eitaa logo
پرتو اشراق
808 دنبال‌کننده
28.1هزار عکس
17.1هزار ویدیو
74 فایل
🔮 کانال جامع با مطالب متنوع 🏮شاید جواب سئوال شما اینجا باشد! 📮ارتباط با مدیر: @omidsafaei 📲 کپی برداری مطالب جهت نشر معارف اهل بیت(ع) موجب خوشحالی است! 🔰 کانال سروش پلاس: 🆔 sapp.ir/partoweshraq
مشاهده در ایتا
دانلود
🌌 قابل توجه کسانی که شب های قدر را درک نکردند! ⚜ مرحوم در این باره چنین روایتی را نقل کرده اند: 👥 در خبر [ ] است که در حضور یکی از أئمه طاهرین (علیهم السلام) حرف شبی از شبهای متبرکه و فضیلت آن شب و ثواب احیاء و اعمال خیری که در آن شب به فعل آید، گذشت. 👳🏻 شخصی حاضر بود، گفت: آه! که من در آن شب غافل شدم و آن شب را به غفلت گذرانیدم! و بر فوت آن شب تأسف خورد. ⚜ امام (علیه السلام) فرمود: 🔅عمل تو در آن شب از همه بیش و ثواب تو از همه کس بیشتر است! 🍶 چرا که در آن شب آب خوردی و (علیه السلام) را یاد کردی و بر ظالمان که بر او ظلم کرده اند لعنت کردی و از ایشان تبرا نمودی... 📔 منبع: کتاب شریف «حدیقة الشیعه»، مقدس اردبیلی (رحمت الله علیه) 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔: eitaa.com/joinchat/2848915456C8c69e1d0c7
💞 🕌 در ايام نوجوانى از يكى از علما در مسجد جامع شهر شنيدم، پدر «مرجع بزرگ» و انسان كم نمونه « » وقتى براى خواستگارى دختر يكى از همشهريانش رفت، پدر دختر گفت: ☝دختر من كور، كر، و عليل دست و لنگ است، با اين شرايط اگر مى خواهى با او ازدواج كن!! 👳🏻‍♀جوان گفت: من با چنين عنصرى چگونه زندگى كنم؟ ☝پدر دختر گفت: فرزندم منظور از كورى او اين است كه چشم ديدن نامحرم ندارد، و منظور از كرى اين كه گوش شنيدن صداى نامحرم ندارد، و مقصودم از عليلى دست اين كه دست او نامحرمى را لمس نكرده، و مقصودم از لنگى پا، اين كه قدم به مجلس حرام نگذاشته! 💞 با چنين دخترى ازدواج كرد، و نتيجه اين ازدواج چنان انسان والا و بزرگى شد. 📘برگرفته از کتاب نظام خانواده اثر 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔 eitaa.com/partoweshraq ▶🆔 sapp.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🕯️ ‌امام زمان (عج) روضه مى خواند! 🌷 به مناسبت ، شب زیارتی ارباب بی کفن 🦋 شهيد عظيم الشاءن واعظ اهلبيت (عليهم السلام) (رضوان اللّه تعالى عليه) نقل فرمود كه خود مرحوم ملا احمد مقدس اردبيلى فرمود: 🌴 با طلاب ها پياده كربلا مى آمديم (اوقات زيارتى حضرت اباعبداللّه (ع) كه مى شود از نجف ده تا ده تا، بيستا بيستا، حركت مى كنند و مى آيند) در بين راه يك آقا طلبه اى بود كه گاهى براى ما روضه مى خواند كه (ع) يك نمكى در حنجره اش گذاشته بود. 🕌 مى فرمايد: آمدم كربلا زيارت بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ است، گفتم: داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم. 📖 گفتم: همين گوشه صحن مى ايستم زيارت مى خوانم، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم: طلبه ها اين آقا طلبه اى كه در راه براى ما روضه مى خواند كجا است؟ 👥 گفتند: آقا در بين اين جمعيت نمى دانيم كجا رفته است!! 👣 در اين اثناء ديدم يك عربى مردم را مى شكافت و به طرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبيلى مى خواهى چه كنى؟ ✋🏻 گفتم مى خواهم زيارت اربعين بخوانم! 📖 فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش كنم! 👌🏻زيارت را بلندتر خواندم يكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى داد... ❓وقتى كه زيارت تمام شد به طلبه ها، گفتم: اين آقا طلبه پيدايش نشد؟ 