eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
612 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. کوفی بدان تو، که زینبم من غمدیده و در،تاب وتبم من آورده اند اینک مرا کوفه اسیری آن کوفه ای که کرده بابایم امیری ای وای،از این روزگار واین زمانه2 ________________ مسافری از،کرببلایم ام المصائب، از ظلمهایم سر حسینم کربلا از تن جدا شد گلهای باغ مصطفی آنجا فدا شد ای وای... _______________ شد بر حریم، حسین جسارت در خیمه هایش،هجوم وغارت زیور ز گوش دختران ما کشیدند آل علی از کوفیان خیری ندیدند ای وای... ________________ آمد به گوشش، صوتی زقرآن صوت حسینش،بشنید باجان ای من به قربان سر تو ای برادر باز آمدی با راس خود امداد خواهر ای وای... شعر:اسماعیل تقوایی 👇
. نوحه ورود به کوفه اهل کوفه اهل کوفه زینبم من بنت حیدر بهر دیداری زکوفه آمدم یکبار دیگر از سوی کوفی به ما گشته جسارت آل پیغمبر کجا واین اسارت واحسینم،واحسینم، وا حسینم _________________ ما به دعوت سوی کوفه آمدیم ای بی وفایان پیشواز ما بیامد لشگر خونخوار عدوان کربلا شد قتلگاه اهل ایمان شد جدا سر از تن یاران قرآن واحسینم... _______________ داده ام از کف عزیزان گشته ام ام المصیبت قسمتم شد روزعاشور لحظه لحظه رنج ومحنت عاقبت راس حسین از تن جدا شد طعمه ی آتش تمام خیمه ها شد واحسینم.... شعر:اسماعیل تقوایی 👇
❣﷽❣ ⚪️ 🔳 : سلام ای بی کفن شه دور از وطن 🎆 ⚪️ ⚪️ 🎆حسین جانم حسین جان گل زهرا حسین مه دلها حسین سلام الله علی الشیب الخضیب سلام الله علی الخدالتریب میگم با قلب سوزان دوست دارم حسین جان 🎆حسین جانم حسین جان خداحافظ حسین پناه عالمین خداحافظ به زهرا نورعین می آید بوی هجران دلم خون شدحسین جان 🎆حسین جانم حسین جان می آیم سوی تو ببوسم روی تو زنم شانه خودم بر موی تو به جای مادر تو ببوسم حنجر تو 🎆حسین جانم حسین جان 🎆⚪️🎆⚪️🎆⚪️ 🥀 🥀 سلام الله علی.غریب کربلا چنان یحیی شدی‌.قتیلَ الادعیا همه سیراب و تو لبت عطشان حسین رها روی زمین تنت عریان حسین حبیبی یا حسین خودم دیدم تورا.به زیر دست وپا چگونه شد حسین.سرت از تن جدا به قدرِ بوسه ای نمانده از تنت به دست این و آن بُوَد پیراهنت 🥀حبیبی یا حسین نیابت دارم از.لبان مادرت ببوسم قدکمان. بریده حنجرت شبیه مادرم شده پهلوی تو بهم خورده چرا تمام موی تو 🥀حبیبی یا حسین 🥀🔳🥀🔳🥀🔳 🔺 سرت را روی نی . ببوسم من ز دور چه آمد بر سرت.حسین کنج تنور به کوفه آمدم به دنبال سرت بیا و گریه کن به حال خواهرت 🔺حبیبی یا حسین هلال صورتت . زده آتش دلم چه با ناز آمدی . کنار محملم نسیم افتاده در سر گیسوی تو به گریه مانده است نگاهم سوی تو 🔺حبیبی یا حسین سرت را روی نی.نگهدار ای حسین رسیده راهمان.به بازار ای حسین به دخترهای تو جسارت می شود عقیله پای تو کجاها می رود 🔺حبیبی یا حسین 🔺🔻🔺🔻🔺🔻 ⚜هدیه به حضرت معصومه سلام الله علیها (صلوات)⚜ ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ @navaye_asheghaan
