6.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده💕
#قسمت_اول
خاطره دوران کودکی داداش مصطفی 🌹
رفیق شهیدم🕊🕊
#شهیدمصطفیصدرزاده
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
29.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده 🌱❤️
#قسمت_یازدهم
عید فطر۹۲ #مصطفی رفت سوریه، 😔
خیلی نگران بودم چند شب بعد #خواب دیدم مصطفی نوزاده در یک ملحفه بسیار #سفیدی پیچیده شده ودرآب روان و زولال قرار دارد ...🙏🌹
وزنده است وقتی از خواب بیدار شدم خیلی بیشتراز قبل نگران شدم 😔
همون موقع خودم خوابم اینچنین تعبیر کردم نوزاد یعنی #معصوم، #ملحفه_سفید یعنی پاکی، وآب زولال وروان راه روشن وحقیقت است یقین پیدا کردم که راهش درسته .🙏🌹
#خوابی که دیدم هم شخصیت مصطفی را وهم جایگاهش وهم راهش را نشانم داد
باوجود همه این نشانه ها #دلم آروم نمیشه روز به روز #بیقرارتر میشم خداکند که انتظارطولانی نشود.....😔😭
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
28.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده 😭
#قسمت_سیزدهم
شبی که #محمد_علی متولد شد ،خیلی خوشحال بودم و مرتب خداروشکر می کردم ، محمد علی و مصطفی رو بهم داد . 💕🙏
اون شب #اصرار داشتم که بمونم بیمارستان پیش مصطفی ،
ولی راضی نمی شد می گفت مامان اذیت میشی ،🌹😔
#ملاقاتی داشت نمی خواست من اذیت بشم ،با اصرار زیاد #موندم 🌹
خیلی #شب_خوبی بود ،دوست داشتم تا صبح کنارش بشینم وبا هم #حرف بزنیم . 😔🌹😭
بهش گفتم #مامان چیزی نمی خوای کاری نداری ،فقط می گفت مامان اذیت میشی برو استراحت کن.
با اصرار رفتم بخوابم ،بعد از مدتی دیدم رفت زیر پتو و خیلی #شدید می لرزه ، 😭
اهسته رفتم کنارش دیدم داره #گریه
می کنه خیلی #ناراحتم شدم ، 😭😔
گفتم شاید یاد دوستاش افتاده نخواستم خلوتشو بهم بزنم ، بعد از مدتی دوام نیاوردم ،
رفتم به پرستار گفتم پرستارگفت، احتمالا درد داره .😔
خیلی اروم اومدم که مصطفی متوجه نشه،
#مصطفی_درد_شدیدی داشت ولی بخاطر اینکه من متوجه نشم بروز نداد .😭🌹😔
آخرش نفهمیدم #گریه اش از #فراق دوستان بوده
یا راز نیازش بوده 😔
یادرد یا همه اینها باهم بود😔
فقط خدا میدونه که چرا اون شب آنقدر بیقرار بودهنوز من عذاب وجدان دارم که چرا معذبش کردم و
من #عذاب_وجدان داشتم که چرا اصرار کردم که بمونم .😭
#شهید_مصطفی_صدرزاده 🌹
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
26.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا 🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمت_چهاردهم
اردیبهشت ۹۴ #مصطفی مجروح در بیمارستان بود.😔
قبل از ظهر بود و وقت #ملاقات نبود ، نمی تونستم تا ساعت ۱۴
صبر کنم،
رفتم داخل اتاقش دیدم مصطفی داره میره ملاقات #همرزماش،💐
گفتم کجا میری عزیزم ؟💕
گفت : مامان تو اون بخش #مجروح اوردن می خوام برم پیششون ،
گفتم با این وضعیتی که داری ،بذار همراهت بیام ،
گفت، #اذیت میشی ،💕
احساس کردم راحت نیست ،
با هم همراه شدیم تا دم در همراهیش کردم و دم در ایستادم تا بیاد بیرون ، بعد با هم برگشتیم. 🌹
از اینکه می توانست بره ملاقات #مجروحین خداروشکر می کرد،🙏
وقتی می گفتم باید استراحت کنی 😔
می گفت : مامان نمی دونی وقتی میرم بهشون سر میزنم چقدر #خوشحال میشن ، چون اینجا #غریب هستند و کسی رو ندارند . 👏🌹
انقدر بهشون #محبت
می کرد که موقع ترخیص اشک تو چشمانشون جمع میشد.😔
"نمی دونم با این #فراغ_ابدی چه باید کرد"🌹😭🌹.
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
12.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا 🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمت_پانزدهم
دیشب خوابشو دیدم درهمین سن سال بااین قیافه، ولی موهاش بلندتر بود. 🌹
داشت #شیطونی می کرد، داشتم دنبالش می دویدم تا آخرش گرفتمش توبغلم ،😔💕
داشتم باموهاش بازی میکردم هی بهش می گفتم عزیزم کی بزرگ میشی؟ که دیگه منواذیت نکنی ؟😔
با این حرف خودم از خواب بیدار شدم وافسوس خوردم که چرا چنین آرزویی داشتم ؟😭
کاشکی در خواب می موندم دیگه بیدار نمی شدم درهمون زمان درعالم خواب می موندم💕🌹
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
12.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمت_شانزدهم
مصطفي در دوران #کودکی
خیلی پر جنب و جوش بود و
سر #نترسی داشت . 🌹
به خاطرهمین همیشه یه #بلایی سرش میومد
و همیشه در #استرس بودم...😔
انقدر پرجنب و جوش بود و آروم قرار نداشت که ، در سن #چهارسال و نیم بردمش پیش دکتر مغز و اعصاب🙏
.