👥 گفتند: آقا نمى دانيم كجا رفته است... ❓ يك وقت اين عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى چه مى خواهى؟ ✋🏻گفتم: يكى از اين طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته، مى خواستم اينجا بيايد و براى ما روضه بخواند. ❓آقاى عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى مى خواهى من برايت روضه بخوانم؟ ⁉️ گفتم: آرى آيا به روضه خواندن واردى؟! 🕌 فرمود: آرى كه در اين اثناء ديدم عرب رويش را به طرف ضريح اباعبداللّه الحسين (ع) كرد و از همان طرز نگاه كردن ما را منقلب كرد... ✋🏻 يكوقت صدا زد يا اباعبداللّه نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود از آن ساعتى كه مى خواستى از خواهرت زينب (عليهاالسلام) جدا شوى... 👁 در اين هنگام ديدم كسى نيست فهميدم اين عرب مهدى زهرا(عليهاالسلام ) بوده... واقعا ساعت حساس و عجيبى بود. (۱) 📚 پی نوشت: ۱. مرحوم كافى 📘 کرامات الحسینیه، جلد ۱، على مير خلف زاده 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq
پرتو اشراق
🦋 داستان خواندنی تشرف مقدس اردبيلى به محضر امام زمان (عج) ⚜ عالم فاضل و پرهيزگار مير علام - كه از شاگردان مقدس اردبيلى بوده است مى گويد: 🕌 در يكى از شبها در صحن مقدس اميرالمؤمنين عليه السلام بودم مقدار زيادى از شب گذاشته بود كه ناگاه ديدم شخصى به طرف حرم اميرالمؤمنين مى رود. 👣 وقتى نزديك او رفتم، ديدم استاد بزرگ و پرهيزگارم مولانا (قدس سره) است. 👤 من خود را از او پنهان كردم، مقدس به درب حرم رسيد. در بسته بود، ولى به محض رسيدن او، در باز شد و وارد حرم گرديد!! 👂🏻در كنار قبر مطهر امام قرار گرفت. صداى مقدس را شنيدم مثل اين كه آهسته با كسى حرف مى زند!! 🕌 سپس از حرم بيرون آمد در بسته شد. من به دنبال او رفتم، از شهر نجف خارج شد و به جناب كوفه رهسپار گشت. 🌌 من هم پشت سر او بودم به طورى كه او مرا نمى ديد. تا اين كه داخل مسجد كوفه شد و به سمت محرابى كه اميرالمؤمنين عليه السلام آنجا شهيد شد، رفت و مدتى آنجا توقف كرد، آنگاه برگشت از مسجد بيرون آمد و به سوى نجف حركت كرد. 🗣 من همچنان دنبال او بودم تا به دروازه نجف رسيديم، در آنجا سرفه ام گرفت، نتوانستم خوددارى كنم، چون صداى سرفه مرا شنيد برگشت و نگاهى به من كرد و مرا شناخت، گفت: تو مير علام هستى؟ 👤گفتم: آرى! 🌹 گفت: اينجا چه مى كنى؟ 👤 گفتم: از لحظه اى كه شما وارد صحن مطهر شديد تاكنون همه جا با شما بوده ام. شما را به صاحب اين قبر سوگند مى دهم! آنچه در اين شب بر تو گذشت از اول تا به آخر برايم بيان فرماييد. ☝️🏻گفت: مى گويم، به شرط اين كه تا زنده ام به كسى نگويى! وقتى اطمينان پيدا كرد به كسى نخواهم گفت، فرمود: 🔅«فرزندم! بعضى اوقات مسائل علمى بر من مشكل مى شود، به حضور آقا اميرالمؤمنين رسيده و حل مشكل را از او مى خواهم و پاسخ پرسش ها را از مقام آن حضرت مى شنوم، امشب نيز براى حل مشكلى به حضورش رفتم و از خداوند خواستم كه مولا على عليه السلام جواب پرسش هايم را بدهد. ناگاه صدايى از قبر شريف شنيدم كه فرمود: 🔅برو به مسجد كوفه و از فرزندم قائم سؤال كن! زيرا او امام زمان تو است. من هم به مسجد كوفه آمدم و به خدمت حضرت رسيدم و مساءله را پرسيدم و حضرت پاسخ داد و اينك برگشته به منزل خود مى روم». (۱) 📚 پی نوشت: ۱- بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۷۴. 📗 داستانهاى بحارالانوار، جلد چهارم، محمود ناصرى 📱ڪـانـال ݐـرٺـو اشـراق 🔰 به ما بپیوندید... 🆔 eitaa.com/partoweshraq 🆔 splus.ir/partoweshraq