۱۱ پشت دروازه ی کوفه چه غوغا شده حضرت ساجدین غریب و تنها شده کنج ویران شان شده زندان شان وای از این غم۲ از ستم وارد کوفه اسیران شدند وارد کوفه با دیده ی گریان شدند همه در شور و شین بهر داغ حسین وای از این غم۲ کوفیان بر همه زخم زبان می زدند سنگ کینه به اهل کاروان می زدند زینب دلغمین شده محمل نشین وای از این غم۲ بین شهر کوفه جان همه بر لب است زین همه ظلم و کینه خون دل زینب است کوفیان صف زدند بین شان کف زدند وای از این غم۲ مردم کوفه از بس که پلید و بدند بین سرها همه چنگ و نی و دف زدند زده زخم زبان در نهان و عیان وای از این غم۲ بین شهر کوفه بر همه بیداد شد زین همه مصیبت خون دل سجاد شد اشک او شد روان قامتش شد کمان وای از این غم۲ @navaye_asheghaan
۱۱ پشت دروازه ی کوفه چه غوغا شده حضرت ساجدین غریب و تنها شده کنج ویران شان شده زندان شان وای از این غم۲ از ستم وارد کوفه اسیران شدند وارد کوفه با دیده ی گریان شدند همه در شور و شین بهر داغ حسین وای از این غم۲ کوفیان بر همه زخم زبان می زدند سنگ کینه به اهل کاروان می زدند زینب دلغمین شده محمل نشین وای از این غم۲ بین شهر کوفه جان همه بر لب است زین همه ظلم و کینه خون دل زینب است کوفیان صف زدند بین شان کف زدند وای از این غم۲ مردم کوفه از بس که پلید و بدند بین سرها همه چنگ و نی و دف زدند زده زخم زبان در نهان و عیان وای از این غم۲ بین شهر کوفه بر همه بیداد شد زین همه مصیبت خون دل سجاد شد اشک او شد روان قامتش شد کمان وای از این غم۲ @navaye_asheghaan
. روضه ام را خلاصه گویم از مجلس کوفه هر چه بادا باد اوجِ اوجِ مصایب دنیاست دَخلت زَینبُ عَلَی ابْنِ زیاد روضه سنگین و لطمه زن غش کرد ذاکرش نیز از نفس افتاد گفت آرام لا اله الا الله دَخلت زَینبُ عَلَی ابنُ زیاد روضه خوان اندکی سکوتی کرد صورت خویش را خراشی داد مجلس از هم گسیخت یازهرا(س) دَخلت زَینبُ عَلَی ابنِ زیاد سینه زن ها زدند یکباره از سویدای قلبشان فریاد عمه جانم فدای غربتتان دَخلت زَینبُ عَلَی ابنُ زیاد .
بسته از عشق،دو دستم به اسارت چکنم چادر و مقنعه ام رفت به غارت چکنم یاد داری که به من نیمه شبی مادر گفت گر بیفتد سرِ بازار گذارت چکنم حال افتاده گذارم سرِ بازار حسین تو بگو بعد تو با دار وندارت چکنم ای هلالم،بدنت بود پر از زخم هلال وای با نعل فتاده سر و کارت چکنم بدتر از سنگ به ما،نان صدقه می دادند شد به ناموس تو در کوفه جسارت چکنم بس که کوچک بوَد انگار که یک نی خالی است سرِ شش ماهه به نی هست کنارت چکنم یا به این طفل سه ساله سخنی گوی حسین یا بگو باغم این دختر زارت چکنم محمود اسدی(شائق) @navaye_asheghaan تو نیستی و لشگری مرا عذاب میدهند عذاب لقمه نانی و عذاب آب میدهند سوال میکنم ز نیزه دارها سرت کجاست؟ ولی به حرف های بد به من جواب میدهند! برای آنکه بیشتر بترسم از حرامیان به تازیانه ها چقدر پیچ و تاب میدهند خودت بگو که جرم یک یتیم بی گناه چیست؟ که اینقدر به قلب زارم اضطراب میدهند همینکه میخورم ز ناقه بر زمین مرا پدر... به مو بلند میکنند و به رباب میدهند! تمام پیکرم ز فرط درد تیر میکشد به ناقه هرقدر که بیشتر شتاب میدهند! کجاست تا عموی من ببیند این کوفیان به آستین پاره ای به ما حجاب میدهد.. اگر که رنگ صورتم عوض شده دلیل داشت به ما همیشه جا به زیر آفتاب میدهند دوباره خواب دیده ام که زجر میرسد به من چه زجرها که هی میان خواب میدهند کسی دلش بحال گریه های دخترت نسوخت و پای هیچ کس شبیه پای دخترت نسوخت سیدپوریا هاشمی @navaye_asheghaan فکر کن دخترکی زخم شده بال و پرش تیره و تار شده هر دو جهان در نظرش فکر کن دخترکی روی مغیلان بدود برسد نیمه ی شب زجر به بالای سرش دخترک، خسته، شکسته بدنش می سوزد ارث جامانده ی زهرا شده درد کمرش قبل آن واقعه آغوش عمو جایش بود حال، خولی و سنان، حرمله شد همسفرش بین این راه چه سخت است ببیند هر روز نیزه ای را که فرو رفته به رأس پدرش رفت در بزم یهودی و کنیزش خواندند با همان اشک بصر آه کشید از جگرش محمد حسین ذاکری @navaye_asheghaan دیدم به روی نیزه ها بابا سرت را دیدم به دست ساربان انگشترت را بابا بمیرم تشنه بودی بین گودال پوشانده تیر و نیزه ها آن پیکرت را بابا تو رفتی و حرم رفته به غارت خیلی کتک زد قاتل تو خواهرت را راس تو روی نیزه ها! باشد قبول است اما به روی نیزه ها زد اصغرت را دستان ما بستند و در بین اسیری هنگام رفتن دیده ام‌ بال و پَرَت را وقتی که افتادم حواست بود بابا؟ حتما تو دیدی حال و روزِ دخترت را بابا وَرَم دارد تمام صورتِ من سیلی زده یک مرد جنگی دلبرت را بابا نشان پیری از موی سپید است؟ گفتی تو روزی سرگذشت مادرت را آتش میان خیمه افتاد و سرم سوخت انگار سوزانده کسی موی سرت را من دخترم، باباییم، تقصیر من چیست؟ بابا بغل کن باز هم این دخترت را عبدِ کریم @navaye_asheghaan
. ای   ماه شبهای زینب        ذکر و آوای زینب        روی نیزه  تو هستی         قوّت پای زینب ای برادر _ جان خواهر (۲) پابه پای سرت می آیم همره دخترت می آیم تا ره آخرت می آیم ۲  حسین    سیدی  با اباعبدالله ای     قاری خوش زبانم          کن نظر مهربانم          مثل تو شعله خورده            خرمن گیسوانم  ای نگارم _ بی قرارم(۲) وایِ من بسته خون چشمانت پاره گشته لب خندانت سنگ کین خورده بر دندانت۲ حسین    سیدی با اباعبدالله ای     مقتدای کریمان          کن نظر بر یتیمان          دشمنت نان و خرما          میدهد بر اسیران خسته جانم _ نوحه خوانم(۲) از غمت قدکمان شد زینب بندِ نامحرمان شد زینب همسفر با سنان شد زینب ۲ حسین   سیدی با اباعبدالله ✍ 👇
. السلام علیکِ یا عالمه‌غیرمعلمه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ماهم سر نی ـ من غرق نوا بی تاب غمم ـ در اوج بلا دلتنگ توام ـ ای آرزویم با تو روی نی ـ در گفتگویم تو جان دل منی، امید منی، قرار منی تو هستی دلمی، عزیز منی، بهار منی همراه دل من و ، پناه من و، نگار منی تو با خبری از ـ حال دل زارم قرآن تو باشد ـ آرام و قرارم ای جانم حسین جانم حسین جانم حسین جان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من یاد توام ـ در هلهله‌ها مبهوت توام ـ در ولوله‌ها من محو رخ ـ زیبای توام یاد ترک ـ لب‌های توام تو نبض دل منی، بهشت منی، برادر من ای سایه تو حسین، عزیز دلم، روی سر من شرار دل و ببین، غمت رو توی، چشم تر من ای هستی زینب ـ ای خواهش زینب دیدار تو باشد ـ آرامش زینب ای جانم حسین جانم حسین جانم حسین جان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خوشبخت ✍ @navaye_asheghaan
