است...
کیش مهر (درمحضر علامه طباطبایی)
#شرح_دروس_معرفت_نفس □●عمده این است که بیابیم که هستیم؟ و بعد می بینیم ک حقیقتی هستیم بسیار عجیب! ه
□●مراد از بود، آن اصل وجود شیء است. و مراد از نُمود و نِمود، وجودی شیء است؛ که آنچه که در خارج هست، وجود است و نُمود وجود است و نیستی و عدم. نه وجود است و نه نمود وجود است. □●به هرچه که اشاره می کنید، است. هرچه را کا نسبت به او اشاره می فرمایید، همه وجود هستند؛ همه هستی اند. □●حالا یک چیز نشان بده و بگو این است. همانطور که « موجود » ها را نشان می دهی، حالا یک چیزی را هم اشاره بفرمایید بگویید این است؛ آن، است. نمی شود. □●لذا در ظرف خارج،، یعنی در متن ، چیزی به نام نداریم. □●این است که نیستی و هیچ را اعتبار می کند. ذهن آن را درست می کند و می گوید این هست و آن نیست. □●در متن خارج هرچه برویم وجود است. □●ما در ، و در متن کشور وجود، چیزی به نام که از عالم و موجودات به در برویم و به یک چیزی برسیم که اسمش را هیچ بگذاریم؛ این معنا ندارد. □●شرح دروس معرفت نفس استاد صمدی آملی●□ @mohamad_hosein_tabatabaei
کیش مهر (درمحضر علامه طباطبایی)
#شرح_دروس_معرفت_نفس □●مراد از بود، آن اصل وجود شیء است. و مراد از نُمود و نِمود، #آثار وجودی شیء ا
کسانی هستند که در بحث می کنند و علم کلام هم علمی است که در مورد از ، ، ، و بحث می کند. □ یعنی وجود. وجود یعنی واقعیت. واقعیت یعنی هستی. هستی و واقعیت یعنی حقیقت. از آن طرف، یعنی . عدم یعنی نفی. دیگر معنا ندارد که بگوییم ثبوت و نفی مقابل هم اند. وجود و عدم مقابل هم نیستند. □ ، غیر متناهی است. عالم هرگز محدود به حدّی نمی شود. □بلافاصله به ذهن می آید که اگر هرچه ادراک می کنیم هستی است؛ پس چطور حرف از عدم می زنید؟ پس معلوم می شود که را می کنید. آنوقت عدم چجوری ادراک می شود؟ هرچه که ادراک می شود، است. عدم را هم که ادراک می کنیم؛ پس عدم، هستی است؟ این که می شود. □عدم اگر ادراک می شود، به طفیل وجود است. ما فقط و از عدم می فهمیم. چیزی به نام عدم نداریم. □همه، هستی است. هستی یعنی وجود. حقیقت. واقعیت. است که گرداننده ی نظام است. □○شرح دروس معرفت نفس استاد صمدی آملی○□ @mohamad_hosein_tabatabaei