بعد از نوار مغز و عکس و یکسری آزمایشات دیگه،
دکتر گفت: "خانم دیگه این بچه را ،این جا نیار! این از من و شما سالمتره!!!☺️🌹
تنها مشکل این بچه، #روح_بزرگشه ،
که در این جسم نمیگنجه!
این حرفی بودکه، دکترش به من گفت..."💐
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
.
16.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمت_هجدهم
مصطفی در سن ۴ سالگی🌷
روز #تاسوعا سال ۶۸ 🌹
من در خانه پدرم بودم ، #روضه داشتن، مصطفی رفت بیرون ، مشغول بازی بود،
که با یک موتور #تصادف کرد،😔
پرتش می کنه اون طرف خیابون، همسایه ها گفتند : بچه تون با موتور تصادف کرده ، کشته شده .😭
من خیلی ترسیدم که برم ببینمش ،
فقط همونجا که نشسته بودم گفتم:
یا #حضرت_عباس برام حفظش کن.🙏سربازش می کنم برات ،
دقیقا روز تاسوعا بود وجالبترازآن که همون نزدیک اذان #ظهر بود ،
که ساعت #شهادتشونم تقریبا در همان زمان بود.😔🌹
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
19.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا 🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمت_بیستم
خیلی از #پدر و مادرها سن #نوجوانی فرزندانشان برایشان دوران سختی است،
ولی برای من این طور نبود. 💕🌹
مخصوصا آقا #مصطفي بسیار #مطیع و باادب بود و خیلی بیشتر از سن خودش متوجه می شد.❤️
یکی از #ویژگی_های مصطفي این بود که، همین طوری حرف کسی را
قبول نمی کرد؛
مگر اینکه در موردش تحقیق و بحث
می کرد. 🙏
خیلی باحوصله چه با #بزرگترها و یا #کوچیکترها رفتار می کرد. 👏
رعایت ادب را هیچ وقت فراموش
نمی کرد.
حواسش بود که خدایی نکره
#دل کسی را نشکند . 👏🌹
اگراحساس می کرد کسی از او رنجیده خاطر شده، تا ازدلش در نمی آورد آرام نمیشد و قرار نمی گرفت.
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
11.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹✨🍃🌹✨🍃
✨🍃🌹✨
🌹✨🍃
🍃🌹
✨
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمتبیستویکم
مصطفی درسن نوجوانی تا جوانی درحال خودسازی بود وهمیشه ازاینی که بود راضی نبود میگفت بچه هام باید بهتراز خودم باشن گاهی وقتی باهاش شوخی میکردم بهش میگفتم چه سعادتی نصیب بچه هات بشه شبیه باباشون بشن میگفت نه مامان باید خیلی بهتراز باباشون بشن چون من دوست داشتم هم مرام حضرت عباس بشم شدم این حالا اگر بچه هام بخوان بشن مثل من چی میشن
🌹✨🍃✨🌹🍃
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا🌹
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
#قسمت_بیست_ششم
خرداد ۶۹ مصطفی تقریبا چهار ساله بود .
مرتضی (برادر شهید) چهل روز داشت بیماری آبله مرغون شیوع پیدا کرده بود
#عمه آقا مصطفی اولین نفر بود دربین بچه ها که مبتلا شد طرح آبیاری (شهرستان شوشتر )بودیم.
#مصطفی ومحمد حسین دست به دونه های زخمی عمه می زدن،
آنقدر این کار را تکرار کردن که خودشون خیلی شدیدتر مبتلا شدن😕
در بدترین شرایط دچار بیماری شدن زمانی بود که باباشون دانشجو بود تهران .
زلزله رودبار ومنجیل بود.😔
اولین #سالگرد امام 😔
دراین موقعیت #کولر_گازی وآبی هم سوخته بود......😔
نه برنامه کودکی بود، نه می شد ببرمشون جایی، چون همه بچه داشتن می ترسیدن که بقیه مبتلا بشن😕🌹
تنها کاری که ازدستم بر میومد،
در حیاط شیلنگ آب روشون بگیرم هم #بازی بود هم #خنک میشدن
وسوزش وخارششون کم می شود ..
یکی ازسرگرمیهای #مصطفی این بود مینشست دونه های خودش شمارش میکرد،
بعد بادونه های داداش وآبجیش مقایسه میکرد😊😐
واین شروع یک دعوا بود دونه های #مرتضی خیلی کمتر بود
آنقدر با این دونه ها بازی میکرد تا زخمی میشدن😕
بعد با آبجی و #داداشش یک دعوا داشتن
که الان کی وضعش بدتر از بقیه است....🌹☺️
╭━━⊰⊰⊰⊰⊰🕊🌷⊱⊱⊱⊱⊱━╮
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#مصطفی_باصفا
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
@sadrzadeh1
✾✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾✾
39.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا🌹
⚜رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : عَرامَةُ .حديثالصَّبيِّ في صِغَرِهِ زِيادَةٌ في عَقلِهِ في كِبَرِهِ .حديث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بازيگوشى (شيطنت) بچّه در دوران كودكيش ، موجب افزايش عقل او در بزرگ سالى اش مى باشد .⚜
#خاطراتمادرشهیدمصطفیصدرزاده
🔸کودکی پرجنب و جوش
مصطفي در دوران #کودکی
خیلی پر جنب و جوش بود و
سر #نترسی داشت . 🌹
به خاطرهمین همیشه یه #بلایی سرش میومد
و همیشه در #استرس بودم...😔
انقدر پرجنب و جوش بود و آروم قرار نداشت که.....
لطفا ادامه را در کلیپ مطالعه کنید 🙏
کانال رسمی شهید مصطفی صدرزاده
#آقا_مصطفی
@sadrzadeh1
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092