┈•‌‌‌‌‌‌. *حسینم! بالایِ نیزه خواهرت رو می دیدی.. شهر کوفه وقتی خطبه خوندم، همه ساکت شدند.. حتی صدای زنگ گردن شتران از صدا ایستاد .. در لسان پدرم امیرالمومنین شروع کردم: "يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ ! يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ .." ای نامرد مردم .. شما چه کردید؟! "هل تعلمونَ اَیِّ کبدِِ من رسول الله فَرَیتُم..؟!" خودتون می دونید چه جگری از پیغمبر پاره کردید .. حسینم! من حرف زدم، همه ساکت بودن .. گفتند چه کنیم زینب ساکت بشه؟! سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب یه وقت نیزه رو آوردند جلو چشای زینب، لحنش عوض شد «یا هِلالاً لَمّا استتم کمالا.." ای هلال شبِ زینب "ما تَوَهَّمتُ یا شَقیقَ فُؤادی کانَ هذا مُقَدَّراً مَکتوبا" حسینم فکر امروز رو نمی کردم ولی الحمدلله.. راضی به قضا و قدر الهی هستم .. یه وقت اشاره کرد دختر امام حسین رو با دست نشون داد.. "یا اخی! فاطمَ الصغیرةَ کَلّماه.."میشه با این دخترت حرف بزنی؟! "یا اخی! فاطمه الصغیرةَ کَلّماه..." بیا با دخترت حرف بزن.."فَقَد کادَ قلبُها اَن یذوبا.." قلبش داره آتیش میگیره حسین * ــــــــــــــــــ وقتی زینب وارد کوفه شد ... همه شروع کردند هلهله کردند ... یه وقت زینب میخواد حرف بزنه زنها دارن دف میزنن ، هلهله میکنن ، با اون ید اِلهی خودش اشاره کرد وَ قَدْ اءَوْمَاءَتْ الَى النّاسِ اءَنِ اسْکُتُوا اشاره کرد ساکت بشید ، حتی زنگِ آویخته بر گردن شتران از صدا ایستاد ، در لسان امیرالمومنین شروع به حرف زدن کرد یا اءَهْلَ الْکُوفَهِ ، یا اءَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ ... شروع کرد مردم کوفه رو رسوا کردن، گفت ، گفت؛ اگه زینب ادامه بده همه چی خراب میشه ، یه کاری کردن زینب آرام شد ...* مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه کی جانپاه زینب و اطفالِ بی پناه راحت بخواب چون که پرستار زینب است *یه وقت لحنش عوض شد ... «ما تَوَهَّمتُ یا شَقیقَ فُؤادی» حسین جان فکر اینجا رو نمی کردم ، یه جمله دیگه هم گفت : اشاره کرد به فاطمۀ صغری «یا أخی فاطمه الصَغیرة کَلِّم ها» با این بچه حرف بزن ... ..................... . * از کربلا که قافله راه افتاد، دختر مسلم می دید که بچه های دیگه همه افتخار می کنند، سرهای بالای نیزه رو نشون میدن، این میگه این سَرِ بابایِ منه، اون یکی میگه: اون سَرِ بابایِ منه، دختر مسلم سر به زیر داشت، تا رسیدن دروازه ی کوفه، یه وقت دوید دامنِ زینب رو گرفت، گفت: عمه! دخترهای کاروان رو جمع کن، اینم سَرِ بابایِ منه...* ................... ‍. *حرام زاده‌ای بنام سهیل ابن عُرَیف تا دروازه کوفه با سیخی که در دست داشت برناقه‌ها میزد تا کودکان از آنها بیافتند(تذکره الشهدا ودیگرمقاتل) شاعر: حسن لطفی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ نزدیک دروازه رسیدم تا دلم سوخت خیلی میان این شلوغیها دلم سوخت اوباشِ شهر کوفه دورم را گرفتند در بینشان بودم تک و تنها دلم سوخت وقتی کنیز سابقم نان دست من داد چیزی نگفتم به کسی اما دلم سوخت اینها که میخندند من را میشناسند از چشم های آشنا آقا دلم سوخت هرجا سرت را روی نی دیدم دلم ریخت دیدم سرت را زیر دست و پا دلم سوخت پیرزنی که با عصا بر پهلویم زد هی ناسزا میگفت بر زهرا دلم سوخت دارند عبایت را حراجی میفروشند پس بیشتر از هرکجا اینجا دلم سوخت زندانی کوفه شدم چشم تو روشن دیدی همینکه جای خوابم را دلم سوخت ای حسین .. از بالای محملِ بی پرده یه نگاهی کرد .. دید یه عده ای دارن از بالای بام ها خاکستر میریزن .. یه عده ای جلو ناقه ها دارن پای کوبی میکنن .. هی این نیزه ها رو تاب می دادن .. یا الله .. بعد از آن خطبه ای که دختر امیرالمومنین ایراد کرد، دید همۀ مردم دارن گریه می کنن .. فرمود گریه میکنید!! بسیار باید گریه کنید .. خدا چشماتون رو همیشه گریان کنه .. همینطور که داشت حرف میزد با مردم یه وقت دیدن لحن خطابۀ زینب با مردم عوض شد .. رو از مردم برگرداند، نگاه کرد دید سر بریدۀ حسین مقابلِ محملشِ .. انقدر دلِ زینب سوخت .. حسین جان اصلاً باور نمیکردم یه روز زنده باشم من روی ناقه .. تو رویِ نیزه .. حسین جان باور نمیکردم یه روز تو و عباس دور و برم باشید حالا چشم باز کن ببین یه طرف شمرِ .. یه طرف سنانِ .. اوباش دورِ منو گرفتن .. صدا زد داداش دلم برا صدات تنگ شده، اگه با من حرف نمیزنی با دخترت حرف بزن .. خواهش زینب بی جواب نموند ای مردم .. یه وقت شنیدن یه صوتِ زیبای قرآن میاد .. بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا .. صدای سر بریده به قرآن بلند شد .. بابا قاری قرآن احترام داره .. اما چه کردن .. انقدر به سر بریده سنگ زدن .. ای حسین .... @navaye_asheghaan
. |⇦• حاج حسین سازور بریم دروازه کوفه ببینیم چه خبره .. یااباعبدالله .. زینب و کوچه و بازار ، امان از کوفه بین جمعیت و انظار ، امان از کوفه حجة بن الحسن آقا دمِ دروازه ببین عمه ات گشت گرفتار ، امان از کوفه حرمله گشته عنان گیر و نگهبان خولی شمر هم قافله سالار ، امان از کوفه سنگهایی که ز گودال زیاد آمده بود خورد او از در و دیوار ، امان از کوفه آبروریزی این شهر کم از شام نبود کم ندید از همه آزار ، امان از کوفه آبرو داشت در اینجا به چه روزی افتاد دختر حیدر کرار ، امان از کوفه نشنود کاش پیمبر ، صدقه میدادند همه بر عترت اطهار ، امان از کوفه وسط خطبه او همهمه در شهر افتاد دید بر نیزه سرِ یار ، امان از کوفه چه سری خونی و خاکستری و خاک آلود وای از لحظه دیدار ، امان از کوفه تا رسید امّ حبیبه زخجالت شد آب هیچ عزیزی نشود خار ، امان از کوفه زینبِ پرده نشین حبس نشین شد آخر داد از کوفیِ بی عار ، امان از کوفه سختی حبس به دیده نشدن می‌ارزید سخت تر مجلس اغیار ، امان از کوفه وامصیبت ، "دَخَلَت زینب علی اِبنِ زیاد" پس کجا بود علمدار ، امان از کوفه طعنه ها بود که بر اشک دو عینش میزد با عصا بر لب و دندان حسینش میزد شاعر: کاروان وارد کوفه شد دیدن یه عده ای دارن از بام خانه ها خاکستر میریزن .. یه عده هم کنار این اسرا دارن پای کوبی میکنن .. ای بمیرم برات بی بی جان .. یه وقتی زینب سلام الله علیه یه نگاه کرد به دروازه شهر یادش افتاد باباش اینجا حکومت می‌کرده .. یه خانمی آمد یه مقدار نان و خرما بده بی بی فرمود برش گردانید به خدا صدقه به ما حرامه .. گفتن خانم صدقه فقط به بچه های پیغمبر حرام هست !! فرمود ام حبیبه من زینبم .. به خدا ما بچه های پیغمبریم .. ای حسین .. صل الله علیک یا اباعبدالله .. ــــــــــــــــــ ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇 @navaye_asheghaan